ای حرمت ملجا درماندگان
اذن به یک لحظه نگاهم بده
اذن به یک لحظه نگاهم بده
و چون بايشان گفته ميشود در زمين فساد مكنيد ميگويند ما اصلاحگرانيم (11)
تو آگاه باش ايشان مفسدانند ولى خود نميدانند (12)
و چون بايشان گفته ميشود مانند مردم ايمان بياوريد ميگويند: آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم آگاه باش كه خود ايشان سفيهند ولكن نميدانند (13)
سوره بقره آيه 11 تا 13
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خدايي كه بخشنده است بر همه موجودات و مهربان است با مومنان.
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
حمد و ستايش مخصوص مالك و صاحب همه موجودات جاندار و بي جان است. مالك و صاحبي كه عهده دار تربيت و اصلاح آنان است.
الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ
پروردگاري كه در عين قدرت نسبت به بندگان خويش بخشنده و مهربان است.
مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
مالك روزي كه در آنروز هيچكس غير از او مالك هيچ چيز نيست.
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
هيچكس و هيچ چيز را جز تو شايسته پرستش نميدانيم و تنها قوانين تو را به رسميت مي شناسيم و تنها ذات تو لياقت اين را دارد كه انسان او را تكيه گاه خود در همه چيز قرار دهد وريكه حتي در عبادت هم از تو ياري مي جوييم.
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
خداوندا ما را بر راهي كه به محبت تو مي رسد و به بهشت واصل مي گردد و مانع از پيروي هوسهاي كشنده و آراء انحرافي و هلاك كننده است، ثابت بدار
صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
راه پيامبران، صديقين و صالحين و نه راه مردان و زنان منافق و مشرك كه بر گمراهي خود لجوجند و اصرار بر گمراه ساختن ديگران دارند و نه راه گمراهان عادي.
ميداني چرا عاشورا اينقدر مهم است؟ چون يك نقطه عطف است، آنجاست كه انسان رسما حقيقت را فداي مصلحت كرد و پرونده حق طلبي و حقيقت گويي در زندگي سياسي انسان بسته شد. آنجاست كه انسان ترجيح داد بجاي حاكماني عادل و راستگو، سياستمداران بر وي حكومت كنند. شروع است براي حكومت پليدان بر انسان به اسم سياست و پايان است بر حكومت خدا بر انسان.
استاد شهید آیت الله مطهری می فرمایند:
در اجتماع نیز مانند روح و بدن باید تعادل برقرار باشد، از لحاظ همه حقوق و مواهب و از لحاظ وظایف و حقوق و از لحاظ کار و حق و اگر نه ناهمواری پیدا می شود؛ مثلا مناصب باید علی السویه تقسیم شود، برخلاف آنچه در زمان عثمان پیدا شد که میان خویشاوندان عثمان تقسیم شد، احترامات باید مساوی باشد، لهذا پیغمبر (صلی الله علیه و آله) حلقه می نشست و اجازه نمی داد جلو پایش بلند شوند، چون مخصوص او بود، به تبع ایرانیان که برای روسای خود اینگونه عمل می کردند و لهذا پیغمبر می فرمود: « ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه» «خدا دوست نمىدارد كه بندهاى را در ميان بندگان ديگر ببيند كه براى خود امتياز قائل شده است» و لهذا تنابز به القاب جایز نیست. القاب هم که تقسیم می شود یکی حضرت مستطاب، أجل أرفع، عمدة ال...چی و ال...چی و یکی حسن کچل و حسین کور و تقی سه کله و نقی چهار پا است؛ اینها همه دلیل بر ناهمواریها و پست و بلندی هاست.
نقل از کتاب یادداشتهای استاد جلد 6 صفحه 204
سوره غافر آيه 11:
قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَينِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَينِ فَاعْترَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِّن سبِيلٍ
آنها مى گويند: پروردگارا! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى ، اكنون به گناهان خود معترفيم ، آيا راهى براى خارج شدن (از دوزخ ) وجود دارد؟!
منظور از دو بار ميراندن ، مرگ در پايان عمر و مرگ در پايان برزخ است ، و منظور از دو مرتبه احيا، احياى برزخى و احياى در قيامت است.
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه ما غير از اين دو حيات حيات سومى هم در اين دنيا داريم و مرگى هم قبل از ورود در اين دنيا داشتيم چرا كه قبلا موجود مرده اى بوديم ، به اين ترتيب سه حيات و مرگ مى شود.
پاسخ اين سؤ ال با دقت در خود آيه روشن مى شود، زيرا مرگ قبل از حيات دنيا موت است نه اماته يعنى ميراندن و اما حيات در اين دنيا گرچه مصداق احياء است ولى قرآن در آيه فوق به اين جهت به آن اشاره نكرده است كه اين احيا چندان مايه عبرت براى كافران نبوده ، آنچه كه باعث بيدارى و اعتراف آنها به گناه شده نخست حيات برزخى است و سپس حيات در رستاخيز .
در بعضي از تفاسير منظور از مرگ نخستين را مرگ قبل از وجود انسان در دنيا دانسته اند ، چرا كه قبلا خاك بود، بنابراين زندگى اول نيز زندگى اين دنيا مى شود، و مرگ دوم در پايان اين جهان است ، و حيات دوم در رستاخيز. كسانى كه اين تفسير را برگزيده اند به آيه 28 سوره بقره نيز استدلال كرده اند كه مى گويد : كيف تكفرون بالله و كنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون : چگونه به خدا كافر مى شويد در حالى كه شمامرده بوديد او شما را زنده كرد، سپس مى ميراند، بار ديگر زنده مى كند، سپس به سوى او باز مى گرديد. ولى آيه مورد بحث سخن از دو اماته به معني ميراندن مى گويد در حالى كه در آيه سوره بقره يك موت است و يك اماته.
اما هدف من از آوردن اين آيه و تفسير آن اين بود كه بعضى از طرفداران تناسخ خواسته اند از اين آيه براى زندگى و مرگ تكرارى انسانها و بازگشت ارواح به بدنهاى جديد در اين دنيا استدلال كنند، در حالى كه آيه فوق يكى از دلائل زنده نفى تناسخ است ، زيرا مرگ و حيات را منحصر در دو قسمت مى كند، ولى طرفداران عقيده تناسخ خبر از مرگ و حياتهاى متعدد و متوالى مى دهند و معتقدند روح يك انسان ممكن است چند بار در كالبدهاى جديد و نطفه هاى تازه حلول كند و به اين دنيا باز گردد.
