عدم ثبات اقتصادی

یه استادی داشتیم میگفت تو سیستم دولتی هر اتفاق غیرمنتظره و عجیب غریب باید حساسیت واحدهای نظارتی را  در پی داشته باشه. حالا شده ماجرای این اولویت های ارزی که ماشین های لوکس را با ارز مرجع وارد می کنند و دارو را بردند تو اولویت هشتم، این اتفاق میتونه نشانگر این باشه واردات خودرو دست کسانیه که در تعیین اولویت ها تاثیرگذاری دارند و واردات دارو دست دوستانیه که تاثیرگذاری بر تعیین اولویت ها ندارند. یا اینکه واردات موبایل و لبتاب ممنوع شده که نشون میده برخی افراد تاثیرگذار یکسری جنس قبلا با ارز مرجع وارد کردند و الان واردات را ممنوع کردند تا اجناس قبلی را به بالاترین قیمت ممکن بفروشند و بعد دوباره اجازه واردات بدهند. یک زمانی اینجور بازیها با تعرفه گمرکی می شد و حالا با اولویت ارزی. ایکاش که من اشتباه کرده باشم و این متن چرت و پرت باشه ولی چیزی که روشنه اینه که ثبات از اقتصاد ایران گرفته شده و این عدم ثبات ضررش بیشتر از تحریم ها است.   

امنيت اجتماعي

سر كوچه ما يك مجتمع آپارتماني است كه بساز و بفروشي كه اونو ساخته، خودش هم توش زندگي ميكنه. نكته جالب در مورد اين مجتمع اينه كه پاركينگ نداره و ساكنين مجبورن ماشين هاشون را تو خيابون پارك كنند. اينكه چطور براي ساختمون بدون پاركينگ پايان كار گرفته موضوع بحث ما نيست و علاقه اي به شستن گناهان سازنده و شهرداري چي ها ندارم. نكته اونجاست كه اين سازنده ساختمان يك ٢٠٦ داشت كه شبها ميگذاشت بيرون تو كوچه تا اينكه يك شب اومدن يك قطعه كامپيوتريش را بردن كه نزديك يك ميليون براي طرف خرج برداشت و بعد اون سريع ماشين را فروخت يك پرشيا خريد. چند شب پيش هم دزدان ساعت ده شب اومدن كاپوت و دو تا گلگير جلوي پرشيا را باز كردن و زدن به چاك. اون هم ماشين صفري كه هنوز پلاكش نيومده بود! نميدونم اين همسايه ما از تبديل پاركينگ ها به مغازه تو ذهن خودش سود برده بود ولي مسلما فكر اينجاي كار و خالي موندن خيلي از واحدهاي اون مجتمع بخاطر نداشتن پاركينگ را نكرده بود. از يك طرف ديگه هم درست كه چوب خدا صدا نداره ولي نيروي انتظامي و شهرداري دقيقا در اين مملكت چه نقشي را ايفا مي كنند

غارتگر بيت المال

ديروز رفتم بانك ضامن يكي از دوستام بشم. مدارك را چند هفته قبل تحويل داده بودم و منتظر جواب استعلام بانك بوديم كه ديروز اومده بود.حتما ميدونيد ديگه كه اگه كسي بخواد وام بگيره بانك در مورد خود وام گيرنده و ضامن هاش از بقيه بانكها در مورد وامهايي كه قبلا از سيستم بانكي گرفتند و خوش حسابيشون استعلام ميكنه. القصه رفتيم بانك و رئيس بانك يه نگاه به جواب استعلام من كرد و بعد يه نگاه به من كرد و گفت شما نميتوني ضامن بشي شما ١٢٩ميليارد بدهي داري. گفتم چند ميليون؟ گفت آقا ١٢٩ ميليارد!!! بعد پيگيري مشخص شد كه اين بدهي شركته و رئيس بانكي كه شركت توش حساب داره براي اينكه منو اذيت كنه بدهي را به نيابت از طرف شركت به اسم من زده. البته در حقم ناخواسته لطف كرده چون اينجوري ديگه ضامن هيشكي نميتونم بشم و براش بهانه موجه هم دارم. حالاديشب داشتم به اين فكر ميكردم كه الان يكي از صاحب منصبان كشور مياد سخنراني بكنه ميگه اسامي غارتگران بيت المال و بدهكاران بزرگ بانكي تو جيب منه و به موقع افشاشون ميكنم براي مثال در اهواز يك كارمند ساده هست كه ١٢٩ ميليارد به بانك بدهكاره و نمياد بدهيشو پس بده.... 

