همسایه ها

ديروز رمان همسايه ها اثر احمد محمود را حواندم. كتاب خوبي بود ولي نه آنطور كه تعريف مي كنند. مدار صفر درجه و داستان يك شهر را قبلا خوانده بودم. خيلي بهتر از همسايه ها بودند. به نظرم علت معروفيت همسايه ها بيشتر به خاطر ممنوع الچاپ بودنشه وگرنه داستان يك شهر كه به نوعي دنباله همسايه ها به شمار ميايد يك سر و گردن از همسايه ها سرتر است.

...

 

وبلاگستان آیینه تمام نمای زندگی طبقه متوسط به بالای ایرانی هاست، دقیقا همان روزمرگی که زندگی مان را فرا گرفته، بر فضای وبلاگستان هم سایه انداخته است. نگاهی که به وبلاگستان بکنی زود حوصله ات سر میرود، یکی چشمانش را بسته و از عالم و آدم فقط انتقاد می کند انگار که خودش بی عیب است. یکی از بی وفایی یار به تنگ آمده و دیگری از بی وفایی های خودش به یارش می گوید. یکی پز علم نداشته اش را میدهد و یکی دیگر از جهالت هایش می نویسد.یکی از اسرار زندگی خصوصی مردم می گوید، یکی از روزمرگی های خودش. این وسط شاید کار بچه های گروه اسپیشال از همه زیباتر باشد که دردهایشان را وسط گذاشته تا جمعی به مبارزه اش بروند. اما من این وسط چه غلطی می کنم؟ تمام آرشیو وبلاگ را که نگاه کنی یک مطلب به درد بخور که دستپخت خودم باشم ندارم، یک خط از اینجا خوانده و دو کلمه از اونجا شنید، با غرض و مرض ترکیبشان کرده به خورد خلق الله میدهم. آشی پخته ام که خود از شوری اش به تنگ آمده ام، تصیری از خود ساخته ام که خود نیز باورش ندارم. من نمیدانم شما از صادق چه میدانید اما بگذارید برایتان بگویم که صادق کیست:

مهمترین ویژگی صادق عدم تطابق افکار و اعمالش است: صادق دم از عشق خدا میزند اما نمازش یک خط در میان است، صادق دم از راستگویی میزند اما آنجا که منافعش به خطر میافتد از دروغ کم نمیاورد. صادق از حلال و حرام میگوید ولی در محل کار ساعتها وقتش را پای اینترنت تلف می کند. صادق از حرکت و تغییر می گوید اما سالهاست که ساکن مانده و غرق در روزمرگی هایش است. صادق ادعای عشق فیلم است اما هنوز هم گاهی فیلمها را برای دیدن صحنه های مستهجنش جلو و عقب می کند. صادق ادعای پاکی میافتد اما آنگاه که خدا امتحانش کرد پایش لغزید. صادق ادعای هشیاری می کند اما سالهاست که خواب است.

صادق هر چه باشد صادق نیست...

پ.ن: حتی این مطلب هم که قرار بود درد دلی باشد برای خودم به نوعی تقلید است از نحوه نوشتن دلقک...

اوج شرمندگی

http://i1.tinypic.com/zkjocn.jpg

اوج غم

http://i1.tinypic.com/zkj3iq.jpg

اوج تضرع

http://i1.tinypic.com/zkj3ae.jpg

اوج شادی

http://i2.tinypic.com/zkiwc4.jpg

اوج عصبانیت

http://i1.tinypic.com/zkiwkk.jpg

اوج عشق

http://i3.tinypic.com/zkivys.jpg

اوج وحشت

اوج زیبایی

http://i1.tinypic.com/xpndza.jpg

درگذشت آيت الله صالحي نجف آبادي

چندي پيش خبر بيماري آيت الله صالحي نجف آبادي را در وبلاگ گذاشته بودم. متاسفانه ديروز خبر فوت اين عالم رباني منتشر شد. براي شناخت بيشتر از افكار مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي به آدرس هاي زير مي توانيد مراجعه كنيد:

مقاله رسول جعفريان در بازتاب

حرفهاي يك الپر

مقاله مشهدي نوش آبادي در حيات نو

خاطرات آيت الله يزدي

 

اما از اونجا كه ميدونم تنبلها بسيارند يه خلاصه كوچيك بگم هركي خواست بيشتر بدونه به لينكهاي بالا مراجعه بكنه:

 

عمده شهرت آيت الله صالحي نجف آبادي مربوط به چاپ كتاب "شهيد جاويد" است. اين كتاب درباره علل ، ماهيت و نتايج قيام امام حسين(عليه السلام) است. مهمترين نظريه اين كتاب اين است: امام به جهت تشكيل حكومت قيام كردند و چون در اين راه شكست خوردند، به شهادت رسيدند. ايشان در اين كتاب هرگونه علم امام به سرنوشت خويش را نفي كرده اند.در حالي كه اكثر علماي شيعه به اين معتقدند كه هدف امام(ع) از قيام شهادت بوده و شهادت آن حضرت محبوب و مطلوب
خداوند بوده است. به عبارت ديگر امام مأمور بود عليه يزيد قيام كند و ابطال حكومت او  را اعلام نمايدو امتناع خود را از اين بيعت شوم، علنىو آشكار سازد.به عبارت ديگر امام از شهادت خود در كربلا آگاه بود و هدفش تأسيس حكومت اسلامى نبود و مى‏دانست كه پيروزى نظامى به دست نمى‏آيد.

انتشار اين كتاب در زمان خودش(سال 1349) موجب اختلافات بسياري شد. تا جايي كه يكي از علماي مشهور شهر قم در اعتراض به چاپ اين كتاب مي خواست كه كفن پوش در قم راهپيمايي كند. در حالي كه روحانيوني نظير آيت الله منتظري و آيت الله مشكيني از اين كتاب حمايت مي كردند. كار به جايي رسيد كه ساواك براي تشديد اختلافات بين روحانيون به صورت مخفي اقدام به تجديد چاپ اين كتاب در تيراژ بالا كرد. در رد اين كتاب حداقل 13 كتاب و مقاله هاي بسيار نوشته شد و روحانيون بزرگي مانند علامه طباطبايي، آيت الله گلپايگاني، آيت الله صافي گلپايگاني و شهيد مطهري و حتي روشنفكراني مانند دكتر شريعتي به مخالفت با اين كتاب برخاستند. اما اين پايان كار نبود، بعد از انقلاب وقتي مهدي هاشمي به جرم قتل شمس آبادي دستگير شد، علت قتل را مخالفت شمس آبادي با كتاب شهيد جاويد ذكر كرد. و همين اتفاق سرمنشا كنار گذاشته شدن ماجراهايي شد كه به خروج آيت الله منتظري از حكومت منجر شد.

 

پ.ن: بنگاه سخن پراکنی بهروز شجاعی با نام کاغذ کاهی شروع بکار کرد. برای بهروز همیشه و همه جا آرزوی موفقیت دارم.

وام جهیزیه

به گزارش ايسنا موسسه مالي و اعتباري قوامين در سال پيامبر اعظم و به منظور ترويج سنت نبوي و مساعدت به مزدوجين پرداخت تسهيلات ويژه جهيزيه به مزدوجين را آغاز كرد.  به گزارش ايسنا به نقل از روابط عمومي موسسه مالي و اعتباري قوامين كليه مزدوجين مي‌توانند با مراجعه به يكي از 460 شعبه موسسه قوامين در سراسر كشور تا سقف 30 ميليون ريال تسهيلات جهيزيه بدون سپرده‌گذاري با بازپرداخت اقساط 60 ماهه دريافت كنند. دريافت وام ازدواج از ساير بانك‌ها مانع پرداخت تسهيلات فوق به متقاضيان نيست. زوج‌هاي جوان كه تاريخ عقد آنان مربوط به اول فروردين 84 به بعد است مي‌توانند با در دست داشتن اصل و كپي عقدنامه به يكي از شعب موسسه مالي و اعتباري قوامين مراجعه و با معرفي يك نفر ضامن معتبر نسبت به تكميل فرم درخواست تسهيلات مربوطه اقدام كنند و از تسهيلات ويژه جهيزيه با رعايت ساير شرايط عقود اسلامي اين موسسه بهره‌مند شوند. مزدوجان فقط تا 24 ماه پس از تاريخ عقد خود فرصت دارند از تسهيلات مذكور در موسسه مالي و اعتباري قوامين استفاده كنند.

