7 نکته

1-واکنش استثنایی یک زن بعد از شنیدن خبر مرگ همسرش:

حالا خوشحالم، زیرا خوب میدانم که وقتی در خانه نزد من نیست در کجاست!

پ.ن: عشق سالهای وبا گابریل گارسیا مارکز

 

2-یک گفتگوی عاشقانه:

شوهر: به گمانم همین روزها میمیرم

زن:بهترین کاری که می توانی بکنی، بعد از آن هم تو به آرامش میرسی هم من کمی آرام می گیرم!

پ.ن: عشق سالهای وبا گابریل گارسیا مارکز

 

3- هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب می‌خورد.

پ.ن:نوش جان

 

4- درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.

پ.ن: کی بود میگفت کاپیتالیسم نتیجه ای جز فاشیسم ندارد!

 

5- روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

پ.ن:پس فکر نکنیم خاص هستیم بلکه ما هم یه پیچیم از میلیاردها پیچ و مهره .

 

6- دارچین بسیار کشنده است اگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود.

پ.ن:یادم باشه بعد هر دعوا با خانم جان تمام دارچین ها را از سطح خانه جمع آوری کنم.

 

7- سوسمار دارای دو صفت مشخص ميباشد که عبارتند از:   ۱- ترس  ۲- حقد و کينه و حسد.

پ.ن: حضرت علی علیه السلام گويا در چهار جای کتاب شريف نهج البلاغه . از اين جانور ياد کرده است که ظاهرا در هر چهار مورد در خطاب به ياران ترسو و سست عهد خويش در مواجهه با لشکريان کفر و نفاق بزبان آورد . البته در دو مورد ياران ترسوی خويش را به سوسمار مانند کرد. در يک جای ديگر رابطه طلحه و زبير را در عين اتحاد ظاهری به رابطه سوسماری که مظهر کينه شديد ميباشد . تشبيه نموده اند.

 

بعد از متن:مطالب بالا را سروش زارع برایم ایمیل کرده است.

مرغ همسایه غازه

خیلی احمقانه است که همه ما یک طوری به حمله به سفارت دانمارک اعتراض کردیم، اما هیچ کدام از ما در قبال اعمال وحشیانه نظامیان انگلیسی در بصره هیچ واکنشی نشان ندادیم.به نوعی به نظر میرسه دچار ضرب المثل "مرغ همسایه غازه " شده ایم. حتما یادتان می آید که در مقابل توهین آمریکاییها به قران در گوانتانامو، وبلاگستان تقریبا هیچ واکنشی نداشت یا در همین مورد کاریکاتورها چقدر با تاخیر واکنش نشان داد، اما 11 سپتامبر را هنوز داریم محکوم می کنیم و جنایتهای غربیها در عراق و افغانستان را نوعی واکنش طبیعی به تجاوز می نامیم.اصلا قصد ندارم که بگویم 11 سپتامبر یا حمله به سفارتخانه های خارجی در ایران کار خوبی است که این اعمال آنقدر زشت هستند که جای هیچ دفاعی ندارند اما اگر قرار است واکنشی باشد باید به همه جریانهای غلط واکنش نشان دهیم.

پ.ن: بعد از نوشتن این مطلب خبر خودکشی الهام افروتن را شنیدم و سخت متاثر شدم. به نظرم این هم یکی از جریانهای غلطی است که وبلاگستان باید به ان واکنش نشان دهد . می دانم که تحمل نکردن اندیشه مخالف تا ابد ادامه دارد اما ایکاش یاد می گرفتیم از امام حسن مجتبی(علیه السلام) که با کسی که به او دشنام داده بود حتی بلند هم صحبت نکرد بلکه با منطق او را هدایت نمود. ایکاش اسلام را دین رحمت بر همه می دانستیم نه فقط رحمت بر دوست و آشنا. و ایکاش مسئولین و مردم افق دید خود را کمی و فقط کمی از نوک دماغ خود جلوتر می بردند.

سیمون دوبوار در جلد سوم نیروی اشیا می گوید:

زندگی چقدر عجیب است، لحظه ای شفاف و لحظه ای دیگر مات، چیزی که هم خودم آن را می سازم، هم به من تحمیل می شود، بنیانش را جهان به من ارائه می کند، ولی آن را از من می دزدد، با رویدادها سائیده، پراکنده، شکسته و بریده می شود، و باز یگانگی خود را به چنگ می آورد، چقدر سنگین است و تا چه حد ناپایدار، همین تناقض هایند که موجب این همه بدفهمی می شوند.

 

پ.ن۱:قبلا یه چیزی راجع به نا مرتب بودن آیات قران در این مطلب گفته بودم که حرفم را پس می گیرم بعد از تحقیقات به این نتیجه رسیدم که آیات قران بر مبنای نظر پیامبر مرتب شده اند

 

پ.ن۲: آیت الله صالحی نجف آبادی در بستر بیماری است برایش دعا کنیم.

