آفتاب دیگر از شرق طلوع نمی کند
مطلبی در وبلاگ چای بخور غصه نخور راجع به تعطیلی روزنامه شرق نوشته ام که دوست دارم شما هم آنرا بخوانید. اما در آن مطلب نوشتم که به نظر من شرقی ها می دانستند که به هرحال تعطیل شان می کنند پس با چاپ کاریکاتوری( که هرطور که نگاهش کنی کاری بسیار زشت بود) به نوعی دست به خودکشی زدند تا حداقل به خیال خودشان باعزت بمیرند. اما همه ما می دانیم که آن کاریکاتور یا تعویض مدیرمسئول تنها بهانه بودند و علت اصلی تعطیلی شرق عدم تحمل شنیدن صدای مخالف (بخصوص مخالف تاثیرگذاری مثل شرق) بود.
اما در آن مطلب چند نکته را ناگفته گذاشتم:
1- همه یادمان هست که قبلا تعطیلی روزنامه ها در کشور چه سر و صدایی میکرد که معروفترینش جریانات کوی دانشگاه بعد از تعطیلی روزنامه سلام بود. اما این بار بعد از تعطیلی شرق که به نوبه خود مهمترین روزنامه کشور محسوب میشد، تقریبا هیچ کس اعتراض چندان جدی ای نکرد. نمیدانم تعطیلی روزنامه ها برای مردم عادی شده یا اینکه مردم آنقدر از دست اصلاح طلبان نامید شده اند که دیگر حاضر نیستند نه بخاطر آنها که حتی بخاطر شعارهای آنها حرکتی هرچند ناچیز انجام دهند.
2- عجیب رفتارهای مسئولین کنونی این مملکت به رفتارهای مسئولین رژیم گذشته شباهت دارد، یکیش همین تعطیلی روزنامه ها! آنقدر این رفتارها در تاریخ ما ایرانی ها تکرار شده که به نظرم میرسد فرقی ندارد چه کسی بر این مملکت حکم براند، هرکس که بر مسند حکومت بنشیند بعد از مدتی تحمل مخالف و انتقادپذیری برایش غیرممکن می نماید.
3- کاریکاتور شرق موهن بود اما یادمان باشد که رفتار پیامبر و ائمه معصومین با کسانی که به آنها توهین می کردند چگونه بود. هرگز نشنیده ام که پیامبر و ائمه با این افراد به خشونت رفتار بکنند چه برسد به اینکه یک نفر به آنها نعوذبالله فحشی بدهد و آنها هم کاری بکنند که نزدیک به 1000 نفر از نان خوردن بیفتند.
4- شرق محیطی فراهم میکرد برای تفکر، ایکاش روزنامه ای دیگر راه شرق را ادامه دهد. این روزها روزنامه های مختلفی خوانده ام اما تقریبا همه در حد یک خبرگزاری دیدم و نه بیشتر.