این ماجرا را یکی از دوستان تعریف کرده

وقتی بعد از پایان یک روز کاری سوار سرویس اداره (مینی بوس) شدیم که بریم خونه، راننده در حالی که به نفری که روی صندلی کمک نشسته بود اشاره می کرد،برگشت و با صدای بلند گفت که فردا من نمیتونم بیام برادرم جای من میاد دنبالتون.

من: خیره انشالله؟

راننده: آره امتحان دارم

من: چه امتحانی؟

راننده: امتحان رانندگی

من: مگه گواهینامه نداری؟

راننده: چرا برای پایه یک میخوام امتحان بدم

من: خوش تیپ تو الان چند ماهه داری مینی بوس میرونی بدون گواهینامه؟ شرکت چطور بهت اجازه داده؟

راننده: نه اینو که با گواهینامه آقام میرونم

 

پ ن: طرف فردا ظهرش که اومد فهمیدیم تو امتحان مردود شده

چندگانه

۱- زمانی بود که فکر می کردم که باید بنویسم و باید خوانده شوم اما خیلی وقته که فهمیدم نوشتن و ننوشتن من هیچ تاثیری بر هیچکس و هیچ چیز ندارد پس چرا بنویسم؟

۲- روزانه نویسی هم برای من که خیلی از اطرافیانم ادرس اینجا را دارند کاری بیهوده است چرا که به قول یکی از دوستان اینطور وبلاگ نویسی مثل قضای حاجت در ملاعام می ماند.

۳- یوونتوس بالاخره قهرمان شد تبریک به خودم و هوادارنش

۴- به شماره چهار رسیدم و صحبت فوتبال شد و یاد پرسپولیس افتادم همنجوری

۵- گلکسی نوت خریدم. عجب گوشی ای است. عشق است. فقط زود باتری خالی می کند.

۶- این اینترنت هرچی نداشته باشد باعث شده تا به فیلم ها و اهنگهای جدید دسترسی داشته باشم و عجب صفایی می کنم من این روزها با اینترنت پرسرعت خانه و دانلود فیلم و اهنگ و حتی همین انلاین نویسی این مطلب

۷- صحبت فیلم شد باید یک مطلب بگذارم راجع به فیلمهای قشنگی که این چند وقت دیدم

۸- این برنده شدن اولاند در انتخابات فرانسه اتفاق مهمی بود که می تواند اغازگر تحولی باشد که شاید تمام مناسبات اقتصادی چند دهه بعد را تحت تاثیر قرار دهد.