درباره تناسخ و قانون کارما:
تناسخ به معنی نقل مکان روح از جسم یک مرده به جسمی دیگر و از یک زندگی به زندگی دیگر و تکرار آن است. این عقیده از گذشته بسیار دور تا امروز در تمامی اقوام و ادیان از جمله در مصر باستان ، یونان باستان ، تمدن های بین النهرین ، هند ، شرق دور و حتی سرخپوستان و اسکیموها به نوعی وجـود داشته است . لکن تناسخ به معنـای اخص آن با هنـدوان و فلسفه هندوئیسم و شـاخه های آن ، ریشــه های عمیق دارد .
شبه قاره هند سرزمین بسیار کهنی است که اقوام گوناگونی در آن زندگی میکنند. اقوامی که در جنوب و مرکز شبه قاره زندگی می کنند در واقع بازماندگان دراویدیهای کهن هستند که معمولاً مردمی سیه چـرده و دارای موهای مجعد هستند . به نظر میرسد این اقوام از پیش از 4000 سال قبل از میلاد در هند ساکن بوده اند و بازماندگان آنها هم اکنون در جنوب شبه قاره هـند فراوان هستند .به جز قبایلی که در جنگلهای جنوبی و مرکزی هـند به صورت بـدوی زندگی می کرده اند ، بـقیه اقوام دراویدی باستان کم و بیش دارای تـمدن و دین بوده اند و بعضی عقاید آنان از جمله ریشه های اولیه تناسخ ، به قوم فاتح بعدی (آریاییان هند) منتقل شده كه قــبل از مـیلاد از جـبال هـندوکش و داخل هـند سـرازیـر شدند و پس از نبردهـای فـراوان سراسر شمال و بخشی از مرکز هـند را به تـصرف در آورند.ایـن قـوم جوان ، شـاد و فعال به تـدریـج تـحت تـاثـیر آب و هــوای گـرم و مـرطـوب و نـیز عـقاید اقـوام بومی هند به مردمانی درونـگرا غلتیدند و از دوره اسـاطیری ودائی و وداهای چهارگانه و فلسفه اوپنی شادها رفته رفته به دامن افکار بدبینانه و نفی و انکار زندگی این جهانی در غلتیدند.
در ایـن استحاله فـکری و مذهبی سیستم کاست (طبقات بسته اجتماعی) نقش مهمی ایـفا کرد و عـاقبـت دو عقـیده مهم و اساسی در جامعه هند پیدا شد که به تدریج به دو پـایـه اسـاسـی فـلسفـه هندوئیسم تبدیل شد.یکی عقیده به تناسخ یا انتقال ارواح Transmigration است که هندوان آن را سامسارا Samsara می نامند و دومی اصل علت و معلولی تناسخ یا قـانون کـارماKarma است .
تناسخ به باور هـندوان چنین است که روح هـر آدمـی به هنگام مـرگ بـه پـیـکر یا جـسم جدیدی انتقال می یابد و دوباره به این جهان باز می گردد تا زندگی دیگری را آغازکند.بنابراین روح آدمـی یک سلسله تولد و تجدید حیات را در قالبها و جسمهای دیگر تجربه می کند و مرتبا از یک جسم به جسم دیگر منتقل می شود و به عبارت ساده تر ، هر انسانی که می میرد ،روح
او پس از ترک جسم ،در کالبد نوزادی جای می گیرد و متولد می شود،به این ترتیب هرانسانی، تـنها در قـالب و جـسـم فـعـلی خود زندگی نکرده است ، بلکه در دورانهای مختلف زندگیهای متعددی را تـجربه کرده است. به عقـیده هـندوان روح هر انسـانی (به جز ارواح پاک و متعالی که پس از مـرگ یکسـره و مسـتقیم به برهـمـا (خـدای بـزرگ) مـی پـیـونـدنـد و بـه سعادت جاودان می رسند و یا ارواح ناپاک ،پست،شریرو شقی که یـکسره به درکـات دوزخ سـرنگـون می شوند) پس از مرگ در جسم موجود زنده دیگری به این جهان باز می گردد . عقیده تـناسـخ تـنها به انتـقال روح در بین آدمـیان بسنده نمی کند ، بـلکه طبق این عقیده روح آدمی بسته به درجه تعـالی و یا پستی نکبت ،ممکن است به صورت انسانی خوب ویا شریر و یا در کالبد خوک،گـاو،کـفـتار،سـگ،و دیگر جـانـوران حتی حشرات و کرمها و یا گیاهان به دفعات به این جهان بازگردد ،تا تعالی پذیرد و به بهشت رود یا تنزل پیدا کند و به دوزخ افکنده شود.
نظریه یا عقیده دوم ،قانون علت و معمولی تناسخ یا کارما است که علت انتقال روح را از کالبدی به کالبد دیگر بیان می کند. بنابرقانون کارما، رفتار و گفتار و کردار هر آدمی نوع حیات بعدی و کالبد آتی او را تعیین می کند.قانون کارما نیز ریشه در اعتقادات اقوام قـبلی آریاییان دارد و اولین نشانه های آن را مـی تـوان در فـلسفه اوپـانـیـشادها دید ، آنجا که می گوید : آدمـیانی کـه در زندگانی خود افرادی وارسته با رفتار و گفتار نیک هستند ، روح آنها پس ازمرگ ، در زهدان پاکیزه زنی از طبقات بالا جای می گیرد و بر عکس ، ارواح انسانهای شریر و بدکردار ، در رحمهای کـثیف و نا پسند زنانی از طبقه نجس (پاریا) و یا خوک ، سگ و گرگ جای گیر می شوند.قانون کارما بسیار هولناک و شدید است،طبق این قانون ،حتی گناهان کوچک موجب کیفرهای سخـت و هـراس آور می شود فرد گناهکار در زندگی بعدی تنزل مییابد و رنج و شکـنجه می بیند و دوبـاره در کـالبد پسـت تـری جای می گیرد و این سیر تسلسل تا مرحله تبدیل به جـانوران ،حـشرات،کـرمـها و حتـی گیاهان ادامه می یابد و روح آدمی زجر می کشد و لا جرم آن قـدر از تـعـالی دور می شود کـه پـس از زایش و مرگهای بی شمارعاقبت به شقـاوت کـامل تبدیل می شود و در ژرفای دوزخ سرنگون می گردد.
در عقیده تناسخ و قانون اعلی آن یعنی کـارما ، روز داوری ، دعـا ، تـوبـه و انـابه ، شفاعت ، ثـواب و عـقـاب ، عـفـو و رحـمت پـروردگار جایی ندارد . ارواح آدمیـان در یک دور تسـلـسل بی پایان از جسمی به جسم دیگر و از زندگی به زندگی دیگر نقل مکان می کنند و در حیاتهای گـوناگون زجـر و شکنجه می بینند ، بخش کوچکی از آنها که متعلق به طـبقـات بـالای اجـتماع هستند معمولا در زنـدگیـهای متـعـدد به نـیکی مطلق می رسند و به برهما می پیوندند اما بیشتر ارواح در زیر فـشارفـقر و بدبختیهای مـتوالی و پایان ناپـذیـر ، در هر دوره زندگـی تـنـزل پیدا می کنند و آن قـدر در راه شقـاوت پـیش مـی رونـد تـا عاقبت به قعر جهنم سرنگون می شوند.
