زندگی پر از مبادلات است

در زندگی چیزهای خوب یا همان لذت ها بسیارند. ارزش هر لذتی در نظر هر آدمی نسبت به انسان های دیگر متفاوت است. بعضی ها بزرگترین لذتشان خوردن است و بعضی دیگر مسافرت رفتن و عده ای دیگر کار کردن. از طرف دیگر هر آدمی در زندگی منابع محدودی در اختیار دارد. اصلی ترین منبع، زمان است که قابلیت تبدیل شدن به منابع دگر مثل پول را دارد. موفقیت در زندگی یعنی مصرف بهینه منابع در راه رسیدن به بهترین ترکیب لذت از نظر خود آدمها. ممکن است شما سال های 18 تا 22 سالگی عمر خود را به درس خواندن اختصاص دهید به امید دست یافتن به یک زندگی خوب پایدار در سال های بعد. اما این تخصیص زمان می تواند باعث شود تا تجربه لذت بردن از چهار سال از بهترین سال های زندگی خود را از دست بدهید. ممکن است هم این چهار سال را درس نخوانید و به معاشرت با دوستان و مسافرت های مجردی و قرارهای عاشقانه و ... بپردازید. در این صورت این چهار سال را لذت برده اید اما خود را در معرض آینده ای نامعلوم قرار داده اید. می بینید که زندگی بر پایه انتخاب ها و مبادلاتی است که شما می کنید و اینکه کدام لذت را ترجیح می دهید. این مبادلات و انتخاب ها تا زمانی که محدودیت منابع و لذت های فراروان در زندگی هست، وجود دارند. فراموش نکنید که انتخاب ها و مبادلاتی که می کنید شخصیت شما را شکل می دهند و نه گفتارتان. همه ما در حرف معتقدیم که ورزش برای سلامتی خوب است، اما اکثر ما وقت خود را به گوشی موبایل و نرم افزارهای آن اختصاص می دهیم تا به ورزش کردن. همه ما از مضرات فست فود آگاهیم ولی تقریبا همه ما هم لذت ناشی از خوردن یک هبرگر چرب و نرم و را با چند روز کاهش عمرمان مبادله می کنیم. 

 

 

 

منبع:چگونه مانند یک اقتصاددان بیندیشیم-فصل اول

 

Zetsuen no Tempest: The Civilization Blaster

خروش طوفانها (Zetsuen no Tempest: The Civilization Blaster) یا (blast of tempest) انیمه ای ژاپنی درباره دو پسر دبیرستانی به نام ماهیرو فووا (که خواهرش یک سال پیش به قتل رسیده) و یوشینو تاکیگاوا است. ماهیرو با ساحره ای به نام هاکازه کوساریبه آشنا میشه که این دختر رهبر خاندان کوساریبه است اما توسط اعضای خاندان به نوعی تبعید و زندانی شده است. ماهیرو در ازای کمک هاکازه به یافتن قاتل خواهرش با استفاده از جادو، حاضر میشه که به اون در جنگ با خاندان کوساریبه کمک کند. یوشینو نیز پس از فهمیدن ماجرا برای جلوگیری از احیای درخت پایان ها توسط خاندان کوساربیه که ممکنه جهان را نابود کنه،  به اونها می پیوندد.

این انیمه ادای احترامی است به دو اثر جاودانه ویلیام شکسپیر: هملت و طوفان. دو اثری که هر دو درباره انتقام هستند اما با پایانهایی کاملا متفاوت. این انیمه پر است از دیالوگهای شکسپیری و همچنین غافلگیری...