قسمتی از کتاب عشق سالهای وبا اثر گابریل گارسیا مارکز

شش ماه بعد از اولين ديدارشان ، سرانجام خودشان را در يك كابين در يكي از كشتيهاي رودخانه اي تازه رنگ شده يافتند. بعدازظهر زيبايي بود . المپيا زوله تا تازه عشقبازي لذتبخش يك كبوترباز وحشت زده را تجربه كرده بود و در نتيجه ترجيح داد تا چندساعت ديگر همچنان به روي رختخواب و لخت بماند و آرام آرام از آن لحظات لذت برد.كابين براي انجام تعميرات و رنگ آميزي خالي شده بود، از سوي ديگر بوي رنگ و تينر هم به آن افزوده شده بود، ولي آن دو ، در آن بعد از ظهر غرق در لذت بودند و نابه ساماني و بوي تند آنجا را حس نمي كردند. فلورنتينوآريزا در جذبه يك هوس آني، قوطي رنگ قرمز دم دستش را گشود انگشت اشاره خود را در رنگ فروبرد و روي شرمگاه زن زيبا شكل يك پيكان كشيد كه نوكش رو به پايين بود و روي شكم زن اين عبارت را نوشت : اين پيشي ملوس مال من است. همان شب المپيا زوله تا بدون اينكه آن نوشته ها را به ياد داشته باشد در برابر شوهرش لخت شد. شوهر او به روي خود نياورد و كلمه اي حرف نزد. به طرف دستشويي رفت و تيغ ريش تراشياش را آورد و در حالي كه زن مشغول پوشيدن لباس شب بود. سر او را گوش تا گوش بريد.

پ.ن: هميشه اعتقاد داشتم كه هر گناهي كه مي كنم اگر استمرار داشته باشد بالاخره يك روز فاش شده و آبروي مرا مي برد هميشه فكر مي كردم دليل اين امر اين است كه خدا بالاخره صبرش تمام مي شود و آبروي طرف را مي برد اما الان كه فكر مي كنم مي بينم شايد هم دليلش اين است كه آنقدر انجام آن گناه برايمان عادت مي شود كه ديگر ملاحظه كاري ها و پنهان كاريهايي كه اوايل داشتيم را به كنار مي گذاريم و همين آشكارمان مي كند.

خلاصه داستان سریال اولین شب آرامش به کارگردانی احمد امینی

من می ترسم، این جور بارمون آوردن که همیشه بترسیم، از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بر بخوره، از کوچکتر که مبادا دلش بشکنه، از دوست که مبادا برنجه و تنهامون بگذاره، از دشمن که مبادا سراغمون بیاد..... اما من میخوام یه بار نترسم یه بار جرات کنم نترسم ببینم چطور میشه؟

 

پ.ن: نميدانم چرا اكثر دوستان روحيه شورشي را با خشونت طلبي يكي دانسته اند؟ در صورتي كه بهترين مترادف براي روحيه شورشي ، مبارزه طلبي و حق جويي است و حق طلبي هميشه هم همراه با جنگ نيست . امام علي(عليه السلام) با 25 سال سكوت ، امام حسن(عليه السلام)  با امضا عهدنامه صلح، امام حسين(عليه السلام)  با فداي خون خويش ، امام سجاد(عليه السلام)  با دعا و عزاداري و عبادت ، امام جعفر صادق(عليه السلام)  با تربيت شاگردان گوناگون، امام رضا(عليه السلام)  با پذيرفتن سمت و تلاش براي اصلاح درون حكومتي وامام زمان(خداوند ظهورش را نزديك گرداند) با غيبت و منتظر فرصت مناسب ماندن و بقيه امامان هركدام با روشي منحصر به خود ، راههاي مختلف مبارزه با ظلم را بنا به مقتضيات زمان خود در پيش گرفته اند و ما نيز در اين زمانه بايد روش خود را پيدا كنيم اما هرگز نبايد دو نكته را فراموش كنيم: مبارزه هرگز متوقف نمي شود. ملتي كه مبارزه نمي كند ،مرده است.

برگرفته گفتگوهای تنهایی دکتر علی شریعتی

نیچه فیلسوف نابغه قرن 19 آلمان که رحم و مهربانی و گذشت را زائیده ضعف و زبونی میدانست و از میان همه فضائل انسانی و معنویت های اخلاقی تنها و تنها به اصالت قدرت معتقد بود و می گفت حق از آن زور است و ضعیف نه تنها قابل دفاع نیست و نباید به او ترحم کرد بلکه باید نابودش کرد زیرا ضعیف شایسته ماندن نیست، در حادثه شگرفی جان داد.

در رهگذری اسب ضعیف یک گاری سنگین در جویی افتاده بود و گاری بر رویش. گاریچی که گویا صاحب اسب نبوده است، بیرحمانه او را در آن وضع رقت بار تازیانه می زد تا با آزار و شکنجه حرکتش دهد.نیچه در دفاع از حیوان ضعیف و بیچاره با گاریچی قوی و بیرحم گلاویز می شود و قاعدتا یک گاریچی از یک فیلسوف زورمندتر است و به حساب نیچه شایسته تر برای ماندن. بیرحمانه چند لگد جانانه به پهلوی نیچه می زند و فیلسوف در خاک می غلتد و سپس می میرد.

در اینجا نیچه برای دفاع از یک حیوان زبان بسته، بی هیچ طمع معنوی یا مادی، فقط و فقط برای نفس دفاع از مظلوم، نفس جانبداری از یک معصوم ضعیف جانش را به خطر می اندازد و با ستمگر نیرومند در می افتد.