این دوره تسلسل خشن که امید رستگاری در آن اندک است،رفته رفته چنان روح بدبيني ویاس
در هندوان ایجاد کرد که عاقبت به انکار دنیا و لزوم ترک لذات و نـعمتهای آن انجامید و حـتـی دو شاخه سر بر کشیده از هندوئیسم یعنی جینیزیسم (Jainism) و بودائیسم (Buddhism) کـه در راه کاستن از هراس آدمیان ازعاقبت هولناک تـناسخ و کـارما گامهایی برداشتند ، نتوانستند این دو عقیده جزمی و بی رحمـانه را تلطیف کنند و آنان را به صورتی انسانی تر و مشفقانه تر تغییر دهند.
منابع : تفسیر نمونه
اكثر وقتها صبح كه از خواب پا ميشم يه چيزي رو زبونمه و بي اختيار همينطور با خودم زمزمه اش ميكنم. بعضي روزها ترانه، بعضي روزها يه ديالوگ مربوط به فيلم يا سريالي خاص و بعضي روزها هم آيه قران! كه به احتمال زياد هم مربوط ميشه به خوابي كه شب قبلش ديدم...
امروز صبح هم كه از خواب بيدار شدم اين آيه معروف سوره رحمن رو زبونم افتاده بود:
فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
پس اى جن و انس ! ديگر كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را كفران مى كنيد؟
حالا نميدونم ديشب چه خوابي ديده بودم كه اين آيه را خود به خود زمزمه ميكردم ولي خود اين زمزمه باعث شد تا امروز يه نگاه كامل به سوره الرحمن بندازم. چيزي كه نظرم را جلب كرد اين بود كه خداوند در آيات ابتدايي سوره نعماتي را كه به انسان داده را به ترتيب اهميت ذكر كرده است:
1- نعمت قرآن
2- خلقت انسان
3- تعليم بيان ( منظور از بيان اسماء خاصي است كه خداوند به انسان ياد داد)
4- حساب منظم زمان
5- آفرينش گياهان و انواع اشجار
6- آفرينش آسمان
7- حاكميت قوانين
8- آفرينش زمين با ويژگيهايش
9- خلقت ميوه ها
10- خلقت نخل
11- آفرينش حبوبات
12- خلقت گلها و گياهان معطر
سوره بقره آیه 128
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير ، كه تو توبهپذير و مهربانى!
سوره بقره آیه 200
رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
پروردگارا! به ما در دنيا نيكى عطا كن! و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاه دار
سوره بقره آیه 250
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان!
سوره بقره آیه 286
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن! پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان،) بر كسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيت كافران، پيروز گردان!
سوره آل عمران آیه 8
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشندهاى!
سوره آل عمران آیه 16
رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
پروردگارا! ما ايمان آوردهايم; پس گناهان ما را بيامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار!
سوره آل عمران آیه 53
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ
پروردگارا! به آنچه نازل كردهاى، ايمان آورديم و از فرستاده (تو) پيروى نموديم; ما را در زمره گواهان بنويس!
سوره آل عمران آیه 147
ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرويهاى ما در كارها، چشمپوشى كن! قدمهاى ما را استوار بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز گردان!
سوره آل عمران آیه 193
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ
پروردگارا! ما صداى منادى (تو) را شنيديم كه به ايمان دعوت مىكرد كه: «به پروردگار خود، ايمان بياوريد!» و ما ايمان آورديم; پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بديهاى ما را بپوشان! و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران!
سوره آل عمران آیه 194
رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ
پروردگارا! آنچه را به وسيله پيامبرانت به ما وعده فرمودى، به ما عطا كن! و ما را در روز رستاخيز، رسوا مگردان! زيرا تو هيچگاه از وعده خود، تخلف نمىكنى.
سوره اعراف آیه 23
َبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ
پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم! و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود
سوره اعراف آیه 47
رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!
سوره اعراف آیه 126
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ
بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز! (و آخرين درجه شكيبائى را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بميران!
سوره یونس آیه 85
رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!
سوره ابراهیم آیه 40
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء
پروردگارا: مرا برپا كننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نيز چنين فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذير!
سوره ابراهیم آیه 41
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز كه حساب برپا مىشود، بيامرز!
سوره کهف آیه 10
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!
سوره مومنون آیه 109
رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
پروردگارا! ما ايمان آورديم; ما را ببخش و بر ما رحم كن; و تو بهترين رحم كنندگانى!
سوره فرقان آیه 65
رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا
پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، كه عذابش سخت و پر دوام است!
سوره فرقان آیه 74
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان!
سوره غافر آیه 7
رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ
پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فراگرفته است; پس كسانى راكه توبه كرده و راه تو را پيروى مىكنند بيامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!
سوره غافر آیه 8
رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
پروردگارا! آنها را در باغهاى جاويدان بهشت كه به آنها وعده فرمودهاى وارد كن، همچنين از پدران و همسران و فرزندانشان هر كدام كه صالح بودند، كه تو توانا و حكيمى!
سوره حشر آیه 10
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينهاى نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحيمى!
سوره ممتحنه آیه 5
رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده، و ما را ببخش، اى پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمى!
سوره تحریم آیه 8
رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
پروردگارا! نور ما را كامل كن و ما را ببخش كه تو بر هر چيز توانائى!
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
نزديك است كه كافران هنگامي كه آيات قران را مي شنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و می گویند او دیوانه است در حالی که قران جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.
همه ما آیات پایانی سوره قلم را بارها شنیده ایم، خیلی از ما قاب عکسی از این آیات را بر در و دیوار خانه زده ایم و بعضی از ما این آیه را بر کاغذی نوشته و درون رقبه ای (کیسه چرمی حاوی دعا) بر گردن خود انداخته ایم تا از چشم زخم در امان باشیم. اما واقعا این آیه اشاره به چشم زخم یا به قولی چشم زدن دارد؟ مفسران سه تفسیر برای جمله" تورا با چشمان خود هلاک می کنند" آورده اند:
1- بعضی منظور از این جمله را نگاه غضب آلود مشرکان به پیامبر دانسته اند.
2- بعضی ها منظور از این جمله را این دانسته اند که دشمنان با استفاده از نیروی مرموزی که در بعضی چشمهاست سعی دارند تا به پیامبر آسیب بزنند. مثال این نیروی مرموز را حداقل در فیلمها زیاد دیده ایم که طرف مثلا با نگاهش قاشق خم می کند یا...
