تبليغاتX
لحظه
تراشیدم....پرستیدم....شکستم

1- این روزها به علت مصادف شدن با ایام امتحانات همسر محترمه و همچنین گیر آوردن یک اکانت بدون محدودیت که از قضا مجانی هم هست  روزی حداقل دو ساعت تو اینرنت ولو هستم و وبلاگ تماتم دوستان دور و نزدیک را می خوانم ولی نمیدونم چرا حوصله نظر گذاشتن ندارم. یادش بخیر زمانی هر روز حداقل برای 25 تا وبلاگ نظر میگذاشتم اما الان حتی حوصله مطلب نوشتن برای خودم را هم ندارم.فکر میکنم این همه وبلاگ خوانی طی این دو سال به نوعی باعث راحت طلبی و تنبلی من در خواندن شده است و به نوعی ساده نویسی که از لزوم وبلاگ نویسی است باعث راحت طلبی من شده و خواندن متون سخت و جدی را برایم غیرممکن کرده است و حالا این تنبلی تا آنجا گسترش یافته که رمق نوشتن را نیز از من گرفته است و نه تنها در این خراب شده مطلبی نمی گذارم که حتی حوصله نظر گذاشتن برای بقیه را هم ندارم.

مطلب مرتبط: تاثیر وبلاگخوانی بر فرهنگ دیداری از وبلاگ کنایه از هستم.

2- بیشتر از یکسال است که عادت کرده ام هر روز صبح حدود ساعت هشت به وبلاگ خاطرات سانی سر بزنم و روزانه نویسیهایش را بخوانم و برای مطالبش نظر بگذارم و به نوعی در غم و شادی اش شریک بشوم. این سانی خانم امسال فوق لیسانس قبول شد و از اون به بعد دیگه منظم ننوشت و تا چند روز پیش که کل وبلاگ را ییهو حذف کرد: دیوانه من به نوشته هایت معتاد شده ام...

3- این کامپیوتر من دقیقا مثل یک تراکتور صدا میده به گمانم اشکال از فن cpu باشد قبلا یکی که میزدم تو سر case صدایش از بین میرفت ولی حالا دیگه با ضربه هم از تر تر نمیفته

4- بدجوری همه به احمدی نژاد کلید کرده اند که البته خودش هم با کارهای بی مطالعه اش و سخنان نسجیده اش کم تقصیر ندارد ولی بیایید کمی منصف باشیم:

گرانی مسکن نتیجه مستقیم افزایش زاد و ولد در اوایل انقلاب است، خب آن بچه ها بزرگ شده اند و ازداواج می کنند و مسکن میخواهند تازه مشابه همین افزایش قیمت را در سال 79 هم داشتیم فکر نکنم شدت اعتراضات به دولت در آن زمان اینقدر بوده باشد

گوجه هم که هر سال این موقع گران میشود و یکی دو ماه دیگه دوباره به قیمت عادی اش برمیگرده پس اینقدر هم دیگه گرانی اش غیر عادی نیست که بخواهیم داد و بیداد کنیم و آنرا نشانه شکست دولت بدانیم در مورد تخم مرغ هم چند سالی است که داد و هوار مرغداران بلند است که دارند ضرر میدهند و چاره ای جز افزایش قیمتها ندارند تازه همیشه در زمستان قیمتش نسبت به تابستان بیشتر میشود و دوباره با آغز فصل گرما به حالت عادی خودش برمیگرده...

