تبليغاتX
لحظه
تراشیدم....پرستیدم....شکستم
آقای رئیس جمهور از قدیم گقته اند: "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" آیا این روزنامه های توقیف شده یا سایتهای خبری فیلتر شده بیشتر مستحق رفع توقیف هستند یا شبکه خبری سی ان ان که در پست قبلی هم نوشتم که برای حذف ایران از جام جهانی نظرسنجی گذاشته است؟

آیا برای این مملکت روزنامه اینترنتی روز خطرناک تر است یا سایتهای همچون بی بی سی فارسی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:23  توسط صادق  | 

عین مطلب را از وبلاگ سبزی فروش نقل میکنم:

چگونه می‌توان فهميد که حق از کيست!

معيارهای حق گويی چيست؟

حق و باطل، اينقدر به هم نزديک هستند که گاهی فاصله بين حق و باطل به اندازه تار موی می‌شود. حتی امير المومنين علی (ع) وقتی برای قضاوت بين دو مادر می‌نشيند نيز از علم لدنی استفاده نمی‌کند و با گواه بر اينکه حق با کيست اما از راه منطق و عدله قضاوت می‌کند.

وقتی دو زن که هر کدام ادعا داشتند که يک بچه فرزندشان است، حضرت بعد از تحقيقات وقتی به نتيجه نمی‌رسند دستور می‌دهد که بچه را هر دو در دست بگيرند و هر کسی که بتواند بچه را از دست آن يکی در بيارد مادر فرزند است، وقتی که کار کمی سخت می‌شود و بچه شروع به گريه می‌کند،‌ يکی از زن‌ها بچه را رها می‌کند! ديگری كه هنوز بچه را در دست دارد با لبخند می‌گويد! ديديد گفتم اين بچه،‌ فرزند من است! امام علی (ع) می‌فرمايد: اين بچه، فرزند تو نيست! زيرا عشق مادر به فرزند اجازه نمی‌دهد که کمترين آزار و آسيبي به فرزند رسد! او که دست بچه را رها کرد مادرش بود،‌ نه تويی که با بی‌مهری و سخاوت چنان دست بچه را می‌کشيدی !

بحث استفاده صلح آميز از انرژی هسته‌ای رو وقتی که تحليل می‌کنيم می‌بينيم جمهوری اسلامی ايران با هدف و نيت استفاده مشروع و به حق و صد البته صلح آميز از اين انرژی، وقتی با مخالفت و سخاوت آمريکا و اروپا روبرو می‌شه خودش تعليق رو می‌پذيره! حتی رئيس جمهور ايران اجازه می‌ده که هرکسی که احساس می‌کنه اين کار احتمال داره که از استفاده صلح آميز خارج بشه! بيايد و در اين کار سرمايه گذاری کند و به قولی شريک بشه! و حتی هنوز نمونه‌ای و گزارشی مبنی بر خارج شدن ايران از استفاده صلح آميز از انرژی هسته‌ای مخابره نشده! اما در اون طرف می‌بينيم که با مخالفت و نه فقط بخاطر شفاف نبودن، بلکه بخاطر به حق نشناختن ايران از استفاده صلح آميز و حتی تحقيقات در اين فن آوری و دانش است. كشورهای استكباری می‌خواهند همه اطلاعات، همه دانش اين فن‌آوری در اختيار خودشان باشد، وقتی كه پيشرفت ايران را در اين باره ديدند با مخالفت، سنگ اندازی و با استفاده از حربه‌های تبليغاتی می‌خواهند ميزان حمايت جهانيان، مخصوصاً ملت ايران را نسبت به اين موضوع شناخته و در صورت عدم حساسيت مردم ايران بتوانند با فشارهای سياسی و اقتصادی به اهداف سلطه‌جويانه خود برسند.

