نیایش

سلام

در آستانه شبهاي قدر يه مناجات از دكتر شريعتي را نقل مي كنم از همه دوستان التماس دعا دارم.

 

اي خداوند به علماي ما مسئوليت،و به عوام ما علم، و به دينداران ما دين، و به مومنان ما روشنايي، و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، و به فهميدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، و به پيران ما آگاهي، و به جوانان ما اصالت، و به اساتيد ما عقيده، و به دانشجويان ما نيز عقيده، و به خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به نشستگان ما قيام، و به خاموشان ما فرياد، و به نويسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به مبلغان ما حقيقت، و به حسودان ما شفا، و به خودبينان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به فرقه هاي ما وحدت، و به مردم ما خودآگاهي، و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت ببخش.

 

پ.ن1:در وبلاگستان اين هفته وبلاگ انجمن فرهنگي هنري سايه معرفي شده است

پ.ن۲:یک سوال:فایلهای flv را با چه نرم افزاری میشه باز کرد

 

توضیحات

سلام

مطلب روزه تمرین کنترل نفس را که یادتان هست(همین پایین) گفتم که نتوانستم منظورم را درست بیان کنم خوب یک مقاله از سلمان بن فهد العودة با ترجمه عبدالغفور گردهانی دیدم در وبلاگ اسلام که اون چیزی را که می خواستم بگم را کامل توضیح داده اینجا قسمتهایی از مقاله را میاورم برای خواندن کل مقاله به اینجا مراجعه کنید

روزه انسان را بر اساس کمال بندگی تربیت می کند،جریان تنها مربوط به کنترل شهوات و لذات نیست بلکه صحبت بر سر اطاعت محض خداوند و اجرای فرامین اوست.این سر بسیاری از عبادت هم هست اما مسلمانان از آن غفلت می کنند و روح آن عبادت را با خود ندارند.

بندگی خدا آزادی حقیقی است و کمال آزادی در گرو کمال بندگی می باشد

------------------------------------------------------------------------------

 

خب در مورد مطلب کی میدونه آخر قصه چیه  دو تا رباعی از خیام بخوانید.

در دایره ای که آمدن و رفتن ماست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی دراین معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

*******

در پرده اسرار کسی را ره نیست

زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست

می خور که چنین فسانه ها کوته نیست

غنی سازی

بحث ، بحث سياسي نيست يه وقت نگين قولشو شكوند اما اين روزها بسياري از دوستان و بزرگترهاي من مثل سيد احمد پور عزيز و حامد متقي بزرگوار اشاره داشته اند به وضعيت بد اقتصادي مردم و هزينه هايي كه دولت براي غني سازي اورانيوم انجام مي دهد و آرزو كرده اند كه ايكاش اين پولها براي بهبود وضعيت اقتصادي مردم صرف ميشد

جماعت حسابدار اصل مهمي دارند به نام اصل درامد-هزينه. به اين معني كه اگر هزينه انجام يك كار بيشتر از منافع حاصله باشد به هيچ عنوان نبايد سراغ اون كار رفت خب هزينه ها و درامدهاي غني سازي چيست:

هزينه ها:

خب غير از هزينه هاي نقدي كه مستقيما خرج غني سازي ميشه بايد به رشوه هايي اشاره كرد كه دولت مجبوره به دولتهاي خارجي بده تا در مقابل كشورهاي مخالف غني سازي از ايران حمايت كنند برخي از اين هزينه ها عبارتند از:نفت و گازي كه تقريبا به قيمت مفت به كشورهاي از قبيل هند و پاكستان و چين و روسيه داده ميشه يا مناقصه هايي كه ما مجبوريم بعضي شركتهاي خارجي را برنده اعلام كنيم تا به اين وسيله براي اين كشورها در ايران منافع ايجاد كنيم تا از حمله احتمالي آمريكا جلوگيري كنند مانند مناقصه هاي مربوط به پروژه پارس جنوبي

در بدترين حالت ممكن است سازمان ملل تحريم همه جانبه اي را ضد كشور ما وضع كنه كه اون وقت به معناي واقعي كلمه دچار دردسر ميشيم ممكن است ما در بخش كشاورزي بتوانيم گليم خودمان را از آب بيرون بكشيم ولي صنعت كشور ما شكست سختي را تجربه خواهد كرد و به اغماي كامل فرو ميره

