علم پيشرفت كرده!
ميگن
خانم ساده دلي سردرد وحشتناكي گرفت و مجبور شد كه بره پيش دكتر. دكتره وقتي چشمش
به جمال اون بنده خدا روشن شد افكار شيطاني به ذهنش هجوم برد و همراه بيمار را از
اتاق بيرون كرد و شروع كرد به درآوردن لباسهاي خانمه، خانمه لب به اعتراض گشود كه
باباجان من سرم درد ميكنه چرا لباسهام را درمياري؟ دكتر هم جواب داد كه خانم علم
پيشرفت كرده و روشهاي درمان سنتي ديگه از مد افتاده. خانمه هيچي نگفت تا اينكه ديد
كه دكتره رفت سراغ لباسهاي زير طرف كه دوباره اعتراضه بيمار بلند شد كه باباجان من
فقط سرم درد ميكنه دكتره هم جواب داد كه خانم عزيز مگه نگفتم علم پيشرفت كرده!
خانمه هيچي نگفت تا اينكه دكتر شروع به ناز و نوازش جاهاي حساس خانمه كرد كه ديگه
داد خانمه دراومد كه آقاي دكتر چه ميكني؟ دكتر هم برگشت و با داد و بيداد گفت خانم
من از پيشرفت علم بيشتر ميدونم يا شما. خانمه باز هيچي نگفت تا اينكه دكتره خودش
هم لخت شد و شروع كرد به عمليات ماجرا به اينجا كه رسيد خانمه شروع كرد به داد زدن
كه آقاي دكتر تو ميدوني علم پيشرفت كرده، من ميدونم علم پيشرفت كرده، مردم كه
نميدونند لااقل در اتاق را ببند!
حالا
جريان ماست كه الان دو ساله ضامن يك بنده خدايي شديم و تو اين دو سال بانك بيشتر
از ده بار به ما زنگ زده كه باباجان اين آقا قسط هاشو پرداخت نميكنه و آخرش ما
مجبور ميشيم كه چك شما را بگذاريم اجرا. ما هم هروقت به اين طرف ميگفتيم جواب
ميداد كه من اونجا آشنا دارم و الان ميرم درستش ميكنم و فردايش هم ميرفت بانك و
ميومد و ميگفت كه درست شد! دوباره دو ماه بعدش بانك زنگ ميزد و ميگفت آقا اين وام
گيرنده دوباره نيومده قسط هاشو بده و ما باز به اين بنده خدا هم ميگفتيم و دوباره
همون ماجراي قبلي و همون جوابهاي قبلي تكرار ميشد و تكيه كلامش هم اين بود كه: تو
نگران نباش من اونجا آشنا دارم ممكنه هرچند وقت يكبار بهت زنگ بزنند ولي كار به
اجرا گذاشتن چك نميرسه!
اين
حرفها و گفته ها بيشتر از ده بار تكرار شد تا امروزكه چك ما برگه خورد و زنگ بهش
زدم و بهش ميگم پس چي شد ميگه نگران نباش من اونجا آشنا دارم!!! براش ماجراي بالا
را تعريف كردم و سر آخر بهش ميگم لااقل در اتاق را ببند!