چندگانه

۱- زمانی بود که فکر می کردم که باید بنویسم و باید خوانده شوم اما خیلی وقته که فهمیدم نوشتن و ننوشتن من هیچ تاثیری بر هیچکس و هیچ چیز ندارد پس چرا بنویسم؟

۲- روزانه نویسی هم برای من که خیلی از اطرافیانم ادرس اینجا را دارند کاری بیهوده است چرا که به قول یکی از دوستان اینطور وبلاگ نویسی مثل قضای حاجت در ملاعام می ماند.

۳- یوونتوس بالاخره قهرمان شد تبریک به خودم و هوادارنش

۴- به شماره چهار رسیدم و صحبت فوتبال شد و یاد پرسپولیس افتادم همنجوری

۵- گلکسی نوت خریدم. عجب گوشی ای است. عشق است. فقط زود باتری خالی می کند.

۶- این اینترنت هرچی نداشته باشد باعث شده تا به فیلم ها و اهنگهای جدید دسترسی داشته باشم و عجب صفایی می کنم من این روزها با اینترنت پرسرعت خانه و دانلود فیلم و اهنگ و حتی همین انلاین نویسی این مطلب

۷- صحبت فیلم شد باید یک مطلب بگذارم راجع به فیلمهای قشنگی که این چند وقت دیدم

۸- این برنده شدن اولاند در انتخابات فرانسه اتفاق مهمی بود که می تواند اغازگر تحولی باشد که شاید تمام مناسبات اقتصادی چند دهه بعد را تحت تاثیر قرار دهد.

 

 

از که نالم

همه میدونیم که تو این شرایط تحریمی خرید کردن و گشایش LC برای شرکت های خارجی تقریبا غیرممکنه (غیر از چینی ها) اما خنده دار اینجاست که تو این گیرودار بانک مرکزی اومده گشایش LC برای شرکتهای داخلی را هم ممنوع کرده و عملاً و کلاً همه چی را قفل کرده

 باز هم همه میدونیم که تو این شرایط فرستادن پول به خارج از کشور چه بدبختی بزرگیه و فروشنده ها هم که اینو فهمیدن تا پولشون را نگیرند نمیگذارند جنسشون از گمرک ترخیص بشه اما خنده دار اینه که گمرک به جای همکاری تو این موارد یه محدودیت گذاشته که مثلا اگه بعد یکماه جنستون را ترخیص نکنید اندازه پول خون باباتون جریمه تون میکنم

هدفمند می شویم

دم حلیم فروشی ایستاده بودم که بنده خدایی اومده به مغازه دار میگه:

آقای ... هنوز گرون نکردید؟

نه

چرا؟ خب هنوز هزینه ها فرقی نکرده که بخوام گرون کنم

بعد اینکه طرف رفت حلیم فروشه برگشته میگه ببین چکارمون کردند که وقتی چیزی گرون نمیشه تعجب میکنیم و خودمون میریم درخواست میدیم که تو رو خدا گرونش کنیم

مشكوك ميزني

طرف 250 هزار سند محرمانه منتشر كرده ولي نه تنها هيچ كدومش زير آب دولت اسرائيل را نميزنه بلكه خيلي هاش هم در جهت تيره كردن روابط ايران و اعرابه. گرچه من خودم معتقدم از رابطه با اعراب چيزي جز از پشت خنجر خوردن نصيب ايران نميشه ولي كل ماجرا مشكوكه. يعني سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا واقعا نميتونستند جلوي انتشار اين اسناد را بگيرند؟ به نظر من كه كل ماجرا كار خودشونه...

پ ن: از هرچه بگذريم از 5 تا بارسلون نميشه گذشت. من از 3 تا چيز در نياي فوتبال بدم مياد: مورينيو و رونالدو و رئال مادريد و خوشبختانه الان 3 تاشون يكجا جمعند و هر سه تاشون با هم پوكيدند.

این ره که تو میروی به ترکستان است

مسلما جریانات مربوط به بازار را شنیده اید و من هم نمیدونم که چقدرش راسته و چقدرش دروغ چون که سایت های اینطرفی هیچی نمی نویسند و فقط اونوری ها داد و بیداد می کنند که مسلما اونها هم یکطرفه به قاضی میرند. اما کل این جریانات منو یاد یه حکایت انداخت:

میگن پدره با پسرش داشته تو خیابون میرفته که یکی بهش میرسه و صاف میزنه زیر گوش پدره! پدره یه نگاهی به طرف میکنه و یه هزاری میزاره کف دستش و ول میکنه میره. پسره متعجب به باباش میگه این چه کاری بود کردی و چرا تو هم نخوابوندی زیر گوش؟ پدره میگه نگران نباش این هزار تومن پول خونش بود... کمی اونطرف تر هم سیلی زننده که از کل ماجرا خوش اومده بود به امید یه هزاری دیگه میره و یه کشیده دیگه به اولین نفری که میرسه میزنه ولی از شانس بدش طرف لات اون محل بوده و چاقو در میاره و شکم سیلی زننده را سفره میکنه.

