دروغ

وقتي گفتن يك حقيقت به هيچ كس سودي نمي رساند و فقط به تو ضرر مي زند

وقتي گفتن يك دروغ به هچ كس ضرر نمي زند و فقط از ضرر كردن خودت جلوگيري ميكند

شك نكن و دروغ بگو

چند ماه پيش يك حقيقت بي فايده را گفتم و اين چند وقته اين حقيقت مرده شور برده نزديك بود داشته هايم را نابود كند و چند روز پيش با گفتن يك دروغ بي ضرر فعلا جلوي نابودي را گرفتم اما خوب احتمالش خيلي زياده كه دروغم آشكار بشه و همه چي نابود بشه ولي خب به هرحال وضعيت از ايني كه الان هست بدتر نميشه و فوقش چند ماه يا چند سال ديگه همه چي نابود ميشه ولي اگه چند ماه پيش دروغ مي گفتم حالا ممكن بود كه همه چي درست و بي دردسر باشه و شايد هم همون چند ماه پيش همه چي نابود ميشد، نميدونم؟ فعلا كه دروغگويي تنها راه چاره بود تا بعدا هم خدا بزرگه!

 

پ ن: جاتون خالي ديشب اينجا چه طوفاني شد اولش باد و خاك شديد بعدش هم يه بارون مشتي و هزاران رعد و برق! فكر كنم تو تاريخ اهواز تو شهريور ماه بارون اينجوري بي سابقه بوده به هر حال بارونه هم خاك را خوابوند و هم از گرماي شديد اين دو هفته اخير كاست. اين بارون هم مثل بازي استقلال ابومسلم چند سال پيش بود كه ابومسلم دو هيچ جلو بود و استقلال تو 5 دقيقه آخر 3 تا گل زد و بازي و برد، درست به همون اندازه حال داد!

گلاب به روتون

هفته گذشته رفتم دكتر. دكتر جان يه دستور غذايي داد و گفت كه يك هفته گوجه و لبنيات نخور بعدش بيا يه آزمايش ادرار (گلاب به روتون) بده در ضمن شب قبل از آزمايش دستشويي نرو و مثانه ات را چند ساعتي خالي نكن.

امروز روز موعود بود و ديشب شب انتظار! شب خوابيدم اما جاتون خالي صبح ساعت 5 با احساس دستشويي شديد از خواب بيدارشدم در حالي كه نه راه پس داشتم و نه را پيش. يعني با توجه به مثانه پر نه ديگه مي تونستم بخوابم و با توجه به دستور دكتر هم حق دستشويي رفتن نداشتم. تا ساعت 6 تو رختخواب داشتم به خودم مي پيچيدم اما ديگه تحملم تمام شده بود بلند شدم و شروع كردم به آماده شدن و از خونه زدم بيرون ساعت شش و نيم رسيدم آزمايشگاه. ديدم ده نفري تو صف منتظرند خلاصه تا يك ربع به هفت طول كشيد كه منشي آزمايشگاه راضي شد به اسم خوندن و شيشه دادن.

نوبت كه به من رسيد دو تا شيشه به من داد: يكي از اين شيشه هاي قهوه اي بزرگ كه مخصوص آزمايش ادرار است و يك لوله آزمايش باريك از اينها كه مخصوص نمونه گيري خون است را به من داد. تعجب كردم آخه من فقط قرار بود آزمايش گلاب به روتون بدم و صحبتي از آزمايش خون نبود ولي خب ديگه چيزي نگفتم و رفتم نمونه گلاب به روتون را گرفتم و تحويل دادم. آرامشي بر آدم حاكم مي شود در اثر تخليه بعد از دو ساعت عذاب كشيدن، حسي وصف ناپذير كه اگرچه دلنشين است ولي اميدوارم تجربه اش نكنيد!

رفتم تو صف آزمايش خون و نوبتم كه شد برگه و لوله را دادم دست پرستار، طرف نگاهي كرد و گفت كه آقا شما آزمايش خون نداري! گفتم پس اين لوله براي چيه؟ گفت شما دو تا آزمايش گلاب به روتون داريد و بايد دو تا لوله پر ميكردي.

