تبليغاتX
لحظه - معصوم بودن پیامبر
 
لحظه
 
 
تراشیدم....پرستیدم....شکستم
 

درباره معصوم بودن پيامبر و ائمه روايتهاي مختلفي هست مثلا اهل سنت به معصوميت پيامبر در انتقال وحي هستند اما در ديگر امور ايشان را معصوم نمي دانند. در بين شيعيان هم دو ديدگاه عمده  وجود دارد يك دسته پيامبر را معصوم از گناه و هرگونه اشتباه مي دانند و گروه ديگر تنها پيامبر را  معصوم از گناه مي دانند اما اشتباه را در امور غير از وحي براي پيامبر جايز مي دانند.

فارغ از اينكه كدام نظريه صحيح است آيه 43 سوره توبه و تفسير آن از تفسير نمونه را در پايين مياورم و منتظر نظرات شما هستم.

 
 

خداوند تو را بخشيد چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنكه كسانى كه راست گفتند براى تو روشن شوند و دروغگويان را بشناسى ؟ !

 

از اين آيه و آيات بعد از آن استفاده مى شود كه گروهى از منافقان نزد پيامبر آمدند و پس از بيان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن ، اجازه خواستند كه آنها را از شركت در ميدان تبوك معذور دارد ، و پيامبر به اين عده اجازه داد .
خداوند در آيه مورد بحث پيامبرش را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گويد : خداوند تو را بخشيد ، چرا به آنها اجازه دادى كه از شركت در ميدان جهاد خود دارى كنند ؟ ! ( عفا الله عنك لم اذنت لهم ) .
چرا نگذاشتى آنها كه راست مى گويند از آنها كه دروغ مى گويند شناخته شوند و به ماهيت آنها پى برى ؟ ( حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين ) .

 
در اينكه عتاب و سرزنش فوق كه توأم با اعلام عفو پروردگار است دليل بر آن است كه اجازه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) كار خلافى بوده ، يا تنها ترك اولى بوده ، و يا هيچكدام ، در ميان مفسران گفتگو است .
بعضى آنچنان تند رفته اند ، و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) گفته اند كه آيه فوق را دليل بر امكان صدور گناه و معصيت از او دانسته اند ، و لا اقل ادبى را كه خداوند بزرگ در اين تعبير نسبت به پيامبرش رعايت كرده كه نخست سخن از عفو مى گويد و بعد مؤاخذه مى كند رعايت نكرده اند و به گمراهى عجيبى افتاده اند .


انصاف اين است كه در اين آيه هيچگونه دليلى بر صدور گناهى از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) وجود ندارد ، حتى در ظاهر آيه ، زيرا همه قرائن نشان مى دهد چه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) به آنها اجازه مى داد و چه اجازه نمى داد اين گروه منافق در ميدان تبوك شركت نمى جستند ، و به فرض كه شركت مى كردند نه تنها گرهى از كار مسلمانان نمى گشودند بلكه مشكلى بر مشكلات مى افزودند ، چنانكه در چند آيه بعد مى خوانيم : لو خرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا : اگر آنها با شما حركت مى كردند جز شر و فساد و سعايت و سخن چينى و ايجاد نفاق كار ديگرى انجام نمى دادند ! بنابر اين هيچگونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) فوت نشد ، تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت اين بود كه اگر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) به آنها اجازه نمى داد مشت آنها زودتر باز مى شد و مردم به ماهيتشان زودتر آشنا مى شدند ولى اين موضوع چنان نبود كه از دست رفتن آن موجب ارتكاب گناهى باشد ، شايد فقط بتوان نام ترك اولى بر آن گذارد به اين معنى كه اذن دادن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقين هر چند كار بدى نبود اما ترك اذن از آنهم بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند .

 
اين موضوع را با ذكر مثالى مى توان روشن ساخت فرض كنيد ستمگرى مى خواهد به صورت فرزند شما سيلى بزند ، يكى از دوستانتان دست او را مى گيرد شما نه تنها از اين كار ناراحت نمى شويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد ، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مى گوئيد : چرا نگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل منافق را بشناسند ؟ ! و هدفتان از اين بيان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.



 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 14:59  توسط صادق  | 
 
  بالا