يك چلمنگ واقعي

پریشب اومدم ساک پر از لباس را بگذارم بالای کمد دیواری،حوصله پله اوردن نداشتم برای همین پرتش کردم بالا. خیلی خوشگل زد زیر در بالایی کمد و در هم از جاش در اومد از دو متری صاف اومد روی انگشتای پام. حالا با این پا درد امروز رفتم سرکار، اون هم روزی که اهواز تعطیل شده و من بدبخت چون یه کار فوری داشتم مجبوری رفتم سرکار.

خود واقعی

نوشته بود : " انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند"

از وقتی این را خواندم ترس برم داشته چون اغلب افکار پلیدی دارم. خیلی پلیدتر از اونی که فکرش را بکنید. مثلا من تا توی رختخواب نقشه یه قتل تر و تمیز را نکشم عمرا خوابم نمیبره... حالا فکر کن جمله بالا درست باشه....

دوران طلايي

يادش بخير دوران طلايي وبلاگ نويسي رو نميدونم چي شد يكدفعه همه چي خراب شد تقصير ماجراهاي سال ٨٨ بود يا ما بزرگ شديم و غرق زندگي يا اين تويتر و فيسىبوك زدن كار وبلاگ نويسي را كساد كردن يا اينكه همه مون با همديگه كاليبرمون رفت بالا يا شايد هم فهميديم زندگي تو دنياي واقعي بهتر از زندگي تو دنياي مجازيه و شايدم هركدوم گوشي پيدا كرديم براي حرفهايي كه نميشد به هيچكس گفت و جاش فقط تو وبلاگ بود....

مرغ عشق

پسرخاله من دوتا مرغ عشق داشت الان بدون اين كه مرغ عشق جديدي بخره و با زاد و ولد همون دو تا و بچه هاشون ١٦ تا مرغ عشق و ٧ تا تخم داره و همه اينها فقط تو نه ماه اتفاق افتاد. تصحيح مي كنم پسرخاله من دو تا مرغ عشق ح ش ر ي داشت...

گذر عمر

زیر دست آرایشگر که میشینی و میبینی تو دسته دسته موهایی که میریزه کم کم سفیدها بیشتر از سیاهها شدند اون وقته که میفهمی دیگه افتادی تو سراشیبی و کلی کار عقب افتاده داری

 

In a Better World 2010

بعضي وقتا اين احساس رو مي کني که بين تو و مرگ يه پرده س ...اما وقتي تو يکي رو که دوست داري يا بهش خيلي نزديکي رو از دست ميدي اون پرده ناپديد ميشه و به وضوح مي توني براي يه لحظه مرگ رو ببيني اما بعداً اون پرده برمي گرده و تو به زندگيت ادامه ميدي بعد همه چي دوباره مثل اولش ميشه

این ماجرا را یکی از دوستان تعریف کرده

وقتی بعد از پایان یک روز کاری سوار سرویس اداره (مینی بوس) شدیم که بریم خونه، راننده در حالی که به نفری که روی صندلی کمک نشسته بود اشاره می کرد،برگشت و با صدای بلند گفت که فردا من نمیتونم بیام برادرم جای من میاد دنبالتون.

من: خیره انشالله؟

راننده: آره امتحان دارم

من: چه امتحانی؟

راننده: امتحان رانندگی

من: مگه گواهینامه نداری؟

راننده: چرا برای پایه یک میخوام امتحان بدم

من: خوش تیپ تو الان چند ماهه داری مینی بوس میرونی بدون گواهینامه؟ شرکت چطور بهت اجازه داده؟

راننده: نه اینو که با گواهینامه آقام میرونم

 

پ ن: طرف فردا ظهرش که اومد فهمیدیم تو امتحان مردود شده

چندگانه

۱- زمانی بود که فکر می کردم که باید بنویسم و باید خوانده شوم اما خیلی وقته که فهمیدم نوشتن و ننوشتن من هیچ تاثیری بر هیچکس و هیچ چیز ندارد پس چرا بنویسم؟

۲- روزانه نویسی هم برای من که خیلی از اطرافیانم ادرس اینجا را دارند کاری بیهوده است چرا که به قول یکی از دوستان اینطور وبلاگ نویسی مثل قضای حاجت در ملاعام می ماند.

