1- در حسابداري يك تئوري داريم به نام تئوري قراردادها. به زبان ساده اين تئوري ميگه كه شركت مجموعه اي است از قرادادها: قرارداد مدير عامل با سهامداران، قرارداد كارمندان با شركت، قرارداد وام دهندگان با شركت و چندين و چد قرارداد ديگه. اين تئوري در ادمه ميگه كه موفقيت شركت در سايه تعهد افراد به قراردادهاشون به دست مياد و بخاطر همين شركت هزينه هاي زيادي را متحمل ميشه كه كاركرد صحيح اين قراردادها مطمئن بشه و ناظريني مثل حسابرسان را تعيين ميكنه كه بر عملكرد طرفين قرارداد نظارت كنند، ناظريني كه اصلي ترين خصوصيت آنها بي طرفي و استقلال آنهاست.

2- به نظر من زندگي هم همينه: يكسري از قراردادها مثل قرارداد زن و شوهر، قرارداد والدين و فرزندان، قرارداد بين دوستان و چندين و چند قرارداد ديگه. البته مشخص كه اين قراردادها نانوشته است و البته ممكنه كه خيلي ها بگن اين عشقه و قرارداد نيست و فلان و بهمان. ولي خب بيايد از منظر محتوا به متن بنگريد و نه كلمه قرارداد. به طور مثال درنظر بگيريد كه عشق ورزيدن مادر به فرزندش هم بندي از قرارداد بين اين دو است. خلاصه اين را ميخوام بگم كه  زندگي مجموعه اي از قراردادهاست كه هرجايي تخلفي صورت بگيره و بندي از اين قرارداد نقض بشه، اثرش جاي ديگه خودش را نشون ميده. مثلا كودكي كه مادرش را از دست ميده و از محبت مادر دور ميمونه، به هرحال يك جاي ديگه از خودش يكسري نابه هنجاري ها نشون ميده يا زن و شوهري كه از هم جدا ميشند و ناراحتي هاي روحي و رواني اي كه به هرحال در اونها به جا ميمونه و سرنوشت بچه هاشون و هزار تا مثال ديگه كه در اين باره ميشه زد.

3- به نظرم تمام سعي اسلام در سر و سامان دادن به همين قراردادهاست: توصيه هاي فراوان به فرزندان در مورد نيكي به والدين، راهنمايي هاي والدين در مورد تربيت فرزندان، قوانين فراوان در مورد روابط زن و شوهر، توصيه هايي در مورد روابط با همسايگان و صدها مورد ديگه. دقيقا به همين دليله كه من اسلام را يك دين كاملا اجتماعي ميدونم و اعتقاد دارم كه در تنظيم كليه قوانين بايد توجه اصلي به قوانين اسلام باشه. ولي خب يك نكته را هم در نظر داشته باشيد: همانطور كه در بند اول گفتم ناظرين بر اجراي قوانين حتما بايد بي طرف باشند.

4- چد وقت پيش ها تو همين وبلاگ نوشتم كه تكليف عاشقي بعد از ازدواج چيه؟ آيا به خاطر يك خطبه چند كلمه اي آدم بايد پا رو دلش بگذاره و تمام عمرش را با حسرت زندگي كنه؟ حالا ميخوام خودم جواب خودم را بدم: بعضي وقتها قراردادها و قوانين از آدمها و تمايلاتشون مهمتره، چرا كه اگر اين نظم به هم بخوره ديگه سنگ روي سنگ بند نميشه و خيلي اتفاقات بد احتمالا رخ ميده كه شايد نتيجه نقض يك قرارداد ساده باشه و دقيقا بخاطر همين پيامدهاي منفيه زياده كه ادم بايد پا روي دلش بگذاره.

 

پ ن: گرد و خاك كه نگذاشت من بيام تهران ولي خب بازهم خدا را شكر، متنفرم از اين ماموريت هاي يكروزه كه دقيقا از 7 صبح تا هشت و نه شب كه بليط برگشت دارم بايد يكسره در حال بدو بدو باشم.