توهم
فارسی وان، همسایه ها: اسکار عاشق تاتیانا است و تاتیانا هم داره با رودولفو عروسی میکنه. صبح روز عروسی اسکار از خدا میخواد که که هر طوری شده عروسی به بخوره. رودولفو را تو راه عروسی یکسری ادم ربا میدزدند و عروسی به هم میخوره. حالا اسکار احساس گناه میکنه و فکر میکنه بخاطر دعای اون بود که این بلا سر رودولفو اومد و تمام تلاشش را میکنه که رودولفو را از چنگ آدم ربا ها نجات بده...
اهواز، 15 سال پیش: امتحان جغرافی داشتم و هیچی نخونده بودم. دعا کردم که خدایا هر طوری شده این امتحان امروز برگزار نشه. اون روز امتحان برگزار نشد، چرا که وقتی رسیدم مدرسه فهمیدم معلم عربی مون که محبوب ترین معلممون بود، فوت کرده و همه دانش آموزها و معلمین اینقدر داغون و ناراحت بودند که کسی به فکر امتحان گرفتن و امتحان دادن نیفته. با اینکه خودم میدونم که چه فکر احمقانه ایه، ولی همیشه تو ذهنم هست که نکنه بابت دعای من، اون معلم نازنین فوت کرد و همیشه عذاب وجدان بابت اون دعا با من هست.
پ ن: مدیونید اگه کسی بعد از خوندن این نوشته تصمیم بگیره برای برگزار نشدن امتحانش بره بلایی سر استادش بیاره!