۳- یوونتوس بالاخره قهرمان شد تبریک به خودم و هوادارنش

۴- به شماره چهار رسیدم و صحبت فوتبال شد و یاد پرسپولیس افتادم همنجوری

۵- گلکسی نوت خریدم. عجب گوشی ای است. عشق است. فقط زود باتری خالی می کند.

۶- این اینترنت هرچی نداشته باشد باعث شده تا به فیلم ها و اهنگهای جدید دسترسی داشته باشم و عجب صفایی می کنم من این روزها با اینترنت پرسرعت خانه و دانلود فیلم و اهنگ و حتی همین انلاین نویسی این مطلب

۷- صحبت فیلم شد باید یک مطلب بگذارم راجع به فیلمهای قشنگی که این چند وقت دیدم

۸- این برنده شدن اولاند در انتخابات فرانسه اتفاق مهمی بود که می تواند اغازگر تحولی باشد که شاید تمام مناسبات اقتصادی چند دهه بعد را تحت تاثیر قرار دهد.

 

 

همینجوری الکی الکی میریم خوشه 3 و یارانه مون قطع میشه

ایران خودو اس ام اس داده که سوزوکی گراند ویتارایی که خریدی الان نوبت سرویس دوره ایش رسیده، جدا از این که من بدبخت ۱۰ میلیون وام گرفتم و ۳ میلیون دیگه هم قرض کردم تا یک ماشین ۱۴ میلیونی بخرم، واقعا فکر میکنی من اگه ۴۰ میلیون داشتم میومدم از ایران خودرو ماشین بخرم؟

صفر صفر

- به به شنیدم بچه دار شدی، قدم نورسیده مبارک

- ممنون لطف داری

- راستی بچه چندمته؟

- دومیه یه پسر داشتم خدا یه دختر هم بهم داد

- خب پس خدا را شکر جنست هم جور شد

- اره خدا را شکر. راستی تو چی؟

- منم خدا را شکر جنسم جوره، صفر صفر!

سال نو مبارک

سال نو مبارک انشالله که سال خوب وخوش و پر از سلامتی و شادی داشته باشد. دو ماهی میشه که چیزی ننوشتم و اینجا از بس ساکنه کم کم داره به مرداب تبدیل میشه ولی تا دلتون بخواد روزهای شلوغی را پشت سر گذاشتم. اول از همه بالاخره دفاع کردم و شر درس را کندم و بعدش هم یه اسباب کشی و خونه نو. عید هم که یک هفته ای تهران بودم و تجربه جالبی داشتم: رانندگی در تمام خیابونهای مرکز تهران! دیگه چیز قابل عرضی نیست و هدف از این نوشه هم نوعی گردگیری از در و دیوار این خانه مجازی بود و عرض تبریک سال نو به مهربانانی که هنوز سری به این طرفها میزنند.

احمق ها

واقعا چند نفر تو دنيا هستند كه فكر مي كنند مسي بهتر از ژاوي بوده كه حالا چند تا از اونها مربي و كاپيتان تيم هاي ملي بودند كه ديشب راي به مسي دادند؟

در هنگام انتخاب زنگ موبايل دقت كنيد

هيچ وقت آهنگ مورد علاقه خودتون را به عنوان زنگ گوشي موبايلتون انتخاب نكنيد چون به سرعت ازش متنفر ميشيد.

شوماخر

-در بيا ديگه بي پدر!

-چي شد با كي بودي؟

- هيچي دارم كمربندم را مي بندم لامصب در نمياد از جاش.

- ببين اگر تو يك دستت گوشيه كه داري با من حرف ميزني و با يك دست ديگه ت هم داري كمربند را ميبندي پس كدوم خري فرمون را گرفته؟

پ ن: نميدونم چه عادت گنديه كه من دارم كه اول ماشين را حركت ميدم بعد كمربند را ميبندم.

