سرنوشت
آقای محمد پرویزی در جلد کاست "از خشت و خاک" که دیروز صحبتش شد نوشته ای دارند که قسمتی از آن بسیار جالب است:
ستایش از شاهنامه ، گفتن از روحیه و دلاوری قهرمانانی است که در دل تقدیر تاریخی، سرنوشت خود را به دست گرفته و در تغییر آن کوشیده اند. جایی پیش رفته و جایی وامانده اند. درون مایه ی آن ، کوشش برای تغییر دادن وضعیتها و پیش رفتن در انبوه میل ها و کشمکش ها است . از این رو اراده است که در آن موج می زند و بیان امکان ها و نیروی درونی انسانها برای گذر از اتفاق ها است.
راستی چند نفر از ما توانسته ایم سرنوشت خود را به دست بگیریم مگر نه این است که سرنوشت را می توان از سر ، نوشت. کدامیک از ما تلاش برای خارج شدن از مسیر هر روزه مان و رفتن به سمت تجربه های جدید کرده است. مگر غیر از این است که من و شمایی که وقت خود را با خواندن این اراجیف تلف میکنی یا دانشجوییم یا شاغل در اداره ای. خوب سقف آرزوهایمان کجاست ؟آیا سعی کرده ایم که این روزمرگی بیهوده را بشکنیم و سرنوشتی جدید برای خود رقم بزنیم؟
اصلا اینها را ولش کن چند نفرمان توانسته ایم بر هوسهایمان مسلط شویم؟
پ.ن:با توجه به اینکه در اهواز ۳ روز است اینترنت قطع است با بدبختی این وبلاگ امروز بروز شد در ضمن چگونگی بروز شدنش به دلایل امنیتی فاش نمیشود.راستی از اینکه به دلیل همین قطعی اینترنت نمیتونم بهتون سر بزنم شرمنده!