وقتی یه اس ام اس عاشقانه از یه شماره ناشناس دریافت میکنی، پوزخندی به تقدیر میزنی که تو را تصادفی وسط عشق دو تا آدم ناشناس انداخته و با خودت میگی: از ما دیگه گذشت... بعد با خودت میگی: از کجا معلوم که اینها را یه دختره برات فرستاده باشه تو همین فکرایی که دو تا اس ام اس عاشقانه دیگه از همان شماره دریافت میکنی، اون وقته که خدا را شکر میکنی که بیرون از خونه ای وگرنه اگه خانومت اینها را میدید، اگه هیچ حرفی هم بهت نمیزد حداقل ته دلش یه شک کوچیک جا برای خودش باز میکرد. پس سریع براش مینوسی که شماره را اشتباه گرفته و طرف حساب شما من نیستم. اما وقتی جواب داد: "مسخره بازی درنیار و جواب اس ام اس ها را بده" دیگه فهمیدم ماجرا شوخی شوخی داره جدی میشه پس سریع شماره طرف را گرفتم.گوشی را جواب نداد و سریع برام اس ام اس فرستاد که" چرا زنگ میزنی مامانم خونه س نمیتونم جواب بدم" !!!!!!!
حداقل دیگه مطمئن بودم اون ور خط یه دختر نشسته و از اونجا که دیگه تو راه برگشت به خونه بودم و طرف هم دست بردار نبود گوشی را خاموش کردم تا حداقل امشب را بی دردسر طی کنم تا فردا صبح اگه دوباره اس ام اس داد یه فکر اساسی بکنم.
نمیدونم چی باعث شد تا فردا صبح به اون شماره زنگ بزنم ولی میدونم هرچی بود ریشه در حماقت داشت! اون ور خط آقایی بود که به نظر میرسد حداکثر 30 سال بیشتر نداشته باشه:
- ببخشید دیشب چند تا اس ام اس از این موبایل برام رسیده میخواستم ببینم که من شما را میشناسم؟
- نه آقا فکر نکنم, شماره شما برام آشنا نیست و در ضمن موبایل هم دیشب پیش خودم نبوده و دست خانومم بوده
- خوب ببخشید فکر کنم شماره را اشتباه گرفتم احتمالا 2 و 3 را جا به جا زدم، شرمنده که مزاحم شدم!
وقتی قطع کردم یه نگاه دیگه به شماره اس ام اس ها کردم، مطمئنا اشتباه نگرفته بودم و همسر اون آقا سر و گوشش می جنبید. اما در این شرایط راستگویی به صلاح نبود و اصلا دلم نمیخواست بار به هم خوردن یه زندگی رو دوش من باشه!
دو ساعت بعد دو باره زنگ زد و گفت:
- آقا من باید شما را ببینم!
- برای چی؟ من که به شما گفتم شماره را اشتباه گرفته بودم بعد از اینکه با شسما صحبت کردم شماره درست را گرفتم یکی از دوستهای قدیمم بود که شماره اش عوض شده بود و من شماره جدیدش را نداشتم
- من این حرفها را باور نمیکنم باید شما و خانومم را رو در رو کنم تا ببینم جریان چیه
- آقای عزیز من خودم متاهلم این وصله ها به من نمیچسبه، بیخیال شو!
- حالا که متاهلی اصلا گوشی را بده خانومت تا جریان را براش تعریف کنم و خانومم باهاش حرف بزنه
- آقای عزیز شما اصلا انگار به حرفهای من گوش نمیکنی من میگم شماره را اشتباه گرفته بودم شما هی حرف خودت را میزنی اصلا حالا که اینطوریه بیا یه قراری بگذاریم من گوشی ام را به شما نشون بدم تا به شما ثابت بشه که من شماره را اشتباه گرفته بودم
- یعنی باور کنم که هیچ ارتباطی بین شما و خانم من نیست
- آقا خجالت بکش این حرفها چیه اگر چیزی بود که من خودم به شما زنگ نمیزدم و ماجرا را شرح نمیدادم
- خدا لعنتتون کنه اگه بدونید من تو این دو ساعته چی کشیدم
- من شرمنده ام! اشتباه از من بود باید تو شماره گرفتن دقت میکردم
- آقا از این به بعد حواستون را جمع کنید شما داشتید زندگی منو به هم میریختید!
- من که معذرت خواهی کردم ولی باز هم شرمنده ام
تنها شانسی که آوردم این بود که بلوف من گرفت و طرف نخواست بیاد موبایل منو ببینه وگرنه خدا میدونه تو چه جریان مسخره ای گیر میفتادم
پ.ن: سيامك جان معلومه كه اين همه اتفاق براي من نميفته! بعضي از اين جريانت براي خودم اتفاق ميفته بعضي هاشون هم من راوي هستم و بعضي هاشون هم حاصل تخيل من هستند. مثلا اين جريان براي يكي از دوستانم اتفاق افتاده است.