3- و عده ای دیگر منظور از این جمله را همان مفهوم عامه چشم زدن تعبیر کرده اند. این افراد بر این اعتقادند که این دو آیه اشاره به تضاد بین حرفهای کافران را نشان میدهد به طوری که از یکسو از شنیدن آیات قران چنان شگفت زده می شوند که از تعجب نزدیک است پیامبر را چشم بزنند اما از طرف دیگر حرفهایش را تکذیب کرده و او را دیوانه می نامند.
به هر حال هر برداشتی که از این آیه بکنیم باید بپذیریم که اکثر مردم برای در امان ماندن از چشم زخم دیگران اعتقاد زیادی به این آیه دارند و بدین منظور یا این آیه را قاب کرده و به در و دیوار خانه می زنند یا آنرا در رقبه گذاشته به گردن می اندازند. نمیدانم شما هم اعتقاد به چشم زدن یا چشم شور دارید یا نه؟ اما به نظر من به هر حال چشم شور هم از آن پدیده هایی است که شاید علم آدمی هیچوقت نتواند آنها را تایید یا حتی تکذیب کند اما همه خوب می دانیم که همچین پدیده هایی وجود دارند! شاید متهم به خراتی بودنم بکنید اما مثالها و نمونه های زیادی را از افرادی که چشم شور دارند در میان اطرافیان خود دیده ام و این مثالها و جریانها آنقدر واضح و روشن بودهاند که جای هیچگونه تکذیبی را برایم نگذاشته اند.
در میان روایات و احادیث هم اشاراتی به چشم زخم شده است:
در حدیث آمده که امیرالمونین علیه السلام فرموده اند که پیامبر برای امام حسن و امام حسین رقبه گذاشتند و این دعا را خواندند: شما را به تمام کلمات و اسما حسنای خداوند می سپارم از شر مرگ و حیوانات موذی و هر چشم بد و خسود آنگاه که حسد میورزد. در جای دیگر هم از پیامبر نقل شده که : اگر چیزی می توانست بر قضا و قدر پیشی بگیرد چشم زدن بود.
و الله اعلم
حاج رضا یه چیزی راجع به 5 سال بعد نوشته بود که عجیب مرا به فکر برد، راستی 5 سال دیگه من میشم 31 ساله و در خوشبینانه ترین حالت تقریبا نصف عمرم را پشت سر گذاشته ام . بزرگترین اهدافم در 5 سال دیگه چیه: ارتقا شغلی؟ فوق لیسانس؟ بچه دارشدن؟ خوب قبل از اینکه بپردازم به 5 سال بعد بهتره به چهار سال قبل خودم یه نگاهی بیندازم:
حس میکنم بعد از تمام شدن دانشگاه در سال 81 چهار سال بی هدف را پشت سر گذاشته ام، در این 4 سال محل زندگی من از تهران به شیراز و بعد از اون هم به اهواز منتقل شد. معافیت سربازی گرفتم، دو بار تو دوتا شرکت مختلف توانستم استخدام رسمی دولت بشم، در ضمن ازدواج هم کردم. ولی با همه اینها حس میکنم درست بعد از تمام شدن دانشگاه دیگه هدف خاصی را دنبال نمی کنم و زندگی یک روال ثابتی را داره که من زیاد تغییرش ندادم حس میکنم که دارم به تبدیل به یه موجود خنثی میشم که بود و نبودش هیچ فرقی تو این دنیا نداره و این حسیه که اصلا دوستش ندارم. تو زندگی ام همیشه به این فکر کرده ام که نمی خواهم جزو کسانی باشم که به این دنیا میایند و میروند بدون اینکه هیچ اثر خاصی در زندگی داشته باشند هیچ وقت دوست نداشتم کسی باشم که بود و نبودش هیچ فرقی به حال اوضاع پیرامونم نداشته باشد ولی حس میکنم که دقیقا دارم به همون سمت میرم.
خیلی زودتر از اونیکه فکرش را بکنیم پنج سال دیگه هم میاد و میره و باز هم هیچ اتفاق خاصی نمیفته خیلی ها می گویند که هدف همین است که زندگی بکنیم در خوبی و خوشی، ولی واقعا همچین طرز فکری به من احساس پوچی میده.
اصلا تا به حال به پوچی لحظه ای که در اون هستید فکر کردید؟
یه یه هدف بزرگتری بالاخره باید وجود داشته باشه نمیدونم دقیقا چی ولی یه چیز بزرگتری باید وجود داشته باشه، اینو مطمئنم!
1-امام علی (علیه السلام) می فرماید:
خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، به کجا آمده، سوی کجا می رود و چه باید بکند
2-به نظرم 4 سوالی که امام مطرح کرده اساسی ترین مسائل زندگی بشر ند اما به راستی از میان مشغولیات ذهن من و تو چند درصد به این موضوعات اختصاص دارد؟ چند درصد از اعمال روزانه ما به پاسخ این 4 سوال مربوط است؟ چقدر از مطالعات ما به این موضوعات اساسی مربوط است؟
3-همیشه این سوال برایم مرح است که چرا امام از "برای چه آمده" صحبتی نکرده و هربار جز شعر سهراب چیزی به ذهنم نمی رسد:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
4- زوربا یه جایی به اربابش میگه:پس آن همه کتاب لعنتی که می حوانی چه خاصیتی دارند؟ چرا آنها را می خوانی؟ اگر جواب این چیزها را به تو نمی گویند پس چه می گویند؟
مقدمه:
قرآن كتاب مقدس و پر ارزشى است كه محصول مغز بشر نيست، مجموعه اى از سخن الهى است كه در مدت 23 سال بوسيله امين وحى خدا بر قلب نازنين پيشواى گرامى اسلام نازل گرديد. كلمات نغز آن سايه روشنهائى حيرت انگيز است كه بلنداى معانى و فصاحت آن از اوج تصور هر خردمند بالاتر است، به حدى كه با آن كه پانزده قرن است فرياد تحدى و مبارزه طلبى آن در جهان طنين انداز است، جهانيان در برابر اين دعوت آن سر در گريبان حيرت فرو برده اند و در مقابل جلال و عظمت بيكران آن مات و مبهوت مانده اند. معانى ظريف آن چون پرتو آينه لرزان و از دسترس انديشه گريزان است ولى وقتى در دلى افتاد تا ناپديدترين زواياى روان او نفوذ كرده و آن را دربست مجذوب خود مى سازد. تعاليم و رهنمودهاى آن شعله هاى فروزانى از نور الهى است كه در طى سالهاى زياد بر جهان دانش گرمى و نور پاشيده و بشر هر اندازه در جاده علم به پيش مى رود و از اسرار پيچيده جهان خلقت پرده بر مى دارد چهره پر فروغش درخشان تر و حقيقتش نمودارتر مى شود. با اين همه از همان روز نخست كه اين كلمات از حنجره پاك محمد (صلى الله عليه وآله وسلّم ) در زير سقف نيلگون آسمان جزيرة العرب طنين انداخت و گوش دلها را به خود متوجه ساخت، اهريمنانى انسان نما كه نشر و گسترش آن را مخالف منافع شيطانى خود مى پنداشتند بيكار ننشستند و به تلاشهاى مذبوحانه اى دست زدند، نغمه هاى ناموزونى ساز كردند سحر آشكارش خواندند،اساطير الاولينش گفتند، خيالات پريشانش پنداشتند،افتراء به خدا دانستند و چون از اين راه به مقصود خود نرسيدند به معارضه با آن برخاستند ولى جز رسوائى محصولى به بار نياوردند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم ) تا زنده بود كمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى آن را داشت و به مسلمين توصيه مى فرمود: به اين ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و خود را از چاه ضلالت برهانيد. و در حديثى كه مسلم بين الفريقين است پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: من دو چيز بزرگ و گرانبها در در ميان شما مى گذارم اگر به اين دو چنگ زده و متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد و قطعا نجات مى يابيد، و اين دو يكى قرآن و ديگرى اهل بيت من است .