 آقا اين راكه گفت خشكم زد، من تمام گلاب به روتون را تخليه كرده بودم و ديگه چيزي تو مثانه نداشتم چه ميكردم اين لامصب هم چيزي نيست كه زور بزني دربياد اما خوبي اش اين بود كه هنوز آب نخورده بودم اگه ته مونده اي پيدا ميشد ميتونستم كاريش كنم. خلاصه يه 10 دقيقه اي راه رفتم و اون دور و برا گشتم تا بالاخره قطراتي حاصل شد و تحويل دادم.

حالا دو روز ديگه بايد برم براي جواب، فقط اميدوارم كه نگن نمونه دوم كم بوده و دوباره بايد يك شب انتظار را طي كنم؟

سهام عدالت 300 تومني و تخت خوب 3 ميليوني

مردك تو راديو بعد از كلي به به و چه چه درباره طرح سهام عدالت ميگه در قالب اين طرح به هر خانوار 5 نفره 3 ميليون ريال سهام عدالت تعلق گرفت. حساب كتاب كه كني مياد دستت كه ميشه نفري 60 هزار تومان و اگر تقسم بر 12 كني ميشه ماهانه نفري 5 هزار تومان! آخه اين 5 هزار تومان كجاي زندگي يك آدم را ميگيره كه اينجوري منتش را بر سر مردم ميگذارند؟

ول كن بابا حوصله داري اعصاب خودتو خورد ميكي بگذار يه چيزي بگم بخند: طرف بعد از 50 سال زندگي مجردي رفته يه سرويس خواب گرفته 3 ميليون تومان! بهش ميگم تخت خالي بهت دادند يا اشانتيون يه خانم هم روش بود؟ ميگه چرا ميگم مرد حسابي آدم با 3 ميليون تومان زن ميگيره تو رفتي 3 ميليون دادي چوب خريدي؟

 

پ ن: دوستان نکته اصلی این بود که این رفیق ما مجرده

تخم مرغ

من رفتم مغازه 8 تا تخم مرغ خريدم، مطمئن هم باشيد 8 تا چون تو مغازه دو بار شمردم. تخم مرغ ها را گذاشتم روي صندلي عقب ماشين و اومدم خونه. تو خونه نگاه ميكنم مي بينيم 5 تا تخم مرغ بيشتر تو پلاستيك نيست. دو تا از تخم مرغها را سالم زير صندلي پيدا كردم ولي از يكي ديگه هيچ خبري نيست كه نيست! اگه تا الان تو ماشين مونده باشه تو اين گرما مطمئنا پخته شده ولي با اين حال هركي عقب ميشينه بهش تذكر ميدم كه نكنه بره روي تخم مرغه و همه جا را به گند بكشه! ضمنا من رانندگي ام اونقدرها بد نيست اما مغازه داره يادش رفته بود در پلاستيك تخم مرغها را ببنده و خب سرپيچ هم قانون گريز از مركز متاسفانه عمل ميكنه!

 

پ ن: نتايج ارشد آزاد اومد و من قبول شدم با توجه به درصدهاي من و رتبه ام به نظرم قبول شدن تو ارشد آزاد خيلي كار راحتيه و فقط كمي همت ميخواد! به هرحال الان بي صبرانه منتظر نتايج نهايي سراسري هستم درسته كه با توجه به رتبه ام نبايد نگراني داشته باشم ولي....  تازه بعد از اون هم فقط يك هفته وقت دارم تا مجوز شركت را بگيرم.



سراسری هم حسابداری چمران قبول شدم

وجدان كاري

كاري كه من تو قسمت حسابداري شركت انجام ميدم ارتباط تنگاتنگي با واحد كامپيوتر داره بطوريكه هفته اي حداقل دوبار بايد برم سراغ كارشناس اونجا و گزارشاتي را كه ميخوام ازش بگيرم. اين كارشناسي كه من كارم به اون افتاده هيچوقت تو محل كارش نيست. امروز ديگه اعصابم خراب شد و برگشتم بهش گفتم كه بابا كارهاي ما خيلي هاش فوريه و اين نميشه كه هروقت من ميام اونجا يا به شما تلفن ميزنم شما تو محل كارت نباشي و اين نبودنهاي شما داره منو زير سوال ميبره ميدوني برگشته به من چي ميگه: هر روزي كه با من كار داري اول صبح به من زنگ بزن تا نرم بيرون!!!

