هاشم
هفته گذشته بازي تيمهاي فولاد خوزستان و سپاهان نوين اصفهان به خشونت كشيده شد كه حاصل اين درگيريها مضروب شدن داور با چوب توسط يكي از هوادران فولاد بنام "هاشم" و در ادامه مضروب شدن سه تا از تماشگران فولاد توسط تداركات تيم اصفهاني بود. برنامه نود پنج شنبه شب گذشته به بررسي اين بازي پرداخت و درضمن تماسي با مديرعامل فولاد گرفت. رضائيان مديرعامل فولاد در قسمتي از صحبتهاش درباره "هاشم" چنين گفت: (به نقل از وبلاگ نوشته هايي با طعم حاشيه)
حرفهای مدیرعامل باشگاه فولاد خوزستان بود . مدیر این باشگاه در باب پسرکی سخن می گفت به داور حمله کرد . اسم این پسرک هاشم بود او جوانی ۱۸ ساله که پدر و مادرش را در سنین کودکی از دست داد و بعد از آن آواره خیابان ها شد و به هیچ عنوان به مدرسه نمی رفت . همیشه در شهرهای خوزستان آواره خیابان بود و شدیدا هم علاقه مند به ورزش فوتباله و در هر بازی که تیم های خوزستانی مسابقه دارد او هم در ورزشگاه حضور دارد . هاشم جوان ۱۸ ساله که عاشق فوتباله در جامعه کاری ندارد . تمام اوقاتش به دیدن فوتبال می گذرد . این جوان که آموزشی از جانب هیچ کسی ندیده است و نمی داند آداب شخصیت مطلوب چیست ؟ اگر برخورد هایی انجام می دهد به دلیل نداشتن آموزش مناسب است . مدیرعامل باشگاه فولاد خوزستان می گوید : از این هاشم ها زیاد است و این برمی گردد به ناهنجاری های اجتماعی که ربطی به فوتبال و جو ورزشگاه ندارد و وقتی این جوان جایی برای خالی کردن خود ندارد جایی بهتر از ورزشگاه فوتبال پیدا نمی کند و اینچنین صحنه های تلخی ایجاد می کند .
اما انگيزه من از گفتن اين حرفها چيه؟ اين هاشم آقا را من چند سال پيش ملاقات كردم. اين بشر اعجوبه اي بود در نوع خودش! اين بشر از 8 سالگي كه نامادري اش او را از خانه شان در خرمشهر بيرون كرده تا به امروز آواره خيابانهاي خرمشهر و آبادان و اهواز است. چند سال پيش يكي از دوستان من دست اين بابا را گرفت و به خونه خودش آورد و حدود شش ماهي پيش خودش نگه داشت و آخر سر هم بر اثر فشار فاميل كه از نگهداري يه پسر غريبه كه عقل درست و حسابي هم نداشت توسط اين دوستمون ناراحت بودند، مجبور شد كه او را به آشنايي در باشگاه فولاد بسپاره و از آن زمان تا الان هاشم به عنوان پادو در باشگاه فولاد مشغول بكاره و شبها هم همونجا تو باشگاه ميخوابه... اول سه تا حكايت از اين هاشم براتون بگم تا برسيم به اصل ماجرا:
1- اين هاشم اوايل كه پيش دوست ما آمده بود عشق عجيبي به جاروبرقي پيدا كرده بود، آخه تا حالا جاروبرقي نديده بود! هر لحظه كه دوست ما پاشو از خونه ميگذاشت بيرون تا برميگشت ميديد كه هاشم جاروبرقي بدست وسط اتاق وايساده و ميگه: " عمو محمود تمام قاليهات را برات سشوار كشيدم!"
2- اين دوست من تعرف ميكرد كه يكبار قالي را با همديگه شستيم و برديم بالاي پشت بام و روي ديوار پهن كرديم تا خشك بشه. وقتي از خونه بيرون اومدم ديدم كه قسمت اعظم قالي داخل كوچه است و امكان داره كه قالي به داخل كوچه بيفته بخاطر همين برگشتم داخل خونه و گفتم هاشم برو بالاو قالي را يك كم بكش بالاتر. هاشم رفت بالي پشت بام و تا چند دقيقه خبري ازش نشد يكدفعه ديدم در خانه را ميزنند، رفتم در را باز كردم ميبينم هاشم دم دره و قالي هم روي دوشش! ميگم هاشم پس چي شد؟ ميگه " عمو محمود رفتم قالي را بكشم بالا، زورم نرسيد قالي منو كشيد پايين و با قالي پرت شدم تو كوچه....
3- اوايل كه هاشم رفته بود باشگاه فولاد گه گداري سري به اين رفيق ما هم ميزد. وقتي داشت ماجراي اولين فوتبالي را كه تو استاديوم ديده بود تعريف ميكرد گفت: "عمو محمود يه دقيقه حواسم پرت شد فولاد يه گل زد ولي هرچي منتظر ماندم نامردها صحنه آهسته اش را بازي نكردند!" شمايي كه هاشم را نميشناسي الان داري فكر ميكني كه هاشم داشت شوخي ميكرد ولي باور كنيد كه جدي ميگفت! تقريبا يكساعت طول كشيد تا بچه ها براش توضيح دادند كه صحنه آهسته را بازيكن ها بازي نمي كنند بلكه مختص تلوزيون است...
همه اينها را گفتم كه بدانيد هاشم چه جوان ساده و بدبختي است اما سوال من در پاسخ به اين مطلب دوستمون در وبلاگ نوشته هايي با طعم حاشيه اين است:
آيا هاشم ناهنجاري اجتماعي است يا آن نامادري كه هاشم را آواره خيابانها كرد؟
آيا هاشم ناهنجاري اجتماعي است يا آن 500 هزار نفري كه برنامه نود اين هفته را ديدند و هيچكاري براي هاشم نكردند؟
آيا هاشم ناهنجاري اجتماعي است يا آن فاميلي كه دوست مرا مجبور كردند تا هاشم را از خانه اش بيرون كند؟
آيا هاشم ناهنجاري اجتماعي است يا مني كه نشستم مطلب به اين گندگي را نوشتم تا آمار بازديدكننده هاي وبلاگم را چند صد تا بالاتر ببرم و هيچ كاري براي هاشم و هاشم ها نكرده ام؟