5- هرکسی که این آبوم" وایسا دنیا" رضا صادقی را گوش نکرده بداند که بهترین آلبوم سال 85 از دستش در رفته عجب شاهکاری کرده این آوازه خوان سیاهپوش. حداقل آهنگهای " ممنونم" و " شاید یه فرصت دیگه " را حتما چندین بار گوش بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 22:43  توسط صادق  | 

در طول چندین قرن گذشته غرب طرز تفکر جدیدی درباره زندگی پیدا کرده که این طرز تفکر جدید گسترش شهرها، توسعه استفاده از برق، اتوموبیل، غذاهای دستکاری شده، وسایل ارتباطی مدرن وجریان آزاد اطلاعات، کامپیوترو حتی سفر به فضا را به ما هدیه داده است. اما همین طرز تفکر جدید نابودی طبیعت و دین را نیز به عنوان اشانتیون کنار تمام هدایایش به ما عرضه کرده است.

انقراض جانوران، تخریب خاک، سوراخ لایه اوزون، انهدام جنگل ها، بحران انرژی، گرم شدن هوا و هزاران هزار بدبختی دیگر نتیجه مستقیم آن چیزی است که در حال حاضر به عنوان پیشرفت های صنعتی آمال و آرزوی تمام کشورهای دنیاست.

درست است که تمدن جدید زمینه های نسبی پیشرفت مادی بشر را فراهم ساخته است ولی نباید یادمان برود که اکثر قریب به اتفاق این رفاه ایجاد شده تنها در اختیار 15 درصد جمعیت زمین می باشد و بخش عمده کشورهای دنیاکه جهان سوم نامیده میشوند معمولا از این مزایا بی بهره اند. تنها بهره کشورهای جهان سوم از این پیشرفت را میتوان در ناهنجاریها، انحرافات و تعارضات فرهنگیو اخلاقی خلاصه کرد. کشورهای پیشرفته بجای صدور رفاه به کشورهای جهان سوم بیشتر سعی در صدور فرهنگ خودشان به این ممالک دارند.

غرب از یک سو فریاد لزوم توسعه و پیشرفت همه جانبی جهانی را سر میدهد و از سوی دیگر بر اساس مبانی منفعت طلبانه با استمرار سیاستهای ناعادلانه اقتصادی و سیاسی ضمن بهره جویی ناعادلانه از سرمایه های کشورهای در حال توسعه به شکاف عمیق بین کشورهای غنی و فقیر می افزاید.

در یک کلام ودرنیته غربی با جایگزینی عقل ناقص بشری به جای دین و کلام خداوند و صرف بدون مرز در طبیعت خود به اصلی ترین عامل تهدید و تخریب حیات بشری تبدیل شده است.

پ.ن: اینجا را هم بخوانید و اگر حال داشتید به سوالم جواب دهید

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 18:56  توسط صادق  | 

فضا آنقدرها هم كه فكر ميكردم امنيتي نشده البته بچه هايي كه براي حفاظت مسير داوطلب بودند ازديشب براي هماهنگيها رفته اند اما ايستهاي بازرسي حداقل به تعدادي كه انتظار داشتم نيستند. خدا كند كه هيچ اتفاقي نيفته و اين چند روز به خير و خوشي تمام بشه و بره كه هر اتفاقي هم بيفته دوباره بايد مردم خوزستان هزينه اش را بدهند مردمي كه براي اين انقلاب بيشترين هزينه ها را متحمل شده اند اما كمترين منافع كسب كرده اند.
راستي آقاي احمدي نژاد اگر واقعا مي خواهيد كاري اساسي براي خوزستان بكنيد، مشكل آب آشاميدني را حل كنيد! زشت است كه در پر آب ترين استان كشور چندين ميليون نفر از آب آشاميدني سالم بي بهره باشند بطوري كه هركس توانايي مالي اش را دارد يك دستگاه تصفيه آب خانگي خريده و در منزل نصب كرده و هركس هم كه توانايي مالي اش را ندارد بايد آبي با مزه فاضلاب نوش جان كند.
حتما يادتان هست كه زمان آقاي خاتمي وضعيت آب آنقدر وحشتناك شد كه مردم آبادان شورش كردند و چندين نفر هم كشته شدند. اون زمان مسئولين با وعده انتقال آب از سرچشمه كارون توسط تونل به شهرهاي استان خوزستان سروصدا را خواباندند و كار اجرايي تونل هم كه آغاز شد مردم اميدوار شدند اما همين كه چند ماهي گذشت و مردم كم كم سرد شدند ناگهان خبر رسيد كه تونل مذكور براي صادرات آب به كويت اختصاص يافت و سر مردم خوزستان بي كلاه ماند!
ديدني بود قيافه مردمي كه در كنار كارون زندگي ميكردند و يكي از بزرگترين لوله هاي انتقال آب از كنار شهر يا روستايشان رد ميشد اما خودشان حق استفاده از آب آشاميدني سالم ندارند! خيلي از روستاها اين لوله انتقال آب را سوراخ كردند و براي خودشان از اين نمد كلاهي ساختند اما نيروي انتظامي بزور مجبورشان كرد كه سوراخ مزبور را ببندند كه خداي ناكرده خللي به آسايش هموطنان كويتي وارد نشود...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 7:42  توسط صادق  | 