درامدها:

شك نكنيد صد سال ديگر اورانيوم غني شده دقيقا نقشي را دارد كه امروز نفت در مناسبات جهاني دارد با اين تفاوت كه كشورهاي نفتي امروزه داراي حاكماني كاملا بي عرضه هستند كه چنانچه جيب خودشون پر بشه ديگه كاري به كار ديگرون ندارند اما مطمئنا كشورهايي كه در آينده غني سازي اورانيوم را تحت اختيار خودشان دارند نه تنها بر بازار انرژي تسلط خواهند داشت كه بر تمام دنيا حكومت خواهند كرد. اگر مي بينيد امروز كشورهاي غربي تمام توان خود را براي اين بكار بسته اند كه اين فناوري را غير از خودشان كسي نداشته باشدهمين دورنمايي است كه از سالهاي ديگر دارند . با توجه به حركت سريع جامعه جهاني به سوي صنعتي شدن مطمئن باشيد در آينده نه چندان دور ابرقدرتها كشورهايي هستند كه اين فناوري را در اختيار داشته باشند.

به نظر من ايران سه راه حل دارد:

1-در ازاي گرفتن امتيازات قابل توجه از كشورهاي اروپايي و آمريكا اين فناوري را كنار بگذارد

2-بر موضع خودش پافشاري كرده و هرطوري شده اين فناوري را بدست آورد حتي به قيمت تحريم سازمان ملل.

3-تعليق غني سازي براي يك مدت طولاني و تقويت اقتصاد كشور تا آنجا كه اگر بخواهند هم نتوانند تحريممان كنندمثل ژاپن و چين بعد افتادن تو خط غني سازي اورانيوم

خب هر عقل سليمي راه سوم را پيشنهاد مي كند اما از آنجا كه ما ايراني هستيم و تنمان با كار جور درنمياد اين راه حل را براي ايران عملي نميدانم...

پ.ن۱:میلاد امام حسن مجتبی بر همه مبارک مخصوصا به یکی که الان کنارم نشسته و داره اینو میخونه . میلاد امام حسن روز نامزدی ما بود .

روزه تمرین کنترل نفس

سلام

آزادی چیست ؟ تعریفی که من دارم این است:

"انسان آن چیزی را که حق دارد بتواند انجام دهد."

واقعا انسان چه چيزي را حق دارد انجام دهد و چه چيزي را حق ندارند انجام دهد اصلا اين حق براي چي و توسط كي تعريف شده؟ چرا انسان نبايد هر آنچه كه مي تواند انجام دهد بسياري از امور هستند كه در ظاهر آزاري به كسي نمي رسانند اما براي انسان تعريف شده كه حق ندارد اين كارها را انجام دهد مثلا فرض كنيد در ماه رمضان انسان از بسياري از اعمال نهي مي شود كه انجام دادنشان به هيچكس ظاهرا آسيبي نمي رساند و آزادي كس ديگري را هم سلب نمي كند اما اين اعمال مثل خوردن و آشاميدن ممنوع شده اند.وقتي انسانها قانون وضع مي كنند اصل را بر اين قرار مي دهند كه انسان آزاد است تا آنجا كه آزادي ديگران را محدود نكند اما من فكر مي كنم قوانين الهي كاري به اين مبنا نداشته باشند.

خدا در ماه رمضان يكسري از اعمال را براي انسان ممنوع كرده كه انجامشان نه تنها براي ديگران بلكه براي خود انسان هم ضرري ندارد.پس براي چه خداوند انسان را از آنها نهي مي كند؟تنها جوابي كه من پيدا كردم اين است كه خداوند مي خواهد به انسان بگويد بايد كنترلي باشد بر نفس و هر چه كه نفس مي خواهد براورده نكنيم

امام خميني در نجف روزي هوس هندوانه كرد ولي وقتي هندوانه را برايش آوردند رويش نمك پاشيد و خورد دليلش را پرسيدند در جواب فرمود اين هندوانه تقاضاي نفسم بود اگر كنترلش نمي كردم فردا چيزهاي بيشتري از من مي خواست تا آنجا كه مرا به بيراهه بكشد.