گلشیفته

آزادی خواهی نمادهای بسیاری دارد که مطمئنا برهنه شدن جزئی از آنها نیست

رانندگی و شخصیت

میگن آدمها را باید تو مسافرت باید شناخت. من میگم مردها را موقع رانندگی باید شناخت. مردها خیلی از مواقع بخاطر رودربایستی خیلی از جنبه های مختلف شخصیتی شون را بروز نمیدن ولی دقیقا موقع رانندگیه که چون با طرف مقابل چشم در چشم نیستند خیلی راحت تمام شخصیتشون را بروز میدن. به عبارت ساده تر: رانندگی مردها دقیقا نشانه شخصیتشونه. به چند تا نمونه توجه کنید:

وقتی تو اصلی میرن امکان نداره که به هیچ کس راه بدن: خودخواه

وقتی تو اصلی میرن امکان نداره که به هیچ کس راه بدن ولی یک دفعه بیخود و بی جهت به بعضیا راه میدن: ریاکار

با سرعت زیاد و با گاز و ترمز زیاد تو شهر رانندگی میکنن: عجول

وقتی جلوشون ماشینی نیست اینقدر گاز میدن تا به یه ماشین برسن و بعد عین آدم پشت سر اون ماشین ادامه میدن: عدم توانایی رهبری و همیشه پیرو بودن

انجام حرکات نمایشی با ماشین: عادت به خودنمایی

گیر دادن به ماشین هایی که راننده شون خانمه: دخترباز بودن

لجبازی با راننده ای که جلوشون پیچیده یا ازشون سبقت بد گرفته: پرخاشگر بودن

وقتی راه میفته تازه یادش میفته که باید کمربند ببنده و اینه را تنظیم کنه: فراموشکار

و خیلی رفتارهای دیگه که الان به ذهنم نمیرسه. ولی نکته اینجاست که این نکته ها راجع به خانمها صدق نمیکنه چرا که اونها اینقدر موقع رانندگی استرس دارند و با ترس رانندگی میکنن که نمیشه از شخصیتشون چیزی فهمید.

 

هشدار

تجربه ميگه كه تو اين مملكت هواپيماها دو تا دو تا مي افتند. خدا كنه كه اين اتفاق نيفته ولي توصيه ميكنم يه مدتي قيد هواپيما سواري را بزنيد.

دزد خوش شانس

اول صبح که میخواستم بیام سرکار از در آپارتمان که اومدم بیرون از پنجره راهرو دیدم همسایه روبرویی پراید نقره ایش را گذاشته دم در و یک بنده خدایی هم سرش را کرده داخل ماشین و به کند و کاو مشغوله. طرف هم منو دید تا بیام پایین که بهش برسم در رفت. ۳۰ ثانیه از اومدن پایینم نگذشته بود که ماشین گشت از دم خونه مون رد شد. گفتم عجب دزد خوش شانسی اگر من چند دقیقه دیرتر از خونه زده بودم بیرون اونوقت اون بدون ترس همچنان مشغول کارش بود و به احتمال زیاد پلیس می دیدش و تو هچل می افتاد...

جام جهاني

1- جام جهاني كه ايتاليا توش كمتر از 5 تا بازي بكنه به لعنت خدا هم نمي ارزه. آخه من نميدونم تو اين اينالياي به اين بزرگي واقعا يه دفاع پيدا نميشد كه ليپي بگذاره جاي اين كاناوارو كه اينقدر رو اعصاب ما نباشه؟ كاناوارو هم شده مثل علي دايي، نميدونم چرا خودش را ضايع كرد و از تيم ملي كنار نكشيد. يادمه تو جام 94 ايتاليا هر گلي كه زد يا باجو خودش زد يا پاسش را داد، تو اين جام هم هرچي خورد كار كاناوارو بود. حي بود كه بهترين مدافع تاريخ فوتبال اينجوري خودش را ضايع بكنه.

