پیش نوشت:

زمانی جزو عاشقان سینه چاک فوتبال بودم، عاشق استقلال و یوونتوس و ایتالیا. ساعتها انتظار در ورزشگاه آزادی در سرمای زمستان برای بازی استقلال و پیروزی یا ساعتها انتظار در ورزشگاه تختی اهواز آن هم در گرمای 50 درجه تابستان اهواز برای بازیهای استقلال شاید مثال خوبی برای توضیح جمله اولم باشد. اما درست بعد از باخت استقلال  به جوبیلوایواتا، زیر دوش آب داغ به این نتیجه رسیدم که فوتبال جزئی از زندگی است و نه همه زندگی.

اصل مطلب:

درست با آغاز جام جهانی یا المپیک و توجه افکار عمومی جهان به سمت این رویدادهای بزرگ ورزشی، جنایات صهیونیستها در فلسطین شدت بیشتری می گیرد. که البته این رویه مختص صهیونیستها نیست بلکه تمام زورگویان جهان از این فرصت جهت رسیدن به اهداف شوم استفاده می کنند.

درست است که فوتبال ( به طور کل ورزش) در روزگار ما بیشتر به عنوان یک صنعت مطرح است اما برای من و توی تماشاگر نباید چیزی بیشتر از یک " بازی " تلقی شود. به نظرم چیزی درون ما انسانها گم شده است که این " بازی " آنقدر برایمان مهم شده که توجه مان را مسائل مهم زندگی گرفته است و به خودش جلب کرده است.

پی نوشت:

این روزها من هم غرق در این " بازی " ام. هر پنج بازی را دیده ام:

آلمان افتضاح بود به نظرم حتی جزو هشت تیم هم قرار نمی گیرند. انگلیس مثل همیشه بود در خوشبینانه ترین حالت میتوان آنها را در بازی رده بندی جام فرض کرد گرچه اگر از من بپرسید می گویم حداکثر تا یک چهارم بالا می آیند. آرژانتین خوب بود  در حد یک مدعی قهرمانی به طوری که اگر اتفاق خاصی پیش نیاید حتما جزو چهار تیم هستند. اکوادور و ساحل عاج هم نشان دادند که می توانند شگفتی ساز باشند.