نیچه فیلسوف نابغه قرن 19 آلمان که رحم و مهربانی و گذشت را زائیده ضعف و زبونی میدانست و از میان همه فضائل انسانی و معنویت های اخلاقی تنها و تنها به اصالت قدرت معتقد بود و می گفت حق از آن زور است و ضعیف نه تنها قابل دفاع نیست و نباید به او ترحم کرد بلکه باید نابودش کرد زیرا ضعیف شایسته ماندن نیست، در حادثه شگرفی جان داد.

در رهگذری اسب ضعیف یک گاری سنگین در جویی افتاده بود و گاری بر رویش. گاریچی که گویا صاحب اسب نبوده است، بیرحمانه او را در آن وضع رقت بار تازیانه می زد تا با آزار و شکنجه حرکتش دهد.نیچه در دفاع از حیوان ضعیف و بیچاره با گاریچی قوی و بیرحم گلاویز می شود و قاعدتا یک گاریچی از یک فیلسوف زورمندتر است و به حساب نیچه شایسته تر برای ماندن. بیرحمانه چند لگد جانانه به پهلوی نیچه می زند و فیلسوف در خاک می غلتد و سپس می میرد.

در اینجا نیچه برای دفاع از یک حیوان زبان بسته، بی هیچ طمع معنوی یا مادی، فقط و فقط برای نفس دفاع از مظلوم، نفس جانبداری از یک معصوم ضعیف جانش را به خطر می اندازد و با ستمگر نیرومند در می افتد.

نه بر اساس بینش خود نیچه که عملا خودش با فلسفه اش مخالف است بلکه با بینش خودتان کار او را یک عمل اخلاقی و انسانی بسیار بزرگ و شورانگیز و تحسین آمیز تلقی می کنید یا یک کار ابلهانه؟ درباره این حادثه چه قضاوتی دارید؟

به هرحال در این حادثه یک فیلسوف نابغه انسانی قربانی یک اسب گاری شده است. برای چنان کالای پرداخت چنین بهائی سنگین نیست؟