2- ميدوني بخاطر مسي هم كه شده خيلي دلم ميخواست آرژانتين تا يه جاهايي بياد بالا ولي خب از يك طرف هم دلم نميخواست مارادونا پررو بشه. قبول كنيد كه بهترين بازيكن تاريخ فوتبال حتي به اندازه صمد مرفاوي هم از فوتبال حاليش نيست!

3- ميدونيد چرا برزيل حذف شد؟ ميخوام يه رازي را بهتون بگم: برزيل تيم ذخيره صنعت نفته و در روزي كه تيم اصلي داشت با داماش بازي ميكرد خب مسلما تيم دوم نتونست از پس هلند بر بياد!

4- اين اروگوئه را ادم نميتونه دوست نداشته باشه! واقعا تيم خوب و يكدستي بودن ولي خب خودمونيم بين 8 تيم به هر تيم ديگه اي غير از غنا ميخوردن (حتي پاراگوئه) همونجا حذف ميشدن. گفتم پاراگوئه، واقعا چه تيم جالبي داشتن دقيقا مثل ايتاليا بازي ميكردن فقط حيف كه يك ستاره مثل ديگو فرلان و كمي شانس مثل اروگوئه نداشتند وگرنه جاشون خيلي بالاتر از اينها بود. به نظرم بعد از هلند و اسپانيا، اونها و آلمان بهترين تيم هاي جام بودند.

5- دقيقا مثل جام جهاني قبلي، بهترين تيم هاي جام به فينال رسيدند. گرچه آلمان تيم خيلي خوبي داشت ولي دقيقا نبود يك فرمانده مثل بالاك به اونها ضربه زد. اما هلند و اسپانيا هر دو تيمهاي كاملي بودند كه به حقشون هم رسيدند. گرچه خوب اين دو تا تيم يك فرق بزرگ داشتند: ژاوي! و دقيقا همين تفاوت باعث قهرماني اسپانيا شد.

روز زن

مکان: ایران

زمان: روز زن

مرد با یک دسته گل، یک جعبه شیرینی و یک کادو در دستانش وارد داروخانه شد و رو به متصدی داروخانه کرد و گفت: میشه یک بسته کاندوم لطف کنید؟

پ ن: این مطلب را چند سال پیش سعید بیراس در وبلاگش (که دیگه وجود خارجی نداره) نوشت و من هر سال روز زن به یادش می افتم.

مریم ننه

تئوری قراردادها

1- در حسابداري يك تئوري داريم به نام تئوري قراردادها. به زبان ساده اين تئوري ميگه كه شركت مجموعه اي است از قرادادها: قرارداد مدير عامل با سهامداران، قرارداد كارمندان با شركت، قرارداد وام دهندگان با شركت و چندين و چد قرارداد ديگه. اين تئوري در ادمه ميگه كه موفقيت شركت در سايه تعهد افراد به قراردادهاشون به دست مياد و بخاطر همين شركت هزينه هاي زيادي را متحمل ميشه كه كاركرد صحيح اين قراردادها مطمئن بشه و ناظريني مثل حسابرسان را تعيين ميكنه كه بر عملكرد طرفين قرارداد نظارت كنند، ناظريني كه اصلي ترين خصوصيت آنها بي طرفي و استقلال آنهاست.

2- به نظر من زندگي هم همينه: يكسري از قراردادها مثل قرارداد زن و شوهر، قرارداد والدين و فرزندان، قرارداد بين دوستان و چندين و چند قرارداد ديگه. البته مشخص كه اين قراردادها نانوشته است و البته ممكنه كه خيلي ها بگن اين عشقه و قرارداد نيست و فلان و بهمان. ولي خب بيايد از منظر محتوا به متن بنگريد و نه كلمه قرارداد. به طور مثال درنظر بگيريد كه عشق ورزيدن مادر به فرزندش هم بندي از قرارداد بين اين دو است. خلاصه اين را ميخوام بگم كه  زندگي مجموعه اي از قراردادهاست كه هرجايي تخلفي صورت بگيره و بندي از اين قرارداد نقض بشه، اثرش جاي ديگه خودش را نشون ميده. مثلا كودكي كه مادرش را از دست ميده و از محبت مادر دور ميمونه، به هرحال يك جاي ديگه از خودش يكسري نابه هنجاري ها نشون ميده يا زن و شوهري كه از هم جدا ميشند و ناراحتي هاي روحي و رواني اي كه به هرحال در اونها به جا ميمونه و سرنوشت بچه هاشون و هزار تا مثال ديگه كه در اين باره ميشه زد.