در زمينه موسيقي هر كسي سلايق خاص خودش را دارد، يكي سنتي گوش ميكند و يكي پاپ! يكي شجريان را دوست دارد و ديگري داريوش! يكي هايده و ديگري گوگوش.... تازه مسئله فقط اين نيست: يك آدم خاص هم در دوره هاي مختلف زندگي با توجه به عوامل مختلف مانند سن سلايق متفاوتي را داشته باشد مثلا بين 16 تا 22 سالگي اكثر ما ديوانه ابي بوده ايم ولي حالا شايد به ندرت وقتي را به ابي اختصاص دهيم يا اكثر كساني كه شجريان گوش مي كنند معمولا قبل از 22 سالگي اصلا تحمل يك دقيقه از كاستهاي ايشان را هم نداشته اند.

موسيقي يكي از اجزاي جدايي ناپذير زندگي من است، تقريبا در تمام ساعات روز به غير از زماني كه خواب هستم بايد يه چيزي دم گوشم دلنگ دلنگ بكنه عمق فاجعه تا آنجاست كه بدون آهنگ من حتي درس هم نمي توانم بخوانم! خب من هم در دوره هاي مختلف زندگي سلايق خاص خودم را داشتم:

از 13 تا 16 سالگي: دوراني كه شب و روزمان در مسجد فاطميه ميگذشت خب بالطبع موسيقي مورد علاقه من هم بايد مداحي باشد. نميدانم اسم حسين فخري به گوشتان خورده است يا نه؟ همان مداحي كه نوحه معروف " هفتاد و دو پروانه" را خوانده است. خلاصه بگم كه كاستهايي ازش داشتم كه خودش هم نداشت! در ايام سوگواري هميشه دنبال اين بودم كه ببينم كجا مراسم دارد و سريع پل ميزدم به مسئولين مراسم تا بتونم كاست اون مراسم را گير بيارم. شايد يكي از دلايل معيوب بودن مخ من اين باشد كه اول نوجواني سه سال پشت سر هم و تقريبا روزي 10 ساعت فقط نوحه خواني هاي حسين فخري را گوش كرده ام! يك جعبه خالي خمپاره تو خونه داشتيم كه اصلا انگار براي جا نواري ساخته بودنش و من تمام كاستهاي حسين فخري و يكسري از كاستهايي كه پدرم از زمان شاه نگه داشته بود را درون آن بايگاني كرده بودم كه تو شلوغي مراسم فوت مادرم يكي از تو كمدم آش را با جاش برد، آقا يا خانم دزد هنوز تو را نبخشيده ام!

از 16 تا 18 سالگي: دوستي دارم كه دقيقا نميدونيم از كي با هم دوست بوده ايم چون از وقتي يادمون مياد ما دو تا با همديگه دوستيم همون بود كه من را با ابي آشنا كرد سال 75 بود كاست گريه نكن ابي تازه اومده بود بيرون دو سالي را هم با آرشيوي كه از ابي درست كرده بودم گذشت اون موقع ها هميشه فكرميكردم يه آدم چطور ميتونه اينقدر بي سليقه باشه كه از ابي خوشش نيادو اين روزها ديگه زياد از ابي خوشم نمياد.

