تشکر از آیلین عزیز به بازی آروزها دعوتم کرد و لبیکی که باید گفت:
1- مرگ راحت: هیچوقت دوست ندارم که سربار کسی باشم دوست دارم اگر قراره بمیرم کل مریضی یک شبانه روز هم طول نکشه و سریع کلکم کنده باشه برم پی کارم از تو رختخواب افتادن و زحمت دادن به دیگران متنفرم و اصلا دوست ندارم طوری بشه که اطرافیانم آرزوی مرگ مرا بکنند شاید اگر به این شرایط دچار بشم دست به خودکشی بزنم جان خودم!
2- نون حلال: آنقدر از پیامدهای وارد شدن پول حرام به زندگی ام میترسم که حاضرم نون خشک بخورم اما یک ریال پول حرام به زندگی ام وارد نشود
3- لندن: دوست دارم تو لندن زندگی کنم آنقدر از هوای مه آلود و بارانهای سیل آسایش گفته اند که شیفته اش شده ام
4- معلم : دوست دارم یه روزی بالاخره معلم بشم نمیدونم چرا اینقدر از معلمی خوشم میاد ولی تنها انگیزه من برای ادامه تحصیل اینه که یه روزی بتونم استاد دانشگاه بشم!
5- یه دختر کوچولو: دوست دارم یه دختر داشته باشم که سنش هیچوقت از 5 سال بالاتر نرود آخه تمام شیرینی های بچه تا پنج سالگیشه و بلزرگ که میشه دیگه جذابیتهاش را از دست میده و تبدیل میشه به آیینه دق!
های احسانه، بهروز (چرا لینک سایتت خرابه؟)، کلئوپاترا، زوربا و پیمان شما را به بازی دعوت میکنم بر دیده منت مینهید اگر دعوتم اجابت کنید!