توضيح اضافه: در راستاي همين سنت پسنديده و پيامبر و اينها اين موسسه سود 24 درصدي براي باز پرداخت وام مذكور مقرر نموده است يعني به عبارتي به ازاي دريافت سه ميليون تومان در مدت پنج سال مبلغ چهارميليون و نهصد و پنجاه هزار تومان را پس دهيد!

پ.ن: موسسه قوامين مربوط به نيروي انتظامي است و قاعدتا زياد نبايد در پي سوداوري باشد، راستي چرا تو اين مملكت هيچ كس كار خودش را انجام نميده؟ يعني نيروي انتظامي همه كارهايش را درست انجام داده كه حالا به فكر بانكداري افتاده؟

اوج حماقت

هفته گذشته دختر عرب زباني در اهواز به دست برادرانش به قتل رسيد. جرم دختر داشتن رابطه جنسي با شوهر عقدي اش قبل از مراسم عروسي بود...

 

درامد ماهانه يك و نيم ميليون توماني متكديان

عادت ندارم به جماعت گدا پول بدم. ولي چند روز پيش يك پسر 30 ساله اي جلويم را گرفت و گفت: نمي خوام بهت دروغ بگم، گير 2000 تومان براي يك بست ترياكم. دارم ديونه ميشم از خماري، يه كمكي بكن! بهش گفتم: حالا كه اينقدر مردونگي داري كه حرف راست بزني و دروغ نگي، يه كم از اين مردونگي را خرج ترك مواد كن. ولي چون از راستگويي ات خوشم اومد اين 1000 تومان مال تو..

پ.ن: مدير كل امور اجتماعي استان تهران از درامد ماهانه يك و نيم ميليون توماني متكديان در تهران خبر داد.

یک موجود افراطی

میگن یه نوع خرگوش هست که  ۱۲ ساعت بعد از تولد قادر به جفت گیری و زاد و ولد هست

اگر آمریکا روی جاهايی در ايران بمب بريزند، تو چه خواهی كرد؟

كورش علياني تو وبلاگش يك سوال مطرح كرده و هشت گزينه براي جواب:

بر فرض  آمريكايی‌ها روی جاهايی در ايران بمب بريزند، تو چه خواهی كرد؟
1. من چه كار دارم؟ نان و ماستم را می‌خورم.
2. آن وقت يك پتيشن جدی امضا می‌كنيم، با كمك دوستان خارج از ايران در كشورهای مختلف لابی می‌كنيم و از كوفی عنان و سران كشورها می‌خواهيم جلوی اين كارهای ديوانه‌وار را بگيرند.
3. می‌روم در بسيج محله‌مان اسم می‌نويسم تا از وطنم دفاع كنم.
4. يك
nasty shit bomb می‌سازم و برمی‌دارم و می‌روم سراغ اولين موسسه يا تاسيسات آمريكايی.
5. هم‌آن
nasty shit bomb را برمی‌دارم و می‌روم سراغ بی‌عقل‌هايی كه باعث اين حمله شدند.
6. كاری می‌كنم كه آمريكايی‌ها اسم بن‌لادن و زرقاوی را فراموش كنند و با اسم‌های ايرانی آشناتر شوند.
7. چه كار می‌توانم كنم؟ آمريكا است. شوخی كه نيست.
8. فكر می‌كنم. فكر می‌كنم تا راه حل عاقلانه‌ای پيدا كنم. پيدا كردن يك راه حل عاقلانه گاه خيلی مشكل است اما هيچ گاه ناشدنی نيست.

