تبليغاتX
لحظه
تراشیدم....پرستیدم....شکستم

اهواز تا اصفهان را از دو جاده متفاوت مي توان رفت: جاده اول مسير قديمي تري است كه از طرف خرم اباد و درود مي گذرد و حدودا 12 ساعتي طول مي كشد و جاده دوم هم مسيري است كه با افتتاح سد كارون 3 كشيده شد و از ايذه و شهركرد مي گذرد و از اين مسير تقريبا 9 ساعته مي توان به اصفهان رسيد. يكي از خطرناك ترين و تصادف خيز جاده هاي پر رفت و امد ايران كه به نظر من پيچ هاي و سربالايي هايش خيلي بيشتر از جاده چالوس است. كافي است اسم جاده ایذه شهرکرد را در گوگل سرچ كنيد تا آمار تصادفات اين جاده دستتان بيايد. چند تا عکس گرفتم که البته به دلیل گرد و خاک هم کیفیت عکس ها بده و هم از اونجاهایی که دلم میخواست نتونستم عکس بگیرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:47  توسط صادق  | 

تا حالا ديده بوديد كسي از اتوبوس بجاي ماشين عروس استفاده كنه؟

لينك عكس

لينك عكس

لينك عكس

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط صادق  | 

عكس اول:

لینک کمکی اول

لینک کمکی دوم

عكس دوم:

لینک کمکی اول

لینک کمکی دوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 12:21  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:32  توسط صادق  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:52  توسط صادق  | 

۱- حال و حوصله نوشتن نیست و بیمعرفتی است که این همه اینجا را باز کنید و دوباره مطلب تکراری بخوانید پس یرگرم باشید تا بعد...

2- این هم یک آف جالب که در مسنجر برایم فرستاده اند...رایتس اینو کی فرستاده؟

اي خداي بزرگ هر روز به يادمان بياور که از ميان همه نعمت هايي که به ما ارزاني داشته اي ، بالاترين آن محبت است ، اگرچه کافي نيست که به عزيزانمان محبت کنيم . کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن زوج پيري که آهسته و با زحمت در راهروي فروشگاه (ضمن سد کردن راه ديگران) قدمي مي زنند و از لحظات خود بهترين استفاده را مي برند (اگرچه نتيجه آزمايش هاي هفته قبل زن نشانگر اين بود که آخرين سال خريد مشترک آن دو خواهد بود مي خواهند که اين لحظه هاي آخر را با مزمزه کنند...)

خدايا به يادمان بياور آن آدم بي تفاوتي که هر روز در يک گوشه نشسته و گدايي مي کند ، درحالي که بايد کار کند ، برده اعتياد است که ما فقط مي توانيم آن را در وحشتناک ترين کابوس هاي شبانه مان ببينيم .

اي خداي بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن مرد جوان ژنده پوش و بي تفاوتي که تنش را خالکوبي کرده و بدون اينکه هيچ تغيير مثبتي در زندگي اش بدهد ، شاگرد مدرسه مضطرب نوزده ساله اي بود که همه حواس اش در پي امتحانات نهايي اش بود و مي ترسيد نتواند براي ترم بعد وام تحصيلي بگيرد و مخارج تحصيلاتش را بپردازد .

 اي خداي بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن کسي که ديشب در خيابان راه ما را بست ، مادر تنهايي بود که آن روز بعد از نه ساعت کار مي راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند ، به درس بچه ها برسد ، رخت ها را بشويد و چند دقيقه با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند .

3- به نظر شما یه اشکالی وجود نداره؟

(کار فوتو شاپ نیست، بازیه خودش قاطی کرده بودبه اونی که داشت بازی میکرد گفتم یه عکس بگیره)

 

4- نمیدونم اسم اینو مگذارین شانس یا تقدیر ولی کاملا مشخصه که طرف عمرش به دنیا باقی بوده!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:45  توسط صادق  | 

http://i1.tinypic.com/zkjocn.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 12:56  توسط صادق  | 

http://i1.tinypic.com/zkj3ae.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:13  توسط صادق  | 

http://i2.tinypic.com/zkiwc4.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 8:34  توسط صادق  | 

http://i3.tinypic.com/zkivys.jpg
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:16  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:51  توسط صادق  | 

http://i1.tinypic.com/xpndza.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:16  توسط صادق  |