اين تحقيق سعي دارد كه به بررسي يكي از مهمترين آيات قران بپردازد، آيه اي كه هر سوره( به جز سوره توبه) با آن آغاز مي شود: بسم الله الرحمن الرحيم
گرچه هر چه گفته اند و بگوييم و بگويند، قطره اي بيش نيست از درياي معرفت ازلي چرا كه معروف است على (عليه السلام) از سر شب تا به صبح براى ابن عباس از تفسير بسم الله سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير با بسم الله فراتر نرفته بود.
دليل شروع سوره هاي قران با " بسم الله الرحمن الرحيم":
هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است.(رسول اكرم)
ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند ، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند ، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند .
اين معنا در كلام خداى تعالى نيز جريان يافته ، خداوند متعال كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نيز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب كند، و بياموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، نشانه وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتيجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد. خلاصه اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد . در تاييد اين سخن حديثي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كنم : سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم الله بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد .
گفتن بسم الله در آغاز هر كار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع كردن به نام او و اين دو يعنى استعانت و شروع كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد ، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم . به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئنتر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و مايوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم . و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن - با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود .تنها سوره توبه است كه بسم الله در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمان شكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست .
نقل است كه حضرت نوح (عليه السلام) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى بسم الله بگويند ( و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها ) ( سوره هود آيه 41 ) . و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد : (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك) ( سوره هود آيه 48 ) . و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را بسم الله قرار مى دهد ( انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ... ) (سوره نحل آيه30 ).
لفظ جلاله " الله":
در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و كلمه اله از ماده اله است، كه به معناى پرستش مي باشد ، وقتى مى گويند اله الرجل و ياله معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد.
اما در معني، كلمه الله جامعترين نامهاى خدا است . زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى سازد ، تنها نامى كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهى ، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله مى باشد .به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه الله گفته مى شود. مثلا ميگوئيم الله رحمان است، رحيم است، ولى بعكس آن را نميگوئيم، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است. به نمونه هاي بيشتري در قران توجه كنيد:
غفور و رحيم كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى كند ( فان الله غفور رحيم - بقره - 226 ) .
سميع اشاره به آگاهى او از مسموعات ، و عليم اشاره به آگاهى او از همه چيز است ( فان الله سميع عليم - بقره - 227 ) .
بصير ، علم او را به همه ديدنيها بازگو مى كند ( و الله بصير بما تعملون - حجرات - 18 ) .
رزاق ، به جنبه روزى دادن او به همه موجودات اشاره مى كند و ذو القوه به قدرت او ، و مبين به استوارى افعال و برنامه هاى او ( ان الله هو الرزاق ذو القوة المتين - زاريات - 58 ) .
و بالاخره خالق و بارء اشاره به آفرينش او و مصور حاكى از صورتگريش مى باشد ( هو الله الخالق البارى المصور له الاسماء الحسنى - حشر - 24 ) .
آرى تنها الله است كه جامعترين نام خدا مى باشد ، لذا ملاحظه مى كنيم در يك آيه بسيارى از اين اسماء ، وصف الله قرار مى گيرند: هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر : او است الله كه معبودى جز وى نيست ، او است حاكم مطلق ، منزه از ناپاكيها ، از هر گونه ظلم و بيدادگرى ، ايمنى بخش ، نگاهبان همه چيز ، توانا و شكست ناپذير ، قاهر بر همه موجودات و با عظمت .
يكى از شواهد روش جامعيت اين نام آنست كه ابراز ايمان و توحيد تنها با جمله لا اله الا الله مى توان كرد ، و جمله لا اله الا العليم ، الا الخالق ، الا الرازق و مانند آن به تنهائى دليل بر توحيد و اسلام نيست ، و نيز به همين جهت است كه در مذاهب ديگر هنگامى كه مى خواهند به معبود مسلمين اشاره كنند الله را ذكر مى كنند ، زيرا توصيف خداوند به الله مخصوص مسلمانان است .
معنی رحمن و رحیم و فرق آن دو:
مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن ، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مى باشد. زيرا مى دانيم باران رحمت بى حسابش همه را رسيده ، و خوان نعمت بى دريغش همه جا كشيده همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره مندند ، و روزى خويش را از سفره گسترده نعمتهاى بى پايانش بر مى گيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در درياى آن غوطه ورند .
ولى رحيم اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است ، زيرا آنها به حكم ايمان و عمل صالح ، شايستگى اين را يافته اند كه از رحمت و بخشش و احسان خاصى كه آلودگان و تبهكاران از آن سهمى ندارند، بهره مند گردند .
تنها چيزى كه ممكن است اشاره به اين مطلب باشد آنست كه رحمان در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است كه نشانه عموميت آنست ، در حالى كه رحيم گاهى به صورت مقيد ذكر شده كه دليل بر خصوصيت آن است مانند و كان بالمؤمنين رحيما : خداوند نسبت به مؤمنان رحيم است ( احزاب - 43 ) و گاه به صورت مطلق مانند سوره حمد .
در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود : و الله اله كل شيىء ، الرحمان بجميع خلقه ، الرحيم بالمؤمنين خاصة : خداوند معبود همه چيز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است از سویى ديگر رحمان را صيغه مبالغه دانسته اند كه خود دليل ديگرى بر عموميت رحمت او است، و رحيم را صفت مشبهه كه نشانه ثبات و دوام است و اين ويژه مؤمنان مى باشد .
