مرتیکه اورانگوتان

مرتیکه اروگوئه ای تا حالا بزرگترین معامله زندگیش رد و بدل کردن موز با اورانگوتان های امازون بوده حالا برای ما دم دراورده که "بانک فلان و فلان تحریمند و بانک فلان را هم ما قبول نداریم"

الاغ!

تئوری قراردادها

1- در حسابداري يك تئوري داريم به نام تئوري قراردادها. به زبان ساده اين تئوري ميگه كه شركت مجموعه اي است از قرادادها: قرارداد مدير عامل با سهامداران، قرارداد كارمندان با شركت، قرارداد وام دهندگان با شركت و چندين و چد قرارداد ديگه. اين تئوري در ادمه ميگه كه موفقيت شركت در سايه تعهد افراد به قراردادهاشون به دست مياد و بخاطر همين شركت هزينه هاي زيادي را متحمل ميشه كه كاركرد صحيح اين قراردادها مطمئن بشه و ناظريني مثل حسابرسان را تعيين ميكنه كه بر عملكرد طرفين قرارداد نظارت كنند، ناظريني كه اصلي ترين خصوصيت آنها بي طرفي و استقلال آنهاست.

2- به نظر من زندگي هم همينه: يكسري از قراردادها مثل قرارداد زن و شوهر، قرارداد والدين و فرزندان، قرارداد بين دوستان و چندين و چند قرارداد ديگه. البته مشخص كه اين قراردادها نانوشته است و البته ممكنه كه خيلي ها بگن اين عشقه و قرارداد نيست و فلان و بهمان. ولي خب بيايد از منظر محتوا به متن بنگريد و نه كلمه قرارداد. به طور مثال درنظر بگيريد كه عشق ورزيدن مادر به فرزندش هم بندي از قرارداد بين اين دو است. خلاصه اين را ميخوام بگم كه  زندگي مجموعه اي از قراردادهاست كه هرجايي تخلفي صورت بگيره و بندي از اين قرارداد نقض بشه، اثرش جاي ديگه خودش را نشون ميده. مثلا كودكي كه مادرش را از دست ميده و از محبت مادر دور ميمونه، به هرحال يك جاي ديگه از خودش يكسري نابه هنجاري ها نشون ميده يا زن و شوهري كه از هم جدا ميشند و ناراحتي هاي روحي و رواني اي كه به هرحال در اونها به جا ميمونه و سرنوشت بچه هاشون و هزار تا مثال ديگه كه در اين باره ميشه زد.

3- به نظرم تمام سعي اسلام در سر و سامان دادن به همين قراردادهاست: توصيه هاي فراوان به فرزندان در مورد نيكي به والدين، راهنمايي هاي والدين در مورد تربيت فرزندان، قوانين فراوان در مورد روابط زن و شوهر، توصيه هايي در مورد روابط با همسايگان و صدها مورد ديگه. دقيقا به همين دليله كه من اسلام را يك دين كاملا اجتماعي ميدونم و اعتقاد دارم كه در تنظيم كليه قوانين بايد توجه اصلي به قوانين اسلام باشه. ولي خب يك نكته را هم در نظر داشته باشيد: همانطور كه در بند اول گفتم ناظرين بر اجراي قوانين حتما بايد بي طرف باشند.

4- چد وقت پيش ها تو همين وبلاگ نوشتم كه تكليف عاشقي بعد از ازدواج چيه؟ آيا به خاطر يك خطبه چند كلمه اي آدم بايد پا رو دلش بگذاره و تمام عمرش را با حسرت زندگي كنه؟ حالا ميخوام خودم جواب خودم را بدم: بعضي وقتها قراردادها و قوانين از آدمها و تمايلاتشون مهمتره، چرا كه اگر اين نظم به هم بخوره ديگه سنگ روي سنگ بند نميشه و خيلي اتفاقات بد احتمالا رخ ميده كه شايد نتيجه نقض يك قرارداد ساده باشه و دقيقا بخاطر همين پيامدهاي منفيه زياده كه ادم بايد پا روي دلش بگذاره.

 

پ ن: گرد و خاك كه نگذاشت من بيام تهران ولي خب بازهم خدا را شكر، متنفرم از اين ماموريت هاي يكروزه كه دقيقا از 7 صبح تا هشت و نه شب كه بليط برگشت دارم بايد يكسره در حال بدو بدو باشم.

وبلاگستان

1- ميدونيد بلاي وبلاگ نويسي چيه؟ قاطي شدن هويت مجازي و حقيقي افراد! بزرگ ترين اشتباه يك وبلاگ نويس اينه كه اطرافيانش آدرس وبلاگش را بدونند، ديگه وبلاگ نويسي جاذبه خودش را براي آدم از دست ميده. يكي از دلايل علاقه شديد ايرانيان به وبلاگ نويسي اين بود كه شايد تنها جايي كه در ايران ميشد به دور از سانسور خودش را بنويسه همين وبلاگ بود ولي خب وقتي قرار باشه كه كساني كه در دنياي واقعي تو را ميشناسند، به هويت مجازي تو پي ببرند ديگه وبلاگ نويسي جذابيتي نداره. تو اين چند ساله چند بار خواستم در اينجا را تخته كنم ولي دلم نمياد، خاطرات زيادي با اينsadegh56  دارم كه نميتونم تركش كنم و ممكنه كه ديگه نوشتن در اينجا جذابيت خاصي براي من نداشته باشد ولي خب دلم هم نمياد كه درش را تخته كنم.

2- يكي ديگه از بلاياي مربوط به دنياي وبلاگ نويسي اينه كه نوشته ها اينجا لحن ندارند. گاهي اوقات خواننده مطلب چنان رداشت سهمگينانه اي از مطلب ميكنه كه خود نويسنده وحشت برش ميداره! اون هم براي كسي مثل من كه هيچ وقت نمره ادبياتم از 13 بالاتر نرفته و زياد قلم خوبي نداره و دامنه لغات و طرز بيانش هم افتضاحه. تو اين سالها خيلي از دوستان از دست من رنجيده اند كه اكثرش برميگرده به ادبيات ضعيف من و استفاده نابجا از كلمات، كه خب از همه شون عذر ميخوام ولي خب مسلما اگر اين نوشته ها با لحن داشت شايد خيلي از دلخوري ها پيش نمي امد.

3- اينجا دوباره خاك شد و ما باز بايد دست به دعا برداريم كه خاك به تهران برسه تا مسئولان فكري به حال خاك بكنند وگرنه اگر خاك دور و بر ما بگرده كه كسي كار به كارش نداره، اما یادونته که نص خاک ما تابستونی به تهران رسید رئیس سازمان محیط زیست فرداش تو عراق بود برای پیگیری مشکل! حالا ما باز امیدواریم که این خاک توباره بیاد سمت شما که شاید ما چند ماهی از دستش راحت بشیم. زمان جنگ هم همينطور بود: 8 سال موشك و خمپاره وجب به وجب خاك خوزستان را زير و رو كرد هيچ كس به فكر تمام كردن جنگ نيفتاد، ولي همين كه چند تا موشك عراقي ها به تهران رسيد سريع جنگ تمام شد و ... بي خيال!

4- اگر اين خاك اجازه پرواز به هواپيماها بده، فردا مهمان شما جماعت پايتخت نشينم، هوا چطوره؟ با يه كاپشن احمدي نژاده مشكل حله يا بايد شال و كلاه كنم؟