نه بر اساس بینش خود نیچه که عملا خودش با فلسفه اش مخالف است بلکه با بینش خودتان کار او را یک عمل اخلاقی و انسانی بسیار بزرگ و شورانگیز و تحسین آمیز تلقی می کنید یا یک کار ابلهانه؟ درباره این حادثه چه قضاوتی دارید؟

به هرحال در این حادثه یک فیلسوف نابغه انسانی قربانی یک اسب گاری شده است. برای چنان کالای پرداخت چنین بهائی سنگین نیست؟

روحیه شورشی

ژان پل سارتر در مراسمی که در بزرگداشت کشته شدن یک کارگر شورشی کارخانه رنو در محل کشته شدن وی برگزار شده بود گفت:

"یک شهروند فرانسوی در جلوی در این کارخانه به دست پلیسهایی که لباس شخصی پوشیده بودند کشته شده ، و این کار هیچ تحقیق دولتی را در پی نداشته است. اگر آنها می توانند چنین کارهایی را انجام دهند به این معناست که چیزی در زندگی ما از کف رفته است و آن چیز روحیه شورشی مردمی است که باستی را فتح کرده بودند."

مهمترین درسی که من از عاشورا می توانم بگیرم همین روحیه شورشی است همان چیزی که من و تو را از عافیت طلبی که پنهان ترین و همه گیرترین درد بشریت است ، دور می کند. حالا تو میتوانی این روحیه شورشی را به هزار چیز ربط دهی ، میتوانی به اتفاقات داخلی مثل سرکوب اعتصابیون شرکت واحد یا جلسات پی در پی غیرعلنی تمام نهادهایی که به عنوان نماینده من و تو در این کشور شکل گرفته اند یا انفعال اصلاح طلبان بعد از 18 تیر یا بدون عکس العمل بودن اعدامهای سال 67ربط دهی یا اینکه به صف کشیدن تمام دنیا در برابر ایران برای مسئله انرژی هسته ای ربط دهی.

و چقدر این روزها منزجر می شوم از شنیدن صداهایی که بخاطر ترس از تحریمهای تجاری دولت را موظف به پذیرفتن هر ذلتی در برابر ابرقدرتها می دانند غافل از آنکه قدرت این ابرقدرتها بیشتر از اینکه از امکاناتشان باشد از همین روحیه عافیت طلبی مردم جهان سوم سرچشمه میگیرد . کمی به خود بیاییم در این دنیا چیزهایی هم هست که ارزش سختی کشیدن را داشته باشند.

و اگر کمی تامل کنیم، بیاد می اوریم که همه کوفه میدانست که امام حسین(علیه السلام) بر حق است اما همه شان را قبل از اینکه عبیدالله ملعون بترساند همین عافیت طلبی بر جای خود نشاند . امید که این روحیه شورشی ما از بین نرود که اگر از بین رفت بر ما همان میرود که بر کوفیان رفت.

 

پ ن :روحیه شورشی هیچ ارتباطی با خشونت طلبی یا تعرض به مهمان (حمله به سفارتهای کشورهای خارجی که چندی است در این مملکت باب شده) ندارد روحیه شورشی یعنی زیر بار زور نرفتن، یعنی جرات مخالفت با حاکم ظالم، یعنی مبارزه با خودسانسوری، یعنی جرات سوال کردن درباره سنتهای پوسیده قدیمی، یعنی فرار از روزمرگی.

یادش بخیر

وقتی که چشمام روی هم بسته میشه

وقتی دلم از زمونه خسته میشه

چشمامو دریا میکنم

عقده هامو وا میکنم

یاد قدیما میکنم

یادش بخیر

با بچه های کوچمون

با چادر مادرامون

گوشه یک پیاده رو

یاد محرم کرده بودیم

تکیه علم کرده بودیم

همه پیرهن مشکی به تن

سینه و زنجیر میزدن

یه قلب کوچیک تو سینه

 مست و خریدار حسین

نوشته بود رو پرچمها

 عباس علمدار حسین

 

یک ادم نه چندان محترم

۱-قرار نبود اینجا به این زودیها اپ بشه اما یک حماقت من را مجبور کرد که یه مطلب بنویسم:

یک ادم نه چندان محترم قهوه خانه ما را هک کرد نمیدانم انگیزه اش چیست اما خب کارش را نوعی تجاوز به خانه ام میدانم و مطمئن باشد چناچه بتوانم این تجاوز را بدون پاسخ نخواهم گذاشت

۲- اقا من تمام شایعات پشت سر اصفهانی ها اعم از خسیس بودن و ادرس اشتباه دادن به مسافران را تکذیب می کنم این را گفتم که مدیون نباشم

۳- از اونجا که سانی و سلوچ نتوانستند با هم کنار بیایند من از جانب خودم مسابقه را لغو و یچ جایزه ای هم نمی دهم تا شما باشید دیگه دعوا راه نیندازید

۴-اینجا قرار نیست به این زودیها اپ شود

فرشته در آید

۱-.... فرشته در آید

جوابهای درست را فقط سانی و سلوچ دادند که می توانند جایزه نفیس را بین خودشان تقسیم کنند

۲-این مطلب صدمین پست این خراب شده است مسافرتی هم در پیش است که خود توفیقی اجباری برای چند روز دوری از این دنیای دروغینی که برای خود ساخته ایم.فکر نکنید که چون دروغین می گویمش دوستش هم ندارم که اتفاقا برعکس چون دروغین است پس هرجور که دلم می خواهد می سازمش و همین مرا به آن دل بسته کرده است. به هر حال طی این مدت دوستان زیادی در حق من خوبی کرده اند که هرگز نخواهم توانست پاسخگوی محبتشان باشم.