The Intouchables

 

فیلمی کمدی فرانسوی درباره دوستی عجیب یک میلیونر فلج و پرستار سنگالی‌اش در پاریس است که در ابتدا برای اینکه به مأموران دولتی نشان دهد که جویای کار است ولی شغلی پیدا نکرده (تا از خدمات بیمه بیکاری استفاده کند) درخواست کار داده است ولی با اعتماد فیلیپ و مراقبت و به اشتراک گذاشتن تجربیات، دوستی پایداری می‌سازد که 2 زندگی افسرده را برای همیشه عوض می‌کند. این فیلم "بر اساس یک ماجرای واقعی" ساخته شده است.
فیلم سرشار از لحظات خلاقانه است، از آن دست صحنه هایی که به یادمان می آورند تماشای اتفاقات روی پرده ی سینما می تواند چقدر لذت بخش باشد. با سرعت راندن دریس و فیلیپ در بزرگراه در حالیکه ترانه ی «September» از رادیو پخش می شود، رقص نمایشی دریس در جشن تولد رسمی فیلیپ، صحنه ای که دریس در نقش آرایشگر فیلیپ ظاهر می شود، یا واکنش دریس وقتی اولین اپرای عمرش را می بیند و ...

يك چلمنگ واقعي

پریشب اومدم ساک پر از لباس را بگذارم بالای کمد دیواری،حوصله پله اوردن نداشتم برای همین پرتش کردم بالا. خیلی خوشگل زد زیر در بالایی کمد و در هم از جاش در اومد از دو متری صاف اومد روی انگشتای پام. حالا با این پا درد امروز رفتم سرکار، اون هم روزی که اهواز تعطیل شده و من بدبخت چون یه کار فوری داشتم مجبوری رفتم سرکار.

عدم ثبات اقتصادی

یه استادی داشتیم میگفت تو سیستم دولتی هر اتفاق غیرمنتظره و عجیب غریب باید حساسیت واحدهای نظارتی را  در پی داشته باشه. حالا شده ماجرای این اولویت های ارزی که ماشین های لوکس را با ارز مرجع وارد می کنند و دارو را بردند تو اولویت هشتم، این اتفاق میتونه نشانگر این باشه واردات خودرو دست کسانیه که در تعیین اولویت ها تاثیرگذاری دارند و واردات دارو دست دوستانیه که تاثیرگذاری بر تعیین اولویت ها ندارند. یا اینکه واردات موبایل و لبتاب ممنوع شده که نشون میده برخی افراد تاثیرگذار یکسری جنس قبلا با ارز مرجع وارد کردند و الان واردات را ممنوع کردند تا اجناس قبلی را به بالاترین قیمت ممکن بفروشند و بعد دوباره اجازه واردات بدهند. یک زمانی اینجور بازیها با تعرفه گمرکی می شد و حالا با اولویت ارزی. ایکاش که من اشتباه کرده باشم و این متن چرت و پرت باشه ولی چیزی که روشنه اینه که ثبات از اقتصاد ایران گرفته شده و این عدم ثبات ضررش بیشتر از تحریم ها است.   

خود واقعی

نوشته بود : " انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند"

از وقتی این را خواندم ترس برم داشته چون اغلب افکار پلیدی دارم. خیلی پلیدتر از اونی که فکرش را بکنید. مثلا من تا توی رختخواب نقشه یه قتل تر و تمیز را نکشم عمرا خوابم نمیبره... حالا فکر کن جمله بالا درست باشه....

دوران طلايي

يادش بخير دوران طلايي وبلاگ نويسي رو نميدونم چي شد يكدفعه همه چي خراب شد تقصير ماجراهاي سال ٨٨ بود يا ما بزرگ شديم و غرق زندگي يا اين تويتر و فيسىبوك زدن كار وبلاگ نويسي را كساد كردن يا اينكه همه مون با همديگه كاليبرمون رفت بالا يا شايد هم فهميديم زندگي تو دنياي واقعي بهتر از زندگي تو دنياي مجازيه و شايدم هركدوم گوشي پيدا كرديم براي حرفهايي كه نميشد به هيچكس گفت و جاش فقط تو وبلاگ بود....

