یک داستان واقعی
- تو تازگيها ضامن كسي شدي كه وام كلوني گرفته باشه و پس نداده باشه؟
خانمم بود كه مي پرسيد، گفتم نه، براي چي؟
- دو تا مامور از طرف اجرائيات آمدند خونه را توقيف كنند ميگند تو ضامن كسي شدي و طرف پول بانك را نداده و حالا بانك مي خواهد خانه ما را توقيف كند
هرچه فكر كردم كه ضامن كي شدم كه بانك ميخواد خونه خرابم بكنه يادم نيومد و آخرش هم به خانمم گفتم كه گوشي را بده دست اين دو تا مامور تا ببينم جريان چيه؟
- ببخشيد بنده علي فتحي هستم ميخواستم ببينم جريان چيه كه شما تصميم به توقيف خونه من گرفتيد؟
- آقا ما ماموريم و معذور! بانك رفاه از شما به علت ضمانت يك بنده خدايي كه وامش را پس نداده شكايت كرده و دادگاه هم حكم به توقيف اموال شما داده و الان ما از طرف اجرائيات براي ارزيابي ملك شما آمده ايم. ما همه اينها را خدمت پسر شما عرض كرديم ولي ايشان اجازه داخل شدن به خانه را به ما نميدهند.
- آخه آقا تا اونجا كه من يادم مياد من ضامن كسي نشدم كه مبلغش اينقدر زياد باشه ، ممكنه اسم طرف را به من بگيد
- آقا ما اسم وام گيرنده را نداريم شما فردا به بانك رفاه شعبه ايثار مراجعه بكنيد تا آنها مشخصات وام گيرنده و مبلغ وام و بقيه اطلاعات را به شما بدهند حالا اگر ميشه به پسرتان بگوئيد تا به ما اجازه انجام كارمان را بدهد وگرنه مجبوريم با مامور نيروي انتظامي برگرديم
- آقا شما مگر متراژ خونه را نمي خواهيد؟ من به شما ميگم و ديگه آبروريزي بيشتر از اين تو در و همسايه براي ما پيش نياريد.
خلاصه به هر ترتيبي بود ردشان كردم رفتند ولي هرچي فكر كردم يادم نيومد كه من بانك رفاه براي ضمانت كسي رفته باشم آخه من تو اون بانك اصلا حساب نداشتم. به هر حال تا فردا صبحش كه ميخواستم برم بانك فكرم هزار راه رفت....
صبح ساعت هشت و نيم تو بانك جلوي ميز رئيس بودم:
- بنده علي فتحي هستم ديروز از طرف اجرائيات به دليل شكايت شما آمده بودند كه خانه بنده را توقيف بكنند مي خواستم ببينم جريان چيه؟
- به به جناب فتحي! مشتاق ديدار!! منتظرتان بوديم!!!
- ببخشيد ميشه بگيد من ضامن كي شدم؟
- آقاي بهادريان
- من چنين اسمي يادم نمياد چه برسه به اينكه ضامنش شده باشم حالا مبلغش چقدر هست؟
- آقا بگذار خيالت را راحت بكنم مبلغ بدهي ايشان به بانك خيلي بيشتر از اونيه كه فكرش را ميكني، شما ضامن 4 تا شركت بهادريان شده ايد و حالا هم كه ايشون ورشكست شده بدهي اش بيش از 5 ميليارد تومنه!!!!!!!!!
نزديك بود سكته كنم، به زحمت آب دهانم را قورت دادم و تو اين فكر بودم چطور خودم را از اين مخمصه راحت كنم.... گواهينامه ام را از جيبم در آوردم و نشون رئيس بانك دادم:
- آقا اين گواهينامه منه كه مشخصات كامل من توشه من حاضرم قسم بخورم كه تا حالا تو بانك شما پا نگذاشتم چه برسه به اينكه ضامن كسي شده باشم اگر ميشه پرونده منو بياريد و مشخصات من و امضايم را ببينم شايد كه اشتباه گرفته باشيد.
- پرونده شما به دفتر حقوقي بانك فرستاده شده و اينجا نيست، اجازه بديد من يك تماسي بگيرم تا ببينم چي ميشه!
رئيس بانك تلفن را برداشت شماره دفتر حقوقي بانك را گرفت:
- سلام حاجي،انصاري هستم از شعبه ايثار، راجع به پرونده آقاي بهادريان، الان آقاي فتحي ضامن ايشون كه براي ضبط اموالش اقدام كرديد اينجا نشسته و كارت شناسايي اش دست منه، ميشه مشخصات شناسنامه اي را ا پشت تلفن به من بگيد تا من يه چكي بكنم:
- ..... (مسلمه كه من صداي طرف مقابل را نميشنيدم)
- شماره شناسنامه اش؟
- ............
- خوب، نام پدر؟
- .......
- خوب، محل تولد؟
- .......
- خوب، محل صدور؟
- ......
- خوب، تاريخ تولد؟ ( با " خوب" اولي كه گفت من نيمخيز شدم چشمهايم گرد شده بود از لحن صحبتش پيدا بود كه مشخصات صحيح است و با هر خوب ديگري كه ميگفت مردمك چشمان من گردتر ميشد)
- ........
- خوب حاجي مشخصات اين آقاي علي فتحي كه الان اينجاست با اين مشخصاتي كه شما ميخونيد كه با هم تطابق نداره! ( اين را كه گفت انگار آب سردي بر پيكر من ريخته باشند يكهو روي صندلي ولو شدم)
- ........
- من الان ميفرستمش بياد خدمت خودت.
به سرعت به طرف شعبه مركزي بانك روانه شدم و مستقيم به سمت اتاق رئيس دفتر حقوقي روانه شدم. هر قدمي كه بر ميداشتم آتش خشمم شعله ورتر ميشد. بدون توجه به منشي در دفتر رئيس را باز كردم و خودم را به داخل پرتاب كردم:
- شما كه عرضه نداري غلط ميكني اين دفتر و دستك را براي خودت راه انداختي مرتيكه ميدوني ديشب تا حالا چه بساطي براي من درست كردي خانم من فشارش تا 20 بالا رفته بود و مجبور شديم برسونيمش اورژانس، خودم ده بار تا مرز سكته پيش رفتم، آبروي من پيش در و همسايه رفته و هزار تا كوفت و زهرمار ديگه
سرت را در نيارم تا ميتونستم سر و صدا راه انداختم تا حداقل خودم را خالي كرده باشم. آخرش هم تا نامه رفع توقيف را براي اجراي احكام ننوشت از اتاقش تكون نخوردم.
خب حالا چي شد كه اينا را تعريف كردم، ها يادم اومد دو سه روز پيش كه بعد از يكسال و نيم از اين ماجرا رفته بودم براي طبقه بالا كه ساختم سند تفكيكي بگيرم ثبت به من گفت كه خونه هنوز توقيفه! خلاصه دوباره رفتم بانك و اجراي احكام و ثبت سر و صدا راه انداختم تا خونه را از توقيف آزاد كردم.