میگن یه بنده خدایی رفت رستوران، تا چشمش به لیوانی که برعکس روی میز گذاشته بودن افتاد ناگهان با تعجب گفت: این لیوان چرا سر نداره! بعد لیوان را برگرداند و در حالی که از تعجب چشماش گرد شده بود گفت: زکی! این که ته هم نداره چرا تهش سوراخه! حالا شده جریان گلاب به روتون این دستشویی خونه ما که نه سر داره و نه ته! سرش که سقف ستشویی باشه به علت شکسته شدن لوله آب همسایه طبقه بالا به شدت هرچه تمام تر داره آب میده به گونه ای که مجبوریم با چتری در بالای سر به قضای حاجت بپردازیم. تازه بعد از همه این دردسرها به نقطه حساس ماجرا میرسیم: اون هم اینه که دستشویی ما ته هم نداره! کارگر ناشی موقع دوغاب مقادیر متنابهی سیمان به شترگلوی فاضلاب این دستشویی بینوا روانه کرده به گونه ای که به قول این آقای چاه بازکن فقط به اندازه یه سکه 25 تومنی جا برای رد شدن فضولات ما هست! خلاصه ببینی ما چه زجری میکشیم.

ها! اسم این آقای چاه بازکن اومد یه چیزی بگم تا یادم نرفته: این بنه خدا بدون اینکه هیچ دستکشی، نایلون یا چیز دیگه ای دستش کنه همینجوری دستش را تا ته برد تو چاه فاضلاب بعدش هم که کار کارشناسی اش تمام شد انگار که با صابون هیچ آشنایی خاصی نداشته باشه دستش را یه آبی زد و سریع یه سیگار دراورد با همون دست گذاشت دهنش و روشن کرد!!!! حالم به هم خورد...