|
لحظه
|
||
|
تراشیدم....پرستیدم....شکستم |
آيات 82 و 83 سوره نمل:
وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيهِمْ أَخْرَجْنَا لهَُمْ دَابَّةً مِّنَ الأَرْضِ تُكلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاس كانُوا بِئَايَتِنَا لا يُوقِنُونَ(82) وَ يَوْمَ نحْشرُ مِن كلِّ أُمَّة فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّب بِئَايَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(83)
ترجمه :
82 - هنگامى كه فرمان عذاب آنها رسد ( و در آستانه رستاخيز قرار گيرند ) جنبنده اى را از زمين براى آنها خارج مى كنيم كه با آنها تكلم مى كند و مى گويد : مردم به آيات ما ايمان نمى آورند .
83 - به خاطر بياور روزى را كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كردند محشور مى كنيم و آنها را نگه مى داريم تا به يكدگر ملحق شوند .
عده اي از بزرگان اين آيه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى دانند ، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد ، تعبير به من كل امة فوجا ( از هر جمعيتى ، گروهى ) صحيح نيست ، زيرا در قيامت ، همه محشور مى شوند ، چنانكه قرآن در آيه 47 سوره كهف مى گويد : ما آنها را محشور مى كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت .
رجعت از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است : بعد از ظهور مهدى (عليه السلام) و در آستانه رستاخيز گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان بازمى گردند ، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى كنند ، و گروه دوم كيفرهاى شديدى مى بينند .
بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا از محالات نيست ، همانگونه كه احياى جميع انسانها در قيامت كاملا ممكن است و تعجب از چنين امرى همچون تعجب گروهى از مشركان جاهليت از مساله معاد است و سخريه در برابر آن همانند سخريه آنها در مورد معاد مى باشد ، چرا كه عقل چنين چيزى را محال نمى بيند ، و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است . در قرآن مجيد ، وقوع رجعت اجمالا در پنج مورد از امتهاى پيشين آمده است :
الف - در مورد پيامبرى كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود ، و از خود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده مى كند ، اما خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى ؟ عرض كرد يكروز يا قسمتى از آن ، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت ( آيه 259 سوره بقره ) .
اين پيامبر ، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى كند ، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا ( فاماته الله ماة عام ثم بعثه ) .
ب - قرآن در آيه 243 همين سوره بقره سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى آورد كه از ترس مرگ ( و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و ) از خانه هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد ( فقال لهم الله موتوا ثم احياهم ) .
گرچه بعضى از مفسران كه نتوانسته اند وقوع چنين حادثه غير عادى را تحمل كنند آن را تنها بيان يك مثال شمرده اند ، ولى روشن است كه اين گونه تاويلات در برابر ظهور بلكه صراحت آيه در وقوع اين مساله ، قابل قبول نيست .
ج - در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنى اسرائيل مى خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند ، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند ( ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون ) .
د - در آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (عليه السلام) مى خوانيم : و اذ تخرج الموتى باذنى : تو مردگان را به فرمان من زنده مى كردى .
اين تعبير نشان مى دهد كه مسيح (عليه السلام) از اين معجزه خود ( احياى موتى ) استفاده كرد ، بلكه تعبير به فعل مضارع ( تخرج ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يكنوع رجعت براى بعضى محسوب مى شود .
ه - بالاخره در سوره بقره در آيه 73 در مورد كشته اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود ، قرآن مى گويد : دستور داده شد گاوى را با ويژگيهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد ( و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد ) ( فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون ) علاوه بر اين پنج مورد ، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى شود همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهيم (عليه السلام) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مساله رجعت نيز قابل توجه است .
به هر حال چگونه ممكن است كسى قرآن را به عنوان يك كتاب آسمانى بپذيرد و با اينهمه آيات روشن باز امكان رجعت را انكار كند ؟ اساسا مگر رجعت چيزى جز بازگشت به حيات بعد از مرگ است ؟ مگر رجعت نمونه كوچكى از رستاخيز در اين جهان كوچك محسوب نمى شود ؟ كسى كه رستاخيز را در آن مقياس وسيعش مى پذيرد ، چگونه مى تواند خط سرخ بر مساله رجعت بكشد ؟ و يا آن را بباد مسخره گيرد ؟ و يا همچون احمد امين مصرى در كتاب فجر الاسلام بگويد : آئين يهود ديگرى در مذهب شيعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور كرده است ! .