القصه منظورم این بود که بعد جریانات پارسال طرف عادت کرده که با مشت آهنین جواب اعتراضات را بده غافل از این که....

شور انقلابی

عکس در ابعاد بزرگتر

حرف آخر

در اسلام حتي انسان حق تصرف در امور شخصي خود را هم ندارد

این حرف را آقای ذوالنور جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه زده و من از صبح دارم فکر میکنم که منظورش چی بوده:

در بهترین حالت معنی حرفش میتونه این باشه که از اونجا که اسلام دین کاملیه برای تمام امور زندگی انسان برنامه داره و از هر فرصتی برای هدایت انسان استفاده میکنه

اما در بدترین حالت...

 

مرتیکه اورانگوتان

مرتیکه اروگوئه ای تا حالا بزرگترین معامله زندگیش رد و بدل کردن موز با اورانگوتان های امازون بوده حالا برای ما دم دراورده که "بانک فلان و فلان تحریمند و بانک فلان را هم ما قبول نداریم"

الاغ!

دموکراسی

نتیجه ای که خواستم از مطلب قبل بگیرم این بود:

تو جامعه ای مثل ما که دموکراسی تو کوچکترین واحد اجتماعش یعنی خانواده رعایت نمیشه تو جامعه ای که هنوز پدر حق کشتن فرزندش را داره بدون اینکه عقوبتی متحمل بشه تو جامعه ای که هنوز قهرمان مردم عامی اون رضا خانه و بالاخره تو جامعه ای که اکثریت افراد اون هنوز اعتقاد قلبی به دموکراسی ندارند و اگر خدای ناکرده به جایی و مقامی برسند خودشان چنان دیکتاتوری میشوند که دست رضاخان را از پشت ببندند صحبت از دموکراسی بی فایده است و به زور قالب کردن یک حکومت دموکراسی به این مردم نتیجه اش همان می شود که در عراق و افغانستان شد. معمولا حکومت ها آیینه تمام نمای مردمشون هستند و حکومت فعلی ما هم به نظر من از این امر مستثنی نیست. به نظر من اگر قرار باشه که تو ایران ما به یک دموکراسی برسیم باید خیلی چیزها و در راس اون طرز تفکر سنتی مردم عوض بشه. این یکی از عقاید منه که اگر امریکایی ها در عراق و افغانسان به جای این همه بودجه نظامی یک بودجه درست و حسابی به تحصیل جوانان افغان و عراقی در دانشگاهها اختصاص می دادند یا به بالا بردن سطح فرهنگ مردم از طریق تلوزیون هاشون الان خیلی موفق تر بودند. گرچه شک دارم امریکایی ها هم دلشون به حال کسی سوخته باشه و به نظر بیشتر این هرج و مرج ها را دوست دارند تا از این فرصت استفاده کنند و منافع مادی خودشون را تامین کنند...

همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد

دیشب برنامه نود برای خودش اغتشاشی شد ولی خب جدا از همه بحث های سیاسی مطرح شده توسط حاضران و استنباط شده توسط بینندگان وجدانا ما تو این مملکت چه چیزمون سر حساب و کتابه که این عادل خان گیر داده که فوتبالمون باید حتما سیستماتیک باشه و ما در حد کره و ژاپن باشیم و ... آخه ما چیمون مثل کره و ژاپنه که فوتبالمون مثل اونها باشه؟ سیستم اموزشیمون؟ اقتصادمون؟ صنعتمون؟ نگید اینها بیربطه که اتفاقا کاملا هم مربوطه مگر میشه در کشور توسعه ورزشی داشته باشیم بدون توسعه فرهنگی یا بدون توسعه اقتصادی یا بدون توسعه سیاسی؟ وقتی هیچ مسئولی در این مملکت پاسخگوی عملکرد خودش نیست و هر افتضاحی به بار بیاره کسی بهش نمیگه بالای چشمت گیلاسه یا ابرو و طرف هم کوچکترین انتقاد از خودش را در حکم تضعیف نظام و محاربه با امام زمان میدونه خب چطور انتظار داریم که ما توسعه یافته بشویم. اگر قرار چیزی تو این مملکت درست بشه باید پایه ای شروع بشه و از همه جهات هم شروع بشه که به نظر من گامهای اول هم باید یکی وجود یک برنامه مدون باشه که هرکسی که رئیس جمهور شد نتونه اونو کاغذپاره بدونه و دومیش هم این هست که مدیران در مقابل عملکردشون پاسخگو باشند و نتوانند حکم منتقد برابر با محارب را بدهند.