۳- قالب سیاه ادای احترامی است به محرم و سرور و سالار شهیدان

شعری از اخوان ثالث

چه دردآلود و وحشتناک

نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود

دریغ و درد

هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟

که غمگین باغ بی آواز ما را باز

در این محرومی و عریانی پاییز

بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد

از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش خوان نیز

چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد

نمی خواهم ، نمی آید مرا باور

و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی که دارد مرگ

بدم می آید از این زندگی دیگر

بسی پیغامها، سوگندها دادم

خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر

نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر

که زنهار، ای خدا، ای داور ، ای دادار

تو را هم با تو سوگند، آی

مکن ، مپسند این ، مگذار

مبادا راست باشد این خبر زنهار

تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز

و نفشرده است هرگز پنجه بغضی گلویت را

نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد

خداوندا ، خداوندا

به هر چه نیک و نیکی ، هرچه اشک گرم و آه سرد

تو کاری کن نباشد راست

همین تنها تو میدانی چه باید کرد

نمی دانم ، ببین گر خون من او را به کار آید دریغی نیست

تو کاری کن که بتوانم ببینم زنده ماندست او

و ببینم باز هست و باز خندان است خوش ، بر روی دشمن هم

و ببینم باز

گشوده در بروی دوست

نشسته مهربان و گربه اش را بر روی دامن نشانده است او ...

الا با هرچه زین جنبنده ای ، جانی ، جمادی یا نباتست از تو

سپهر و آن همه اختر

زمین و این همه صحرا و کوه و بیشه و دریا

جهانها با جهانها بازی مرگ و حیات از تو

سلام دردمندی هست

 و سوگندی و زنهاری

الا با هرچه هست کائنات از تو

 به تو سوگند

دگر ره با تو ایمان خواهم آوردن

و باور می کنم بی شک همه پیغمبرانت را

مبادا راست باشد این خبر، زنهار

مکن ، مپسند این ، مگذار

ببین آخر پناه آورده ای زنهار می خواهد

پس از عمری همین یک آرزو ، یک خواست

همین یکبار می خواهد

ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید

خداوندا به حق هرچه مردانند

ببین یک مرد می گرید

چه سود اما دریغ و درد

در این تاریکنای کور بی روزن

در این شبهای شوم اختر که قحطستان جاوید است

همه دارایی ما ، دولت ما ، نور ما ، چشم و چراغ ما

برفت از دست

دریغا آن پریشادخت شعر آدمیزادان

نهان شد ، رفت

از این نفرین شده مسکین خراب آباد

دریغا آن زن مردانه تر از هرچه مردانند

آن آزاده ، آن آزاد

دریغا آن پریشادخت

نهان شد در تجیر ابرهای خاک

و اکنون آسمان ها را ز چشم اختران دور دست شعر

بر خاک او نثاری هست ، هر شب ، پاک

 

پ.ن۱:این شعری است که اخوان در سوگ فروغ سروده است

 

پ.ن۲:امروز اول محرم است

جشن سده

دهمين روز بهمن را جشن سده مي نامند و در توجيه اين نامگذاري روايات متفاوتي نقل مي شود:

1-معروفترين روايت كه فردوسي هم بر آن صحه گذاشته است ، پديد آمدن آتش است :

روزي هوشنگ با يكصد تن از ياران به كوه رفت. ماري عظيم الجثه به سوي او و يارانش رفت، هوشنگ سنگي به سوي مار پرتاب كرد. سنگ بر سنگ آمد و از برخورد آنها آتش پديد آمد و مار سوخت ، آنها پديد آمدن آتش را جشن گرفتند و آن را سده ناميدند. فردوسي در شاهنامه چنين سروده:

برآمد به سنگ گران سنگ خرد

هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد

فروغي پديد آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

جهاندار پيش جهان آفرين

نيايش همي كرد و خواند آفرين

كه او را فروغي چنين هديه داد

همين آتش آنگاه قبيله نهاد

2-از جشن سده تا نوروز 50 روز و 50 شب است كه روي هم صد مي شود.

3-از نظر نجومي نياكان ما در روزگار بسيار كهن ، سال را به دو فصل تقسيم مي كردند. تابستان كه هفت ماه به درازا مي كشيد ، از اول فروردين آغاز و در آخرين روز مهرماه پايان مي يافت. زمستان از ابتداي آبان ماه شروع مي شد و تا آخر اسفند طول مي كشيد  و جشن سده را در صدمين روز از آغاز زمستان جشن مي گرفتند.

4-ايرانيان قديم صبح فرداي شب يلدا را روز تولد خورشيد مي دانستند و از آنجا در بين ايرانيان جشن گرفتن دهمين و چهلمين روز تولد رسم است جشن سده را نيز به عنوان چهلمين روز تولد خورشيد جشن مي گيرند.

