هفته گذشته تو يه روز باروني يه بنده خدايي حماقت ميكنه و سكته قلبي ميزنه ، خونواده اش زود زنگ مي زنند اورژانس تا يك آمبولانس ايشان را به بيمارستان برسونه. آمبولانس مربوطه با تاخير مياد(تو روز عادي تاخير دارن واي به حال روز باروني) و ايشون را به نزديكترين بيمارستان دولتي ميرسونه اما بيمارستان از پذيرش بيمار خودداري ميكنه (دليلش به من و شما مربوط نيست!) بعد راننده آمبولانس سر خر را كج كرده به سمت دومين بيمارستان دولتي حركت ميكنه اما از بدشانسي اين مريض ما،ماشين ميفته تو يه دست انداز و هر دوتا چرخ عقب پنچر ميشه .

رفيق ما كه با اون حال نزارش همينو كم داشت كه بيافته تو يه دست انداز (دم شهرداري گرم!) ، با كمال تعجب مشاهده ميكنه كه راننده آمبولانس پياده شده و جلوي ماشينهاي عبوري را ميگيرد و از اونها تقاضاي موبايل ميكنه تا بتونه با مركز تماس بگيره تا آمبولانس كمكي درخواست كنه(شما واقعا انتظار داريد كه آمبولانسهاي اين مملكت بيسيم هم داشته باشند اون هم تو يه روز باروني!).

رفيق ما شروع ميكنه به شهادتين خوندن كه يه دفعه يه پيكان كنار آمبولانس ترمز ميزنه و دو تا جوون فردين وار حاضر ميشن كه اين بدبخت مفلوك را به بيمارستان برسانند. به نظرتان ماجرا تمام شد؟ خير سخت در اشتباهيد اگر فكر مي كنيد كه راننده و بهيار موجود در آمبولانس اينقدر بي مسئوليتند كه اين مريض قلبي را به دست دو غريبه بسپارند. آخه يكي نيست بگه مرتيكه خر تو اگر مسئوليت پذير بودي با اين آمبولانس مشتي مندلي دنبال مريض نميومدي!

ها؟ آخرش؟ مريض ما با همون پيكان به يه بيمارستان خصوصي رفت و درجا پذيرش شد و زنده ماند.

پ.ن: رئيس جمهور محترم به جاي اداره كردن دنيا بهتر نيست به همين اورژانس و بيمارستانهاي دولتي بپردازيد؟