این خانه سیاه است

1- تقلب شد؟ اختلاف 11 ميليوني بسيار شك برانگيز است اما یادمان نرود که اختلاف ۹ میلیونی خاتمی و ناطق یا ۷ میلیونی احمدی نژاد و رفسنجانی هم تعجب برانگیز بود. پيش بيني خود من با توجه به مشاهداتم برتري دو سه ميليوني احمدي نژاد نسبت به موسوي و رفتن به مرحله دوم بود. به اين شايعات جديد كه ميگن احمدي نژاد فقط 5 ميليون راي داشت يا موسوي 21 ميلون راي اورده بود را فراموش كنيد. در شهرهاي بزرگ ممكن است كه موسوي برتري اندكي داشته باشد ولي در شهرهاي كوچك برتري كامل با احمدي نژاد بود. بدون توجه به همه اينها به مقاله ديروز گاردين توجه كنيد كه نوشته بود طبق نظرسنجي هاي اونها هم برتري مطلق با احمدي نژاد بوده. درسته كه خلاف قانون هاي زيادي در اين انتخابات انجام شد كه مهمترينش پشتيباني آشكار شوراي نگهبان از احمدي نژاد بود ولي خب به هرحال ميرحسين هم سر هر صندوق ناظري داشت و اين ناظرها هم بر سر شمارش حاضر بودند، آيا اينها آرا اعلام شده توسط ناظرين خودشان را با هم جمع زده اند؟ اگر اين طور است چرا تا الان اعلام نكرده اند؟ 

2- اين همه شورش و اعتصاب براي رئيس جمهور شدن ميرحسين؟ من هنوز تو تقلب شدنش شك دارم ولي توي اين موضوع شك ندارم كه ميرحسين ارزش اين همه جار و جنجال را ندارد. همانطور كه قبلا گفتم ما همچنان ميدانيم كه چي نمي خوايم ولي نميدونيم چي ميخوايم. ببخشيد اما من با احمدي نژاد موافقم كه رفسنجاني شاه دزد اين مملكته و دور و بري هاش هم همه دزدند. كاري با سابقه غيرشفاف ميرحسين ندارم ولي شما به اطرافيانش نگاه بكنيد، من دقيقا از وقتي زنگنه را دور و بر ميرحسين ديدم از راي خودم به او منصرف شدم چرا كه حداقل با توجه به جاهايي كه كار مي كردم دزدي گنده اي از اين ادم و اطرافيانش ديدم. مطمئن باشد هر چقدر به خاطر ندانم كاري و خودبزرگ بيني احمدي نژاد در اين كشور "حيف" مي شود، در صورت روي كار امدن ميرحسين توسط دار و دسته رفسنجاني "ميل" مي شود. پس زياد به ميرحسين دلخوش نكنيم و فكر نكنيم كه او اين خرابه را گلستان خواهد كرد.

3- چگونه بايد اعتراض كرد؟ اگر شما به واقع معتقد به تقلب هستيد، خب مي توانيد اعتراض كنيد ولي بايد بدانيد كارهايي مثل اتوبوس و ماشين و مغازه آتش زدن يا شيشه هاي اماكن و منازل را شكاندن مال سي سال پيشه و اين روش ها ديگه قديمي شده و فقط باعث توجيه رفتار خشونت آميز با شما ميشه. گرچه اين عكس جمهوريت هم خيلي جالبه: چه كساني این شیشه ها را به نام مردم شکست؟

4- واكنش دولت طبيعيه؟ همه 3 مورد بالا را گفتم كه اين مورد آخر را بگم: اين كاري كه عناصر حكومتي با معترضان مي كنند وحشتناكه، غير قابل باوره و ديوانه كننده است. اسامي 5 دانشجوي كشته شده دانشگاه تهران را ديده ايد؟ تصوير مردي كه ديروز با شليك گلوله در تظاهرات كشته شد را ديده ايد؟ آن مردك چاقو به دست را چي؟ اسرائيلي ها اين كار را با فلسطيني ها نمي كنند كه اينها دارند با مردم مي كنند. حتي رذل ترين ها هم تير را به پاي تظاهر كننده بي دفاع مي زنند و نه به مغزش. با ديدن اين عكسها ادم از مسلمان بودن و ايراني بودن خودم پشيمان میشه...

