چرا من هركاري ميكنم نميتونم يكروز مثل آدم سوار سرويس اداره بشم؟ ببين ايستگاه سرويس سر كوچه است و از خونه ما تا سر كوچه هم كمتر از 50 متر فاصله، ولي من هر روز آنقدر لش بازي درميارم تا آخرش درست لحظه اي كه سرويسمون ميرسه سر كوچه من تازه از در خونه بيرون اومدم و 15 نفر آدم هم معطل من ميشن تا خودمو برسونم به سرويس. حالا اون 15 نفر جهنم، آخه اصلا مي ارزه كه من اين هيكل 110 كيلويي را مثل دونده هاي دو 100 متر به حركت در بيارم تا به سرويس برسم؟ تازه شانس اوردم كه راننده سرويسمون ادم خوبيه و حتي اگه منم توي كوچه نبيبنه دو سه ثانيه اي و يه بوق خرج من ميكنه وگرنه من اگر خودم بودم و كسي انجوري ميخواست هر روز منو معطل كنه ولش ميكردم و ميرفتم و ميگفتم گور باباش ميخواست زودتر بياد سر ايستگاه!

امروز ديگه عزم خودمو جزم كرده بودم كه مثل آدم حسابيها دو سه دقيقه قبل از اينكه سرويس به ايستگاه برسه من اونجا باشم و همه را شگفت زده كنم. بخاطر همين تند تند آماده شدم و ده دقيقه قبل از حركت سرويس من حاضر به يراق تو خونه نشسته بودم خواستم حركت كنم برم سر ايستگاه، گفتم چه كاريه تو اين سرما 5 دقيقه ميشينم تو خونه و بعدش ميرم. نشستم روي مبل تو فكر اين بودم كه چطور اين 5 دقيقه و سر كنم كه ... يكدفعه به خودم اومدم ديدم 10 دقيقه است كه روي مبل خوابم برده! باز  در جلد يك دونده 100 متر فرو رفتم و هنوز از در آپارتمان بيرون نزده بودم كه يكدفعه صداي بوق آشنا به گوشم رسيد، نفهميدم چطوري خودمو از خونه انداختم بيرون كه منو ببينه و يكوقت نگذاره  بره... اين هم عاقبت سحرخيزي من!

ميدوني اصلا از بچگي عادت من دير رسيدن بود و هميشه حداقل ربع ساعت بعد از قرارمون سر قرار حاضر ميشدم. يادش بخير خانم جان چه زجرهايي كشيد از دست من سر اين دير رسيدنها.. ( محض اطلاع دوستان عرض كنم كه من سر مجلس نامزدي و حتي عروسي ام هم تاخير داشتم) فقط يكي از دوستام بود كه با اين عادت من مشكل نداشت: ما ساعت 6 قرار ميگذاشتيم من شش و نيم ميومدم سرقرار اون بابا هفت!