منظورم اين نيست كه تارك دنيا شويم اما بايد كنترلي بكنيم بر نفس خود. و روزه تمرين اين كار است وگرنه تو روزه نمي گيري كه با فقرا همدردي كني يا چربي خونت را تنظيم كني يا چميدانم به معده خود استراحت بدهي.تو روزه ميگيري تا بداني نفس را بايد كنترل كرد.

پ.ن1:خودم ميدانم كه منظورم را نتوانستم درست بيان كنم اين را هم بگذاريد به حساب انشائ ضعيف من و پوزش مرا بپذيريد

پ.ن2:وبلاگستان اين هفته وبلاگي درباره مسيحيت از زبان يك مسيحي معرفي كرده است.

پ.ن3:آيا واقعا رستوراني هست كه در آن جنين انسان به عنوان غذا سرو شود؟ اينجا را ببينيد.(خیلی وحشتناک است )

پ.ن4: نميدانم اسم اين كار را چه مي گذاريد.

پ.ن۵:تا اطلاع ثانوی به علت مشکلات فنی لوگوی دوستان در قالب وبلاگ نیست از همه معذرت می خواهم

کی میدونه آخر قصه چیه؟

سلام

گفتم:آخر قصه ما دو متر در نیم متره با یه تیکه پارچه

گفت:مرگ آخر نیست توقفگاه است

گفتم :پس آخرش کو؟

گفت: مگه اول داشت که از آخرش می پرسی

آهنگ اول سریال متهم گریخت را اگر شنیده باشید یه مصراع داره:"کی میدونه آخر قصه چیه"  که درگیری این روزهای منه با خودم که آخرش ختم شد به گفتگوی بالا ولی هنوز خودمم راضی نشدم که آخرش کجاست؟ خب میریم جهنم میسوزیم تا کی؟نمیدونم

پ.ن۱:وبلاگستان این هفته به معرفی نورجهان  اختصاص دارد.

پ.ن۲: به علت مشکلات فنی وبلاگ فعلا مجبور شدم لوگوی دوستان را از اینجا بردارم با عرض پوزش از همه دوستان هر وقت مشکل قالب وبلاگ حل شد لوگوها بر می گردد

 

 

 

من تو را آسان نیاوردم بدست

نمي دانم چه سري در اين آواز زيباي گلپا نهفته هست كه هر وقت مي شنوم اشكم را سرازير مي كند :

ای از عشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم بدست 

بارها کودک احساس من

زير باران های اشک من نشست.

من تو را آسان نياوردم بدست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری همقد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها دل به جرم عاشقی

زير سنگينی بار غم شکست. 

من تو را آسان نياوردم بدست. 

در به دست آوردنت بردباری ها شده

بی قراری ها شده

شب زنده داری ها شده

در بدست آوردنت پايداری ها شده

با ظلم و جور روزگار - ساز گاری ها شده. 

ای از عشق پاک من هميشه مست

من تو را اسان نياوردم بدست 

 

زمستان سال 79 بدترين اتفاق زندگي ام افتاد و كار به جايي رسيد كه ديگر تحملم تمام شده بود همان روزها بود كه استاد شجريان كاست زيباي "زمستان است" را با همراهي استاد عليزاده ، استاد كلهر و همايون منتشر كرد آن روزها بارها و بارها اين نوار را گوش مي كردم و مي گريستم اين نوار تسلي خاطر من شده بود در آن روزهاي بسيار وحشتناك (كه از ته قلب در اين ماه مبارك از خدا مي خواهم مثل آن روزها را ديگر نبينم). حالا هر وقت كه مي خواهم دوباره اين كاست را گوش دهم ياد آن ايام شوم مرا ميازارد .نزديك 2 سال است كه دير جرات گوش دادن به اين نوار را ندارم خدا مي داند كه چقدر مي ترسم از اين نوار:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...
سرها در گريبان است
کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد نتواند

که ره تاريک و لغزان است .


و گر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است.

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست ، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک.

مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چرکين !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای


منم ، من ، ميهمان هر شبت ،لولی وش مغموم
منم ، من ، سنگ تيپا خورده رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشای در، بگشای ، دلتنگم !
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نيست ، مرگی نيست .


صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم


چه می گويی که بيگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟
فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست.
حريفا ! گوش سرما برده است ، اين يادگار سيلی سرد زمستان است.


و قنديل سپهر تلگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است.


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگين ،
درختان اسکلتهای بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلوده مهر و ماه ،
زمستان است...

ببخشيد زياد شد فقط مي خواستم درباره شعر گلپا بنويسم اما وقتي شروع به نوشتن كردن دوباره ياد اين شعر به سراغم آمد و نتوانستم ننويسم

پ.ن۱:سایت مخلوقات عجیب و غریب به زندگی مشاهیر تاریخ می پردازد حتما یه سری بزنید ضرر نمی کنید

پ.ن۲:وبلاگستان که معرف حضور دوستان هست یا بازم بگم

هفت شهر عشق عطار نیشابوری

گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی،درگه است

وا نیامد در جهان زین راه کس

نیست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نیامد باز کس زین راه دور

چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

چون شدند آن جایگه گم سر به سر

کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت

پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک

پس ششم وادی حیرت صعبناک

هفتمین وادی فقر است و فنا

بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی روش گم گرددت

گر بود یک قطره قلزم گرددت

 

وادی اول:طلب

 

ملک اینجا بایدت انداختن

ملک اینجا بایدت درباختن

در میان خونت باید آمدن

وز همه بیرونت باید آمدن

چون نماند هیچ معلومت به دست

دل بباید پاک کردن از هرچه هست

چون دل تو پاک گردد از صفات

تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

 

وادی دوم:عشق

 

کس درین وادی بجز آتش مباد

وان که آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو و سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان

درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

 

وادی سوم:معرفت

 

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر این ره عالی صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش

بازیابد در حقیقت صدر خویش

سر ذراتش همه روشن شود

گلخن دنیا بر او گلشن شود

مغز بیند از درون نه پوست او

خود نبیند ذره ای جز دوست او

 

وادی چهارم:استغنا

 

هفت دریا یک شَمَر اینجا بود

هفت اخگر یک شرر اینجا بود

هشت جنت نیز اینجا مرده ای است

هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

 

وادی پنجم:توحید

 

رویها چون زین بیابان درکنند

جمله سر از یک گریبان برکنند

گر بسی بینی عدد، گر اندکی

آن یکی باشد درین ره در یکی

چون بسی باشد یک اندر یک مدام

آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

 

وادی ششم:حیرت

 

مرد حیران چون رسد این جایگاه

در تحیر ماند و گم کرده راه

گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟

نیستی گویی که هستی یا نه ای؟

در میانی یا برونی از میان؟

برکناری یا نهانی یا عیان؟

فانیی یا باقیی یا هردویی؟

یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"

گوید:"اصلا می ندانم چیز من

وان "ندانم" هم ندانم نیز من

عاشقم اما ندانم بر کیم

نه مسلمانم نه کافر پس چیم

لیکن از عشقم ندارم آگهی

هم دلی پر عشق دارم هم تهی"

 

وادی هفتم:فقر و فنا

 

بعد از این وادی فقر است و فنا

کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود

گنگی و کری و بیهوشی بود

 

 

پ.ن۱:امروز سالروز تولد سهراب سپهری است روحش شاد یادش گرامی باد

 

پ.ن۲:اين هفته در وبلاگستان  وبلاگ تنبور شمس معرفی شده است

جشن مهرگان

نطق پیش از دستور : فرا رسیدن ماه مبارک بر تمام دوستان مبارک باشد امیدوارم که بفهمم که بر سر چه سفره رنگینی دعوت شده ام و آرزو دارم که دست خالی از این مهمانی برنگردم اما این روزها مصادف با ایام جشن مهرگان است نوشته رویا در وبلاگ ادبیات ایرونی انگیزه ای شد برای جستجو در اینترنت و نوشتن این مطلب درباره این جشن بزرگ که کم کم دارد به وادی فراموشی سپرده می شود . راستی رئیس جمهورمان که دائما به تمام انسانها مهرورزی می کند چرا از جشن بزرگ مهرورزی غافل است:

در تقویم زرتشتی، روز شانزدهم از مهر ماه به نام« مهر » نامیده شده و تاپیش از تغییرات در این تقویم، معمولا روز شانزدهم از مهر ماه « جشن مهرگان» برگزار می شده است. جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز«پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود در این تغییر است.   
 ایرانیان باستان درباره مهرگان به سه فلسفه معتقد بودند. نخست آنکه در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان خداوند ) روان دمیده است. دوم اینکه مردمی که از ستم ضحاک مار دوش به ستوه آمده بودند در این روز به رهبری کاوه آهنگر بر او شوریده و او را در کوه دماوند در بند کردند. فلسفه سوم آن است که اردشیر بابکان در این روز فرخنده دیهیم خورشید نشان را بر سر نهاده است.
در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ قریب شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند. به گفته بيهقي تا پایان فرمانروایی غزنویان به شکلی رسمی و شکوهمند برگزار می شده است.

و در پایان شعری ازفردوسي در داستان به بند کردن ضحاک:   

فريدون چون شد بر جهان کامکار 

ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه

به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر 

بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

 

پ.ن۱:سلام دروبلاگ تنبور شمس قطعه زیبایی از استاد صبا برای دانلود گذاشته شده که بسیار شنیدنی است این قطعه را می توانید از اینجا دانلود کنید

                           

سعدی و دامپزشک و امریکا و هند و...

سعدی(خدا رحمتش کند) در گلستان حکایت جالبی دارد:

مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار رفت تا دوا کند. بیطار از آنچه در چشم چهارپایان می کند در چشم وی کشید و کور شد.حکومت پیش داور بردند  گفت بر او هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نمی رفتی.

حالا حکایت سیاست خارجی این مملکت است: ما با آمریکا مشکل داریم به هند و پاکستان و سودان و سوریه رشوه می دهیم تا در محاکم جهانی از ما دفاع کنند. خب اگر رشوه دادن بد است چرا سرمایه های این مملکت را چوب حراج می زنید به این کشورهای بی عرضه که بعد مثل هند و کره جنوبی برای خودمان شاخ بشوند . اگر هم اقتضای سیاست خارجی است خب بنده های خدا همین رشوه ها را به آمریکا بدهید که دیگر مشکلاتتان حل است.

پ.ن۱:آخیش مشکل بلاگ رولینگ بالاخره حل شد

پ.ن۲:وبلاگستان که معرف حضورتان هست همان هفته ای معرفی یک وبلاگ

پ.ن۳:اصلا شما می دانید یه وبلاگ دسته جمعی هست به نام چای بخور غصه نخور که بچه های اونجا نمی دونند چطوری از دست من خلاص بشوند

پ.ن۴:اینجا یک سایت برای اپلود عکس در اینترنت می توانید ببینید که ایرانی هست و تازه راه افتاده

 

 

13

هتل انقلاب تهران طبقه ۱۳ ندارد بعد از طبقه ۱۲ طبقه ۱۴ است هواپیمای فوکر ۱۰۰ متعلق به شرکت هواپیمایی ایران هم صندلی شماره ۱۳ ندارد بعد از ردیف ۱۲ ردیف ۱۴ دارد

نمیدانم این نحس بودن عدد ۱۳ از کجا آب می خورد اما عقایدی از این قبیل مانند

چشم خوردن و اسفند دود دادن

یا وقتی پشه خسته ای در خانه باشد می گویند مهمان می آید

یا ردیف شدن ظروف خانه که آن هم دلالت بر آمدن مهمان می کند

یا عطسه که نشانه صبر تلقی می شود

یا شکستن ظروف و وسایل خانه که به رفع بلا تعبیر می شود

یا.....

