دزد خوش شانس

اول صبح که میخواستم بیام سرکار از در آپارتمان که اومدم بیرون از پنجره راهرو دیدم همسایه روبرویی پراید نقره ایش را گذاشته دم در و یک بنده خدایی هم سرش را کرده داخل ماشین و به کند و کاو مشغوله. طرف هم منو دید تا بیام پایین که بهش برسم در رفت. ۳۰ ثانیه از اومدن پایینم نگذشته بود که ماشین گشت از دم خونه مون رد شد. گفتم عجب دزد خوش شانسی اگر من چند دقیقه دیرتر از خونه زده بودم بیرون اونوقت اون بدون ترس همچنان مشغول کارش بود و به احتمال زیاد پلیس می دیدش و تو هچل می افتاد...

التماس دعا

به شدت دنبال متن يه مقاله براي پايان نامه ام مي گردم:

Exploring the term of the auditor-client relationship and the quality of earnings: a case for mandatory auditor rotation?

و ميدونم كه تو اين ادرس لينكش هست:

http://www.jstor.org/pss/3203225

و از اونجا كه همه امكانات فقط مال شما تهراني ها است اين سايت فقط براي دانشگاه تهران بازه و از جاي ديگه تو ايران نميشه بهش وارد شد! يعني من اينقدر بدشانسم كه حتي يكي از دانشجوهاي دانشگاه تهران گذرش به اين وبلاگ درپيت نميخوره؟ خوب اشكال نداره! كسي هست كه بتونه فايل پي دي اف اين مقاله را از سايت هاي خارجي براي من بخره كه من بعدا پولش را به حسابش بريزم؟

درس خوندن ادم را به چه كارهايي كه وا نميداره....

 

پ ن: با تشکر از همه دوستان نمیدونم برای قدردانی میتونم چکار کنم ولی فکر کنم باید تو تهران یه جشن فارغ التحصیلی بگیرم و همه را دعوت کنم

اندر احوالات گیرافتادگی

نمیدونم اون خری که منو مجبور کرد هفته اخر شهریور بیام ماموریت تهران چه فکری با خودش کرد که الان دو روزه منو اینجا علاف گذاشته. به هر حال دیشب و امروز دو سریه که میرم فرودگاه و حتی اجازه نمیدن که اسمم را تو لیست انتظار بنویسم. فکر کن که ساعت ۴ صبح فرودگاه باشی و در هر شرکت هواپیمایی که بری با لیست انتظار ۶۰ تا ۷۰ نفره روبرو بشی که همه شون جلوی چشم تو دارن به هم دیگه و به کارمندای هواپیمایی و ... فحش میدن. به هر حال هرچند صحنه های جالبی داشت رقم میخورد ولی خب خستگی مجبورم کرد که بیام هتل و حالا هم که اینجا از دفتر تهرانمون دارم براتون انلاین می نویسم (جمله اخر فقط برای کلاس گذاشتن بود)

به هر حال تجربه ای شد که دیگه هفته اخر شهریور نرم ماموریت و بالاخره چکارم میتونن بکنن فوقش یه اضافه کاریه که اون هم بخره تو سرشون

پ ن:خدا را شکر خلاص شدیم و الان دارم از ناف اهواز تایپ میکنم.

گشاد بازی دیگه بسه

1- اگه گفتین کی بعد از دو هفته مرخصی و گشت و گذار فردا میخواد بره سرکار؟

2- میگم یعنی عدالته که این ادمهایی که تو اصفهان یا چادگان زندگی می کنند برن جهنم اونوقت ما هم بریم جهنم؟ فکر کن ما اونجا 5 بعد از ظهر از خونه میزدیم بیرون که بریم گشت و گذار اونوقت اینجا تازه ساعت 5 میخوابیم که 8 پاشیم که هوا خنک شده باشه بتونیم افسانه افسونگر نگاه کنیم.

3- دو هفته ای از اوضاع اریانگ و سالوادور و اسکار بیخبرم.

4- این چادگان عجب جایی همون شماله منتها بدون شرجی و شلوغی.

5- اگر از اصفهان میخواید بیایید اهواز حتما از مسیر مسجدسلیمان بیاید طبیعت بینظیری داره فقط حواستون باشه که شبها و موقع بارندگی و برف جاده اش بی نهایت خطرناکه. چند تا عکس از اون را در پیوندهای روزانه (عکس های بازفت و شیمبار) گذاشتم.