امنيت اجتماعي

سر كوچه ما يك مجتمع آپارتماني است كه بساز و بفروشي كه اونو ساخته، خودش هم توش زندگي ميكنه. نكته جالب در مورد اين مجتمع اينه كه پاركينگ نداره و ساكنين مجبورن ماشين هاشون را تو خيابون پارك كنند. اينكه چطور براي ساختمون بدون پاركينگ پايان كار گرفته موضوع بحث ما نيست و علاقه اي به شستن گناهان سازنده و شهرداري چي ها ندارم. نكته اونجاست كه اين سازنده ساختمان يك ٢٠٦ داشت كه شبها ميگذاشت بيرون تو كوچه تا اينكه يك شب اومدن يك قطعه كامپيوتريش را بردن كه نزديك يك ميليون براي طرف خرج برداشت و بعد اون سريع ماشين را فروخت يك پرشيا خريد. چند شب پيش هم دزدان ساعت ده شب اومدن كاپوت و دو تا گلگير جلوي پرشيا را باز كردن و زدن به چاك. اون هم ماشين صفري كه هنوز پلاكش نيومده بود! نميدونم اين همسايه ما از تبديل پاركينگ ها به مغازه تو ذهن خودش سود برده بود ولي مسلما فكر اينجاي كار و خالي موندن خيلي از واحدهاي اون مجتمع بخاطر نداشتن پاركينگ را نكرده بود. از يك طرف ديگه هم درست كه چوب خدا صدا نداره ولي نيروي انتظامي و شهرداري دقيقا در اين مملكت چه نقشي را ايفا مي كنند

غارتگر بيت المال

ديروز رفتم بانك ضامن يكي از دوستام بشم. مدارك را چند هفته قبل تحويل داده بودم و منتظر جواب استعلام بانك بوديم كه ديروز اومده بود.حتما ميدونيد ديگه كه اگه كسي بخواد وام بگيره بانك در مورد خود وام گيرنده و ضامن هاش از بقيه بانكها در مورد وامهايي كه قبلا از سيستم بانكي گرفتند و خوش حسابيشون استعلام ميكنه. القصه رفتيم بانك و رئيس بانك يه نگاه به جواب استعلام من كرد و بعد يه نگاه به من كرد و گفت شما نميتوني ضامن بشي شما ١٢٩ميليارد بدهي داري. گفتم چند ميليون؟ گفت آقا ١٢٩ ميليارد!!! بعد پيگيري مشخص شد كه اين بدهي شركته و رئيس بانكي كه شركت توش حساب داره براي اينكه منو اذيت كنه بدهي را به نيابت از طرف شركت به اسم من زده. البته در حقم ناخواسته لطف كرده چون اينجوري ديگه ضامن هيشكي نميتونم بشم و براش بهانه موجه هم دارم. حالاديشب داشتم به اين فكر ميكردم كه الان يكي از صاحب منصبان كشور مياد سخنراني بكنه ميگه اسامي غارتگران بيت المال و بدهكاران بزرگ بانكي تو جيب منه و به موقع افشاشون ميكنم براي مثال در اهواز يك كارمند ساده هست كه ١٢٩ ميليارد به بانك بدهكاره و نمياد بدهيشو پس بده.... 

مرغ عشق

پسرخاله من دوتا مرغ عشق داشت الان بدون اين كه مرغ عشق جديدي بخره و با زاد و ولد همون دو تا و بچه هاشون ١٦ تا مرغ عشق و ٧ تا تخم داره و همه اينها فقط تو نه ماه اتفاق افتاد. تصحيح مي كنم پسرخاله من دو تا مرغ عشق ح ش ر ي داشت...

گذر عمر

زیر دست آرایشگر که میشینی و میبینی تو دسته دسته موهایی که میریزه کم کم سفیدها بیشتر از سیاهها شدند اون وقته که میفهمی دیگه افتادی تو سراشیبی و کلی کار عقب افتاده داری

 

In a Better World 2010

بعضي وقتا اين احساس رو مي کني که بين تو و مرگ يه پرده س ...اما وقتي تو يکي رو که دوست داري يا بهش خيلي نزديکي رو از دست ميدي اون پرده ناپديد ميشه و به وضوح مي توني براي يه لحظه مرگ رو ببيني اما بعداً اون پرده برمي گرده و تو به زندگيت ادامه ميدي بعد همه چي دوباره مثل اولش ميشه

این ماجرا را یکی از دوستان تعریف کرده

وقتی بعد از پایان یک روز کاری سوار سرویس اداره (مینی بوس) شدیم که بریم خونه، راننده در حالی که به نفری که روی صندلی کمک نشسته بود اشاره می کرد،برگشت و با صدای بلند گفت که فردا من نمیتونم بیام برادرم جای من میاد دنبالتون.

