در زمينه موسيقي هر كسي سلايق خاص خودش را دارد، يكي سنتي گوش ميكند و يكي پاپ! يكي شجريان را دوست دارد و ديگري داريوش! يكي هايده و ديگري گوگوش.... تازه مسئله فقط اين نيست: يك آدم خاص هم در دوره هاي مختلف زندگي با توجه به عوامل مختلف مانند سن سلايق متفاوتي را داشته باشد مثلا بين 16 تا 22 سالگي اكثر ما ديوانه ابي بوده ايم ولي حالا شايد به ندرت وقتي را به ابي اختصاص دهيم يا اكثر كساني كه شجريان گوش مي كنند معمولا قبل از 22 سالگي اصلا تحمل يك دقيقه از كاستهاي ايشان را هم نداشته اند.

موسيقي يكي از اجزاي جدايي ناپذير زندگي من است، تقريبا در تمام ساعات روز به غير از زماني كه خواب هستم بايد يه چيزي دم گوشم دلنگ دلنگ بكنه عمق فاجعه تا آنجاست كه بدون آهنگ من حتي درس هم نمي توانم بخوانم! خب من هم در دوره هاي مختلف زندگي سلايق خاص خودم را داشتم:

از 13 تا 16 سالگي: دوراني كه شب و روزمان در مسجد فاطميه ميگذشت خب بالطبع موسيقي مورد علاقه من هم بايد مداحي باشد. نميدانم اسم حسين فخري به گوشتان خورده است يا نه؟ همان مداحي كه نوحه معروف " هفتاد و دو پروانه" را خوانده است. خلاصه بگم كه كاستهايي ازش داشتم كه خودش هم نداشت! در ايام سوگواري هميشه دنبال اين بودم كه ببينم كجا مراسم دارد و سريع پل ميزدم به مسئولين مراسم تا بتونم كاست اون مراسم را گير بيارم. شايد يكي از دلايل معيوب بودن مخ من اين باشد كه اول نوجواني سه سال پشت سر هم و تقريبا روزي 10 ساعت فقط نوحه خواني هاي حسين فخري را گوش كرده ام! يك جعبه خالي خمپاره تو خونه داشتيم كه اصلا انگار براي جا نواري ساخته بودنش و من تمام كاستهاي حسين فخري و يكسري از كاستهايي كه پدرم از زمان شاه نگه داشته بود را درون آن بايگاني كرده بودم كه تو شلوغي مراسم فوت مادرم يكي از تو كمدم آش را با جاش برد، آقا يا خانم دزد هنوز تو را نبخشيده ام!

از 16 تا 18 سالگي: دوستي دارم كه دقيقا نميدونيم از كي با هم دوست بوده ايم چون از وقتي يادمون مياد ما دو تا با همديگه دوستيم همون بود كه من را با ابي آشنا كرد سال 75 بود كاست گريه نكن ابي تازه اومده بود بيرون دو سالي را هم با آرشيوي كه از ابي درست كرده بودم گذشت اون موقع ها هميشه فكرميكردم يه آدم چطور ميتونه اينقدر بي سليقه باشه كه از ابي خوشش نيادو اين روزها ديگه زياد از ابي خوشم نمياد.

از 18 تا 20 سالگي: باورتان ميشود كه من تمام كاستهايي كه افتخاري خوانده است را از ابتدا تا آلبوم "خداحافظ" در خانه دارم! ساز و آواز " جانا به غريبستان چندي به چه ميماني" كه در آلبوم غريبستان افتخاري است سرآغاز علاقه من به موسيقي سنتي بود و دو سه سالي شب و روزم با كاستهايي مثل: نيلوفرانه و سرمستان و ... گذشت. اما كم كم افتخاري از خوانندگي كناره گيري كرد دقيقا نميدونم اسم كاري كه الان افتخاري داره ميكنه را چي بگذارم ولي ميدونم سالي سه تا كاست بيرون دادند ديگه اسمش خوانندگي نيست اون هم كاستهايي كه تو هركدوشون بزور يه آهنگ قابل تحمل پيدا ميشه

بعد از بيست سالگي: شجريان را با آلبوم شب سكوت كوير شناختم و تصنيف ببار اي ابر بهار:

ببار اي ابر بهار

با دلم به هواي زلف يار

دادو بيداد ازاين روزگار

ماه و دادند به شبهاي تار

و اين روزها هم شب و روز را با شجريان ميگذارنم ياد ايام، نوا، بيداد، زمستان است، بي تو بسر نميشود و بقيه آلبومهاي استاد هركدام شاهكاري هستند بي بديل كه صدها بار گوش دادن به هركدام هنوز را سيراب نكرده اند.
خيلي از اطرافيان من قادر به گوش دادن موسيقي سنتي و بخصوص آواز سنگين شجريان براي يك مدت طولاني نيستند و من در ساعاتي كه در كنار بقيه (بخصوص خانمم كه از شجريان متنفره) هستم مجبورم كه چيزهاي ديگري هم گوش بدم.البته در اين سالها اينقدر بزرگ شده ام كه تمام روزها و ساعاتم را به يك خواننده اختصاص ندهم و به صداهاي مختلفي گوش بدهم: هايده، معين و محسن چاوشي بقيه سليقه موسيقيايي من در اين روزها را تشكيل ميدهند.

راستي اين را هم بگم تا يادم نرفته: من علاقه شديدي به صداي مهرداد آسماني دارم و از همان آهنگ اولي كه خواند( خانومي) پيگير كارهايش هستم گرچه اكثرا اشعار و آهنگهايش چرت و پرت محض هستند ولي صدايي خش دار و دلنشين دارد كه بسيار بهتر ميتوانست از اون استفاده كنه كه متاسفانه اين كار را نكرد.