6- قراره که بعد از 7 ماه تن لش بازی از این هفته دیگه بشینم و روی پایان نامه ام کار کنم (به جای پوزخند زدن یه انشالله بگید)

خریت هم حدی داره

همیشه تا اندازه ای که میتونی تحمل کنی ریسک کن

جام جهاني

1- جام جهاني كه ايتاليا توش كمتر از 5 تا بازي بكنه به لعنت خدا هم نمي ارزه. آخه من نميدونم تو اين اينالياي به اين بزرگي واقعا يه دفاع پيدا نميشد كه ليپي بگذاره جاي اين كاناوارو كه اينقدر رو اعصاب ما نباشه؟ كاناوارو هم شده مثل علي دايي، نميدونم چرا خودش را ضايع كرد و از تيم ملي كنار نكشيد. يادمه تو جام 94 ايتاليا هر گلي كه زد يا باجو خودش زد يا پاسش را داد، تو اين جام هم هرچي خورد كار كاناوارو بود. حي بود كه بهترين مدافع تاريخ فوتبال اينجوري خودش را ضايع بكنه.

2- ميدوني بخاطر مسي هم كه شده خيلي دلم ميخواست آرژانتين تا يه جاهايي بياد بالا ولي خب از يك طرف هم دلم نميخواست مارادونا پررو بشه. قبول كنيد كه بهترين بازيكن تاريخ فوتبال حتي به اندازه صمد مرفاوي هم از فوتبال حاليش نيست!

3- ميدونيد چرا برزيل حذف شد؟ ميخوام يه رازي را بهتون بگم: برزيل تيم ذخيره صنعت نفته و در روزي كه تيم اصلي داشت با داماش بازي ميكرد خب مسلما تيم دوم نتونست از پس هلند بر بياد!

4- اين اروگوئه را ادم نميتونه دوست نداشته باشه! واقعا تيم خوب و يكدستي بودن ولي خب خودمونيم بين 8 تيم به هر تيم ديگه اي غير از غنا ميخوردن (حتي پاراگوئه) همونجا حذف ميشدن. گفتم پاراگوئه، واقعا چه تيم جالبي داشتن دقيقا مثل ايتاليا بازي ميكردن فقط حيف كه يك ستاره مثل ديگو فرلان و كمي شانس مثل اروگوئه نداشتند وگرنه جاشون خيلي بالاتر از اينها بود. به نظرم بعد از هلند و اسپانيا، اونها و آلمان بهترين تيم هاي جام بودند.

5- دقيقا مثل جام جهاني قبلي، بهترين تيم هاي جام به فينال رسيدند. گرچه آلمان تيم خيلي خوبي داشت ولي دقيقا نبود يك فرمانده مثل بالاك به اونها ضربه زد. اما هلند و اسپانيا هر دو تيمهاي كاملي بودند كه به حقشون هم رسيدند. گرچه خوب اين دو تا تيم يك فرق بزرگ داشتند: ژاوي! و دقيقا همين تفاوت باعث قهرماني اسپانيا شد.

این ره که تو میروی به ترکستان است

مسلما جریانات مربوط به بازار را شنیده اید و من هم نمیدونم که چقدرش راسته و چقدرش دروغ چون که سایت های اینطرفی هیچی نمی نویسند و فقط اونوری ها داد و بیداد می کنند که مسلما اونها هم یکطرفه به قاضی میرند. اما کل این جریانات منو یاد یه حکایت انداخت:

میگن پدره با پسرش داشته تو خیابون میرفته که یکی بهش میرسه و صاف میزنه زیر گوش پدره! پدره یه نگاهی به طرف میکنه و یه هزاری میزاره کف دستش و ول میکنه میره. پسره متعجب به باباش میگه این چه کاری بود کردی و چرا تو هم نخوابوندی زیر گوش؟ پدره میگه نگران نباش این هزار تومن پول خونش بود... کمی اونطرف تر هم سیلی زننده که از کل ماجرا خوش اومده بود به امید یه هزاری دیگه میره و یه کشیده دیگه به اولین نفری که میرسه میزنه ولی از شانس بدش طرف لات اون محل بوده و چاقو در میاره و شکم سیلی زننده را سفره میکنه.

القصه منظورم این بود که بعد جریانات پارسال طرف عادت کرده که با مشت آهنین جواب اعتراضات را بده غافل از این که....

انفجار

امیدوارم که تو گرمای تابستون گذر هیچ کدومتون به اهواز نیفته اما اگر خدا زد پس کله تون و از اینجا رد شدید یادتون باشه هیچ وقت هیچگونه اسپری یا چسب ابکی یا تخم مرغ تو ماشینتون نگذارید:

یکی از آشناها یکدونه از این اسپری های رنگی تو داشبورد ماشینش گذاشته بود و ساعت ۳ ظهر یکدفعه یک صدای انفجار شنید: بنده خدا ۴۰۰ تومن خرج تعمیر خرابکاری هایی کرد که انفجار اون اسپری بر اثر گرما به جا گذاشته بود.