من: خیره انشالله؟

راننده: آره امتحان دارم

من: چه امتحانی؟

راننده: امتحان رانندگی

من: مگه گواهینامه نداری؟

راننده: چرا برای پایه یک میخوام امتحان بدم

من: خوش تیپ تو الان چند ماهه داری مینی بوس میرونی بدون گواهینامه؟ شرکت چطور بهت اجازه داده؟

راننده: نه اینو که با گواهینامه آقام میرونم

 

پ ن: طرف فردا ظهرش که اومد فهمیدیم تو امتحان مردود شده

چندگانه

۱- زمانی بود که فکر می کردم که باید بنویسم و باید خوانده شوم اما خیلی وقته که فهمیدم نوشتن و ننوشتن من هیچ تاثیری بر هیچکس و هیچ چیز ندارد پس چرا بنویسم؟

۲- روزانه نویسی هم برای من که خیلی از اطرافیانم ادرس اینجا را دارند کاری بیهوده است چرا که به قول یکی از دوستان اینطور وبلاگ نویسی مثل قضای حاجت در ملاعام می ماند.

۳- یوونتوس بالاخره قهرمان شد تبریک به خودم و هوادارنش

۴- به شماره چهار رسیدم و صحبت فوتبال شد و یاد پرسپولیس افتادم همنجوری

۵- گلکسی نوت خریدم. عجب گوشی ای است. عشق است. فقط زود باتری خالی می کند.

۶- این اینترنت هرچی نداشته باشد باعث شده تا به فیلم ها و اهنگهای جدید دسترسی داشته باشم و عجب صفایی می کنم من این روزها با اینترنت پرسرعت خانه و دانلود فیلم و اهنگ و حتی همین انلاین نویسی این مطلب

۷- صحبت فیلم شد باید یک مطلب بگذارم راجع به فیلمهای قشنگی که این چند وقت دیدم

۸- این برنده شدن اولاند در انتخابات فرانسه اتفاق مهمی بود که می تواند اغازگر تحولی باشد که شاید تمام مناسبات اقتصادی چند دهه بعد را تحت تاثیر قرار دهد.

 

 

از که نالم

همه میدونیم که تو این شرایط تحریمی خرید کردن و گشایش LC برای شرکت های خارجی تقریبا غیرممکنه (غیر از چینی ها) اما خنده دار اینجاست که تو این گیرودار بانک مرکزی اومده گشایش LC برای شرکتهای داخلی را هم ممنوع کرده و عملاً و کلاً همه چی را قفل کرده

 باز هم همه میدونیم که تو این شرایط فرستادن پول به خارج از کشور چه بدبختی بزرگیه و فروشنده ها هم که اینو فهمیدن تا پولشون را نگیرند نمیگذارند جنسشون از گمرک ترخیص بشه اما خنده دار اینه که گمرک به جای همکاری تو این موارد یه محدودیت گذاشته که مثلا اگه بعد یکماه جنستون را ترخیص نکنید اندازه پول خون باباتون جریمه تون میکنم

خدا را شکر که خوابیدم و بازیو ندیدم

از طرف میپرسن درد دندون بدتره یا کلیه؟

میگه هنوز از تیم ۱۰ نفره تو ۱۰ دقیقه ۳ تا گل نخوردی که بفهمی درد چیه!