از 18 تا 20 سالگي: باورتان ميشود كه من تمام كاستهايي كه افتخاري خوانده است را از ابتدا تا آلبوم "خداحافظ" در خانه دارم! ساز و آواز " جانا به غريبستان چندي به چه ميماني" كه در آلبوم غريبستان افتخاري است سرآغاز علاقه من به موسيقي سنتي بود و دو سه سالي شب و روزم با كاستهايي مثل: نيلوفرانه و سرمستان و ... گذشت. اما كم كم افتخاري از خوانندگي كناره گيري كرد دقيقا نميدونم اسم كاري كه الان افتخاري داره ميكنه را چي بگذارم ولي ميدونم سالي سه تا كاست بيرون دادند ديگه اسمش خوانندگي نيست اون هم كاستهايي كه تو هركدوشون بزور يه آهنگ قابل تحمل پيدا ميشه

بعد از بيست سالگي: شجريان را با آلبوم شب سكوت كوير شناختم و تصنيف ببار اي ابر بهار:

ببار اي ابر بهار

با دلم به هواي زلف يار

دادو بيداد ازاين روزگار

ماه و دادند به شبهاي تار

و اين روزها هم شب و روز را با شجريان ميگذارنم ياد ايام، نوا، بيداد، زمستان است، بي تو بسر نميشود و بقيه آلبومهاي استاد هركدام شاهكاري هستند بي بديل كه صدها بار گوش دادن به هركدام هنوز را سيراب نكرده اند.
خيلي از اطرافيان من قادر به گوش دادن موسيقي سنتي و بخصوص آواز سنگين شجريان براي يك مدت طولاني نيستند و من در ساعاتي كه در كنار بقيه (بخصوص خانمم كه از شجريان متنفره) هستم مجبورم كه چيزهاي ديگري هم گوش بدم.البته در اين سالها اينقدر بزرگ شده ام كه تمام روزها و ساعاتم را به يك خواننده اختصاص ندهم و به صداهاي مختلفي گوش بدهم: هايده، معين و محسن چاوشي بقيه سليقه موسيقيايي من در اين روزها را تشكيل ميدهند.

راستي اين را هم بگم تا يادم نرفته: من علاقه شديدي به صداي مهرداد آسماني دارم و از همان آهنگ اولي كه خواند( خانومي) پيگير كارهايش هستم گرچه اكثرا اشعار و آهنگهايش چرت و پرت محض هستند ولي صدايي خش دار و دلنشين دارد كه بسيار بهتر ميتوانست از اون استفاده كنه كه متاسفانه اين كار را نكرد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 18:10  توسط صادق  | 

صدام اعدام شد
خبر كوتاه است و بظاهر خبري است شاد و اميدوار كننده، اما نميدونم چرا يكدفعه دلم گرفت! مردي كه خودخواهي و غرور مسخره اش زندگي يك نسل را نابود كرد مردي كه به هيچكس رحم نكرد مردي كه مرد نبو حقش اعدام نبود بايد زنده ميماند و زجر ميكشيد بايد تكه تكه ميشد بايد هر ساعت ميسپردنش دست يكي از قربانيانش تا شكنجه اش كند! يك طناب دار و خلاص همين؟ فقط همين؟ بخدا كم است حقش خيلي بيشتر از اينها بود...
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 9:42  توسط صادق  | 

اولین برد راه آهن در لیگ برتر امسال را از صمیم قلب تبریک عرض نموده و از خداوند منان باقی ماندن پرسپولیس را در لیگ برتر خواستاریم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 18:45  توسط صادق  | 

