بازنشستگی
شرکت ما تقریبا به سی امین سال فعالیت خودش داره نزدیک میشه و بسیاری از کارکنانی که از ابتدای شرکت در اینجا مشغول به کار بوده اند این روزها به مرز بازنشستگی نزدیک می شوند. بدون اغراق شاید نزدیک به 1000 نفر از کارکنان در دو سه سال آینده بازنشست می شوند که بسیاری از اینها همکارانی هستند که در اداره ما کار می کند و من به طور روزانه با اونها سروکار دارم. در رابطه با این افراد دو نکته برام خیلی جالبه:
اول اینکه تمام اونها (به غیر از کسانی که زن و شوهری شاغل بوده اند) از آینده مالی خود نگرانند. شاید با توجه به حقوق بالای وزارت نفت نسبت به بقیه ادارات و سازمانها این نگرانی کمی عجیب به نظر برسه. به هر حال چه مشکل از سیستم اقتصادی کشور است یا از طرز تفکر اقتصادی مردم ما که عادت به آینده نگری ندارند، این روزها تلاش عجیبی از سوی کارکنان در شرف بازنشستگی برای بازگشت به کار پس از بازنشستگی به صورت کارمند پیمانی یا پیدا کردن شغل دیگری در شرکتهای خصوصی را شاهدم که اصلا فلسفه بازنشستگی را زیر سوال می برد. در سیستم وزارت نفت مرخصی رفتن اجباری است و چیزی به نام خرید مرخصی وجود ندارد، دیروز یکی از بازنشسته ها را دیدم که داشت به این در و اون در میزد تا بتواند بجای رفتن به مرخصی مجوز سوخت شدن مرخصی هایش را بگیرد و در سه ماه مانده تا بازنشستگی اش از مزایای حضور در محل کار (ماموریت و اضافه کار) استفاده بکند جالب است که بدانید این ادم چند ماه پیش عمل قلب باز کرده و اصلا نباید اینقدر فعالیت داشته باشد.
نکته جالب دوم هم این است که این نگرانی ها در مورد کارمندانی که فرزند پسر دارند نسبت به اونهایی که فقط دختر دارند بسیار بیشتر است! پسرهایی که اغلب در باد حقوق زیاد پدر خوابیده و به خوشگذرانی مشغول بوده اند اکنون بیکاری و تحصیلات پایین شان بزرگترین نگرانی پدرها در زمان بازنشستگی را تشکیل میدهد و اکثر کارمندان به دنبال برگشت به کار یا کار دوم کسانی هستند که فرزند پسر در خانه دارند و نکته جالب هم اینکه کمتر فرزند پسر سربه راهی در میان فرزندان همکارانم (مخصوصا آنها که کارشان اقماری یا ماموریتی بوده) سراغ دارم.
یک نکته جالب را هم آخر کار بگم: بیشتر همکارانی که خود و همسرشان شاغل هستند فقط فرزند دختر دارند.
اول اینکه تمام اونها (به غیر از کسانی که زن و شوهری شاغل بوده اند) از آینده مالی خود نگرانند. شاید با توجه به حقوق بالای وزارت نفت نسبت به بقیه ادارات و سازمانها این نگرانی کمی عجیب به نظر برسه. به هر حال چه مشکل از سیستم اقتصادی کشور است یا از طرز تفکر اقتصادی مردم ما که عادت به آینده نگری ندارند، این روزها تلاش عجیبی از سوی کارکنان در شرف بازنشستگی برای بازگشت به کار پس از بازنشستگی به صورت کارمند پیمانی یا پیدا کردن شغل دیگری در شرکتهای خصوصی را شاهدم که اصلا فلسفه بازنشستگی را زیر سوال می برد. در سیستم وزارت نفت مرخصی رفتن اجباری است و چیزی به نام خرید مرخصی وجود ندارد، دیروز یکی از بازنشسته ها را دیدم که داشت به این در و اون در میزد تا بتواند بجای رفتن به مرخصی مجوز سوخت شدن مرخصی هایش را بگیرد و در سه ماه مانده تا بازنشستگی اش از مزایای حضور در محل کار (ماموریت و اضافه کار) استفاده بکند جالب است که بدانید این ادم چند ماه پیش عمل قلب باز کرده و اصلا نباید اینقدر فعالیت داشته باشد.
نکته جالب دوم هم این است که این نگرانی ها در مورد کارمندانی که فرزند پسر دارند نسبت به اونهایی که فقط دختر دارند بسیار بیشتر است! پسرهایی که اغلب در باد حقوق زیاد پدر خوابیده و به خوشگذرانی مشغول بوده اند اکنون بیکاری و تحصیلات پایین شان بزرگترین نگرانی پدرها در زمان بازنشستگی را تشکیل میدهد و اکثر کارمندان به دنبال برگشت به کار یا کار دوم کسانی هستند که فرزند پسر در خانه دارند و نکته جالب هم اینکه کمتر فرزند پسر سربه راهی در میان فرزندان همکارانم (مخصوصا آنها که کارشان اقماری یا ماموریتی بوده) سراغ دارم.
یک نکته جالب را هم آخر کار بگم: بیشتر همکارانی که خود و همسرشان شاغل هستند فقط فرزند دختر دارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 14:38 توسط صادق
|