 

پاسخ من:

كورش سوالش را مبهم بيان كرده و ميزان حمله احتمالي را مشخص نكرده است. واكنش خود من نسبت به حمله احتمالي با توجه به ميزان حمله مشخص مي شود :

1-اگر حمله فقط به مراكز هسته اي ايران باشد من خودم ترجيح ميدهم روشهايي مانند امضا كردن پتيشن(گزينه دو) يا راه حل عاقلانه ديگري(گزينه هشت) مثل تظاهرات و تجمع را پيش بگيرم . در اين موارد به نظر من چون حمله محدود بوده مشاركت عامه مردم در هرگونه پاسخ نظامي بي فايده است و حمايت از دولت بيشترين كاري است كه عامه مي توانند انجام دهند.

2- اما اگر حمله به صورت موشك باران گسترده به قسمتهاي مختلف نظامي و غيرنظامي كشور باشد آنگاه تنها گزينه هاي پيش روي من، گزينه هاي 3 و 4 و6 هستند.

اولين اقدام من مسلما نام نويسي است براي دفاع از وطن، اما اگر كار به جاهاي باريك كشيد( مانند آنچه در عراق اتفاق مي افتد) آن موقع گزينه هاي 4 و 6  هم را ممكن است انتخاب كنم. مطمئنا اگر آمريكاييها بخواهند به غيرنظاميان ايراني حمله كنند ، هر آمريكايي(چه نظامي و چه غيرنظامي) براي من يك هدف به شمار مي آيد.

3-گزينه هاي يك و هفت نشانه انفعال هستند و غيرقابل قبول. در شرايط جنگي نميتوان از زير بار مسئوليت شانه خالي كرد و دفاع از كشور را تنها وظيفه نيروهاي نظامي دانست. اگر قرار بود هركس نان و ماستش را بخورد يا اينكه بترسد، الان بر استان خوزستان صدام حكومت مي كرد و نه جمهوري اسلامي.

4- گزينه 5 غيرقابل قبول است. حمله آمريكا اگر به بهانه مسئله هسته اي باشد، اشتباهي است نابخشودني! اينكه ايرا تا به حال هيچ يك از پيمانهاي بين المللي را نقض نكرده و تنها بر حق خود پافشاري مي كند، موضوعي است كه همه بر آن اتفاق نظر دارند. پس "بي عقل هايي كه كه باعث اين حمله شدند" جز آمريكاييها و اسرائيلي ها كس ديگري نيست. ضمن اينكه جنگ جاي خوبي براي تسويه حسابهاي جناحي نيست.

 

همه اين نوشته تنها بر اساس يك فرض بود، فرضي كه متاسفانه روز بروز رنگ بيشتري از واقعيت به خود مي گيرد دوست دارم بدانم شما چه نظري داريد؟

من و رئیس بزرگ

با توجه به اینکه قرار است تا آخر این هفته صورتهای مالی شرکت آماده شود این روزها یک مقدار سرم شلوغ است و حسابی درگیر کار هستم. همین شلوغ پلوغی ها باعث خلق صحنه های جالبی می شوند که سه تاشون را براتون میگم، راستی قبلش بگم که منظورم از رئیس بزرگ، نه رئیس مستقیم خودم که رئیس دو رده بالاتر از خودمه در حقیقت رئیسِ رئیسم .