3- به نظرم تمام سعي اسلام در سر و سامان دادن به همين قراردادهاست: توصيه هاي فراوان به فرزندان در مورد نيكي به والدين، راهنمايي هاي والدين در مورد تربيت فرزندان، قوانين فراوان در مورد روابط زن و شوهر، توصيه هايي در مورد روابط با همسايگان و صدها مورد ديگه. دقيقا به همين دليله كه من اسلام را يك دين كاملا اجتماعي ميدونم و اعتقاد دارم كه در تنظيم كليه قوانين بايد توجه اصلي به قوانين اسلام باشه. ولي خب يك نكته را هم در نظر داشته باشيد: همانطور كه در بند اول گفتم ناظرين بر اجراي قوانين حتما بايد بي طرف باشند.

4- چد وقت پيش ها تو همين وبلاگ نوشتم كه تكليف عاشقي بعد از ازدواج چيه؟ آيا به خاطر يك خطبه چند كلمه اي آدم بايد پا رو دلش بگذاره و تمام عمرش را با حسرت زندگي كنه؟ حالا ميخوام خودم جواب خودم را بدم: بعضي وقتها قراردادها و قوانين از آدمها و تمايلاتشون مهمتره، چرا كه اگر اين نظم به هم بخوره ديگه سنگ روي سنگ بند نميشه و خيلي اتفاقات بد احتمالا رخ ميده كه شايد نتيجه نقض يك قرارداد ساده باشه و دقيقا بخاطر همين پيامدهاي منفيه زياده كه ادم بايد پا روي دلش بگذاره.

 

پ ن: گرد و خاك كه نگذاشت من بيام تهران ولي خب بازهم خدا را شكر، متنفرم از اين ماموريت هاي يكروزه كه دقيقا از 7 صبح تا هشت و نه شب كه بليط برگشت دارم بايد يكسره در حال بدو بدو باشم.

وبلاگستان

1- ميدونيد بلاي وبلاگ نويسي چيه؟ قاطي شدن هويت مجازي و حقيقي افراد! بزرگ ترين اشتباه يك وبلاگ نويس اينه كه اطرافيانش آدرس وبلاگش را بدونند، ديگه وبلاگ نويسي جاذبه خودش را براي آدم از دست ميده. يكي از دلايل علاقه شديد ايرانيان به وبلاگ نويسي اين بود كه شايد تنها جايي كه در ايران ميشد به دور از سانسور خودش را بنويسه همين وبلاگ بود ولي خب وقتي قرار باشه كه كساني كه در دنياي واقعي تو را ميشناسند، به هويت مجازي تو پي ببرند ديگه وبلاگ نويسي جذابيتي نداره. تو اين چند ساله چند بار خواستم در اينجا را تخته كنم ولي دلم نمياد، خاطرات زيادي با اينsadegh56  دارم كه نميتونم تركش كنم و ممكنه كه ديگه نوشتن در اينجا جذابيت خاصي براي من نداشته باشد ولي خب دلم هم نمياد كه درش را تخته كنم.

2- يكي ديگه از بلاياي مربوط به دنياي وبلاگ نويسي اينه كه نوشته ها اينجا لحن ندارند. گاهي اوقات خواننده مطلب چنان رداشت سهمگينانه اي از مطلب ميكنه كه خود نويسنده وحشت برش ميداره! اون هم براي كسي مثل من كه هيچ وقت نمره ادبياتم از 13 بالاتر نرفته و زياد قلم خوبي نداره و دامنه لغات و طرز بيانش هم افتضاحه. تو اين سالها خيلي از دوستان از دست من رنجيده اند كه اكثرش برميگرده به ادبيات ضعيف من و استفاده نابجا از كلمات، كه خب از همه شون عذر ميخوام ولي خب مسلما اگر اين نوشته ها با لحن داشت شايد خيلي از دلخوري ها پيش نمي امد.

