حاج رضا یه چیزی راجع به 5 سال بعد نوشته بود که عجیب مرا به فکر برد، راستی 5 سال دیگه من میشم 31 ساله و در خوشبینانه ترین حالت تقریبا نصف عمرم را پشت سر گذاشته ام . بزرگترین اهدافم در 5 سال دیگه چیه: ارتقا شغلی؟ فوق لیسانس؟  بچه دارشدن؟ خوب قبل از اینکه بپردازم به 5 سال بعد بهتره به چهار سال قبل خودم یه نگاهی بیندازم:

 حس میکنم بعد از تمام شدن دانشگاه در سال 81  چهار سال بی هدف را پشت سر گذاشته ام، در این 4 سال محل زندگی من از تهران به شیراز و بعد از اون هم به اهواز منتقل شد. معافیت سربازی گرفتم، دو بار تو دوتا شرکت مختلف توانستم استخدام رسمی دولت بشم، در ضمن ازدواج هم کردم. ولی با همه اینها حس میکنم درست بعد از تمام شدن دانشگاه دیگه هدف خاصی را دنبال نمی کنم و زندگی یک روال ثابتی را داره که من زیاد تغییرش ندادم حس میکنم که دارم به تبدیل به یه موجود خنثی میشم که بود و نبودش هیچ فرقی تو این دنیا نداره و این حسیه که اصلا دوستش ندارم. تو زندگی ام همیشه به این فکر کرده ام که نمی خواهم جزو کسانی باشم که به این دنیا میایند و میروند بدون اینکه هیچ اثر خاصی در زندگی داشته باشند هیچ وقت دوست نداشتم کسی باشم که بود و نبودش هیچ فرقی به حال اوضاع پیرامونم نداشته باشد ولی حس میکنم که دقیقا دارم به همون سمت میرم.

خیلی زودتر از اونیکه فکرش را بکنیم پنج سال دیگه هم میاد و میره و باز هم هیچ اتفاق خاصی نمیفته خیلی ها می گویند که هدف همین است که زندگی بکنیم در خوبی و خوشی، ولی واقعا همچین طرز فکری به من احساس پوچی میده.

 اصلا تا به حال به پوچی لحظه ای که در اون هستید فکر کردید؟

یه یه هدف بزرگتری بالاخره باید وجود داشته باشه نمیدونم دقیقا چی ولی یه چیز بزرگتری باید وجود داشته باشه، اینو مطمئنم!