من خودم یکی از این چسب آبکی های رازی را گذاشته بودم و بعد دوساعت که اومدم دیدم پکیده و به همه ماشین گند زده

تخم مرغ هم که آب پز میشه

قورت دادن قورباغه

همیشه از این که بخوام خروجی فاضلاب زیر دستشویی را برای رفع گرفتگی سینک ظرفشویی باز کنم متنفر بودم و هستم و خواهم بود. در همین راستا همیشه چند تا چنته (نوعی پودر فاضلاب بازکن) تو خونه دارم و به محض کوچک ترین گرفتگی با ریختن دو تا از اونها تو ظرفشویی مشکل را حل می کنم. اما چند روز پیش ظرفشویی طوری گرفت که با ۴ تا چنته هم باز نشد و فهمیدم که دیگه باید برم سراغ راه آب زیر ظرفشویی. اولش چند ساعتی کشش دادم که شاید چنته معجزه ای بکنه که خاک بر سر هیچ غلطی نکرد. بعد چند ساعت ناگهان به ذهن ناقص بیشعورم رسید که بجای گندکاری و راه اب باز کردن برم سراغ اسید ریختن.   اسید را که خریدم گذاشتم کف ماشین و چند متری نرفته بودم که یک احمقی یکدفعه از تو پارک دراومد و پیچید جلوی من. بشکه حاوی اسید چپه شد و اسید کف ماشین ریخت و تا برسم خونه زیرپایی ماشین را به گند کشید. تنها شانسی که اوردم این بود که کف ماشین من موکت نیست و یک نوع روکش پلاستیکی داره و از نفوذ اسید به بدنه ماشین جلوگیری کرد وگرنه حالا حالاها باید گیر تمیزکاری ماشین و تعمیرش میشدم. افتضاح ماشین را که تمیز کردم فاتحانه به سمت ظرفشویی اومدم و کمی اسید ریختم توش و نتیجه: به علت وجود اب در ظرفشویی اسید زود خنثی شد و تنها یک واکنش شدید نشون داد که خدا را شکر به سر و کله من نپاشید. علاوه بر اینها هم یک قسمت ظرفشویی سیاه شد و دیگه تمیز نمیشه. بعد از چند ساعت مسخره بازی بالاخره ظرف ۵ دقیقه زیر ظرفشویی را باز کردم و اشغال های گیر کرده را دراورده وتمیز کردم و دوباره بستم و مشکل حل شد.

پ ن: اینها را فقط برای عبرت دیگران نوشتم که همیشه از ساده ترینراه مشکل را حل کنید و هرگز از اسید استفاده نکنید که بوی گندش یکی دو روز تو خونه میمونه

روز زن

مکان: ایران

زمان: روز زن

مرد با یک دسته گل، یک جعبه شیرینی و یک کادو در دستانش وارد داروخانه شد و رو به متصدی داروخانه کرد و گفت: میشه یک بسته کاندوم لطف کنید؟

پ ن: این مطلب را چند سال پیش سعید بیراس در وبلاگش (که دیگه وجود خارجی نداره) نوشت و من هر سال روز زن به یادش می افتم.

فیلم فارسی

ديشب برنامه هفت را ديديد؟ دعواي فرحبخش و فراستي خيلي جالب شده بود ولي به نظرم هيچ كدومشون به اين نكته توجه نكردند:

سينما كارخانه روياسازي است و هر ادمي دهها يا شايدم صدها رويا داشته باشه كه روياهاي هركس با كس ديگر ميتونه متفاوت باشه: يكي دلش ميخواد كه هيتلر را بكشه خوب ميره فيلم حرامزاده هاي لعنتي را ميسازه، يكي دلش ميخواد يه بزن بهادر دخترباز باشه كه ميره جيمزباند را ميسازه و يكي همه دلش ميخواد .... كه ميره فيلم بالاي 18 سال ميسازه و يكي هم دلش ميخواد دختر مايه دار تور كنه كه ميره تايتانيك ميسازه و يكي هم دلش ميخواد كه عالم و ادم را به مسخره بگيره كه ميره مستر بين ميسازه و غيره و ذلك.

