هر کسی تو زندگیش بدون دلیل خاصی از یک چیزهایی متنفره، مثلا من از اینها متنفرم):ترتیب مهم نیست هرچه به ذهنم آمد نوشتم)

رادیو: صدای بدون تصویر، از قدیم گفته اند که " وصف العیش نصف العیش " اما من نسبت رادیو به تلوزیون را بیشتر مثل نسبت استمنا به سکس میدونم. این حس تنفر در مورد نمایشهای رادیویی و پخش مسابقات ورزشی تشدید میشه

سیاوش اکبرپور: من استقلالی ام اما از تک تک حرکات این بازیکن متنفرم. از پا به توپ شدنش، از دریبل زدنش، از تکرویهای بی موردش، از خودخواهی هایش و حتی از گلهایی که برای استقلال می زند.

گزارشگر ورزشی سیمای آبادان: باید یک مسابقه نود دقیقه ای را با صدای این مردک دیده باشید تا از نگاه کردن به هرچه فوتبال است کاملا متنفر شوید. من خودم مسابقات پخش زنده از ورزشگاه آبادان را یا با صدای بسته یا با صدای گزارشگر رادیو گوش می کنم.

بهمن فرمان آرا: یکی باید به این بابا حالی کند که سینما تنها فیلمنامه نیست. " بوی کافور عطر یاس " و " خانه ای روی آب " را به زور دوستان مجبور شدم تا آخر نگاه کنم ولی مطمئن باشید که دیگر هیچ فیلمی از این آدم نگاه نمی کنم

شماعی زاده: بدون شرح!

سوزان روشن: ایضا بدون شرح!

شهرام کاشانی: تنها کسی که با خیال راحت میتونم بهش فحش خواهر و مادر بدم! مردک بهترین آهنگها را با بی روح خواندن چنان ضایع می کند که آدم حالش از موسیقی به هم می خورد

گل کلم آب پز شده: در مورد غذا خوردن من می گویند: " از سنگ نرم تر " دقیقا همه چیز می خورم اما حتی بوی گل کلم آب پز شده هم مرا دچار حالت تهوع می کند. یادمه اولین بار مادر خدابیامرزم به اسم " کنتاکی " این را به من داد که بخورم نیم ساعت بعد تمام غذایی که خورده بودم را بالا آوردم و بعد از اون در حضور من اصلا درست کردن این غذا هم ممنوع بود

فهیمه رحیمی: متخصص تبدیل بدترین شرایط به بهترین شرایط! در تمام کتابهایش یک پایان منطبق با واقعیت پیدا نمنی کنید اول طی 300 صفحه قهرمان داستان را به حصیص ذلت می رساند بعد در3 صفحه آخر کتاب همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده و قهرمان به اوج خوشبختی می رسد!

صفا: یکی از عوضی ترین آدمهایی که در عمرتان می توانید مشاهده کنید.متاسفانه این پسر چند صباحی جزو دوستان من بود از جمله اخلاقهای این پسر : با دخترها به بهانه ازدواج رابطه جنسی برقرار می کرد و بعد هر زمان که ازشان خسته میشد با صحنه سازی و جا زدن خود به جای متامور پلیس مدارک و طلاهای آنها را می گرفت و تازه شروع به اخاذی از اون بدبخت ها می کرد. یکی دیگه از اخلاقهای بدش هم دست کجی اش بود هر وقت خانه هر کس میامد شروع می کرد به دله دزدی از اون خونه یک پاکت سیگار و امثالهم. در یک مورد یک سری کامل کوپن از خانه یکی از بچه ها کش رفت و برد و فروخت.

 

و چیزهایی دیگری که الان به ذهنم نمی رسند...