1-     همین شنبه هفته گذشته به سمت دستشویی در حرکت بودم که یکی از همکارها صدایم زد و نزدیک به نیم ساعت راجع به یک موضوع کاری با هم دیگه صحبت می کردیم. فشار دستشویی دیگه به اوج خودش رسیده بود که بالاخره همکار محترم رضایت داد و من را رها کرد. منم مثل تیری که از چله کمان ول شده باشه به سمت دستشویی در حرکت بودم که یکدفعه دیدم رئیس بزرگ را در راهروی به سمت دستشویی دیدم اون هم تا منو دید گفت: فلانی کجا؟ بیا کارت دارم! منم که دیگه فشار  به جاهای تحمل ناپذیرش رسیده بود در حالی که از خجالت داشتم میمردم با اشاره به دستشویی گفتم اگر اجازه بدهید 5 دقیقه دیگه خدمت برسم! آقا این رئیس بزرگ رفت به سمت اتاق من و گفت پس میشینم کنار میزت تا بیای منم گفتم چشم و به حرکت هروله وارم به سمت دستشویی ادامه دادم.... تو دستشویی بعد از اینکه کارم تمام شده بود شیر آب را باز کردم دیدم ای دل غافل آب نیست! من مانده بودم با قطعی آب و مقدار متنابهی دستشویی کتبی و رئیس منتظر کنار میز! بماند که با چه بدبختی از دستشویی خلاص شدم ولی همین خلاصی حدود بیست دقیقه طول کشید و کلی غرولند و سر و صدا و من که حتی روی توضیح دادن علت تاخیر را برایش نداشتم.

2-     روز چهارشنبه چون قرار بود بریم عروسی میخواستم زود از اداره خارج بشم و سمت خونه برم تا آماده بشم. خلاصه به خانم جان زنگ زدم آماده باش که من دارم از سرکار حرکت میکنم. در حال خروج بودم که ناگهان سر و کله رئیس بزرگ دم اتاقم پیدا شد که فلانی پرونده خریدهای خارجی را بیار چند تا سوال دارم که باید برام توضیح بدی! منم به بهانه آوردن پرونده به اتاق یکی از همکارها رفتم و سریع به خانمم زنگ زدم که ماجرا از این قرار است فعلا تا این بابا اینجاست من باید سرکار باشم. همین چند تا سوال نزدیک به دو ساعت من بدبخت را تو اداره نگه داشت از اون طرف خانمم هم که میدید دیر شده تو خونه مدام حرص و جوش میخورد. بعد از اینکه کارمان تمام شد جناب رئیس بزرگ اصرار کرد که مرا با ماشین تا دم خونه برسونه خوب منم که از خدا میخواستم سریع دعوتش را پذیرفتم و سوار ماشینش شدم. همین که از شرکت خارج شدم موبایلم زنگ خورد و خانمم که از این تاخیر عصبانی شد با داد و بیداد شروع کرد به غر زدن : این چه وقت خونه اومدنه دو ساعت من بدبخت رو اینجا کاشتی و.... اونقدر عصبانی بود و داد میزد که رئیس بزرگ که کنارم نشسته بود تقریبا تمام مکالمه ما را شنید و تقریبا تا خونه داشت به من میخندید... ولی خوبیش اینه که از اون روز به بعد حداقل دیگه تو ساعت اضافه کاری سراغم نیومده!

3-     همین دیروز تو دفتر رئیس بزرگ جلسه ای سه نفره درباره وضعیت حسابها داشتیم. نزدیک به یکساعت از شروع جلسه گذشته بود که بحث به سمتی رفت که بیشتر بین رئیس بزرگ و اون همکارم بود و من دخالتی جز گوش دادن نداشتم، خوب به نظرت من چکار کردم؟ خوابیدم! بله دقیقا خوابیدم و بعد از چند ثانیه با داد رئیس بزرگ که: جوون کجایی؟ از خواب پریدم...

 

خدا این روزهای آخر سالی را بخیر کنه

یک اتفاق و نتیجه گیری های من

  اینجا را ببینید در ضمن مطلب  زير را از وبلاگ آن سوي ديوار بخوانيد تا پايين مطلب نتيجه گيري هاي خودم را بنويسم:

قضیه این است که نشریۀ سان زردترین نشریۀ انگلیس شاید هم جهان عکسی بی‌ناموسی از صدر‌اعظم آلمان خانم آنجلا مِرکِل در حال تعویض لباس شنا کنار استخری خصوصی منتشر کرده و تیتر آن را گذاشته:
"
I'm Big in the Bumdestag"
یعنی شوخی با اندازۀ‌ باسن صدر اعظم. طفلی آنجلا خانم داشته به همراه همسرش تعطیلات عید پاک را در ایتالیا می‌گذرانده که یکی از این پاپاراتسی ها این صحنه را شکار می‌کند و لابد بابتش هم دهها هزار یورو از سان می‌گیرد.
در متن گزارش نوشته شده: "وضعیت ملت آلمان دیگر آنقدرها هم آویزان نیست." و از این قبیل لوسبازی‌ها.
یکی از نشریات زرد آلمانی به نام بیلد در واکنش به این عکسها نوشته: "انگلیسیها از پایه فاسدند" و اضافه کرده: " ما هرگز حاضر نبودیم عکس ملکه الیزابت را با جوراب نایلون چاپ کنیم". بعد هم بحث را به فوتبال و جام جهانی کشانده که در زمین چمن پدرشان را در می‌آوریم. اصلاً نگفته می‌رویم سفارتخانه‌شان را آتش می‌زنیم. آلمانیها هم این قدر بی‌عرضه بودند و ما خبر نداشتیم؟
سخنگوی صدر اعظم گفته که قصد ندارد با روزنامه برخورد قانونی کند. سان هم در جواب در سایتش نوشته: " سیاستمداران و روزنامه‌نگاران برخورد خشمگینی با افشاگری پشت پردۀ ما کرده‌اند، ولی خوشحالیم که صدراعظم با شکایت نکردنش نشان داد که ظرفیت شوخی دارد!"

نتيجه گيري هاي خودم:

1-چندي پيش مديرمسئول مجله دنياي تصوير به دادگاه مطبوعات احضار شد، علت احضار  ايشان چاپ عكس مهران مديري بود. البته خود مهران مديري اشاعه منكرات محسوب نشده بلكه حلقه طلايي كه ايشان بدست داشته است مورد اتهام مجله دنياي تصوير به عنوان اشاعه منكرات بود! حالا به متن بالايي برگرديد، طرف غيرقانوني رفته از صدراعظم آلمان عكس نيمه عريان گرفته بعد تو مجله چاپ كرده هيچ كس هم كاري به كارش ندارد. خب يكي مثل قوه قضاييه مملكت ما بابت يك حلقه كوچك كه غير خود مدعي العموم هيچ مرد ديگري آن را نديده مجله اي را به دادگاه مي كشاند يكي ديگه هم مثل اون اروپاييها اجازه دخالت در خصوصي ترين مسائل زندگي مردم را به مجلات و روزنامه ها ميدهد. مطمئنا هر دوتاي اينها افراط و تفريط است و نه اين درست است و نه آن.

2-نكته ديگه برميگرده به نحوه برخورد مردم و دولت آلمان با اين قضيه، فرض كنيد كه مثلا اين اتفاق بين دو كشور ديگه مثل هند و پاكستان يا و كشور آفريقايي ميفتاد به نظر شما اين عكسها نمي توانست آغازگر جنگ جديدي بين دو كشور باشد؟ اروپاييها و حتي آمريكاييها خيلي وقت است ياد گرفته اند كه مسائل را با گفتگو و بدون خونريزي حل كنند . انتخابات اخير مجلس آلمانها كه موجب بن بست سياسي در اين مملكت شده بود يا انتخابات اخير ايتاليا و فاصله 25000 تايي آرا بين احزاب برنده و بازنده يا حتي انتخابات سال2000 آمريكا كه منجر به پيروزي بوش بر ال گور شد مثالهايي هستند از جايگزيني روشهاي مبتني بر عقل به جاي روشهاي مبتني بر زور.  مطمئن باشيد هركدام از اين اتفاقات در 99 درصد كشورهاي دنيا مي توانست موجبات يك جنگ داخلي يا تظاهرات مردمي باشد و باعث فلج شدن كليه امور مملكتي براي مدت مديد شود. براي مثال مي توانيد به اتفاقاتي كه در كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق افتاد نگاهي بيندازيد.