امروز يه ماجراي جالب شنيدم كه نقل اون خالي از لطف نيست:

قبل از انقلاب تو يكي از روستاهاي نزديك شهركرد، سيدي ادعاي شفاي زنان نازا را ميكنه. كم كم زناني كه بچه دار نمي شدند بهش مراجعه كردند و بعد از مدتي هم چندتاشون باردار شدند و يكدفعه آوازه سيد در تمام ولايتهاي اطراف پيچيد...طرزكار سيد هم اين بود كه دعايي به زنان ميداد و بعد اونها را با طناب به ته قنات روستا ميفرستاد تا در آب اون استحمام كنند و بعد از ساعتي اونها را بالا مي كشيدند.

زد و انقلاب شد و يكي از سران انقلابيون شهركرد هم كه بچه دار نميشد زنش را پيش سيد فرستاد تا شفايش دهد. بعد از دعا و استحمام زنك كه پيش شوهرش برگشت سريع برايش نقل كرد كه هنگامي كه در قنات مشغول استحمام بوده دو مرد به او تجاوز كرده اند.انقلابي ما هم آنقدر پي ماجرا را گرفت تا آخرش حقيقت معلوم شد:

اين سيد ما دو نفر همدست داشت كه از ورودي ديگر قنات وارد ميشدند و كمين مي كردند تا زني براي استحمام به داخل قنات فرستاده شود. سپس به او حمله كرده و بزور به او تجاوز مي كردند بعدش هم به شدت تهديدش ميكردند كه اگر ماجراها را براي كسي بازگو كند دودمانش را به باد ميدهند. زن بيچاره هم بعد از درآمدن از چاه از ترس آبرو و تهديدهاي متجاوزين چيزي بروز نميداد.

خب معلومه كه اون چندتايي هم كه به نوعي شفا داده شده بودند و حامله شده بودند در حقيقت خودشون مشكلي نداشتند بلكه شوهراشون نازا بوده اند و در جريان تجاوز صورت گرفته توسط دو همدست سيد باردار شده بودند...