3- اينجا دوباره خاك شد و ما باز بايد دست به دعا برداريم كه خاك به تهران برسه تا مسئولان فكري به حال خاك بكنند وگرنه اگر خاك دور و بر ما بگرده كه كسي كار به كارش نداره، اما یادونته که نص خاک ما تابستونی به تهران رسید رئیس سازمان محیط زیست فرداش تو عراق بود برای پیگیری مشکل! حالا ما باز امیدواریم که این خاک توباره بیاد سمت شما که شاید ما چند ماهی از دستش راحت بشیم. زمان جنگ هم همينطور بود: 8 سال موشك و خمپاره وجب به وجب خاك خوزستان را زير و رو كرد هيچ كس به فكر تمام كردن جنگ نيفتاد، ولي همين كه چند تا موشك عراقي ها به تهران رسيد سريع جنگ تمام شد و ... بي خيال!

4- اگر اين خاك اجازه پرواز به هواپيماها بده، فردا مهمان شما جماعت پايتخت نشينم، هوا چطوره؟ با يه كاپشن احمدي نژاده مشكل حله يا بايد شال و كلاه كنم؟

تهران زده

طرف يكسال نيست كه از اهواز منتقل شده تهران، حالا كه ماموريت اومده اهواز از راننده ميپرسه كه جاهاي ديدني اهواز كجاست؟ فكر كن!

2=1000

احکام دین در سال ۱۳۵۸: اگر كسي با لباسي نماز بخواند كه به اندازه يك دو ريالي(يك بند انگشت) در آن قطره خون باشد مي تواند با آن نماز بخواند اگر چه بهتر است آن را هم پاك كند .

احکام دین در سال ۱۳۸۸:اگر كسي با لباسي نماز بخواند كه به اندازه يك هزار ريالي(يك بند انگشت) در آن قطره خون باشد مي تواند با آن نماز بخواند اگر چه بهتر است آن را هم پاك كند .

همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد

دیشب برنامه نود برای خودش اغتشاشی شد ولی خب جدا از همه بحث های سیاسی مطرح شده توسط حاضران و استنباط شده توسط بینندگان وجدانا ما تو این مملکت چه چیزمون سر حساب و کتابه که این عادل خان گیر داده که فوتبالمون باید حتما سیستماتیک باشه و ما در حد کره و ژاپن باشیم و ... آخه ما چیمون مثل کره و ژاپنه که فوتبالمون مثل اونها باشه؟ سیستم اموزشیمون؟ اقتصادمون؟ صنعتمون؟ نگید اینها بیربطه که اتفاقا کاملا هم مربوطه مگر میشه در کشور توسعه ورزشی داشته باشیم بدون توسعه فرهنگی یا بدون توسعه اقتصادی یا بدون توسعه سیاسی؟ وقتی هیچ مسئولی در این مملکت پاسخگوی عملکرد خودش نیست و هر افتضاحی به بار بیاره کسی بهش نمیگه بالای چشمت گیلاسه یا ابرو و طرف هم کوچکترین انتقاد از خودش را در حکم تضعیف نظام و محاربه با امام زمان میدونه خب چطور انتظار داریم که ما توسعه یافته بشویم. اگر قرار چیزی تو این مملکت درست بشه باید پایه ای شروع بشه و از همه جهات هم شروع بشه که به نظر من گامهای اول هم باید یکی وجود یک برنامه مدون باشه که هرکسی که رئیس جمهور شد نتونه اونو کاغذپاره بدونه و دومیش هم این هست که مدیران در مقابل عملکردشون پاسخگو باشند و نتوانند حکم منتقد برابر با محارب را بدهند.