نو كه اومد به بازار كهنه ميشه مردم آزار

بعد از عمري پرايد سواري يك وام كت و كلفت جور شد كه من برم ماشين بخرم. خودمو جمع و جور كردم و رفتم يه 206 نقد از نمايندگي خريدم و گذاشتم خونه تا پلاكش بياد. فرداي روزي كه ماشين جديد اومد خونه و پارك شد كنار ماشين قديمي، نميدونم ماشين قديمي افسرده شد يا حسوديش شد يا چه مرگش شد، شروع كرد: روز اول روشن نشد! باتريش كه تا ديروزش مثل ساعت كار ميكرد انگار نه انگار كه اصلا باتريه، انگار كه سيم هاي ماشين به هويج وصل شده باشند! به نظرتون ساعت هفت صبح كي تو خيابونه كه كمك من ماشين هل بده؟ خانم همسايه كه اومده بود دم در تا بچه اش را بفرسته مدرسه! البته من ازش نخواستم ولي خودش داوطلب شد كه كمك كنه و خب كسي هم كه تو خيابون نبود.... خدا ميدونه چقدر خجالت كشيدم. روز دوم سر فلكه اومدم بپيچم ديدم عقب ماشين رفت يك ور و جلوش هم يه ور ديگه...  صد تومن خرج جلوبندي و كمك هاي عقب شد. روز سوم از ماشين كه پياده شدم ديدم نوار لاستيكي روي در ول شد و افتاد پايين... بازم بگم؟

التماس دعا

به شدت دنبال متن يه مقاله براي پايان نامه ام مي گردم:

Exploring the term of the auditor-client relationship and the quality of earnings: a case for mandatory auditor rotation?

و ميدونم كه تو اين ادرس لينكش هست:

http://www.jstor.org/pss/3203225

و از اونجا كه همه امكانات فقط مال شما تهراني ها است اين سايت فقط براي دانشگاه تهران بازه و از جاي ديگه تو ايران نميشه بهش وارد شد! يعني من اينقدر بدشانسم كه حتي يكي از دانشجوهاي دانشگاه تهران گذرش به اين وبلاگ درپيت نميخوره؟ خوب اشكال نداره! كسي هست كه بتونه فايل پي دي اف اين مقاله را از سايت هاي خارجي براي من بخره كه من بعدا پولش را به حسابش بريزم؟

درس خوندن ادم را به چه كارهايي كه وا نميداره....

 

پ ن: با تشکر از همه دوستان نمیدونم برای قدردانی میتونم چکار کنم ولی فکر کنم باید تو تهران یه جشن فارغ التحصیلی بگیرم و همه را دعوت کنم

اندر احوالات گیرافتادگی

نمیدونم اون خری که منو مجبور کرد هفته اخر شهریور بیام ماموریت تهران چه فکری با خودش کرد که الان دو روزه منو اینجا علاف گذاشته. به هر حال دیشب و امروز دو سریه که میرم فرودگاه و حتی اجازه نمیدن که اسمم را تو لیست انتظار بنویسم. فکر کن که ساعت ۴ صبح فرودگاه باشی و در هر شرکت هواپیمایی که بری با لیست انتظار ۶۰ تا ۷۰ نفره روبرو بشی که همه شون جلوی چشم تو دارن به هم دیگه و به کارمندای هواپیمایی و ... فحش میدن. به هر حال هرچند صحنه های جالبی داشت رقم میخورد ولی خب خستگی مجبورم کرد که بیام هتل و حالا هم که اینجا از دفتر تهرانمون دارم براتون انلاین می نویسم (جمله اخر فقط برای کلاس گذاشتن بود)

به هر حال تجربه ای شد که دیگه هفته اخر شهریور نرم ماموریت و بالاخره چکارم میتونن بکنن فوقش یه اضافه کاریه که اون هم بخره تو سرشون

پ ن:خدا را شکر خلاص شدیم و الان دارم از ناف اهواز تایپ میکنم.