همینجوری الکی الکی میریم خوشه 3 و یارانه مون قطع میشه

ایران خودو اس ام اس داده که سوزوکی گراند ویتارایی که خریدی الان نوبت سرویس دوره ایش رسیده، جدا از این که من بدبخت ۱۰ میلیون وام گرفتم و ۳ میلیون دیگه هم قرض کردم تا یک ماشین ۱۴ میلیونی بخرم، واقعا فکر میکنی من اگه ۴۰ میلیون داشتم میومدم از ایران خودرو ماشین بخرم؟

گلشیفته

آزادی خواهی نمادهای بسیاری دارد که مطمئنا برهنه شدن جزئی از آنها نیست

ای حرمت ملجا درماندگان

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده

دانلود

شرح وضع و حال منافقين

و چون بايشان گفته ميشود در زمين فساد مكنيد ميگويند ما اصلاحگرانيم (11)

تو آگاه باش ايشان مفسدانند ولى خود نميدانند (12)

و چون بايشان گفته ميشود مانند مردم ايمان بياوريد ميگويند: آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم آگاه باش كه خود ايشان سفيهند ولكن نميدانند (13)

سوره بقره آيه 11 تا 13

صفر صفر

- به به شنیدم بچه دار شدی، قدم نورسیده مبارک

- ممنون لطف داری

- راستی بچه چندمته؟

- دومیه یه پسر داشتم خدا یه دختر هم بهم داد

- خب پس خدا را شکر جنست هم جور شد

- اره خدا را شکر. راستی تو چی؟

- منم خدا را شکر جنسم جوره، صفر صفر!

سال نو مبارک

سال نو مبارک انشالله که سال خوب وخوش و پر از سلامتی و شادی داشته باشد. دو ماهی میشه که چیزی ننوشتم و اینجا از بس ساکنه کم کم داره به مرداب تبدیل میشه ولی تا دلتون بخواد روزهای شلوغی را پشت سر گذاشتم. اول از همه بالاخره دفاع کردم و شر درس را کندم و بعدش هم یه اسباب کشی و خونه نو. عید هم که یک هفته ای تهران بودم و تجربه جالبی داشتم: رانندگی در تمام خیابونهای مرکز تهران! دیگه چیز قابل عرضی نیست و هدف از این نوشه هم نوعی گردگیری از در و دیوار این خانه مجازی بود و عرض تبریک سال نو به مهربانانی که هنوز سری به این طرفها میزنند.

رانندگی و شخصیت

میگن آدمها را باید تو مسافرت باید شناخت. من میگم مردها را موقع رانندگی باید شناخت. مردها خیلی از مواقع بخاطر رودربایستی خیلی از جنبه های مختلف شخصیتی شون را بروز نمیدن ولی دقیقا موقع رانندگیه که چون با طرف مقابل چشم در چشم نیستند خیلی راحت تمام شخصیتشون را بروز میدن. به عبارت ساده تر: رانندگی مردها دقیقا نشانه شخصیتشونه. به چند تا نمونه توجه کنید:

وقتی تو اصلی میرن امکان نداره که به هیچ کس راه بدن: خودخواه

وقتی تو اصلی میرن امکان نداره که به هیچ کس راه بدن ولی یک دفعه بیخود و بی جهت به بعضیا راه میدن: ریاکار

با سرعت زیاد و با گاز و ترمز زیاد تو شهر رانندگی میکنن: عجول

وقتی جلوشون ماشینی نیست اینقدر گاز میدن تا به یه ماشین برسن و بعد عین آدم پشت سر اون ماشین ادامه میدن: عدم توانایی رهبری و همیشه پیرو بودن

انجام حرکات نمایشی با ماشین: عادت به خودنمایی

گیر دادن به ماشین هایی که راننده شون خانمه: دخترباز بودن

لجبازی با راننده ای که جلوشون پیچیده یا ازشون سبقت بد گرفته: پرخاشگر بودن

وقتی راه میفته تازه یادش میفته که باید کمربند ببنده و اینه را تنظیم کنه: فراموشکار

و خیلی رفتارهای دیگه که الان به ذهنم نمیرسه. ولی نکته اینجاست که این نکته ها راجع به خانمها صدق نمیکنه چرا که اونها اینقدر موقع رانندگی استرس دارند و با ترس رانندگی میکنن که نمیشه از شخصیتشون چیزی فهمید.