انتخابات

1- اينجا در مورد انتخاباته و اين پست تا شب هي به روز ميشه

2- پدرم ناظر صندوقي تو يكي از مناطق فقيرنشين اهواز بود و نتايجش اينطوري بود: احمدي نژاد 1200 و موسوي 400

3- همكارم رئيس يك صندوق تو مناطق متوسط رو به بالاي شهر بود : ميرحسين 900 و احمدي نژاد 400

4- يا ما درست لايه هاي زيرين اجتماع مون را نشناختيم و يا اينكه از قابليت هاي دوستان در وزارت كشور بي اطلاعيم.

5- قران بخوره تو كمر كسي كه تقلب بكنه

6- كسي نميدونه امتحان هاي دانشگاه چمران فردا برگزار ميشه يا نه؟

۷- یکی از دوستان که به احمدی نژاد رای داده میگه که خدا را شکر این دفعه هر گندی که زد دیگه نمیتونی به من پیله کنی.. آخه این دفعه دیگه رای من باعث برنده شدنش نشد خودشون زحمت کشیدن...

محسن رضايي

تا پريشب راي من موسوي بود، اما اين دو تا مناظره آخري راي مرا عوض كرد: محسن رضايي

پ ن۱: اصلا یکی از دلایل رای من به موسوی همین بود که من هم تا چند روز پیش فکر می کردم که رای به رضایی یعنی سوزاندن رای. ولی خب حداقل تو دور اول من سعی می کنم کار خودم را بکنم و اگر کشید به دور دوم اون وقت مجبور به انتخاب بین بد و بدتر بشم.

پ ن۲: اتفاقا سابقه محسن رضایی کاملا روشنه و مثل موسوی و کروبی نیست که از گذشته خود فراری هستند. دیدید دیشب چقدر صریح گفت که من اول انقلاب چه می کردم و هرچی هم احمدی نژاد میخواست بگه که این کار شما بد بوده ولی محکم سر حرفش ایستاد.

ترجمه

استاد فرموده بودند كه يك مقاله ترجمه كنيد در حد 30 صفحه ..... يك مقاله پيدا كردم و بردم نشونش دادم..... نگاهش كرد و گفت خوبه.... دو هفته وقت گذاشتم براي ترجمه اش... حالا كه بردم پيشش ميگه اين كه هم قديميه و هم علمي پژوهشي نيست، برو يكي ديگه ترجمه كن بيا! .... وقتي بهش گفتم كه استاد خودتون اين را دو هفته پيش تاييد كرديد چنان نگاه عاقل اندر سفيهي بهم كرد كه تا حالا اين قدر احساس حماقت نكرده بودم.... به شدت در حال ترجمه مقاله دومم.

 

پ ن: از اونجايي كه هركي درباره انتخابات حرف نزنه، خره، بايد بگم كه مردم ميدونند كه احمدي نژاد را نميخوان ولي مثل هميشه دقيقا نميدوند چي مي خوان! به احتمال زياد موسوي مياد بالا و رئيس جمهور ميشه ولي بعدش دوباره همه سرخورده ميشن كه اين چي بود و قرار نبود اينطوري بشه و از اين خزعبلات. تقريبا اكثر دوستان ميدونند كه من معمولا به كانديداي اصول گرا راي ميدم و طبق روال اين دفعه هم به موسوي راي ميدم...

سلام

1- سلام

2- اگر مدتي در اين خزعبلات تاخير شد، نه به علت شلوغ بودن سرم و نه به علت نداشتن موضوع بود، كه تقريبا هر روز همه وبلاگ هاي بروز شده را مي خوندم و براي نوشتن هم موضوع زياد دم دست بود. اما حسش نبود! نميدونم چرا نوشتن اون كشش قبلي را برام نداره: چه وبلاگ خودم و چه نظر گذاشتن براي بقيه وبلاگ ها.

3- اول از خودم بگم: 4 تا از مقاله هاي اين ترمم را نوشتم و ارائه دادم ( يكيش مشترك بود) و اين هفته دارم روي آخريش كار مي كنم. محل كارم هم عوض شده و به پروژه اي اومدم كه احتمالا سال ديگه اين موقع وقت دستشويي رفتن هم نداشته باشم، چه برسه به وبلاگ خوني و وبلاگ نويسي. ولي خب فعلا هنوز تو مقدمات پروژه ايم و به قولي آرامش قبل از طوفانه.