شاهد ديگر اينكه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غير او به كار نمى رود ، در حالى كه رحيم صفتى است كه هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مى شود ، چنانكه درباره پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) در قرآن مى خوانيم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم : ناراحتيهاى شما بر پيامبر گران است، و نسبت به هدايت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم مى باشد ( توبه - 128 ) .
لذا در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحيم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گيرد ) ولى رحيم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است كه بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ويژه مؤمنان دارد ) .
با اين همه گاه مى بينيم كه رحيم نيز به صورت يك وصف عام استعمال مى شود البته هيچ مانعى ندارد كه تفاوتى كه گفته شد در ريشه اين دو لغت باشد ، اما استثناهائى نيز در آن راه يابد . در دعاى بسيار ارزنده و معروف امام حسين (عليه السلام) بنام دعاى عرفه مى خوانيم : يا رحمان الدنيا و الاخرة و رحيمهما : اى خدائى كه رحمان دنيا و آخرت توئى و رحيم دنيا و آخرت نيز توئى ! سخن خود را در اين بحث با حديث پر معنى و گويائى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم) پايان مى دهيم آنجا كه فرمود : ان الله عز و جل ماة رحمة ، و انه انزل منها واحدة الى الارض فقسمها بين خلقه بها يتعاطفون و يتراحمون ، و اخر تسع و تسعين لنفسه يرحم بها عباده يوم القيامة ! : خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد كه يكى از آن را به زمين نازل كرده است ، و در ميان مخلوقاتش تقسيم نموده و تمام عاطفه و محبتى كه در ميان مردم است از پرتو همان است ، ولى نود و نه قسمت را براى خود نگاه داشته و در قيامت بندگانش را مشمول آن مي سازد .
اين درس را نيز از بسم الله به خوبى مى توان آموخت كه اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد كه تا عوامل قاطعى براى آن پيدا نشود تحقق نخواهد يافت، چنانكه در دعا مى خوانيم يا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى كه رحمتت بر غضبت پيشى گرفته است . انسانها نيز بايد در برنامه زندگى چنين باشند ، اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود ، تنها سوره توبه كه با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است !
تفسیر ادبی و عرفانی "بسم الله الرحمن الرحیم"
نزد اهل عرفان: ب بهار خدا و سین سنای خدا و میم مُلک خدا.
نزد اهل معرفت: ب بهای احدیت، سین سنای صمدیت، میم مُلک الوهیت.
نزد اهل ذوق: ب بّر با اولیاء، سین سّر با اصفیاء، میم منت بر اهل ولاء، ب بّر او با بندگان، سین سّر او با دوستان، میم منت او بر مشتاقان.
آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است!
معنی دیگر آنست که در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان.
گروه نخست نام آفریننده را الله می دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است.
اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!
منابع:
1-تفسیر نمونه اثر آيت الله ناصر مكارم شيرازي
2- تفسیر المیزان اثر علامه سيد محمد حسين طباطبايي
3- قرآن هرگز تحريف نشده اثر استاد علامه حسن حسن زاده آملى
4- تفسير ادبي و عرفاني قران اثر خواجه عبدالله انصاري( از وبلاگ كلئوپاترا دختر فيليپ)
چندي پيش خبر بيماري آيت الله صالحي نجف آبادي را در وبلاگ گذاشته بودم. متاسفانه ديروز خبر فوت اين عالم رباني منتشر شد. براي شناخت بيشتر از افكار مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي به آدرس هاي زير مي توانيد مراجعه كنيد:
اما از اونجا كه ميدونم تنبلها بسيارند يه خلاصه كوچيك بگم هركي خواست بيشتر بدونه به لينكهاي بالا مراجعه بكنه:
عمده شهرت آيت الله صالحي نجف آبادي مربوط به چاپ كتاب "شهيد جاويد" است. اين كتاب درباره علل ، ماهيت و نتايج قيام امام حسين(عليه السلام) است. مهمترين نظريه اين كتاب اين است: امام به جهت تشكيل حكومت قيام كردند و چون در اين راه شكست خوردند، به شهادت رسيدند. ايشان در اين كتاب هرگونه علم امام به سرنوشت خويش را نفي كرده اند.در حالي كه اكثر علماي شيعه به اين معتقدند كه هدف امام(ع) از قيام شهادت بوده و شهادت آن حضرت محبوب و مطلوب
خداوند بوده است. به عبارت ديگر امام مأمور بود عليه يزيد قيام كند و ابطال حكومت او را اعلام نمايدو امتناع خود را از اين بيعت شوم، علنىو آشكار سازد.به عبارت ديگر امام از شهادت خود در كربلا آگاه بود و هدفش تأسيس حكومت اسلامى نبود و مىدانست كه پيروزى نظامى به دست نمىآيد.
انتشار اين كتاب در زمان خودش(سال 1349) موجب اختلافات بسياري شد. تا جايي كه يكي از علماي مشهور شهر قم در اعتراض به چاپ اين كتاب مي خواست كه كفن پوش در قم راهپيمايي كند. در حالي كه روحانيوني نظير آيت الله منتظري و آيت الله مشكيني از اين كتاب حمايت مي كردند. كار به جايي رسيد كه ساواك براي تشديد اختلافات بين روحانيون به صورت مخفي اقدام به تجديد چاپ اين كتاب در تيراژ بالا كرد. در رد اين كتاب حداقل 13 كتاب و مقاله هاي بسيار نوشته شد و روحانيون بزرگي مانند علامه طباطبايي، آيت الله گلپايگاني، آيت الله صافي گلپايگاني و شهيد مطهري و حتي روشنفكراني مانند دكتر شريعتي به مخالفت با اين كتاب برخاستند. اما اين پايان كار نبود، بعد از انقلاب وقتي مهدي هاشمي به جرم قتل شمس آبادي دستگير شد، علت قتل را مخالفت شمس آبادي با كتاب شهيد جاويد ذكر كرد. و همين اتفاق سرمنشا كنار گذاشته شدن ماجراهايي شد كه به خروج آيت الله منتظري از حكومت منجر شد.
پ.ن: بنگاه سخن پراکنی بهروز شجاعی با نام کاغذ کاهی شروع بکار کرد. برای بهروز همیشه و همه جا آرزوی موفقیت دارم.
قسمتی از شعر عطار در وصف پیامبر :
نور او مقصود مخلوقات بود
اصل معدومات و موجودات بود
حق چون دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
بهر خویش آن پاک جان را آفرید
بهر او خلق جهان را آفرید
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر از او موجود نیست
بسمه تعالي
اجاره نامه
اين قرارداد بين موجر خداوند متعال فرزند هيچ كس متولد روز ازل ساكن همه جا تلفن منزل 24434 و مستاجر آدمي فرزند آدمي ديگر متولد تاريخ آغاز اجاره نامه ساكن خاك بشرح و شرايط و موارد زير منعقد مي گردد.