 

احمق ها

واقعا چند نفر تو دنيا هستند كه فكر مي كنند مسي بهتر از ژاوي بوده كه حالا چند تا از اونها مربي و كاپيتان تيم هاي ملي بودند كه ديشب راي به مسي دادند؟

هشدار

تجربه ميگه كه تو اين مملكت هواپيماها دو تا دو تا مي افتند. خدا كنه كه اين اتفاق نيفته ولي توصيه ميكنم يه مدتي قيد هواپيما سواري را بزنيد.

در هنگام انتخاب زنگ موبايل دقت كنيد

هيچ وقت آهنگ مورد علاقه خودتون را به عنوان زنگ گوشي موبايلتون انتخاب نكنيد چون به سرعت ازش متنفر ميشيد.

شوماخر

-در بيا ديگه بي پدر!

-چي شد با كي بودي؟

- هيچي دارم كمربندم را مي بندم لامصب در نمياد از جاش.

- ببين اگر تو يك دستت گوشيه كه داري با من حرف ميزني و با يك دست ديگه ت هم داري كمربند را ميبندي پس كدوم خري فرمون را گرفته؟

پ ن: نميدونم چه عادت گنديه كه من دارم كه اول ماشين را حركت ميدم بعد كمربند را ميبندم.

هدفمند می شویم

دم حلیم فروشی ایستاده بودم که بنده خدایی اومده به مغازه دار میگه:

آقای ... هنوز گرون نکردید؟

نه

چرا؟ خب هنوز هزینه ها فرقی نکرده که بخوام گرون کنم

بعد اینکه طرف رفت حلیم فروشه برگشته میگه ببین چکارمون کردند که وقتی چیزی گرون نمیشه تعجب میکنیم و خودمون میریم درخواست میدیم که تو رو خدا گرونش کنیم

مشكوك ميزني

طرف 250 هزار سند محرمانه منتشر كرده ولي نه تنها هيچ كدومش زير آب دولت اسرائيل را نميزنه بلكه خيلي هاش هم در جهت تيره كردن روابط ايران و اعرابه. گرچه من خودم معتقدم از رابطه با اعراب چيزي جز از پشت خنجر خوردن نصيب ايران نميشه ولي كل ماجرا مشكوكه. يعني سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا واقعا نميتونستند جلوي انتشار اين اسناد را بگيرند؟ به نظر من كه كل ماجرا كار خودشونه...

پ ن: از هرچه بگذريم از 5 تا بارسلون نميشه گذشت. من از 3 تا چيز در نياي فوتبال بدم مياد: مورينيو و رونالدو و رئال مادريد و خوشبختانه الان 3 تاشون يكجا جمعند و هر سه تاشون با هم پوكيدند.

نو كه اومد به بازار كهنه ميشه مردم آزار

بعد از عمري پرايد سواري يك وام كت و كلفت جور شد كه من برم ماشين بخرم. خودمو جمع و جور كردم و رفتم يه 206 نقد از نمايندگي خريدم و گذاشتم خونه تا پلاكش بياد. فرداي روزي كه ماشين جديد اومد خونه و پارك شد كنار ماشين قديمي، نميدونم ماشين قديمي افسرده شد يا حسوديش شد يا چه مرگش شد، شروع كرد: روز اول روشن نشد! باتريش كه تا ديروزش مثل ساعت كار ميكرد انگار نه انگار كه اصلا باتريه، انگار كه سيم هاي ماشين به هويج وصل شده باشند! به نظرتون ساعت هفت صبح كي تو خيابونه كه كمك من ماشين هل بده؟ خانم همسايه كه اومده بود دم در تا بچه اش را بفرسته مدرسه! البته من ازش نخواستم ولي خودش داوطلب شد كه كمك كنه و خب كسي هم كه تو خيابون نبود.... خدا ميدونه چقدر خجالت كشيدم. روز دوم سر فلكه اومدم بپيچم ديدم عقب ماشين رفت يك ور و جلوش هم يه ور ديگه...  صد تومن خرج جلوبندي و كمك هاي عقب شد. روز سوم از ماشين كه پياده شدم ديدم نوار لاستيكي روي در ول شد و افتاد پايين... بازم بگم؟