اينها را گفتم كه بگم هر ادمي يه فيلمي مي پسنده: يكي مثل من شبهاي روشن را خيلي دوست داره يكي ديگه كلاه قرمزي و پسرخاله را يكي ديگه هم اخراجي ها و كما و كلاغ پر را. بابراين تو سينما بايد هرجور فيلمي ساخته بشه و هر فيلمي راه خودش و تماشاگر خودش را بالاخره پيدا ميكنه و اين دعواها كه تا كي فيلم نازل ساخته ميشه يا چرا فقط فيلم فارسي فروش ميكنه به نظرم چرت و پرته و سر هيچ و پوچ

شور انقلابی

عکس در ابعاد بزرگتر

حرف آخر

در اسلام حتي انسان حق تصرف در امور شخصي خود را هم ندارد

این حرف را آقای ذوالنور جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه زده و من از صبح دارم فکر میکنم که منظورش چی بوده:

در بهترین حالت معنی حرفش میتونه این باشه که از اونجا که اسلام دین کاملیه برای تمام امور زندگی انسان برنامه داره و از هر فرصتی برای هدایت انسان استفاده میکنه

اما در بدترین حالت...

 

توهم

فارسی وان، همسایه ها: اسکار عاشق تاتیانا است و تاتیانا هم داره با رودولفو عروسی میکنه. صبح روز عروسی اسکار از خدا میخواد که که هر طوری شده عروسی به بخوره. رودولفو را تو راه عروسی یکسری ادم ربا میدزدند و عروسی به هم میخوره. حالا اسکار احساس گناه میکنه و فکر میکنه بخاطر دعای اون بود که این بلا سر رودولفو اومد و تمام تلاشش را میکنه که رودولفو را از چنگ آدم ربا ها نجات بده...

 اهواز، 15 سال پیش: امتحان جغرافی داشتم و هیچی نخونده بودم. دعا کردم که خدایا هر طوری شده این امتحان امروز برگزار نشه. اون روز امتحان برگزار نشد، چرا که وقتی رسیدم مدرسه فهمیدم معلم عربی مون که محبوب ترین معلممون بود، فوت کرده و همه دانش آموزها و معلمین اینقدر داغون و ناراحت بودند که کسی به فکر امتحان گرفتن و امتحان دادن نیفته. با اینکه خودم میدونم که چه فکر احمقانه ایه، ولی همیشه تو ذهنم هست که نکنه بابت دعای من، اون معلم نازنین فوت کرد و همیشه عذاب وجدان بابت اون دعا با  من هست.

 پ ن: مدیونید اگه کسی بعد از خوندن این نوشته تصمیم بگیره برای برگزار نشدن امتحانش بره بلایی سر استادش بیاره!

اشتباه

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن چند دقيقه از عمرمون ميشه مثل اشتباه در پيدا كردن يك آدرس.

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن چند سال از عمرمون ميشه مثل يك شغل اشتباه.

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن همه عمرمون ميشه، مثل يك ازدواج اشتباه.

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن ثروت و دارايي هاي خودمون يا ديگران ميشه، مثل سرمايه گذاري اشتباه تو بورس.

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن جان يك آدم بي گناه ميشه، مثل تصادف هايي كه آدم توش مقصره و ميزنه يه بنده خدايي رو ميكشه

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن جان عزيزانمون ميشه، مثل دوست متاهل من كه رفته زن دوم گرفته و زن اولش همين هفته پيش خودشو كشت يا همكار من كه داشت با ماشينش عقب عقب ميومد و حواسش نبود بچه 5 ساله اش را زير كرد و كشت.

گاهي وقتها اشتباه ما باعث به هدر رفتن جان تعداد زيادي آدم ميشه، مثل جنگ و ترور و بمب گذاري.

 

فقط و فقط خدا كنه كه اشتباهاتمون غيرقابل جبران نباشه...

کاندولا

كالاندولا، تسكين بخش پوست:

گل هميشه بهار با همان كالاندولا بر روي پوست اثرات نرم كنندگي و ضد حساسيت دارد. عصاره اين گياه يك ضدعفوني كننده قوي است كه در درمان سوختگي ها و زخمها موثر است. صابون حاوي عصاره اين گياه خاصيت تسكين دهنده و بهبود در التهابات را دارد. مي توانيد از صابون حاوي اين عصاره براي بهبود التهابات پوستي حاصل از سرما زدگي، آفتاب سوختگي، خشكي و اگزما استفاده كرد.

حاوي عصاره كالاندولا يا گل هميشه بهار كه خاصيت ضدآكنه و ضدحساسيت دارد
حاوي لانولين براي حفظ رطوبت و نرم كنندگي پوست
حاوي روغن نارگيل براي نرم كنندگي بيشتر
حاوي موم زنبورعسل با خاصيت محافظت پوست در مقابل سرما،‌ باد و عوامل محيطي نامطلوب
داراي خاصيت آنتي باكتريال
مناسب براي شستشوي زخم ها و پوست هاي آفتاب سوخته
مناسب براي پوست لطيف كودكان
مناسب براي تسكين پوست هاي ملتهب
همراه با رنگ طبيعي

......