5-چون كيومرث را يكصد فرزند آمد و ايشان به خورشيد رسيدند جشني برپا شد كه آن را سده ناميدند . برخي اين داستان را به حضرت آدم نسبت دادند.

6-چون جمع مشي و مشيانه و فرزندان آنها به صد رسيد آن واقعه را جشن گرفتند و آن را سده ناميدند.

7-يادگار پيروزي زوتهماسب بر افراسياب

 

سده جشني است كه به روايت تاريخ  تا قبل از صفويان نه تنها بين مردم عادي بلكه ميان پادشاهان و حاكمان نيز برگزار مي شده است اما از آن زمان به بعد تنها به جمع كوچك زرتشتيان محدود شد. البته از ذكر اين نكته نبايد غافل ماند كه با توجه به اينكه نه در اوستا و نه در نوشته هاي پهلوي ذكري از نام اين جشن نشده و هيچ اشارتي به آن نشده است ، احتمالا اين جشن نوعي جشن بومي غيرديني محسوب ميشده است اما به هرحا ماندگاري سده در فرهنگ ايراني مرهون اقليت كوچك زرتشتي است. آنها با جمعيتي اندك، بسياري از آيين ها و رسوم ايراني(حتي اگر اين جشنها ارتباطي با دين زرتشتي هم نداشته اند)  را از گزند روزگار برحذر داشته اند. از آن جا كه كرمان از قديم بيشترين تعداد زرتشتيان را در خود جاي داده است ، همه ساله باشكوه ترين جشن  نيز در آنجا برگزار مي گردد اما بعد از انقلاب و با مهاجرت زرتشتيان به تهران و افزايش تعداد آنان هر ساله اين جشن در كوشك ورجاوند واقع در كيلومتر 16 جاده مخصوص تهران كرج برگزار مي گردد.

عكسهاي جشن سده پارسال را مي توانيد اينجا مشاهده كنيد. در ضمن الهه مهر عزيز مطلبی در این زمینه دارد كه شما را به خواندن آن دعوت مي كنم.

 

پ.ن: از نظرات فهمیدم که امروز سالگرد ازدواج گربه چکمه پوش است تبریکات صمیمانه را از همین جا بهش اعلام میکنم

 

ترس

نمیدونم کجا این را شنیدم:

تموم محله از من می ترسند ، من از زنم ،  زنم از سوسک

پ ن:وارطان دیشب خبر انفجار یک بمب صوتی را در وبلاگش گذاشت که به گفته ایرنا خوشبختانه هیچ تلفات جانی و مالی نداشت در همین راستا رئیس جمهور فردا به اهواز می آید و فرماندار اهواز هم فرمودند :قرص و محكم با كمك دستگاه‌هاي امنيتي، امنيت را برقرار مي‌سازيم!

کارگران روزمزد

این فلکه چهارشیر اهواز( که الان شده میدان شهید بندر اما همه همون چهارشیر می نامندش)یکی از معروف ترین و پر ترددترین میدانهای کشور است. از اونجایی که تمام کامیونها و تریلی های مسیر ترانزیت جنوب به شمال و بالعکس باید از این فلکه عبور کنند، دور تا دور فلکه پر از کارگران روزمزدی است که به امید بکار گرفته شدن برای تخلیه بار یکی از این تریلی ها از طلوع آفتاب تا غروب در سرما و گرما منتظر می مانند.نه بیمه ای و نه آینده ای با روزی ۵ هزار تومان دستمزد .باید باشید و ببینید وقتی یه تریلی که داره از وسط خیابان حرکت میکنه اشاره ای به این جماعت میکنه که کارگر می خواهد همینطور کارگر است که از ۴ طرف میدان وسط خیابان بدون توجه به ماشینهای عبوری شروع به دویدن می کنند تا یکیشان زودتر دستش به کامیون در حال حرکت برسد و در ضمن حرکت کامیون بتواند سوار قسمت عقب ماشین شود و همه این تلاش برای ۵ هزار تومان است . خدا میداند که چند نفر از اینها تا به حال زیر ماشین جان داده اند و خدا هم شاید نعوذ بالله نداند که چرا یکی تو این مملکت به فکر سر و سامان دادن اینها و بیمه کردنشان نیست. اگرچه فکر کنم اگر مسئولان ما بیخیال این قشر بشوند بهتر است چون بقیه  اقشاری که قرار بوده دولت فکری به حالشان بکند هنوز آرزوی برگشت به زمان قبل از رسیدگی را دارند.

از طرف دیگر این فلکه یکی از میدانهای اصلی شهر اهواز و یک مسیر پرتردد برای سفرهای درون شهری هم به شمار میرود و بعضی مواقع تقابل این کارگران و افراد عادی صحنه های جالب یا شاید هم تاثرانگیزی را خلق می کند.امروز صبح هم یکی از آن صحنه های جالب را من دیدم . دو پسر ۱۸ تا ۱۹ ساله را فرض کنید یکی به عنوان کارگر با یک شلوار کردی و کاپشن رنگ و رو رفته و دیگری به عنوان رهگذر با کاپشنی که حداقل ۳۰۰۰۰تومان قیمت و شلوار لی و کلاه و دستکش و از همه مهمتر یه کوله پشتی که یه کول خود انداخته بود. خب به نظرتون اون کارگره چی بیاد به این پسره بگه:

کوله پشتی منو کشتی

جان خودم با یه لحن قشنگی گفت من تا ۵ دقیقه می خندیدم.

