یادش بخیر
وقتی که چشمام روی هم بسته میشه
وقتی دلم از زمونه خسته میشه
چشمامو دریا میکنم
عقده هامو وا میکنم
یاد قدیما میکنم
یادش بخیر
با بچه های کوچمون
با چادر مادرامون
گوشه یک پیاده رو
یاد محرم کرده بودیم
تکیه علم کرده بودیم
همه پیرهن مشکی به تن
سینه و زنجیر میزدن
یه قلب کوچیک تو سینه
مست و خریدار حسین
نوشته بود رو پرچمها
عباس علمدار حسین
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 16:57 توسط صادق
|