مشكل اينجاست كه طرف سن و سالي ازش گذشته و با بچه هاي قديمي اينجا دوستي ديرينه اي داره و هروقت به ستوه ميام و ميخوام به رئيسش شكايتش كنم همكارهاي خودم پادرمياني ميكنند ولي طرف از اين كارهاش دست برنميداره. تازه طرف هم حاجيه و هم جانباز فكر كنم اگه شكايتش را هم بكنم خودمو ضايع كردم.

داشتم ماجراي اين بابا را براي رئيسم تعريف ميكردم برگشت ماجراي جالبي را تعريف كرد: ميگفت حدود بيست سال پيش هم من يه ماجراي اينطوري داشتم و هروقت ميرفتم سراغش نبود با اين تفاوت كه اداره اونها قسمت ديگه اي از شهر بود من مجبور بودم با تاكسي تا اداره اونها برم  آخرش يكروز تو ساعت اداري كه رفتم پيشش و نبود، وقتي از محل كار اون داشتم به محل كار خودم برميگشتم ديدم طرف داره با ماشينش تو خيابون مسافركشي ميكنه!

رابطه با مرغ

تو این هفته دو شب پشت سر هم مسیرم به یک مغازه مرغ فروشی افتاد. شب اول مرغ کامل را کیلویی 3200 و شب دوم کیلویی 3400 می فروخت. گفتم : " آقا من دیشب اینجا مرغ را قیمت کردم 3200 چی شده که یکشبه قیمت مرغ 200 تومان گرانتر شد؟"  مردک با وقاحت تمام برگشته به من میگه: "نه آقا چرا تهمت میزنی، مرغ را دیشب 3300 می فروختم!" میگم: "خوب فرضا حرف شما درست، خوب همین 100 تومان تو یکشب هم خودش زیادیه، چرا که من مطمئنم شما مرغ تازه نیاوردی و باقیمانده همون مرغهای قبلی را داری میفروشی."

داشتم ماجرای بالا را در جمعی تعریف میکردم و از دو برابر شدن قیمت مرغ در کمتر از دو هفته ناله میکردم که یکدفعه یک بنده خدایی از میان جمع گفت: "آقا رابطه شما با مرغ چیه؟" با شنیدن این سوال یکدفعه همه زدند زیر خنده منم در جواب بنده خدا که متحیر از خنده جمع بود گفتم: من شخصا هیچ رابطه ای جز رابطه غذایی با ایشون ندارم و همه رابطه دیگر اعم از فیزیکی و ... را تکذیب میکنم! ولی سوالت منو یاد یک ماجرایی انداخت که مقداری بالای 18 ساله:

تو یکی از این گعده های دانشجویی داشتیم چرت و پرت میگفتیم که یکدفعه یکی از بچه ها گفت: بچه ها میدونید که مرغ از  ک و ن نفس میکشه؟!!! تا این حرف را زد من و یکی دو تا دیگه از بچه های جنس خراب دوزاری مون افتاد ولی اینقدر بهش پیله کردیم تا خودش مجبور شد ماجرا را لو بده: طرف در نوجوانی با دیدن ارتباط جنسی یک مرغ و خروس تحریک میشه تصمیم به تجاوز به مرغه میگیره اما همین که شروع به کار میکنه مرغ بیچاره از شدت فشاری که بهش اومده بوده درجا میمیره و این طرف تا اونروز فکر میکرده که مرغ بیچاره خفه شده و از همین فکر همین نتیجه گرفته بوده که مرغ از ک و ن نفس میکشه

راستی مرغ تو شهر شما هم همینقدر گرون شده؟

پ ن: گعده در اصل قعده و واژه‌ای عربی است که به معنای نشستن، دوره گرفتن و دور هم نشستن است. در فرهنگ عربی به دور هم نشستن و گپ زدن، قعده، می‌گویند. این واژه در فارسی نیز مخصوصا توسط روحانیون و کهن‌سالان استفاده می شود. گعده معمولاً توسط گروه همسالان صورت می‌گیرد.