4- مي بينيد ما بچه هاي وبلاگستان چقدر زود بزرگ شديم، يادتون كه نرفته: ما همون هايي هستيم كه 4 سال پيش اصلا بهونه آشنايي مون با هم ديگه انتخابات رياست جمهوري بود، الان غير از يكي دو نفر پيله مثل مهدي محسني، ديگه كسي تو اون وادي ها نيست و به قولي اينقدر سرمون گرم زندگي شده كه اصلا تو فكر انتخابات و مافيهايش نيستيم. ميگيد نه: سردسته اون موقع ما براحتي تو اين ايام تازه از حج برگشته و چنان هاله نوراني اي دور و برش را گرفته كه فكر كنم فقط به هاله دارها راي بده.

5- رستوران ريورسايد را هم خراب كردند، به همين راحتي! دوشنبه از كنارش رد شدم، سرجاش بود. سهشنبه از كنارش رد شدم، با خاك يكسان شده بود. شنبه هم از روش رد شدم: جاي قبلي اون يك جاده كشيده بودند. گرچه نگذريم كه تو اين ماجراي ريورسايد بحث پارتي خودش را خوب نشون داد: ريورسايد به همراه چند تا خونه نزديك اون تو طرح جاده ساحلي قرار گرفته بودند: اهالي خونه ها را شب عيدي و تو هفته اخر اسفند به زور مامور از خونه هاشون بيرون كردند و به ريورسايد بيشتر از يكماه بعد از عيد هم فرصت دادند. اگه ميشد به ريورسايد فرصت داد، حتما ميشد به اون بنده خداها هم فرصت داد كه شب عيدي را حداقل آواره نشند.

6- گفتم ريورسايد، ياد يكي از دوستان مجازي افتادم كه هميشه دوست داشت دوباره بياد اهواز و بره ريورسايد. دوستي كه اين روزها، روزهاي خوبي را سپري نميكنه و من هم گرچه تا وبلاگش بروز ميشه، ميخونمش ولي نميتونم نظري براش بگذارم: شما براي ادمي كه داره از همسرش جدا ميشه و اين جدايي احتمالا به جدا شدن از پسرش (كه اميداورم هيچوقت اينطور نشه) مي انجامه چي ميگيد؟ دلداري اش ميديد؟ نصيحتش مي كنيد؟ نميشه! شما حتي نميدونيد ماجرا چيه و دلايل طرف مقابل را هم نشنيديد و اصلا شناختي از اين ماجراها نداريد... من اينطور مواقع خفه ميشم!

7- يوزارسيف هم كه تموم شد. گر چه به قول يكي از دوستان اگر اين ميزان آبي كه كارگردان به اين سريال بست را به مصر مي بستند كه اصلا اين قحطي به وجود نمي آمد، ولي خب احسن القصص را هرجور هم كه تعريف كني زيباست. كاش به جاي اينكه اين همه انتقاد، مدعيان خودشون دست به كار مي بردند و نمونه بهتري مي ساختند. تو اين مملكت كه يكروز قيف نيست و يك روز مامور... همين كه آقاي سلحشور همت كرد و دست به كار شد خودش يه خسته نباشيو يك آفرين بزرگ مي طلبه.

8- اين خواهرزاده من باعث شده تا من خيلي چيزها را كشف كنم: مثلا اينكه با پاي بچه ها ميتونيم دماغشون را بخارونيم، من امتحان كردم حتي شست پاشون تو سوراخ دماغشون هم ميره، فقط بعدش نامردها جيغ و دادشون ميره آسمون!

9- سعي مي كنم بيشتر بنويسم: نوشتن تو وبلاگ هيچ حسني كه نداشته باشه نميگذاره ادم به يكنواختي بيفته.

