|
تراشیدم....پرستیدم....شکستم
|
در قرون گذشته و تا ابتدای همین قرن بیستم در جوامع بشری برتری عقیده بر انسان به عنوان یک اصل کلی پذیرفته شده بود.به این صورت که ارزش یک انسان به عقیده و دین او بستگی داشت و در صورت تغییر دین (عقیده) فرد به عنوان مرتد شناخته و در بهترین حالت از جامعه طرد و در بدترین حالت به طرز فجیعی به قتل می رسید . جایگاه این بینش که اعتقاد به حرام بودن تفکر حداقل در اصول و مبانی داشت در قرن اخیر و با پیشرفت شدید علم بشری در جوامع غربی به شدت رو به زوال رفت تا اینکه با صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر تفکری را روبروی خود یافت که برای انسان بخاطر انسان بودن فارغ از عقیده ای که دارد ارزش قائل است.بعد از صدور این اعلامیه بود که یکی از تعارضات مهم جهان غرب با دنیای اسلام شکل گرفت.اکثر علمای سنتی اسلام حاضر به پذیرش این موضوع نشدند و دلایل مختلفی برای رد این موضوع دارند.برای مثال در صورت قبول برتری انسان بر عقیده آنگاه زن و مرد باید از حقوق کاملا مساوی برخوردار میشدند در حالی که اصولا مبنای احکام اسلامی برای زنان و مردان بر پایه تشابه و نه تساوی گذاشته شده و نص صریح قران نیز با تساوی حقوق زن و مرد همخوانی ندارد. یا همانطور که میدانید قتل یک کافر بدست یک مسلمان جزایش اعدام مسلمان نیست در صورتیکه اگر کافری فرد مسلمانی را به قتل برساند جزایش اعدام است زیرا در فقه اسلامی خون کافر ارزش و حرمتی ندارد اما خون مومن ارزش دارد.فارغ از اینکه کدام جریان درست و کدام غلط است(که به عقیده من هیچکدام بطور کامل درست نیستند بلکه در کنار همدیگر معنا و ارزش پیدا می کنند) اعتقاد صرف به هر کدام از دو جریان میتواند پیامدهای منفی گسترده ای بوجود بیاورد:
در صورت قبول برتری عقیده بر انسان آنگاه حکم به تایید نسل کشی های بزرگ تاریخ داده ایم که ملموس ترین آنها کشتار ارامنه بدست ترکها یا قتل شیعیان بدست وهابیون و موارد بسیار دیگر می باشد. در صورت قبول این عقیده شما پذیرفته اید که هدف توجیه کننده وسیله است و این خود با تمام آموزه های ما شیعیان در تعارض است.(اینکه چگونه برتری عقیده بر انسان باعث توجیه هدف بر وسیله میشود توجه شما را جلب میکنم به روایتی که از پیامبر نقل میشود در باب اینکه اگر کسی در دین ابداع کرد حق دارید به او تهمت بزنید و به او فحش دهید!)
اما در صورت قبول برتری انسان بر عقیده هم دقیقا در دامی گرفتار میشویم که امروز جامعه غرب در آن اسیر شده است و آن هم انسان محور شدن بجای خدا محور بودن است. شاید در قرون اخیر پیشرفت علمی انسان حیرت انگیز بوده اما این هیچگاه دلیل نمیشود که وجود خدا و ماورالطبیعه را انکار کرده و انسان را حاکم جهان بدانیم انسان اگر هم حکومتی بر دنیای مادی دارد به عنوان خلیفه خداوند است نه اینکه خود این حکومت را بدست آورده باشد. شبیه سازی انسان و همجنس بازی دو نتیجه کاملا غلطی است که بر مبنای تز رهایی بی قید و شرط انسان از هرگونه قید و بند، نتیجه مستقیم قبولی برتری انسان بر عقیده ،شکل گرفته اند. این ماجرا طوری دارد بیخ پیدا میکند که به عقیده من بزودی داشتن هرگونه عقیده ای جز برتری انسان و همین اعلامیه حقوق بشر در جوامع غربی محکوم میشود (کما اینکه در فرانسه و بعضی کشورهای دیگر نمونه کوچک این جریان را شاهد هستیم) و این تز نیز دقیقا در همان دامی میافتد که تز برتری عقیده بر انسان در آن دام افتاد و آن هم گرفتاری در دام تعصب است.
من هیچکدام از این دو حالت را به صورتی که الان موجود هستند قبول ندارم چرا که تمام آموزه های دینی من حکایت از وجود خدایی دارد که انسان را آفریده و امکان هر کاری را به او داده اما از او خواسته که هوای نفسانی خویش را کنترل کرده تا رستگار شود. از آن طرف هم نمیتوانم بپذیرم که یک انسان بخاطر عقیده اش زندانی شود چه برسد به اینکه اعدام شود.اما اینکه راه صحیح چیست الله اعلم.