راستى چه فرقى ميان اين گفتار احمد امين ، و تعجب و انكار اعراب جاهليت در مقابل معاد جسمانى است ؟ !
آنچه تا به اينجا گفتيم امكان رجعت را ثابت مى كرد آنچه وقوع آنرا تاييد مى كند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است ، و از آنجا كه بحث ما گنجايش نقل آنها را ندارد كافى است آمارى را كه مرحوم علامه مجلسى از آن جمع آورى كرده است بازگو كنيم او مى گويد : چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهلبيت (عليهم السلام) ايمان داشته باشد و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد ؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود دويست حديث مى رسد كه چهل و چند نفر از راويان ثقات ، و علماى اعلام ، در بيش از پنجاه كتاب آورده اند ... اگر اين احاديث متواتر نباشد چه حديثى متواتر است ؟ ! .
مهمترين سؤالى كه در برابر اين عقيده مطرح مى شود اين است كه هدف از رجعت قبل از رستاخيز عمومى انسانها چيست ؟ با توجه به آنچه از روايات اسلامى استفاده مى شود اين موضوع جنبه همگانى ندارد ، بلكه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد كه در يك مرحله عالى از ايمان قرار دارند ، و همچنين كفار و طاغيان ستمگرى كه در مرحله منحطى از كفر و ظلم قرار دارند ، چنين به نظر مى رسد كه بازگشت مجدد اين دو گروه به زندگى دنيا به منظور تكميل يك حلقه تكاملى گروه اول و چشيدن كيفر دنيوى گروه دوم است .
به تعبير ديگر گروهى از مؤمنان خالص كه در مسير تكامل معنوى با موانع و عوائقى در زندگى خود روبرو شده اند و تكامل آنها ناتمام مانده است حكمت الهى ايجاب مى كند كه سير تكاملى خود را از طريق بازگشت مجدد به اين جهان ادامه دهند ، شاهد و ناظر حكومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى اين حكومت شركت جويند ، چرا كه شركت در تشكيل چنين حكومتى از بزرگترين افتخارات است .
و بعكس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهائى در اين جهان ، نظير آنچه اقوام سركشى مانند فرعونيان و عاد و ثمود و قوم لوط ديدند ببينند ، و تنها راه آن رجعت است .
امام صادق (عليه السلام) در حديثى مى فرمايد ، ان الرجعة ليست بعامة ، و هى خاصة ، لا يرجع الا من محض الايمان محضا ، أو محض الشرك محضا : رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد ، تنها گروهى بازگشت مى كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند .
اين احتمال نيز وجود دارد كه بازگشت اين دو گروه در آن مقطع خاص تاريخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مساله رستاخيز ( مبدا و معاد ) براى انسانها است ، تا با مشاهده آن به اوج تكامل معنوى و ايمان برسند و از هيچ نظر كمبودى نداشته باشند .
و نيز اينكه بعضى گفته اند : رجعت با آيه 100 سوره مؤمنون سازگار نيست ، زيرا طبق اين آيه مشركان تقاضاى بازگشت به جهان مى كنند تا عمل صالح انجام دهند و مى گويند : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت اما به آنها پاسخ منفى داده مى شود و گفته مى شود كلا انها كلمة هو قائلها پاسخ آن با توجه به اينكه اين آيه عام است و رجعت خاص است روشن مى گردد .
آخرين سخن اينكه شيعه در عين اعتقاد به رجعت كه آنرا از مكتب ائمه اهلبيت (عليهم السلام) گرفته است ، منكران رجعت را كافر نمى شمرد ، چرا كه رجعت از ضروريات مذهب شيعه است ، نه از ضروريات اسلام ، بنا بر اين رشته اخوت اسلامى را با ديگران به خاطر آن نمى گسلد ولى به دفاع منطقى از عقيده خود ادامه مى دهد .
اين نيز قابل توجه است كه احيانا خرافات بسيارى با مساله رجعت آميخته شده كه چهره آن را در نظر بعضى دگرگون ساخته است ، لازم است پايه را بر احاديث صحيح بگذاريم و از احاديث مخدوش و مشكوك بپرهيزيم .
|
|