دلايل اصلي ماجراهاي غزه

روایت رسمی آغاز فاجعه غزه این است که با پایان یافتن دوران آتش بس شش ماهه بین اسرائیل و سازمان حماس در روز ١٩ دسامبر، حماس حاضر به تمدید آتش بس نشد و بناگاه و بلافاصله پس از پایان دوران آتش بس صدها راکت از داخل نوارغزه شهرهای اسرائیلی مجاور را مورد حمله قرار داد ( که البته تلفاتی به همراه نداشت). و باز روایت رسمی وقایع اخیر این است که اسرائیل برای دفاع از خود حملات هوائی و متعاقب آن زمینی را به نوار غزه در حجم فوق العاده بالائی که تا کنون منجر به کشته شدن صدها نفر غیرنظامی که تعداد بسیاری کودک در میان آنان دیده می شوند سامان داده است.
شاید بسیاری از خاطرشان رفته باشد اما همه اینگونه نیستند. روز ۴ نوامبر ٢٠٠٨ در حالی که هنوز بیش از ۴ ماه از برقراری آتش بس نمی گذشت مطبوعات معتبر جهان از حمله شبانه اسرائیل و کشتن شش تن از اعضاء سازمان حماس خبر دادند، خبری که در میان هیاهوی اخبار انتخابات آنروز آمریکا دفن شد.
در روز ١۴ دسامبر اسماعیل هانیه نخست وزیر مستقر در غزه در حالیکه در برابر ٢۵٠ هزار تن در میدان کتیبه در مرکز شهر غزه سخنرانی می کرد اعلام کرد که با فرا رسیدن روز پایان آتش بس تنها در صورتی خود را ملزم به ادامه آتش بس می داند که وضعیت رقت بار محاصره مردم غزه از سوی اسرائیل و مصر پایان پذیرد. اسرائیل با علم و اطلاع کامل از آنچه که پیش خواهد آمد پیشنهاد وی را رد کرد.
پرتاب راکت و خمپاره بر روی مردم غیرنظامی را هیچکس نمی تواند تائید کند اما غزه درمانده و خسته از دو سال تحقیر و تحمیل زندگی غیرانسانی در یک اردوگاه بزرگ اسرا، راهی دیگر نمی یابد و به شهرهای اسرائیلی حمله می کند. واکنش های زنجیره ای پس از آن هم قابل پیش بینی بود که اکثر شما نیز کم و بیش از آن مطلعید. اما آنچه که ممکن است بسیاری از آن بی خبر باشند این است که به گزارش روزنامه اسرائیلی هاآرتص عملیات "ریختن سرب" (Cast Lead) که از هفته پیش توسط ارتش اسرائیل آغاز شد از شش ماه پیش با جمع آوری اطلاعات لازم بطور دقیق برنامه ریزی شده بود. شش ماه پیش یعنی درست زمانی که آتش بس تازه آغاز گردیده بود!
اسرائیل از سال 1967 که بیت المقدس را گرفت، تا کنون در هیچ جنگ شهری پیروز نشده است و از جنگ سال تا کنون نیز هیچ جنگی را با پيروزي به پايان نرسانده است.حمله سال 1978 اسراييل به لبنان شكست خورد ، حمله 1982 آنها نیز يك اشتباه استراتژيك بود و در هیچ یک از بمباران های سال 1993 و نه حتی بمباران های سال 1996 لبنان نيز دستاورد نظامي قابل اعتنايي نداشته است اما سوال اين است كه با اين اوصاف چرا اسراييل به دنبال شعله ور كردن جنگي ديگر است؟
دو حزب کادیما و کارگر که در نظر سنجی ها از موقعیتی ضعیف نسبت به حزب افراطی لیکود و رهبر آن بنیامین نتانیاهو در انتخاباتی که پیش روست برخوردارند، درصددند با نشان دادن میزان بالائی از خشونت و سبعیت رای دهنده اسرائیلی را قانع کنند که در این زمینه چیزی از رقیب خود کم ندارند. از سوی دیگر با توجه به اینکه مدت خدمات درخشان آقای محمود عباس در ٩ ژانویه ٢٠٠٩ به پایان می آید اسرائیل مصمم است که جلوی سازماندهی نیروهای هوادار حماس را برای پائین کشاندن محمود عباس تا آینده نامعلومی بگیرد.
اما دليل اصلي تمام اين ماجراها (به نظر من) خبري است خبری که یکسال و نیم پیش از زیر چشمان همه ما در رفت ، سفره گاز در غزه!
طبق این خبر اورشلیم پست، شرکت British Gas و اسرائیل توافق کرده اند که بی توجه به حماس کار حفاری را در بخشی از غزه آغار کرده و پولی را که فکر می کنند باید به فلسطینی ها تعلق گیرد در یک حساب بانکی( طبیعی است تحت کنترل دو طرف) در خارج نگاهداری کنند. این پول تا سرنگونی حماس در آن حساب باقی خواهد ماند. به عبارت دیگر مردم غزه بیجا کرده اند که به جریانی رای داده اند که مورد توافق غرب و اسرائیل نیست. این گاز انحصارا مورد استفاده اسرائیل قرار می گیرد. زمین های مزبور که گاز در آن قرار دارد طبق گزارش اورشلیم پست در سال 2000 (سالی که انتفاضه آغاز گردید)توسط BG خریداری شده و امروز حماس نسبت به آن ادعا دارد و مورد دعوای طرفین است. طبق قرار داد اسلو زمین های مزبور به فلسطینی ها تعلق گرفته بود.

منابع:
http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?p=9204#post9204
http://nonoghalam.blogfa.com/post-217.aspx
http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=2799
http://bamdadi.com/2009/01/04/the-five-big-lies-of-israel/

سيد جيكاك

سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !

 نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !

جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته ي حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.

حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك"  و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود  كه در زير چندتاشون را ميارم:

1- جيكاك در اوايل حضورش در شركت نفت ايران و انگليس به عنوان سرپرست يك دكل حفاري مشغول به كار شد. يكروز يكي از كارگران محلي از بالاي دكل به زمين افتاد و درجا مرد. افراد محلي كه از فوت فاميلشان به شدت عصباني بودند و جيكاك را مسئول اين واقعه مي دانستند بسوي او حمله كردند. جيكاك كه مرگ را در يك قدمي خود ميديد ناگهان به سمت دكل حفاري حمله ور شد و شروع كردن به زدن دكل با مشت و لگد. مردم محلي كه شگفت زده بودند ناگهان ايستادند جيكاك كه مردد شدن مردم را ديد و فهميد انگار نقشه اش گرفته شروع كردن با سر كوبيدن به دكل و فحش دادن كه " نامرد تو برادرم را از گرفتي" و از اين گونه صحبتها... نقل مي كنند كه چند دقيقه بعد مردم دوباره به سمت جيكاك دويدند ولي اينبار نه براي زدن و انتقام گرفتن بلكه براي دلداري دادن به او و جلوگيري كردن از كوبيدن سرش به دكل!

2- از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد ! بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!

3- در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد، كبريتي روشن كرد و گفت: هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .

4- اقدام بعدي جيكاك پوشيدن لباس روحانيت و عمامه گزاري وي بود! جيكاك مجلس وعظ و منبر برپا ميكرد و آخرش هم روضه امام حسين ميخواند و وسط روضه موقعي كه همه داغ مي شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشي كه وسط مجلس بود پرتاب ميكرد! از بند قبل علاقه جيكاك به پارچه نسوز را بياد داريد . عمامه نميسوخت و جيكاك آنرا به عنوان معجزه خود بيان ميكرد و ادعاي سيد بودن ميكرد! در ضمن او هيچكس را هم به سيدي قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش ميسوخت! از اينجا بود كه او به "سيد جيكاك" معروف شد..

5- به هنگام ملي شدن صنعت نفت، جيكاك يا به قولي سيد جيكاك با گشت و گذار ميان عشاير بختياري اين شعار را به گويش بختياري براي آنها طرح نمود : "تو كه مهر علي من دلته                نفت ملي سي چنته"   

"يعني تو كه مهر علي را در دل داري براي چه به دنبال ملي شدن نفت هستي"                 

بعضي از عشاير بختياري زندگي خود را رها كرده و با تشكيل دسته جات متعدد و درست كردن پرچم و علم هاي گوناگون علي علي گويان به امامزاده ها رفته و طلب عفو مي كردند.

چرخ روزگار

امروز سالگرد اعدام شیخ فضل اله نوری توسط انقلابیون مشروطه خواه است.در اینکه چرا اعدام شد و انگیزه واقعی اعدام کنندگان وی چه بود روایتها متفاوت است و من گیج که واقعا کدامیک را قبول و کدام را رد کنم، ولی نکته جالب این است که بعد از انقلاب بزرگراهی در تهران بنام وی نامگذاری شد درحالیکه در روزهای ابتدایی انقلاب نوه شیخ فضل اله (منوچهر آزمون) بجرم عضویت در دو کابینه هویدا و شریف امامی و... اعدام شد!

 

پ.ن : زوربا برایم نوشته:صادق جان به منوچهر آزمون نوه دیگه شیخ یعنی نورالدین کیانوری رو هم اضافه کن که در زندان مرد

شیخ هشام صیمری

شيخ هشام صيمري شامگاه سوم تيرماه امسال در خانه اش واقع در يكي از فقيرنشين ترين مناطق اهواز بنام كوي رزمندگان بدست دو مرد مسلح ترور شد. هشام صيمري در سال 1340 در كويت متولد شد ( در خانواده اي ايراني) و دوران دبيرستان و دانشگاه را نيز در همين كشور طي كرد. وي ليسانس علوم سياسي را از دانشگاه كويت گرفت و بعد از آن فعاليتهاي سياسي خود را بر ضد دولت كويت شروع كرد تا آنكه در سال 1369 شمسي توسط اطلاعات كويت دستگير و در دادگاه بدوي به اعدام محكوم شد كه در دادگاه تجديدنظر حكم به 15 سال زندان تقليل يافت.

