1- ميدونيد بلاي وبلاگ نويسي چيه؟ قاطي شدن هويت مجازي و حقيقي افراد! بزرگ ترين اشتباه يك وبلاگ نويس اينه كه اطرافيانش آدرس وبلاگش را بدونند، ديگه وبلاگ نويسي جاذبه خودش را براي آدم از دست ميده. يكي از دلايل علاقه شديد ايرانيان به وبلاگ نويسي اين بود كه شايد تنها جايي كه در ايران ميشد به دور از سانسور خودش را بنويسه همين وبلاگ بود ولي خب وقتي قرار باشه كه كساني كه در دنياي واقعي تو را ميشناسند، به هويت مجازي تو پي ببرند ديگه وبلاگ نويسي جذابيتي نداره. تو اين چند ساله چند بار خواستم در اينجا را تخته كنم ولي دلم نمياد، خاطرات زيادي با اينsadegh56  دارم كه نميتونم تركش كنم و ممكنه كه ديگه نوشتن در اينجا جذابيت خاصي براي من نداشته باشد ولي خب دلم هم نمياد كه درش را تخته كنم.

2- يكي ديگه از بلاياي مربوط به دنياي وبلاگ نويسي اينه كه نوشته ها اينجا لحن ندارند. گاهي اوقات خواننده مطلب چنان رداشت سهمگينانه اي از مطلب ميكنه كه خود نويسنده وحشت برش ميداره! اون هم براي كسي مثل من كه هيچ وقت نمره ادبياتم از 13 بالاتر نرفته و زياد قلم خوبي نداره و دامنه لغات و طرز بيانش هم افتضاحه. تو اين سالها خيلي از دوستان از دست من رنجيده اند كه اكثرش برميگرده به ادبيات ضعيف من و استفاده نابجا از كلمات، كه خب از همه شون عذر ميخوام ولي خب مسلما اگر اين نوشته ها با لحن داشت شايد خيلي از دلخوري ها پيش نمي امد.

3- اينجا دوباره خاك شد و ما باز بايد دست به دعا برداريم كه خاك به تهران برسه تا مسئولان فكري به حال خاك بكنند وگرنه اگر خاك دور و بر ما بگرده كه كسي كار به كارش نداره، اما یادونته که نص خاک ما تابستونی به تهران رسید رئیس سازمان محیط زیست فرداش تو عراق بود برای پیگیری مشکل! حالا ما باز امیدواریم که این خاک توباره بیاد سمت شما که شاید ما چند ماهی از دستش راحت بشیم. زمان جنگ هم همينطور بود: 8 سال موشك و خمپاره وجب به وجب خاك خوزستان را زير و رو كرد هيچ كس به فكر تمام كردن جنگ نيفتاد، ولي همين كه چند تا موشك عراقي ها به تهران رسيد سريع جنگ تمام شد و ... بي خيال!

4- اگر اين خاك اجازه پرواز به هواپيماها بده، فردا مهمان شما جماعت پايتخت نشينم، هوا چطوره؟ با يه كاپشن احمدي نژاده مشكل حله يا بايد شال و كلاه كنم؟