|
لحظه
|
||
|
تراشیدم....پرستیدم....شکستم |
ميگن چند سال پيش تو اصفهان تو يه محل دو تا هيات عزاداري بودند كه نميدونم سر چي ولي با هم رقابت و به قولي كشمكش داشتند. تو يكي از شبهاي محرم اعضاي هيئت اولي براي گرفتن حال اعضاي هيئت دوم، تمام كفشهاي دم هيئتشان را ميدزدند و خلق الله را پابرهنه و در حسرت كفش دم هيئت دوم بجا ميگذارند. اعضا هيئت دوم كه رودست بدي خورده بودند و اعتبارشان زير سوال رفته بود ( آخه كي به هيئتي ميره كه يكبار كفشاشو اونجا دزديده باشند) و قبل از دزديه شدن كفشها هم عناصر مشكوك هيئت اولي را در حوالي در ورودي رويت كرده بودند، تصميم به انتقام ميگيرند و در اين راه از واجبي يا همان پودر نظافت معروف كمك مي گيرند.
زياد به مغزتون فشار نياريد براي مسائل مهمتر نيازش داريد، اگه ديده باشيد زنجيرزن ها ظهر عاشورا مقدار كمي گل به سرشون ميمالند تا اظهار خاك بر سري بكنند خب اعضا هيئت دوم هم به طشت گل اعضا هيئت اول دسترسي پيدا كردند و مقاديري واجبي درون آن خالي كردند، لازمه كه بگم بعد از اتمام زنجيرزني وقتي اعضا هيئت اولي كله هاشان را شستند چه شكلي شده بودند؟
|
|