همزمان با حمله عراق به كويت وي موفق به فرار از زندان شد و بلافاصله به ايران مهاجرت كرد و در قم ساكن شد و به تحصيل در حوزه علميه قم پرداخت. وي بعد از مدتي به اهواز آمد و در محله شلنگ آباد اهواز (كوي علوي) ساكن و تبليغ و نشر شعائر ديني مشغول شد. از جمله فعاليتهاي شيخ شهيد ميتوان به احداث 3 مسجد، راه اندازي دو مركز فرهنگي و احداث 3 كتابخانه در محله هاي فقيرنشين اهواز بخصوص كوي علوي اشاره كرد. نقل است كه در هنگام راه اندازي يكي از مراكز فرهنگي براي تامين هزينه هاي مربوطه مجبور شد كه كليه لوازم زندگي خود را بفروشد.

نقل است كه گاهي جلساتي در مورد مناطق محروم در استانداري برگزار ميشد كه ايشان عليرغم دعوتهاي بسيار هيچوقت در اين جلسات شركت نكردند و درباره عدم پذيرش خود اشاره به اين روایت می کردند: هرگاه دیدید علما بر در خانه ملوک میروند بگویند بد علمایی هستند و بد ملوکی و اگر دیدید ملوکان بر در خانه علما می روند بگویند خوب علمایی هستند و خوب ملوکی.

اصلی ترین دلیل شهادت ایشان، مقاومت شدید ایشان در مقابل سرمایه گذاری وسیع وهابیون در شهر اهواز و بخصوص مناطق فقیرنشین از جمله شلنگ آباد می باشد. ایشان از حدود دو سال پیش و پس از نقش فعالش در مهار ناآرامی های شهر اهواز (که وهابیون نقش فعالی در تحریک مردم ایفا کردند) همواره در معرض خطر قرار داشت و بارها تهدید به مرگ شده بود و وهابیون با شایعه سازی های بسیار زیاد سعی داشتند که ایشان را " مخبر" و "جاسوس" جلوه دهند در صورتی که بهتر است بدانید شيخ هشام تا پارسال خانه اي از خود نداشت و همين سال قبل موفق شد از اجاره نشيني خلاص شود و خانه اي در کوی رزمندگان (یکی از فقیرنشین ترین نقاط اهواز) براي خود دست و پا كند. و آیا کسی که "مخبر" و "جاسوس" است نباید وضع مالی اش آنقدر خوب باشد که حداقل بتواند خانه ای از خود داشته باشد؟

به هرحال این عالم و سخنور شیعه که تلاش زیادی در بیان حقیقت و روشنگری ذهن جوانان منطقه نسبت به فرقه ضاله وهابیت داشت براحتی آب خوردن ترور شد تا آفرین دیگری بگویم به مسئولان امنیتی کشور....

چرخ گردون

روزنامه اطلاعات شماره 15848 مورخ 18 اردیبهشت 1359:

    دادستان انقلاب اسلامي متن كيفرخواست اعدام براي غلامرضا كيانپور را جهت اطلاع عمومي منتشر ساخت:

طبق اين كيفرخواست، كيانپور متولد شهر ساري متهم بود كه در طول تصدي وزارت اطلاعات و جهانگردي (ارشاد) با استفاده از وجوه دولتي به برخي از جرايد كمك مالي مي كرد (كه هرگونه كمك مالي به جرايد عمومي جز مجلات تخصصي و نشريات رسمي احزاب، عملي بر خلاف اصول ژورناليسم حرفه اي است و عرفا ممنوع است)، اطلاعات و اخبار مميزي شده (تنظيم مطابق سياست دولت) در اختيار آنها جهت انتشار مي گذاشت، و اين اخبار سانسوري پس از تنظيم دولتي و تكثير آنها در خبرگزاري پارس و يا دفتر ويژه اطلاع رساني در وزارت ارشاد در اختيار جرايد قرار مي گرفت و يا اين كه تلفني به ميز سردبيري در تحريريه آنها (و به فردي مورد اعتماد دولت در آن ميز) ديكته مي شد و به اين ترتيب به ملت گزارش خلاف واقع مي داد.
    در اين كيفر افزوده شده بود که كيانپور در طول تصدي وزارت دادگستري، هركس را كه صداي اعتراضش بلند مي شد توسط بازپرسان و دادستانهاي مطبع و دست نشانده اش بازداشت مي كرد و تحت تعقيب قرار مي داد و با اين كار، ايران را به صورت يك زندان بزرگ درآورده بود كه در آن ابتدايي ترين حقوق طبيعي و شناخته شده در اعلاميه حقوق بشر و قانون اساسي همان نظام ناديده گرفته مي شد و ....

    دادستان سپس تقاضاي اعدام كيانپور و مصادره اموال او را كرده بود.

 

کیانپور در 19 اردیبهشت تیرباران شد