|
لحظه
|
||
|
تراشیدم....پرستیدم....شکستم |
- مگه مرض داري بيدارم ميكني؟ يه جمعه ظهر تو خونه ايم بذار كپه مرگمون را بگذاريم
- خجالت بكش مرد پاشو ببينم
- براي چي مگه چي شده؟
- چرا تو خواب فحش ميدي؟
- من؟
- پس نه بابات
- خب حالا فحش دادم كه دادم، چرا بيدارم ميكني
- از بس فحش خوارمادر دادي دخترها خجالت كشيدند از اطاق رفتند بيرون بعد ميگي چرا بيدارم ميكني؟
- فحش خوارمادر!!! حالا به كي فحش ميدادم
- به بازيكنهاي پرسپوليس مخصوصا همين شيث رضايي....
پ.ن : ماجرا را همين همكار بغل دستي تعريف كرد استقلالي دو آتشه اي است اين همكار ما...
|
|