آب

وجدانا زور نیست که فقط ۲ کیلومتر با بزرگترین رودخانه کشور فاصله داشته باشی اونوقت بعضی روزها آب لوله کشی اونقدر بوی گند بده که حتی نتونی باهاش حموم کنی.

درپیت ترین اهنگی که تا حالا شنیده اید.

insider

فيلم insider داستان  زندگي دكتر ويگاند است، مرد ميانسالي كه كارمند عالي رتبه يك شركت توليد سيگار است. ويگاند وقتي كه مي فهمد شركتش در توليد سيگار از آمونياك كه ماده اي سرطان زا است استفاده مي كند، بر سر يك دوراهي قرار مي گيرد: وجدان يا پول؟ او مي داند كه با ناديده گرفتن اين موضوع مي تواند به زندگي آرام و راحت در كنار خانواده اش ادامه دهد اما افشاي اين موضوع تبعات وحشتناكي را براي او دارد: اخراج از محل كار، قطع شدن بيمه درماني(كه با توجه به بيماري دخترش نياز مبرمي به آن دارند، تهديد شدن به مرگ، از هم پاشيده شدن خانواده يا حتي زندان (با توجه به قراردادي عدم افشاي اسرار كه با شركت امضا كرده است). در نهايت او راه وجدان را انتخاب مي كند و شروع بع افشاگري عليه شركت مي كند.

دارم به اين فكر مي كنم كه اگه من جاي اون بودم چه كار مي كردم؟ الان كه در موقعيت او نيستيم به راحتي ميتونيم سريع جواب بديم كه خب مسلما ما هم وجدان را انتخاب مي كنيم... مزخرف نگو! از هر هزار نفر شايد يكي راه دكتر ويگاند را بره و دارم فكر مي كنم كه آيا من جزو اون 999 نفر خواهم بود؟ مسلما آدم هرچي سنش يا تعداد اعضاي خانواده اش بالاتر بره احتمال اينكه جزو 999 نفر باشه بيشتره، اصلا شايد به همين دليل شخصيت دكتر ويگاند مردي ميانسال و متاهل با دو فرزند (كه يكي از اونها مريضه) معرفي ميشه كه سختي تصميم گيري اون بيشتر بشه... بگذريم هنوز نتونستم براي سوال اول همين پاراگراف يك جواب قاطع پيدا كنم.

نكته جالب ديگه فيلم هم نشون دادن تعارض قانون با اخلاقه. دكتر ويگاند به لحاظ اخلاقي مجبوره كه اسرار شركت را افشا كنه اما به لحاظ قانوني اين كار موجب زنداني شدنش ميشه. راستي در موارد اين چنيني كه در دنياي واقعي هم زياد اتفاق ميافته، تكليف چيه؟   

اندر حكايت درس خواندن يك متاهل شاغل

امروز ما خير سرمان قراره كه انتخاب واحد كنيم ولي دو تا مشكل كوچيك اين وسط هست:

اوليش سايت دانشگاه چمرانه كه از صبح تا الان The page cannot be displayed ميزنه و دوميش هم خود منم كه شماره دانشجويي ام يادم رفته و سوميش هم اينه كه سركار خيلي سرم شلوغه! (خودت شمارش بلد نيستي).

راستي بهتون گفتم كه دانشگاه هنوز به ما كارت دانشجويي نداده! از اول ترم تا دو ما پيش مي گفتن كه ما كارت هامون طوريه كه بايد عكس روش چاپ بشه و چون دانشگاه دوربين ديجيتال نداره كه ازتون عكس بگيريم پس كارت هم بهتون نميديم!

فكر كن: تو كل دانشگاه چمران يك دوربين ديجيتال پيدا نميشه! تازه احتمالا خريدنش هم حرامه كه تا حالا نخريدن!

دو ماه پيش يك راه حل جديد كشف كردند: يك قطعه عكس بياريد تا اسكن كنيم و روي كارت چاپ كنيد، ما كه عكس را برديم ولي احتمالا دوستان اسكنر هم ندارند چون تا حالا كه به ما كارتي ندادند...

