حکایتی از فیه ما فیه حضرت مولانا
همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.
دیروز بابت یک چیز کوچک با یه بنده خدایی بحثم شد خیلی اعصابم خورد بود یکی از همکاران اومد و تقریبا ۱۰ دقیقه نصیحتم میکرد که نباید بابت این مسایل کوچک خودتو ناراحت کنی این اعصاب خوردیها به خودت ضربه میزنه و هزار درد و بیماری میگیری و از این صحبتها. امروز صبح دیدم خودش برافروخته اومد سرکار گفتم احمدآقا چی شده گفت تو خیابون موقع رانندگی با یه راننده دیگه بحثم شد آقا خلاصه منم بی اختیار داشتم همون روضه های دیروز خودش رو تحویل خودش می دادم که برگشت و این حکایت بالا رو برام تعریف کرد
پ.ن ۱:امروز اول صبح وقتی از در تاکسی پیاده شدم پایم رفت تو یه چاه فاضلاب کوچک و مجبور شدم دوباره تا خونه برگردم و لباسهام رو عوض کنم واقعا روزی که اولش با فضولات انسانی شروع بشه خدا آخرش رو بخیر بگذرونه
پ.ن ۲: گروه امداد و نجات موج پیشرو برای بچه های یتیم خانه ای در بم لوازم تحصیلی تهیه میکنه علاقه مندان به کمک می تونن به شماره حسابشون پول حواله کنند یا لوازم رو به اونها تحویل بدهند اگر یادتون باشه قبلا یه پست از فعالیتهای این مرکز نوشته بودم
پ.ن۳:وبلاگ لینکستان را که یادتان هست از این هفته هر هفته یک وبلاگ جدید را معرفی می کنم