همه اینها جریانشون چیه؟ اینها تبلیغات شرکت فیروز برای صابون کاندولا است و وقتی شما حساسیت داشته باشید و نتونید برای مدت زمان طولانی از یک صابون استفاده کنید و دائما بین صابون های ضدحساسیت مختلف سرگردان باشید(چرا این بلاگفا کاما نداره) خب بالاخره وسوسه میشید که این را هم امتحان کنید....

همه چی این صابون وسوسه انگیز بود البته تا زمانی که در جعبه را باز نکرده بودم چشمتون روز بد نبینه گلاب به روتون رنگش مثل مدفوع و بوش هم از اون بدتر... حیف ۸۵۰ تومن

 

 

مریم ننه

سال 89

سال 89 با مسافرت آغاز شد و امام رضا قربونش برم براي دومين بار طي سه ماه طلبيد؛ كه هر دو بارش با وجود اينكه از سرما يخ كرديم، ولي جاتون خالي خيلي خوش گذشت.

سال 89 عليرغم شروع عالي اش تقريبا تا الان يكي از بدترين سال هاي عمرم بوده. فقط اينكه شما بدونيد تو اين سال دهه سوم عمرتون به پايان ميرسه و دهه چهارمش شروع ميشه خود به خود نسبت به اين سال احساس بدي پيدا مي كنيد. اگر نظرات پست قبل را بخونيد متوجه ميشيد كه من الان 30 سال و 4 روز سن دارم. ولي خب از اونجا كه نظرات پست قبل براي هيچ كس مهم نيست؛ من همين جا اعلام مي كنم كه الان 30 سال و 4 روز سن دارم.

سال 89 مثل سال قبلش با دندان درد شروع شد.فكر كنم اگر بخوان تو كتاب فارسي دوم دبستان داستاني را جايگزين تصميم كبري بكنند به راحتي بتونند از ماجراي مسواك نزدن من – دندان دردهاي من – عصب كشي هاي پي در پي و در نهايت تصميم من براي مسواك زدن يك داستان آموزنده خوشگل در بيارن.

سال 89، سال باز شدن پاي من به انجمن ديابت شد كه اين رفت و امد احتمالا تا آخر عمر ادامه داره. درسته كه از نظر ارثي من قاعدتا يك قندون كامل به حساب ميام، ولي خب به نظرتون زود نيست كه آدم تو تولد 30 سالگي اش يه دستگاه تست قند خون هديه بگيره؟

سال 89 سال لاغر شدن من هم هست اين ماجراي قند خون باعث شده كه تو 3 ماهه اخير نزديك به 15 كيلو كم كنم و با توجه به اين روند خانم جان به فكر تهيه درپوش مناسب براي راه آب هاي درون خونه است كه چند وقت ديگه من از شدت لاغري در اونها فرو نرم. اصلا شما با خواندن اين مطالب خودتون نمي فهميد كه داريد با يه ادم 95 كيلويي صحبت مي كنيد؟

سال 89، سال همت مضاعف هم هست و از اونجا كه اينجانب به شدت جون دوست هستم، هفته پيش 70 تومن دادم تردميل خريدم و جاتون خالي الان چند روزه در حال دويدنم. از شدت جوگرفتگي فقط همين را بگم كه علاوه بر گرفتگي ماهيچه هاي پا، كف پاهام نيز تاول زده!

سال 89، سال كار مضاعف هم است و با راه افتادن پروژه اي كه اواسط سال قبل به اون منتقل شدم الان چند وقته كه تو خواب هم، خواب LC و صورتحساب و كوفت و زهرمار مي بينم. فقط تصور اينكه من روزي 4 تا 5 ساعت تلفني با فروشنده ها و صاحبكارهام مجبورم فك بزنم باعث سردرد ميشه چه برسه به...

مرتیکه اورانگوتان

مرتیکه اروگوئه ای تا حالا بزرگترین معامله زندگیش رد و بدل کردن موز با اورانگوتان های امازون بوده حالا برای ما دم دراورده که "بانک فلان و فلان تحریمند و بانک فلان را هم ما قبول نداریم"

الاغ!

