فاجعه
سلام
نميدانم اين خبر واقعيت داره يا نه ولي در صورت صحت ......:
در همدان چند جوان بعد از مصرف قرص اكس به خيابان رفته يك گوسفند را ميدزدند سرش را ميبرند و كباب مي كنند و مي خورند ،متاسفانه بعد از اينكه حالشان به حالت عادي برگشت مي فهمند كه چيزي كه خورده اند نه يك گوسفند كه يك پسربچه 5 ساله بوده....
پ.ن:اگر ميدانستم نوشتن در اين وبلاگ اينطوري معجزه ميكنه شايد زودتر مطلب قبلي را مي نوشتم به هر حال به اطلاع كليه دوستان مي رسانم كه نشانه مردانگي من تو ماشين لباسشويي بود!
راستي واقعا راست ميگن كه دوستان را در پريشان حالي و درماندگي بايد شناخت:
ساني كه اگر 10 دقيقه ديرتر جواب سوالش را داده بودم فكر كنم شماره من را گير مي آورد و زنگ ميزد به خانمم همه چي را ميگفت
احسانه كه در اين گير و دار پول زور ميخواست که البته این جزو خواص خبرنگاران است!
فائزه بي توجه به وضعيت دشوار من درس اخلاقي ميده
آبدارچي هم از بس با زوربا گشته ديگه همه چي را به بيخيالي طي ميكنه
وحيد هم كه وقت پيدا كرده براي تيكه انداختن!
شهلا خانم حقيقتا از شما ديگه انتظار اميد دادن داشتم نه اينكه بدترين حالت را جلوي چشم من بگذاريد!
اما بعضي دوستان هم دوستيشان را به اثبات رساندند:
كلئوپاتراي عزيز كه همدردي كرد
ستاره شمالي كه آرزوي موفقيت كرد
و انا من الحيدريون كه راه حل جلوي پاي من گذاشت
بخدا تمام مطالب پ.ن شوخي بود نزنيد مرا.