و اما بازي شب يلدا كه به نظر ميرسه من مثل هميشه ديررسيدم:
1- تنبلي: يك تن لش واقعي مرا تنها ميتوانيد با كوالا مقايسه كنيد اگر خانمم وبلاگ داشت و ميخواست افتخاراتش را بنويسد حتما تكان دادن من از جايم ( آن هم روزي چند بار!) را جزو افتخاراتش مينوشت كاري كه والدينم يا حتي روساي سركارم هم به ندرت از عهده انجام آن برميايند!
2- بي نظمي و شلختگي: كمتر كسي ميتونه ادعا كنه كه منو در حال شانه زدن به موهايم ديده در ضمن هيچكس هم نميتونه ادعا كنه كه ميتونه يه شتر را با بار و بنديلش تو وسايل من پيدا ميكنه! فكر كنم همين دو تا مثال كافي باشه
3- حواس پرتي: تا حالا شده كه از خونه براي انجام كاري بيرون بياييد وسط راه يادتون بره براي چي از خونه رفتيد بيرون و مجبور بشي دوباره برگرديد خونه؟ تا حالا شده كه كتري آب را بگذارد روي يك شعله گاز بعد اون يكي شعله را اشتباها روشن كنيد و آشپزخانه را ترك كنيد؟ تا حالا شده بخواهيد با تلفن عمومي شماره بگيريد اما تلفن مرتب سكه شما را پايين بندازه و آخرش نفر پشت سريتون بهتون يادآوري كنه كه هنوز گوشي را برنداشته ايد و فقط داريد سكه ميندازيد؟
4- خواب آلودگي: وقتي سرم را روي بالشت بگذارم حداكثر 5 دقيقه بعد خوابيده ام و ديگه بعدش بيدار كردن من جزو محالاته ولي واي به حال كسي كه بتونه منو از خواب بيدار كنه چون اون موقع از يه سگ هار هم خطرناك تر ميشم. وقتي هم خواب ميرم چنان خروپفي راه ميندازم كه بعضي وقتها خودم از سروصداش بيدار ميشم. اصلا تحمل بيخوابي را ندارم و اگر زياد بهم فشار بياد در هر حالتي كه باشم خوابم ميبره در يكي از شاهكارهايم در حالي كه داشتم حرف ميزدم خوابم برد!
5- تقلب: ديوانه تقلب كردن سر امتحاناتم! كمتر امتحاني را پشت سر گذاشته ام كه يا تقلب نكرده باشم يا تقلب نرسانده باشم. اوج كارم سر امتحان كنكور بود كه البته سخت هم از اين كار پشيمانم چون هميشه اين دغدغه با من هست كه آيا ناني كه از مدركم ميخورم حلال است يا نه؟ ولي خب بارها شد كه جاي بقيه امتحان دادم و بارها شد كه بقيه جاي من( حتي امتحان پايان ترم دانشگاه) امتحان داده اند . ماشين حساب، موبايل و حتي ساندويچ هم جزو بديع ترين ابزار تقلب ما محسوب ميشدند كه اگر فرصت شد نحوه استفاده هركدام را توضح ميدهم. در ضمن در تمام مدت تحصيل فقط يكبار گير افتادم كه اون هم ه ضايع بازي نفر بغلدستي مربوط ميشد و باعث شد تا خودش صفر بگيره و از من هم 3 نمره كم بشه.

تشكر از آرايه وليلا و زوربا و آبدارچي و باران و يوتا كه دعوتم كردند و اما دعوت ميكنم سزار را به اعتراف كه چرا اين همه ما را گذاشت سركار، سعيد خان بيراس را كه بگويد آخرش زن گرفت يا نه،پيمان را كه بگويد چرا اين مه اسم عوض ميكند، احسانه خانم را كه بگويد چرا مرا از قهوه خانه اخراج كرده و سينه چاك را كه چرا نمينويسد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:33  توسط صادق  |