پ.ن۱:مطلب قبلي را نمي خواستم پيشداوري در اختيار خوانندگان بگذارم دوست داشتم هركس خودش تصميم بگيرد اما فكر مي كردم موضوع اين قدر واضح باشدكه نيازي به اعلام موضع من نباشد. اينگوه تحليلها اينقدر احمقانه هست كه نتيجه اي جز خشونت طلب جلوه دادن اسلام و تاييد كشته شدن بيگناهان بوسيله قران را نداشته باشد.

پ.ن۲:برای دومین بار امروز مجبور به حذف یک نظر شدم بار قبلی که حذف کردم یک بنده خدایی به خودم فحش ناموسی داده بود این بار هم یک نفر توهین زشتی به قران کرده بود خیلی سعی میکنم احترام به نظرات دیگران بگذارم تا جایی که نظر کسی که خود را حقیقت تلخ نامیده هست را هم حذف نکردم اما آن بنده خدا چیزی گفته بود که از ظرفیت من خارج بود

پیش بینی 11 سپتامبر در قران!!!!!!!

بر و بچه های عصرونه منبع اصلی این لینک هستند این هم برای کپی رایت

نترس خدا با ماست

گفته بودم :
می ترسم از اظطراب کودکانه اش که خواب را از چشمان من ربود.
می ترسم از داستان پوتین های سربازانی که رد پایشان هنوز لنگ می زند .
می ترسم از آنکه آخر دست به دامان این روال آدمیان بمانیم و در لقمه ای نان صدای خواهش کنیم .
گفتی :
نترس خدا با ماست
من انگار اما گریه هایم را به فروغ دستان خدا فروختم یادت هست ؟

پ.ن:فائزه زحمت این مطلب را با توجه به عکسهای پست قبل کشیده و در نظرات پست قبل قرار داده من هم بدون اجازه به عنوان یه پست گذاشتمش دستش درد نکنه

بدون شرح

رجعت

آيات 82 و 83 سوره نمل:

وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيهِمْ أَخْرَجْنَا لهَُمْ دَابَّةً مِّنَ الأَرْضِ تُكلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاس كانُوا بِئَايَتِنَا لا يُوقِنُونَ(82) وَ يَوْمَ نحْشرُ مِن كلِّ أُمَّة فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّب بِئَايَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(83)

ترجمه :
82 - هنگامى كه فرمان عذاب آنها رسد ( و در آستانه رستاخيز قرار گيرند ) جنبنده اى را از زمين براى آنها خارج مى كنيم كه با آنها تكلم مى كند و مى گويد : مردم به آيات ما ايمان نمى آورند .
83 - به خاطر بياور روزى را كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كردند محشور مى كنيم و آنها را نگه مى داريم تا به يكدگر ملحق شوند .

عده اي از بزرگان اين آيه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى دانند ، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد ، تعبير به من كل امة فوجا ( از هر جمعيتى ، گروهى ) صحيح نيست ، زيرا در قيامت ، همه محشور مى شوند ، چنانكه قرآن در آيه 47 سوره كهف مى گويد : ما آنها را محشور مى كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت . 
رجعت از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است : بعد از ظهور مهدى (عليه السلام) و در آستانه رستاخيز گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان بازمى گردند ، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى كنند ، و گروه دوم كيفرهاى شديدى مى بينند .
 
بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا از محالات نيست ، همانگونه كه احياى جميع انسانها در قيامت كاملا ممكن است و تعجب از چنين امرى همچون تعجب گروهى از مشركان جاهليت از مساله معاد است و سخريه در برابر آن همانند سخريه آنها در مورد معاد مى باشد ، چرا كه عقل چنين چيزى را محال نمى بيند ، و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است . در قرآن مجيد ، وقوع رجعت اجمالا در پنج مورد از امتهاى پيشين آمده است :
الف - در مورد پيامبرى كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود ، و از خود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده مى كند ، اما خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى ؟ عرض كرد يكروز يا قسمتى از آن ، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت ( آيه 259 سوره بقره ) .
اين پيامبر ، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى كند ، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا ( فاماته الله ماة عام ثم بعثه ) .
ب - قرآن در آيه 243 همين سوره بقره سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى آورد كه از ترس مرگ ( و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و ) از خانه هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد ( فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ) .
گرچه بعضى از مفسران كه نتوانسته اند وقوع چنين حادثه غير عادى را تحمل كنند آن را تنها بيان يك مثال شمرده اند ، ولى روشن است كه اين گونه تاويلات در برابر ظهور بلكه صراحت آيه در وقوع اين مساله ، قابل قبول نيست .
ج - در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنى اسرائيل مى خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند ، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند ( ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون ) .
د - در آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (عليه السلام) مى خوانيم : و اذ تخرج الموتى باذنى : تو مردگان را به فرمان من زنده مى كردى .
اين تعبير نشان مى دهد كه مسيح (عليه السلام) از اين معجزه خود ( احياى موتى ) استفاده كرد ، بلكه تعبير به فعل مضارع ( تخرج ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يكنوع رجعت براى بعضى محسوب مى شود .
ه - بالاخره در سوره بقره در آيه 73 در مورد كشته اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود ، قرآن مى گويد : دستور داده شد گاوى را با ويژگيهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد ( و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد ) ( فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون ) علاوه بر اين پنج مورد ، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى شود همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهيم (عليه السلام) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مساله رجعت نيز قابل توجه است .
به هر حال چگونه ممكن است كسى قرآن را به عنوان يك كتاب آسمانى بپذيرد و با اينهمه آيات روشن باز امكان رجعت را انكار كند ؟ اساسا مگر رجعت چيزى جز بازگشت به حيات بعد از مرگ است ؟ مگر رجعت نمونه كوچكى از رستاخيز در اين جهان كوچك محسوب نمى شود ؟ كسى كه رستاخيز را در آن مقياس وسيعش مى پذيرد ، چگونه مى تواند خط سرخ بر مساله رجعت بكشد ؟ و يا آن را بباد مسخره گيرد ؟ و يا همچون احمد امين مصرى در كتاب فجر الاسلام بگويد : آئين يهود ديگرى در مذهب شيعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور كرده است ! .
راستى چه فرقى ميان اين گفتار احمد امين ، و تعجب و انكار اعراب جاهليت در مقابل معاد جسمانى است ؟ !
آنچه تا به اينجا گفتيم امكان رجعت را ثابت مى كرد آنچه وقوع آنرا تاييد مى كند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است ، و از آنجا كه بحث ما گنجايش نقل آنها را ندارد كافى است آمارى را كه مرحوم علامه مجلسى از آن جمع آورى كرده است بازگو كنيم او مى گويد : چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهلبيت (عليهم السلام) ايمان داشته باشد و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد ؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود دويست حديث مى رسد كه چهل و چند نفر از راويان ثقات ، و علماى اعلام ، در بيش از پنجاه كتاب آورده اند ... اگر اين احاديث متواتر نباشد چه حديثى متواتر است ؟ ! . 
مهمترين سؤالى كه در برابر اين عقيده مطرح مى شود اين است كه هدف از رجعت قبل از رستاخيز عمومى انسانها چيست ؟ با توجه به آنچه از روايات اسلامى استفاده مى شود اين موضوع جنبه همگانى ندارد ، بلكه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد كه در يك مرحله عالى از ايمان قرار دارند ، و همچنين كفار و طاغيان ستمگرى كه در مرحله منحطى از كفر و ظلم قرار دارند ، چنين به نظر مى رسد كه بازگشت مجدد اين دو گروه به زندگى دنيا به منظور تكميل يك حلقه تكاملى گروه اول و چشيدن كيفر دنيوى گروه دوم است .
به تعبير ديگر گروهى از مؤمنان خالص كه در مسير تكامل معنوى با موانع و عوائقى در زندگى خود روبرو شده اند و تكامل آنها ناتمام مانده است حكمت الهى ايجاب مى كند كه سير تكاملى خود را از طريق بازگشت مجدد به اين جهان ادامه دهند ، شاهد و ناظر حكومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى اين حكومت شركت جويند ، چرا كه شركت در تشكيل چنين حكومتى از بزرگترين افتخارات است .
و بعكس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهائى در اين جهان ، نظير آنچه اقوام سركشى مانند فرعونيان و عاد و ثمود و قوم لوط ديدند ببينند ، و تنها راه آن رجعت است .
امام صادق (عليه السلام) در حديثى مى فرمايد ، ان الرجعة ليست بعامة ، و هى خاصة ، لا يرجع الا من محض الايمان محضا ، أو محض الشرك محضا : رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد ، تنها گروهى بازگشت مى كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند .
اين احتمال نيز وجود دارد كه بازگشت اين دو گروه در آن مقطع خاص تاريخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مساله رستاخيز ( مبدا و معاد ) براى انسانها است ، تا با مشاهده آن به اوج تكامل معنوى و ايمان برسند و از هيچ نظر كمبودى نداشته باشند .
 و نيز اينكه بعضى گفته اند : رجعت با آيه 100 سوره مؤمنون سازگار نيست ، زيرا طبق اين آيه مشركان تقاضاى بازگشت به جهان مى كنند تا عمل صالح انجام دهند و مى گويند : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت اما به آنها پاسخ منفى داده مى شود و گفته مى شود كلا انها كلمة هو قائلها پاسخ آن با توجه به اينكه اين آيه عام است و رجعت خاص است روشن مى گردد .
آخرين سخن اينكه شيعه در عين اعتقاد به رجعت كه آنرا از مكتب ائمه اهلبيت (عليهم السلام) گرفته است ، منكران رجعت را كافر نمى شمرد ، چرا كه رجعت از ضروريات مذهب شيعه است ، نه از ضروريات اسلام ، بنا بر اين رشته اخوت اسلامى را با ديگران به خاطر آن نمى گسلد ولى به دفاع منطقى از عقيده خود ادامه مى دهد .


اين نيز قابل توجه است كه احيانا خرافات بسيارى با مساله رجعت آميخته شده كه چهره آن را در نظر بعضى دگرگون ساخته است ، لازم است پايه را بر احاديث صحيح بگذاريم و از احاديث مخدوش و مشكوك بپرهيزيم .