تئوری قراردادها

1- در حسابداري يك تئوري داريم به نام تئوري قراردادها. به زبان ساده اين تئوري ميگه كه شركت مجموعه اي است از قرادادها: قرارداد مدير عامل با سهامداران، قرارداد كارمندان با شركت، قرارداد وام دهندگان با شركت و چندين و چد قرارداد ديگه. اين تئوري در ادمه ميگه كه موفقيت شركت در سايه تعهد افراد به قراردادهاشون به دست مياد و بخاطر همين شركت هزينه هاي زيادي را متحمل ميشه كه كاركرد صحيح اين قراردادها مطمئن بشه و ناظريني مثل حسابرسان را تعيين ميكنه كه بر عملكرد طرفين قرارداد نظارت كنند، ناظريني كه اصلي ترين خصوصيت آنها بي طرفي و استقلال آنهاست.

2- به نظر من زندگي هم همينه: يكسري از قراردادها مثل قرارداد زن و شوهر، قرارداد والدين و فرزندان، قرارداد بين دوستان و چندين و چند قرارداد ديگه. البته مشخص كه اين قراردادها نانوشته است و البته ممكنه كه خيلي ها بگن اين عشقه و قرارداد نيست و فلان و بهمان. ولي خب بيايد از منظر محتوا به متن بنگريد و نه كلمه قرارداد. به طور مثال درنظر بگيريد كه عشق ورزيدن مادر به فرزندش هم بندي از قرارداد بين اين دو است. خلاصه اين را ميخوام بگم كه  زندگي مجموعه اي از قراردادهاست كه هرجايي تخلفي صورت بگيره و بندي از اين قرارداد نقض بشه، اثرش جاي ديگه خودش را نشون ميده. مثلا كودكي كه مادرش را از دست ميده و از محبت مادر دور ميمونه، به هرحال يك جاي ديگه از خودش يكسري نابه هنجاري ها نشون ميده يا زن و شوهري كه از هم جدا ميشند و ناراحتي هاي روحي و رواني اي كه به هرحال در اونها به جا ميمونه و سرنوشت بچه هاشون و هزار تا مثال ديگه كه در اين باره ميشه زد.

3- به نظرم تمام سعي اسلام در سر و سامان دادن به همين قراردادهاست: توصيه هاي فراوان به فرزندان در مورد نيكي به والدين، راهنمايي هاي والدين در مورد تربيت فرزندان، قوانين فراوان در مورد روابط زن و شوهر، توصيه هايي در مورد روابط با همسايگان و صدها مورد ديگه. دقيقا به همين دليله كه من اسلام را يك دين كاملا اجتماعي ميدونم و اعتقاد دارم كه در تنظيم كليه قوانين بايد توجه اصلي به قوانين اسلام باشه. ولي خب يك نكته را هم در نظر داشته باشيد: همانطور كه در بند اول گفتم ناظرين بر اجراي قوانين حتما بايد بي طرف باشند.

4- چد وقت پيش ها تو همين وبلاگ نوشتم كه تكليف عاشقي بعد از ازدواج چيه؟ آيا به خاطر يك خطبه چند كلمه اي آدم بايد پا رو دلش بگذاره و تمام عمرش را با حسرت زندگي كنه؟ حالا ميخوام خودم جواب خودم را بدم: بعضي وقتها قراردادها و قوانين از آدمها و تمايلاتشون مهمتره، چرا كه اگر اين نظم به هم بخوره ديگه سنگ روي سنگ بند نميشه و خيلي اتفاقات بد احتمالا رخ ميده كه شايد نتيجه نقض يك قرارداد ساده باشه و دقيقا بخاطر همين پيامدهاي منفيه زياده كه ادم بايد پا روي دلش بگذاره.

 

پ ن: گرد و خاك كه نگذاشت من بيام تهران ولي خب بازهم خدا را شكر، متنفرم از اين ماموريت هاي يكروزه كه دقيقا از 7 صبح تا هشت و نه شب كه بليط برگشت دارم بايد يكسره در حال بدو بدو باشم.

وبلاگستان

1- ميدونيد بلاي وبلاگ نويسي چيه؟ قاطي شدن هويت مجازي و حقيقي افراد! بزرگ ترين اشتباه يك وبلاگ نويس اينه كه اطرافيانش آدرس وبلاگش را بدونند، ديگه وبلاگ نويسي جاذبه خودش را براي آدم از دست ميده. يكي از دلايل علاقه شديد ايرانيان به وبلاگ نويسي اين بود كه شايد تنها جايي كه در ايران ميشد به دور از سانسور خودش را بنويسه همين وبلاگ بود ولي خب وقتي قرار باشه كه كساني كه در دنياي واقعي تو را ميشناسند، به هويت مجازي تو پي ببرند ديگه وبلاگ نويسي جذابيتي نداره. تو اين چند ساله چند بار خواستم در اينجا را تخته كنم ولي دلم نمياد، خاطرات زيادي با اينsadegh56  دارم كه نميتونم تركش كنم و ممكنه كه ديگه نوشتن در اينجا جذابيت خاصي براي من نداشته باشد ولي خب دلم هم نمياد كه درش را تخته كنم.