نمیدانم شما چقدر اعتقاد دارید ؟ اصلا نمونه های دیگری که سراغ دارید را بگویید

پ.ن۱:میدانم که یاسین در گوش خر خواندن است ولی آخه ساعت ۷ صبح رادیو را روشن می کنی میبینی بحث محرم بودن مرد با دختران زنش (از شوهران دیگر زن) توسط آقای جوادی آملی مطرح می شود خب هر چیز وقتی دارد

پ.ن ۲: در وبلاگستان این هفته وبلاگ چکش در میخ را توصیه کرده ام

عطای سیاست را به لقایش بخشیدیم

سلام

تا آخر هفته باید برای ماموریت اداری برم تهران و نمیتونم در فضای مجازی باشم اگر عمری باقی بود شنبه خدمت میرسم

--------------------------------------------------------------------------------------------------

همه دوستان می دانند که من در انتخابات ریاست جمهوری به آقای احمدی نژاد رای دادم خب دلیلش هم تاکید ایشان بر عدالت محوری(عنصر گمشده این مملکت) بود امیدوار بودم با آمدن ایشان دیگر شاهد ریاست متعهدان بی تخصص و متخصصان بی تعهد نباشم امیدوار بودم انرژی اصلی دولت در راه حل مشکلات مردم صرف شود امیدوار بودم بدور از بازیهای جناحی به خدمت خلق خدا بپردازند امیدوار بودم ...

خب به اتفاقات این دو ماهه نگاهی دیگر بیندازیم:

انتصاب برادرزاده آقای جوادی آملی به ریاست سازمان محیط زیست انتصاب برادر عضو شورای شهر به استانداری تهران انتصاب پسر دبیر شورای نگهبان به معاونت سیاسی وزارت کشور احیاء معاونت های فراموش شده ریاست جمهوری در جهت پاداش انتخاباتی به اعضاء ستاد انتخاباتی دو شغله شدن اعضای شورای شهر بدون اینکه بروی خودشان بیاورند و...

همه اینها همان داستان مکرر گذشته را بیاد من می آورد و حماقت من در رای دادن به ایشان . نمی دانم شاید حسین خداداد راست می گوید که دین از سیاست جدا شود اینجوری حداقل دین را لجن مال نمی کنیم خب وقتی نمی توانیم به چیزی درست عمل کنیم بهتر است خودمان را کنار بکشیم که حداقل بعضی اصول را خراب نکنیم . خدا راشکر این مملکت هم بدست کارگزاران افتاد هم اصلاح طلبان هم اصول گرایان . و بدبختانه هر سه گروه هم خراب کردند اصلا اگر هدف خدمت باشد خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود اما وقتی هدف بخور بخور است ول کنیم ماجرا را بهتر است

به هرحال من یکی که دیگه رای نمی دهم اگر هم رای بدهم رای سفید می اندازم دیگر هم سعی می کنم راجع به سیاست چیزی نگویم و بجای آن سعی کنم به تقویت ایمان خود بپردازم که از حمایت این آقایان خیلی ارجح تر است

کدخدای ده

سلام

این پست را برای این دوست عزیز نوشتم چون دیدم وقت گذاشته و چقدر مطلب برای من نوشته. اما نظر اول ایشان راجع به عروسی آن دختر روستایی:

تا حالا چوب خردی !
تو می دانی مفهوم عروسی و ازدواج و چوب بازی که با وقاحت و بدون شرم واژه متاسفانه را اول آن می آوری و حیف آن آدم های محترمی که ترا دعوت کردند.چیست؟
آنجا اثبات مردی نیست چون ترک قشقایی و یا هر ایل و تبار دیگر مردی مردانشان را از قبل اثبات نموده اند.
در ضمن چوب بازی اصول خاصی دارد و چون آدم های تیتیشی مثل شما! بلد نیستند چوب بگیرند آن را با واژه متاسفانه یکی می کنند تا در کنار انام آن مردان برای خود ابهتی کسب کنند.
اما دختر 16 ساله و داماد 25 ساله ؟ که چی؟ رسم اشتباهیه ؟ می خوای بگی که برای دختر زوده ... باید هوس بازی کنه و چند تا دوس پسر داشته باشه و بعد که خوب .............. بره ازدواج کنه؟ تو هم مثل تمام آدم های هم فکر خودت به مقدس بودن پیمان ازدواج و عشق و زمان آن پی نبرده ای .......... ما را بگو که وقتمان را هدر نوشتن کامنت برای شما می گذاریم.
در ضمن از این به بعد بیشتر به وبلاگت سر می زنم و امیدوارم که نسبت به فرار از اصل خویش تجدید نظر کنی ؟ !حرف ها بسیارند و فرصت کم
ببخشید اگر جسارتی شد و خدای ناکرده بی ادبی
بدرود