ماده1-حدود و مشخصات ملك : مورد اجاره تمامي شش دانگ يك دل پاك واقع در درون مستاجر مي باشد كه اگر مورد مشاهده مستاجر واقع شود....
ماده 2- مدت اجاره نامعلوم اما محدود از تاريخ تولد لغايت مرگ مستاجر خواهد بود .
ماده 3-اين اجاره نامه جهت عبوديت صادر گرديده است.
ماده 4-اجاره روزانه حداقل به ميزان 17 ركعت نماز مي باشد.
ماده 5-وجه الرهن حداقل يكماه روزه مي باشد كه توسط مستاجر در ماه رمضان هر سال به موجر پرداخت مي گردد و مبلغ مذكور در پايان قرارداد پس از ارائه تسويه حساب حق الناس عهده مستاجر و انجام تعميرات لازم احتمالي كه در مورد اجاره در اثر قصور مستاجر به وجود آمده است به مستاجر مسترد خواهد شد و قبل از انجام موارد مذكور هم مستاجر حق مطالبه وجه الضمان را خواهد داشت كه ايكاش مطالبه نكند.
ماده 6-تعميرات جزئي و كلي مورد اجاره به عهده مستاجر است. گرچه اين تعميرات جز با توكل به موجر انجام پذير نيست. ماده 7-هدايت در زمان اجاره و جزاي بعد از پايان مدت اجاره به عهده موجر است.
ماده8-مستاجر حق انتقال مورد اجاره را به غير ندارد.
ماده 9-مستاجر ملتزم است رعايت حق الناس را بنمايد.
ماده 10-مستاجر مجبور است در پايان قرارداد، مورد اجاره را تحويل موجر نمايد و هيچگونه عذر و بهانه اي هم نمي تواند بياورد .
ماده 11-ضمن عقد خارج لازم مستاجر تعهد نمود تا تاريخ پايان قرارداد تقاضاي فسخ اين قرارداد را ننمايد كه اگر تقاضا كند گناهي نابخشودني مرتكب شده است.
ماده 12-موارد پيش بيني نشده در اين قرارداد وجود ندارد.
خدواند گنج معرفت در وجود من به امانت گذاشته، اما من آيا معرفت داشتن اين گنج را دارم؟ بخدايي كه مي پرستم ندارم كه اگر داشتم سر در آخور دنيا نمي كردم و در منجلاب روزمرگي غرق نمي شدم
میگفت: این همه آدم روزانه تو عراق کشته میشند اما هیچکی ککش نمیگزه، اما برای گنبد حرم یه هفته عزای عمومی اعلام میکنند
گفتم: حرم مقدسه، تکه ای از بهشته که رو زمین پیشمون امانته !
گفت:آدمها هم مقدسند، یه تکه از روح خدایند که روی زمین به امانتند!
گفتم: بعضی وقتها جون آدم از بعضی چیزها کمتر میارزه، یکی از اون چیزها هم اعتقادات آدمه. آدمی که اعتقاداتش را ازش بگیرند دیگه آدم نیست!
گفت اگه اون اعتقادات غلط باشه چی؟
گفتم از نظر تو غلطه، اما برای اون مقدسه.
گفت آخه کدوم منطق بکار بردن ۵ کیلو طلا برای در حرم امام حسین را توجیه میکنه در حالی که هر گرمش میتونست گرسنه ای را سیر کنه؟
گفتم آدمی وقتی عاشق شد برای معشوقش هر کاری میکنه کارهایش هم دلیل ندارند مردم ما هم عاشق اهل بیتند و هر کاری برای جلب رضایتشون میکنند و بر کارهاشون هم حرجی نیست.
گفت خب اکثر کارهاشون غلطه
گفتم برای تو که از منظر عقل به قضیه نگاه میکنی آره اما برای اونی که عاشقه غلط و درست معنایی نداره ، مهم معشوقه همین و بس.
گفت خب برای همینه که تو تمام تاریخ شیعه شیادها برای کلاه گذاشتن سر مردم حاضر و آماده بدوند!
گفتم مگه نشنیدی که میگن توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست خب این هم همونه دیگه عزیزم اگه تو بخواهی تردید کنی که چی درسته و چی غلط ، عقب میمونی رفیق!
گفت: آهسته و پیوسته!
گفتم: دیوانه و عاشق!
فرض کن همین الان که داری این مطلب را میخوانی یک زلزله ۷ ریشتری بعد هم خراب شدن ساختمان و مرگ.چندان هم دور از ذهن نیست!
با عرض خسته نباشید خدمت شما وقت تمام شد.راستی اگر همین الان بمیریم آیا از زندگی خود راضی بوده ایم؟ خود من که راضی نیستم چون هنوز خیلی کارهای نکرده و خیلی گناهان توبه نکرده دارم.یادمان نرود که مرگ یک احتمال دائمی نیست بلکه یک واقعیت دم دست است که شاید در طول روز چندین بار از کنارش بدون توجه رد می شویم.
بر و بچه های عصرونه منبع اصلی این لینک هستند این هم برای کپی رایت
آيات 82 و 83 سوره نمل:
وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيهِمْ أَخْرَجْنَا لهَُمْ دَابَّةً مِّنَ الأَرْضِ تُكلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاس كانُوا بِئَايَتِنَا لا يُوقِنُونَ(82) وَ يَوْمَ نحْشرُ مِن كلِّ أُمَّة فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّب بِئَايَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(83)
ترجمه :
82 - هنگامى كه فرمان عذاب آنها رسد ( و در آستانه رستاخيز قرار گيرند ) جنبنده اى را از زمين براى آنها خارج مى كنيم كه با آنها تكلم مى كند و مى گويد : مردم به آيات ما ايمان نمى آورند .
83 - به خاطر بياور روزى را كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كردند محشور مى كنيم و آنها را نگه مى داريم تا به يكدگر ملحق شوند .
عده اي از بزرگان اين آيه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى دانند ، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد ، تعبير به من كل امة فوجا ( از هر جمعيتى ، گروهى ) صحيح نيست ، زيرا در قيامت ، همه محشور مى شوند ، چنانكه قرآن در آيه 47 سوره كهف مى گويد : ما آنها را محشور مى كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت .
رجعت از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است : بعد از ظهور مهدى (عليه السلام) و در آستانه رستاخيز گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان بازمى گردند ، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى كنند ، و گروه دوم كيفرهاى شديدى مى بينند .
بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا از محالات نيست ، همانگونه كه احياى جميع انسانها در قيامت كاملا ممكن است و تعجب از چنين امرى همچون تعجب گروهى از مشركان جاهليت از مساله معاد است و سخريه در برابر آن همانند سخريه آنها در مورد معاد مى باشد ، چرا كه عقل چنين چيزى را محال نمى بيند ، و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است . در قرآن مجيد ، وقوع رجعت اجمالا در پنج مورد از امتهاى پيشين آمده است :
الف - در مورد پيامبرى كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود ، و از خود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده مى كند ، اما خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى ؟ عرض كرد يكروز يا قسمتى از آن ، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت ( آيه 259 سوره بقره ) .
اين پيامبر ، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى كند ، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا ( فاماته الله ماة عام ثم بعثه ) .
ب - قرآن در آيه 243 همين سوره بقره سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى آورد كه از ترس مرگ ( و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و ) از خانه هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد ( فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ) .
گرچه بعضى از مفسران كه نتوانسته اند وقوع چنين حادثه غير عادى را تحمل كنند آن را تنها بيان يك مثال شمرده اند ، ولى روشن است كه اين گونه تاويلات در برابر ظهور بلكه صراحت آيه در وقوع اين مساله ، قابل قبول نيست .
ج - در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنى اسرائيل مى خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند ، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند ( ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون ) .
د - در آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (عليه السلام) مى خوانيم : و اذ تخرج الموتى باذنى : تو مردگان را به فرمان من زنده مى كردى .
اين تعبير نشان مى دهد كه مسيح (عليه السلام) از اين معجزه خود ( احياى موتى ) استفاده كرد ، بلكه تعبير به فعل مضارع ( تخرج ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يكنوع رجعت براى بعضى محسوب مى شود .
ه - بالاخره در سوره بقره در آيه 73 در مورد كشته اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود ، قرآن مى گويد : دستور داده شد گاوى را با ويژگيهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد ( و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد ) ( فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون ) علاوه بر اين پنج مورد ، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى شود همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهيم (عليه السلام) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مساله رجعت نيز قابل توجه است .
به هر حال چگونه ممكن است كسى قرآن را به عنوان يك كتاب آسمانى بپذيرد و با اينهمه آيات روشن باز امكان رجعت را انكار كند ؟ اساسا مگر رجعت چيزى جز بازگشت به حيات بعد از مرگ است ؟ مگر رجعت نمونه كوچكى از رستاخيز در اين جهان كوچك محسوب نمى شود ؟ كسى كه رستاخيز را در آن مقياس وسيعش مى پذيرد ، چگونه مى تواند خط سرخ بر مساله رجعت بكشد ؟ و يا آن را بباد مسخره گيرد ؟ و يا همچون احمد امين مصرى در كتاب فجر الاسلام بگويد : آئين يهود ديگرى در مذهب شيعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور كرده است ! .
راستى چه فرقى ميان اين گفتار احمد امين ، و تعجب و انكار اعراب جاهليت در مقابل معاد جسمانى است ؟ !
آنچه تا به اينجا گفتيم امكان رجعت را ثابت مى كرد آنچه وقوع آنرا تاييد مى كند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است ، و از آنجا كه بحث ما گنجايش نقل آنها را ندارد كافى است آمارى را كه مرحوم علامه مجلسى از آن جمع آورى كرده است بازگو كنيم او مى گويد : چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهلبيت (عليهم السلام) ايمان داشته باشد و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد ؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود دويست حديث مى رسد كه چهل و چند نفر از راويان ثقات ، و علماى اعلام ، در بيش از پنجاه كتاب آورده اند ... اگر اين احاديث متواتر نباشد چه حديثى متواتر است ؟ ! .
مهمترين سؤالى كه در برابر اين عقيده مطرح مى شود اين است كه هدف از رجعت قبل از رستاخيز عمومى انسانها چيست ؟ با توجه به آنچه از روايات اسلامى استفاده مى شود اين موضوع جنبه همگانى ندارد ، بلكه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد كه در يك مرحله عالى از ايمان قرار دارند ، و همچنين كفار و طاغيان ستمگرى كه در مرحله منحطى از كفر و ظلم قرار دارند ، چنين به نظر مى رسد كه بازگشت مجدد اين دو گروه به زندگى دنيا به منظور تكميل يك حلقه تكاملى گروه اول و چشيدن كيفر دنيوى گروه دوم است .
به تعبير ديگر گروهى از مؤمنان خالص كه در مسير تكامل معنوى با موانع و عوائقى در زندگى خود روبرو شده اند و تكامل آنها ناتمام مانده است حكمت الهى ايجاب مى كند كه سير تكاملى خود را از طريق بازگشت مجدد به اين جهان ادامه دهند ، شاهد و ناظر حكومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى اين حكومت شركت جويند ، چرا كه شركت در تشكيل چنين حكومتى از بزرگترين افتخارات است .
و بعكس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهائى در اين جهان ، نظير آنچه اقوام سركشى مانند فرعونيان و عاد و ثمود و قوم لوط ديدند ببينند ، و تنها راه آن رجعت است .
امام صادق (عليه السلام) در حديثى مى فرمايد ، ان الرجعة ليست بعامة ، و هى خاصة ، لا يرجع الا من محض الايمان محضا ، أو محض الشرك محضا : رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد ، تنها گروهى بازگشت مى كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند .
اين احتمال نيز وجود دارد كه بازگشت اين دو گروه در آن مقطع خاص تاريخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مساله رستاخيز ( مبدا و معاد ) براى انسانها است ، تا با مشاهده آن به اوج تكامل معنوى و ايمان برسند و از هيچ نظر كمبودى نداشته باشند .
و نيز اينكه بعضى گفته اند : رجعت با آيه 100 سوره مؤمنون سازگار نيست ، زيرا طبق اين آيه مشركان تقاضاى بازگشت به جهان مى كنند تا عمل صالح انجام دهند و مى گويند : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت اما به آنها پاسخ منفى داده مى شود و گفته مى شود كلا انها كلمة هو قائلها پاسخ آن با توجه به اينكه اين آيه عام است و رجعت خاص است روشن مى گردد .
آخرين سخن اينكه شيعه در عين اعتقاد به رجعت كه آنرا از مكتب ائمه اهلبيت (عليهم السلام) گرفته است ، منكران رجعت را كافر نمى شمرد ، چرا كه رجعت از ضروريات مذهب شيعه است ، نه از ضروريات اسلام ، بنا بر اين رشته اخوت اسلامى را با ديگران به خاطر آن نمى گسلد ولى به دفاع منطقى از عقيده خود ادامه مى دهد .
اين نيز قابل توجه است كه احيانا خرافات بسيارى با مساله رجعت آميخته شده كه چهره آن را در نظر بعضى دگرگون ساخته است ، لازم است پايه را بر احاديث صحيح بگذاريم و از احاديث مخدوش و مشكوك بپرهيزيم .