2- يكي ديگه از بلاياي مربوط به دنياي وبلاگ نويسي اينه كه نوشته ها اينجا لحن ندارند. گاهي اوقات خواننده مطلب چنان رداشت سهمگينانه اي از مطلب ميكنه كه خود نويسنده وحشت برش ميداره! اون هم براي كسي مثل من كه هيچ وقت نمره ادبياتم از 13 بالاتر نرفته و زياد قلم خوبي نداره و دامنه لغات و طرز بيانش هم افتضاحه. تو اين سالها خيلي از دوستان از دست من رنجيده اند كه اكثرش برميگرده به ادبيات ضعيف من و استفاده نابجا از كلمات، كه خب از همه شون عذر ميخوام ولي خب مسلما اگر اين نوشته ها با لحن داشت شايد خيلي از دلخوري ها پيش نمي امد.

3- اينجا دوباره خاك شد و ما باز بايد دست به دعا برداريم كه خاك به تهران برسه تا مسئولان فكري به حال خاك بكنند وگرنه اگر خاك دور و بر ما بگرده كه كسي كار به كارش نداره، اما یادونته که نص خاک ما تابستونی به تهران رسید رئیس سازمان محیط زیست فرداش تو عراق بود برای پیگیری مشکل! حالا ما باز امیدواریم که این خاک توباره بیاد سمت شما که شاید ما چند ماهی از دستش راحت بشیم. زمان جنگ هم همينطور بود: 8 سال موشك و خمپاره وجب به وجب خاك خوزستان را زير و رو كرد هيچ كس به فكر تمام كردن جنگ نيفتاد، ولي همين كه چند تا موشك عراقي ها به تهران رسيد سريع جنگ تمام شد و ... بي خيال!

4- اگر اين خاك اجازه پرواز به هواپيماها بده، فردا مهمان شما جماعت پايتخت نشينم، هوا چطوره؟ با يه كاپشن احمدي نژاده مشكل حله يا بايد شال و كلاه كنم؟

تهران زده

طرف يكسال نيست كه از اهواز منتقل شده تهران، حالا كه ماموريت اومده اهواز از راننده ميپرسه كه جاهاي ديدني اهواز كجاست؟ فكر كن!

دانشگاه در پیت

فکر کن یکروز قبل از امتحان پایان ترم برنامه امتحانات را عقب انداختند و موکولش کردند به پنج شنبه! تمام برنامه ریزی های درسی و کاری ام خراب شد گندش بزنند واقعا این هم شد دانشگاه: اون از وضع صدور کارت دانشجویی شون این هم از وضع امتحان گرفتنشون. وجدانا دانشگاه علامه که بودیم از روز انتخاب واحد تاریخ دقیق امتحان مشخص بود و امکان نداشت چیزی عقب جلو بشه اما اینجا یکی از درپیت ترین دانشگاههای کشوره

2=1000

احکام دین در سال ۱۳۵۸: اگر كسي با لباسي نماز بخواند كه به اندازه يك دو ريالي(يك بند انگشت) در آن قطره خون باشد مي تواند با آن نماز بخواند اگر چه بهتر است آن را هم پاك كند .

احکام دین در سال ۱۳۸۸:اگر كسي با لباسي نماز بخواند كه به اندازه يك هزار ريالي(يك بند انگشت) در آن قطره خون باشد مي تواند با آن نماز بخواند اگر چه بهتر است آن را هم پاك كند .

آخرین امتحان

با توجه به اینکه سواد انگلیسی من چیزی در حد تخصص شما در گلف بازی است پس من امیدی به دکترا ندارم و این امتحاناتی که دارم میدم احتمالا آخرین امتحانات دوران زندگی کنه پس باید حواسم باشه که چیزی از دستم در نره چون بعضی لذت ها را احتمالا آخرین باره که تجربه می کنم:

۱- ۱۰ ساعت خوابیدن در ایام امتحانات: واقعا خوابی ملذذ تر خواب ایام امتحان هست.

۲- اینترنت بازی در ایام امتحانات: دقت کردین این چند روزه من به اندازه چند ماه گذشته مطلب نوشتم و نظر تو بقیه وبلاگها گذاشتم.

۳- فیلم دیدن در شبهای امتحان: همین دیشب "ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی" را دیدم. جذاب بود ولی خب کارتونهای دوران ما کجا و اینها کجا

۴- کتاب خواندن به جای درس خواندن:داستان های شهرجنگی حبیب احمدزاده را گرفتم و دارم کم کم میخوانم.