 

پ ن: همين الان زنگ زدم به يكي از هم كلاسي ها كه تو دانشگاه بود و رفت كار انتخاب واحد منو انجام داد، به قول معروف همه بايد ياري كنند تا آقا صادق شوهر داري نه ببخشيد درس بخونه

سلام

1- سلام

2- اگر مدتي در اين خزعبلات تاخير شد، نه به علت شلوغ بودن سرم و نه به علت نداشتن موضوع بود، كه تقريبا هر روز همه وبلاگ هاي بروز شده را مي خوندم و براي نوشتن هم موضوع زياد دم دست بود. اما حسش نبود! نميدونم چرا نوشتن اون كشش قبلي را برام نداره: چه وبلاگ خودم و چه نظر گذاشتن براي بقيه وبلاگ ها.

3- اول از خودم بگم: 4 تا از مقاله هاي اين ترمم را نوشتم و ارائه دادم ( يكيش مشترك بود) و اين هفته دارم روي آخريش كار مي كنم. محل كارم هم عوض شده و به پروژه اي اومدم كه احتمالا سال ديگه اين موقع وقت دستشويي رفتن هم نداشته باشم، چه برسه به وبلاگ خوني و وبلاگ نويسي. ولي خب فعلا هنوز تو مقدمات پروژه ايم و به قولي آرامش قبل از طوفانه.

4- مي بينيد ما بچه هاي وبلاگستان چقدر زود بزرگ شديم، يادتون كه نرفته: ما همون هايي هستيم كه 4 سال پيش اصلا بهونه آشنايي مون با هم ديگه انتخابات رياست جمهوري بود، الان غير از يكي دو نفر پيله مثل مهدي محسني، ديگه كسي تو اون وادي ها نيست و به قولي اينقدر سرمون گرم زندگي شده كه اصلا تو فكر انتخابات و مافيهايش نيستيم. ميگيد نه: سردسته اون موقع ما براحتي تو اين ايام تازه از حج برگشته و چنان هاله نوراني اي دور و برش را گرفته كه فكر كنم فقط به هاله دارها راي بده.

5- رستوران ريورسايد را هم خراب كردند، به همين راحتي! دوشنبه از كنارش رد شدم، سرجاش بود. سهشنبه از كنارش رد شدم، با خاك يكسان شده بود. شنبه هم از روش رد شدم: جاي قبلي اون يك جاده كشيده بودند. گرچه نگذريم كه تو اين ماجراي ريورسايد بحث پارتي خودش را خوب نشون داد: ريورسايد به همراه چند تا خونه نزديك اون تو طرح جاده ساحلي قرار گرفته بودند: اهالي خونه ها را شب عيدي و تو هفته اخر اسفند به زور مامور از خونه هاشون بيرون كردند و به ريورسايد بيشتر از يكماه بعد از عيد هم فرصت دادند. اگه ميشد به ريورسايد فرصت داد، حتما ميشد به اون بنده خداها هم فرصت داد كه شب عيدي را حداقل آواره نشند.

6- گفتم ريورسايد، ياد يكي از دوستان مجازي افتادم كه هميشه دوست داشت دوباره بياد اهواز و بره ريورسايد. دوستي كه اين روزها، روزهاي خوبي را سپري نميكنه و من هم گرچه تا وبلاگش بروز ميشه، ميخونمش ولي نميتونم نظري براش بگذارم: شما براي ادمي كه داره از همسرش جدا ميشه و اين جدايي احتمالا به جدا شدن از پسرش (كه اميداورم هيچوقت اينطور نشه) مي انجامه چي ميگيد؟ دلداري اش ميديد؟ نصيحتش مي كنيد؟ نميشه! شما حتي نميدونيد ماجرا چيه و دلايل طرف مقابل را هم نشنيديد و اصلا شناختي از اين ماجراها نداريد... من اينطور مواقع خفه ميشم!

7- يوزارسيف هم كه تموم شد. گر چه به قول يكي از دوستان اگر اين ميزان آبي كه كارگردان به اين سريال بست را به مصر مي بستند كه اصلا اين قحطي به وجود نمي آمد، ولي خب احسن القصص را هرجور هم كه تعريف كني زيباست. كاش به جاي اينكه اين همه انتقاد، مدعيان خودشون دست به كار مي بردند و نمونه بهتري مي ساختند. تو اين مملكت كه يكروز قيف نيست و يك روز مامور... همين كه آقاي سلحشور همت كرد و دست به كار شد خودش يه خسته نباشيو يك آفرين بزرگ مي طلبه.