همه حسرتهای من

پاهایی خسته و راههایی نرفته

دستهای شکسته و دستهایی نگرفته

گلویی بسته و آوازهایی نخوانده

چشمانی خسته و دیدنی هایی نادیده

گوشهایی بسته و آوازهایی نشنیده

قلبی شکسته و عشقهایی نکشیده

اینهایند، همه حسرتهای من

عقیده یا انسان؟

در قرون گذشته و تا ابتدای همین قرن بیستم در جوامع بشری برتری عقیده بر انسان به عنوان یک اصل کلی پذیرفته شده بود.به این صورت که ارزش یک انسان به عقیده و دین او بستگی داشت و در صورت تغییر دین (عقیده) فرد به عنوان مرتد شناخته و در بهترین حالت از جامعه طرد و در بدترین حالت به طرز فجیعی به قتل می رسید . جایگاه این بینش که اعتقاد به حرام بودن تفکر حداقل در اصول و مبانی داشت در قرن اخیر و با پیشرفت شدید علم بشری در جوامع غربی به شدت رو به زوال رفت تا اینکه با صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر تفکری را روبروی خود یافت که برای انسان بخاطر انسان بودن فارغ از عقیده ای که دارد ارزش قائل است.بعد از صدور این اعلامیه بود که یکی از تعارضات مهم جهان غرب با دنیای اسلام شکل گرفت.اکثر علمای سنتی اسلام حاضر به پذیرش این موضوع نشدند و دلایل مختلفی برای رد این موضوع دارند.برای مثال در صورت قبول برتری انسان بر عقیده آنگاه زن و مرد باید از حقوق کاملا مساوی برخوردار میشدند در حالی که اصولا مبنای احکام اسلامی برای زنان و مردان بر پایه تشابه و نه تساوی گذاشته شده و نص صریح قران نیز با تساوی حقوق زن و مرد همخوانی ندارد. یا همانطور که میدانید قتل یک کافر بدست یک مسلمان جزایش اعدام مسلمان نیست در صورتیکه اگر کافری فرد مسلمانی را به قتل برساند جزایش اعدام است زیرا در فقه اسلامی خون کافر ارزش و حرمتی ندارد اما خون مومن ارزش دارد.فارغ از اینکه کدام جریان درست و کدام غلط است(که به عقیده من هیچکدام بطور کامل درست نیستند بلکه در کنار همدیگر معنا و ارزش پیدا می کنند) اعتقاد صرف به هر کدام از دو جریان میتواند پیامدهای منفی گسترده ای بوجود بیاورد:

 

در صورت قبول برتری عقیده بر انسان آنگاه حکم به تایید نسل کشی های بزرگ تاریخ داده ایم که ملموس ترین آنها کشتار ارامنه بدست ترکها یا قتل شیعیان بدست وهابیون و موارد بسیار دیگر می باشد. در صورت قبول این عقیده شما پذیرفته اید که هدف توجیه کننده وسیله است و این خود با تمام آموزه های ما شیعیان در تعارض است.(اینکه چگونه برتری عقیده بر انسان باعث توجیه هدف بر وسیله میشود توجه شما را جلب میکنم به روایتی که از پیامبر نقل میشود در باب اینکه اگر کسی در دین ابداع کرد حق دارید به او تهمت بزنید و به او فحش دهید!)

 

اما در صورت قبول برتری انسان بر عقیده هم دقیقا در دامی گرفتار میشویم که امروز جامعه غرب در آن اسیر شده است و آن هم انسان محور شدن بجای خدا محور بودن است. شاید در قرون اخیر پیشرفت علمی انسان حیرت انگیز بوده اما این هیچگاه دلیل نمیشود که وجود خدا و ماورالطبیعه را انکار کرده و انسان را حاکم جهان بدانیم انسان اگر هم حکومتی بر دنیای مادی دارد به عنوان خلیفه خداوند است نه اینکه خود این حکومت را بدست آورده باشد. شبیه سازی انسان و همجنس بازی دو نتیجه کاملا غلطی است که بر مبنای تز رهایی بی قید و شرط انسان از هرگونه قید و بند، نتیجه مستقیم قبولی برتری انسان بر عقیده ،شکل گرفته اند. این ماجرا طوری دارد بیخ پیدا میکند که به عقیده من بزودی داشتن هرگونه عقیده ای جز برتری انسان و همین اعلامیه حقوق بشر در جوامع غربی محکوم میشود (کما اینکه در فرانسه و بعضی کشورهای دیگر نمونه کوچک این جریان را شاهد هستیم) و این تز نیز دقیقا در همان دامی میافتد که تز برتری عقیده بر انسان در آن دام افتاد و آن هم گرفتاری در دام تعصب است.

 

من هیچکدام از این دو حالت را به صورتی که الان موجود هستند قبول ندارم چرا که تمام آموزه های دینی من حکایت از وجود خدایی دارد که انسان را آفریده و امکان هر کاری را به او داده اما از او خواسته که هوای نفسانی خویش را کنترل کرده تا رستگار شود. از آن طرف هم نمیتوانم بپذیرم که یک انسان بخاطر عقیده اش زندانی شود چه برسد به اینکه اعدام شود.اما اینکه راه صحیح چیست الله اعلم.