۵- تلوزیون در ایام امتحانات: فعلا تی وی برای من در حد فارسی وان و شب به شب و خواهر دوست داشتنی من خلاصه شده.

دعا کنید که بتوانم از این امتحانات لذت کامل را ببرم...

دموکراسی

نتیجه ای که خواستم از مطلب قبل بگیرم این بود:

تو جامعه ای مثل ما که دموکراسی تو کوچکترین واحد اجتماعش یعنی خانواده رعایت نمیشه تو جامعه ای که هنوز پدر حق کشتن فرزندش را داره بدون اینکه عقوبتی متحمل بشه تو جامعه ای که هنوز قهرمان مردم عامی اون رضا خانه و بالاخره تو جامعه ای که اکثریت افراد اون هنوز اعتقاد قلبی به دموکراسی ندارند و اگر خدای ناکرده به جایی و مقامی برسند خودشان چنان دیکتاتوری میشوند که دست رضاخان را از پشت ببندند صحبت از دموکراسی بی فایده است و به زور قالب کردن یک حکومت دموکراسی به این مردم نتیجه اش همان می شود که در عراق و افغانستان شد. معمولا حکومت ها آیینه تمام نمای مردمشون هستند و حکومت فعلی ما هم به نظر من از این امر مستثنی نیست. به نظر من اگر قرار باشه که تو ایران ما به یک دموکراسی برسیم باید خیلی چیزها و در راس اون طرز تفکر سنتی مردم عوض بشه. این یکی از عقاید منه که اگر امریکایی ها در عراق و افغانسان به جای این همه بودجه نظامی یک بودجه درست و حسابی به تحصیل جوانان افغان و عراقی در دانشگاهها اختصاص می دادند یا به بالا بردن سطح فرهنگ مردم از طریق تلوزیون هاشون الان خیلی موفق تر بودند. گرچه شک دارم امریکایی ها هم دلشون به حال کسی سوخته باشه و به نظر بیشتر این هرج و مرج ها را دوست دارند تا از این فرصت استفاده کنند و منافع مادی خودشون را تامین کنند...

همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد

دیشب برنامه نود برای خودش اغتشاشی شد ولی خب جدا از همه بحث های سیاسی مطرح شده توسط حاضران و استنباط شده توسط بینندگان وجدانا ما تو این مملکت چه چیزمون سر حساب و کتابه که این عادل خان گیر داده که فوتبالمون باید حتما سیستماتیک باشه و ما در حد کره و ژاپن باشیم و ... آخه ما چیمون مثل کره و ژاپنه که فوتبالمون مثل اونها باشه؟ سیستم اموزشیمون؟ اقتصادمون؟ صنعتمون؟ نگید اینها بیربطه که اتفاقا کاملا هم مربوطه مگر میشه در کشور توسعه ورزشی داشته باشیم بدون توسعه فرهنگی یا بدون توسعه اقتصادی یا بدون توسعه سیاسی؟ وقتی هیچ مسئولی در این مملکت پاسخگوی عملکرد خودش نیست و هر افتضاحی به بار بیاره کسی بهش نمیگه بالای چشمت گیلاسه یا ابرو و طرف هم کوچکترین انتقاد از خودش را در حکم تضعیف نظام و محاربه با امام زمان میدونه خب چطور انتظار داریم که ما توسعه یافته بشویم. اگر قرار چیزی تو این مملکت درست بشه باید پایه ای شروع بشه و از همه جهات هم شروع بشه که به نظر من گامهای اول هم باید یکی وجود یک برنامه مدون باشه که هرکسی که رئیس جمهور شد نتونه اونو کاغذپاره بدونه و دومیش هم این هست که مدیران در مقابل عملکردشون پاسخگو باشند و نتوانند حکم منتقد برابر با محارب را بدهند.

ساختمان های اداری میرداماد

نمیدونم چرا تو تمام ساختمان های اداری میرداماد میز منشی شرکت را کنار دستشویی گذاشته اند؟ میدونی ادم باید چند بار سیفون را بکشه تا منشی از سروصداهای داخل دستشویی چیزی متوجه نشه!

افروز

مزخرف! ایده ضدعفونی کردن لباس ها با افروز یک ایده مزخرف است! مزخرف! بخاطر بوی گند افروز شما عملا اون لباس ها را از دست دادید

هواشناسی

قبل از بردن ماشین به کارواش حتما پیش بینی هوای هفته بعد را مطالعه کنید .

این هواشناسی لعنتی هم خیلی وقته که پیش بینی هاش غلط از آب در نمیاد.