 

 

خداوکیلی چوب نخوردم اما اثبات مردانگی را در جلوگیری از تضییع حقوق مردم می دانم اگر به مردانگی آنها تاختم بخاطر این بود که انسانی را مجبور به ازدواج با دیگری کردند به جرم دختر بودن.منظور من از آوردن سن و سال بیشتر اشاره به اختلاف سنی زن و شوهر بود گرچه برای ازدواج انسان باید به پختگی برسد که به نظر من ۱۶ سالگی سن مناسبی برای ازدواج نیست.

 

اما نظر دوم ایشان در مورد افتخار کردن:

چته آقا صادق ؟ حالت خوبه؟
تو به چی افتخار می کنی؟ به چی؟
توی وبلاگت هر چی گشتم اثری از احساس ایرانی بودن در جودت ندیدم . دلیلش هم اینه که باید مثل بعضی آدم ها جو گیر شده باشی؟
برات متاسفم .
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش .............. و شک دارم تو ان اصل را داشته باشی ! ببخشید ها . ولی خدا را شکر که آدم هایی مثل تو احساس ایرانی بودن ندارند. به درد همان خارجی ها می خوری تا آن به روزت بیارن که نباید بیارند.
آدم با اصالت اصلتشو زیر پا نمی زاره! مشکل ما با خیلی ها همینه .... در ضمن شک دارم که توی تموم عمرت یکی از کتاب های اصیل تاریخی این مملکت را خوانده باشی ترسو...
با ادبیات خودت باهات صحبت می کنم. چون بدتریت توهین ها را به اصالت ایرانی کردی ....
بگو ببینم تو چه به دست آوردی که بهش افتخار کنی؟ نفی اعتبار خانواده و هزت و بزرگی ایرانی ها را ؟ ابوریحان هم اگر ابوریحان شد . یه خاطر همین مردم بود. هی تو بیا و اثبات کن که پسر خیلی چیز فهمی هستی ! بابا ای ول ما بچه دهاتی ها از آدم هایی که اصلتشون رو زود زیر پا می زارن هراسانیم می دانی چرا ؟ چون آدم های قابل اعتماد و مطمئنی نیستند. کسی که اصلات ایرانی را به هیچ می فروشد خودش را هم به هیچی گنده تر خواهدفروخت....
در ضمن من به لر بودنم افتخار می کنم. و بهت پیشنهاد می دم توهم به بی اصالتی خود افتخار کنی !!!!!!!!!!!!!!!!
اگر سر عقل آمدی و فهمیدی چه پستی فرستادی همینجا جوابش را بنویس ..........
در ضمن برادر عزیز و محترم من : جو گرفتگی اصلا خوب نیست !!!!
زنده باد روح ایرانی
زنده باد تفکر ایرانی
زنده باد ایرانی های ایرانی
بدرود

 

خب اشکالی که این دوست عزیز به من گرفتند را اکثر دوستان به من گوشزد کردند خب من نظرم را در مورد ایرانیها در مطلب ایرانیها بهترین مردم دنیا در وبلاگ چای بخور غصه نخور قبلا نوشتم که قبل از فحش دادن به من انرا بخوانید به هر حال به نظرم در شرایط کنونی ایرانی بودن زیاد افتخار محسوب نمی شود.

 

پ.ن۱: این هفته در وبلاگستان وبلاگ یادداشتهای امپراتور معرفی شده است

 

 

 

اول مهر سالروز تولد استاد محمدرضا شجریان مبارک باد

جان جهان دوش کجا بوده ای

نی غلطم در دل ما بوده ای

آه که من دوش چسان بوده ام

آه که تو دوش که را بوده ای

آینه ای رنگ تو عکس کسیست

تو ز همه رنگ جدا بوده ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست

در حرم لطف خدا بوده ای

پوتین و سیاوش تی زندگینامه استاد را کامل نوشته اند بخوانید و لذت ببرید

پ.ن۱:معرفی چهره های سیاسی کشور را از اینجا بخوانید جالب و نزدیک به واقعیت است