تبليغاتX
لحظه - تشویش اذهان عمومی ممنوع!

گفتم:انرژي اتمي...

گفت: هيس! تشويش اذهان عمومي ممنوع

گفتم: آنفولانزاي مرغي...

گفت: هيس! تشويش اذهان عمومي ممنوع

گفتم: ولايت مطلق و يك انسان غير معصوم ...

گفت: هيس! تشويش اذهان عمومي ممنوع

گفتم: اعدامهاي سال 67...

گفت: هيس! تشويش اذهان عمومي ممنوع

گفتم: اكبر گنجي...

گفت: هيس! تشويش اذهان عمومي ممنوع

گفتم:دوش ديدم دختركي دلبركي راه رود چون گلكي. ديدن آن لعبت جانانه و آن هيبت فتانه مرا كرد چو ديوانه فلذا در پي اش رفتم و گفتم: صنما قبله نما دمي بر من رخ بنما! ناگهان مادرش آمد و گفت: بي شرف پست برو با ننه ات عشق كن!...

گفت: بقيه اش را بگو

گفتم: يادم نمياد!

نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 |