گشاد بازی دیگه بسه

1- اگه گفتین کی بعد از دو هفته مرخصی و گشت و گذار فردا میخواد بره سرکار؟

2- میگم یعنی عدالته که این ادمهایی که تو اصفهان یا چادگان زندگی می کنند برن جهنم اونوقت ما هم بریم جهنم؟ فکر کن ما اونجا 5 بعد از ظهر از خونه میزدیم بیرون که بریم گشت و گذار اونوقت اینجا تازه ساعت 5 میخوابیم که 8 پاشیم که هوا خنک شده باشه بتونیم افسانه افسونگر نگاه کنیم.

3- دو هفته ای از اوضاع اریانگ و سالوادور و اسکار بیخبرم.

4- این چادگان عجب جایی همون شماله منتها بدون شرجی و شلوغی.

5- اگر از اصفهان میخواید بیایید اهواز حتما از مسیر مسجدسلیمان بیاید طبیعت بینظیری داره فقط حواستون باشه که شبها و موقع بارندگی و برف جاده اش بی نهایت خطرناکه. چند تا عکس از اون را در پیوندهای روزانه (عکس های بازفت و شیمبار) گذاشتم.

6- قراره که بعد از 7 ماه تن لش بازی از این هفته دیگه بشینم و روی پایان نامه ام کار کنم (به جای پوزخند زدن یه انشالله بگید)

خریت هم حدی داره

همیشه تا اندازه ای که میتونی تحمل کنی ریسک کن

جام جهاني

1- جام جهاني كه ايتاليا توش كمتر از 5 تا بازي بكنه به لعنت خدا هم نمي ارزه. آخه من نميدونم تو اين اينالياي به اين بزرگي واقعا يه دفاع پيدا نميشد كه ليپي بگذاره جاي اين كاناوارو كه اينقدر رو اعصاب ما نباشه؟ كاناوارو هم شده مثل علي دايي، نميدونم چرا خودش را ضايع كرد و از تيم ملي كنار نكشيد. يادمه تو جام 94 ايتاليا هر گلي كه زد يا باجو خودش زد يا پاسش را داد، تو اين جام هم هرچي خورد كار كاناوارو بود. حي بود كه بهترين مدافع تاريخ فوتبال اينجوري خودش را ضايع بكنه.

2- ميدوني بخاطر مسي هم كه شده خيلي دلم ميخواست آرژانتين تا يه جاهايي بياد بالا ولي خب از يك طرف هم دلم نميخواست مارادونا پررو بشه. قبول كنيد كه بهترين بازيكن تاريخ فوتبال حتي به اندازه صمد مرفاوي هم از فوتبال حاليش نيست!

3- ميدونيد چرا برزيل حذف شد؟ ميخوام يه رازي را بهتون بگم: برزيل تيم ذخيره صنعت نفته و در روزي كه تيم اصلي داشت با داماش بازي ميكرد خب مسلما تيم دوم نتونست از پس هلند بر بياد!

4- اين اروگوئه را ادم نميتونه دوست نداشته باشه! واقعا تيم خوب و يكدستي بودن ولي خب خودمونيم بين 8 تيم به هر تيم ديگه اي غير از غنا ميخوردن (حتي پاراگوئه) همونجا حذف ميشدن. گفتم پاراگوئه، واقعا چه تيم جالبي داشتن دقيقا مثل ايتاليا بازي ميكردن فقط حيف كه يك ستاره مثل ديگو فرلان و كمي شانس مثل اروگوئه نداشتند وگرنه جاشون خيلي بالاتر از اينها بود. به نظرم بعد از هلند و اسپانيا، اونها و آلمان بهترين تيم هاي جام بودند.

5- دقيقا مثل جام جهاني قبلي، بهترين تيم هاي جام به فينال رسيدند. گرچه آلمان تيم خيلي خوبي داشت ولي دقيقا نبود يك فرمانده مثل بالاك به اونها ضربه زد. اما هلند و اسپانيا هر دو تيمهاي كاملي بودند كه به حقشون هم رسيدند. گرچه خوب اين دو تا تيم يك فرق بزرگ داشتند: ژاوي! و دقيقا همين تفاوت باعث قهرماني اسپانيا شد.