8- اين خواهرزاده من باعث شده تا من خيلي چيزها را كشف كنم: مثلا اينكه با پاي بچه ها ميتونيم دماغشون را بخارونيم، من امتحان كردم حتي شست پاشون تو سوراخ دماغشون هم ميره، فقط بعدش نامردها جيغ و دادشون ميره آسمون!

9- سعي مي كنم بيشتر بنويسم: نوشتن تو وبلاگ هيچ حسني كه نداشته باشه نميگذاره ادم به يكنواختي بيفته.

تعطیلی های سال 88

اول تعطیلی های سال 88 را یه نگاهی بیندازید تا بهتون بگم:
شنبه (جمعا 5 تعطیلی): اول فروردین (عید نوروز) – 7 آذر (عید قربان) – 5 دی (تاسوعا) - 24 بهمن (رحلت پیامبر) - 29 اسفند (ملی شدن صنعت نفت)
یکشنبه(جمعا 4 تعطیلی):  2 فروردین (عید نوروز) – 29 شهریور (عید فطر) -  15 آذر (عید غدیر) – 6 دی (عاشورا) 
دوشنبه(جمعا 4 تعطیلی): 3 فروردین (عید نوروز) – 15 تیر (میلاد امام علی) – 29 تیر (عید مبعث) - 26 بهمن (شهادت امام رضا)
سه شنبه(فقط یک تعطیلی): 4 فروردین (عید نوروز)
چهارشنبه(جمعا 2 تعطیلی): 12 فروردین (روز جمهوری اسلامی) – 22 مهر (شهادت امام صادق)
پنج شنبه(جمعا 5 تعطیلی):  13 فروردین (روز طبیعت) - 7 خرداد (شهادت حضرت فاطمه) –  14 خرداد (رحلت امام خمینی) – 22 بهمن (پیروزی انقلاب) – 13 اسفند (میلاد پیامبر)
جمعه(جمعا 4 تعطیلی):  15 خرداد (قیام پانزده خرداد) – 16 مرداد (تولد امام زمان) – 20 شهریور (شهادت امام علی) – 16 بهمن (اربعین)

1- در طول سال 88  در ایران 25 روز تعطیل رسمی داریم که 4 تاش خورده به جمعه و سوخت شده و برای امثال ما که پنج شنبه ها تعطیل هستیم 5 تا تعطیلی پنج شنبه را هم که باهاش جمع کنی میشه 9 تعطیلی سوخت شده: چیزی مثل فاجعه!
2- برای امثال ما تعطیلی فقط شنبه یا چهارشنبه اش میارزه: 5 تعطیلی شنبه که البته دوتاش عزاداریه یک خبر خوبه که تا حدودی از عمق فاجعه مورد قبل کم میکنه.
3- از کل 25 تعطیلی یکسال شمسی 15 تاش مال جشن و سروره و 10 تاش مال عزاداری، این برای اونهایی که میگن تو ایران همه اش عزاداریه
4- دقت می کنید که 14 و 15 خرداد خورده به پنج شنبه و جمعه، چه حالی از شمال بروهاش گرفته شد!
5- اردیبهشت و آبان ماههای بدون تعطیلی هستند (مفت چنگ اساتید و معلم ها). خرداد و مرداد هم ماههایی هستند که بالقوه بدون تعطیلی هستند (یعنی تعطیلی هاشون فقط پنج شنبه و جمعه است)
6- عجب روز نحسیه سه شنبه ها: یک تعطیلی اون هم عید نوروز، محسن چاوشی حق داشت!
7- برای اونهایی که ترم پاییز سال 88 باید برن دانشگاه میگم: تو انتخاب واحد از روزهای دوشنبه و سه شنبه دوری کنید، لامصب ها یک تعطیلی در طول ترم پاییزه 88 ندارند.

8- این هم لینک تقویم 88
9- این هم برای رفع خستگی