insider
فيلم insider داستان زندگي دكتر ويگاند است، مرد ميانسالي كه كارمند عالي رتبه يك شركت توليد سيگار است. ويگاند وقتي كه مي فهمد شركتش در توليد سيگار از آمونياك كه ماده اي سرطان زا است استفاده مي كند، بر سر يك دوراهي قرار مي گيرد: وجدان يا پول؟ او مي داند كه با ناديده گرفتن اين موضوع مي تواند به زندگي آرام و راحت در كنار خانواده اش ادامه دهد اما افشاي اين موضوع تبعات وحشتناكي را براي او دارد: اخراج از محل كار، قطع شدن بيمه درماني(كه با توجه به بيماري دخترش نياز مبرمي به آن دارند، تهديد شدن به مرگ، از هم پاشيده شدن خانواده يا حتي زندان (با توجه به قراردادي عدم افشاي اسرار كه با شركت امضا كرده است). در نهايت او راه وجدان را انتخاب مي كند و شروع بع افشاگري عليه شركت مي كند.
دارم به اين فكر مي كنم كه اگه من جاي اون بودم چه كار مي كردم؟ الان كه در موقعيت او نيستيم به راحتي ميتونيم سريع جواب بديم كه خب مسلما ما هم وجدان را انتخاب مي كنيم... مزخرف نگو! از هر هزار نفر شايد يكي راه دكتر ويگاند را بره و دارم فكر مي كنم كه آيا من جزو اون 999 نفر خواهم بود؟ مسلما آدم هرچي سنش يا تعداد اعضاي خانواده اش بالاتر بره احتمال اينكه جزو 999 نفر باشه بيشتره، اصلا شايد به همين دليل شخصيت دكتر ويگاند مردي ميانسال و متاهل با دو فرزند (كه يكي از اونها مريضه) معرفي ميشه كه سختي تصميم گيري اون بيشتر بشه... بگذريم هنوز نتونستم براي سوال اول همين پاراگراف يك جواب قاطع پيدا كنم.
نكته جالب ديگه فيلم هم نشون دادن تعارض قانون با اخلاقه. دكتر ويگاند به لحاظ اخلاقي مجبوره كه اسرار شركت را افشا كنه اما به لحاظ قانوني اين كار موجب زنداني شدنش ميشه. راستي در موارد اين چنيني كه در دنياي واقعي هم زياد اتفاق ميافته، تكليف چيه؟