در آخرين حمله تبليغاتی شبکه خبرگزاری معاند cnn به دليل شروع فعاليت‌های تحقيقاتی هسته‌ای ايران ، با به رای گذاری حق ايران برای حضور در جام جهانی ۲۰۰۶ قصد دارد تا حساسيت مردم ايران را نسبت به اين قضيه بسنجد.

جای تاسف دارد اگر خواب باشيم و غافل... فردا فرزندانمان به ما بگويند، چرا و چه كرديد!؟ اين حق ما بود و بايد از آن حمايت می‌كرديد

پ.ن:جوابهای مطلب قبلی خیلی نامیدم کرد خیلی... برنده همانطور که گفتم ۱۲ بهمن معرفی میشه

پ.ن۲:بهزاد اسفندی هم در این باره نوشته...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 10:57  توسط صادق  | 

دیو چو بیرون رود،......

پ.ن:۱۲ بهمن جواب سوال مسابقه همراه با جوایز برندگان اعلام میشود!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 10:22  توسط صادق  | 

آرایه عزیز لطف کرد و لینک جالبی را در مسنجر برایم فرستاده است.این لینک شامل ۱۱ عکس از ۱۱ اتفاقی است که فقط در نقاط بخصوصی از دنیا اتفاق می افتد اما ۲ تا از عکسها تفاوت غمناکی را در ذهن تداعی می کنند

صحنه ای که فقط در هاوایی می توانید مشاهده کنید:

صحنه ای که فقط در آفریقا می توانید مشاهده کنید:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 10:50  توسط صادق  | 

هفته گذشته تو يه روز باروني يه بنده خدايي حماقت ميكنه و سكته قلبي ميزنه ، خونواده اش زود زنگ مي زنند اورژانس تا يك آمبولانس ايشان را به بيمارستان برسونه. آمبولانس مربوطه با تاخير مياد(تو روز عادي تاخير دارن واي به حال روز باروني) و ايشون را به نزديكترين بيمارستان دولتي ميرسونه اما بيمارستان از پذيرش بيمار خودداري ميكنه (دليلش به من و شما مربوط نيست!) بعد راننده آمبولانس سر خر را كج كرده به سمت دومين بيمارستان دولتي حركت ميكنه اما از بدشانسي اين مريض ما،ماشين ميفته تو يه دست انداز و هر دوتا چرخ عقب پنچر ميشه .

رفيق ما كه با اون حال نزارش همينو كم داشت كه بيافته تو يه دست انداز (دم شهرداري گرم!) ، با كمال تعجب مشاهده ميكنه كه راننده آمبولانس پياده شده و جلوي ماشينهاي عبوري را ميگيرد و از اونها تقاضاي موبايل ميكنه تا بتونه با مركز تماس بگيره تا آمبولانس كمكي درخواست كنه(شما واقعا انتظار داريد كه آمبولانسهاي اين مملكت بيسيم هم داشته باشند اون هم تو يه روز باروني!).

رفيق ما شروع ميكنه به شهادتين خوندن كه يه دفعه يه پيكان كنار آمبولانس ترمز ميزنه و دو تا جوون فردين وار حاضر ميشن كه اين بدبخت مفلوك را به بيمارستان برسانند. به نظرتان ماجرا تمام شد؟ خير سخت در اشتباهيد اگر فكر مي كنيد كه راننده و بهيار موجود در آمبولانس اينقدر بي مسئوليتند كه اين مريض قلبي را به دست دو غريبه بسپارند. آخه يكي نيست بگه مرتيكه خر تو اگر مسئوليت پذير بودي با اين آمبولانس مشتي مندلي دنبال مريض نميومدي!

ها؟ آخرش؟ مريض ما با همون پيكان به يه بيمارستان خصوصي رفت و درجا پذيرش شد و زنده ماند.

پ.ن: رئيس جمهور محترم به جاي اداره كردن دنيا بهتر نيست به همين اورژانس و بيمارستانهاي دولتي بپردازيد؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 8:50  توسط صادق  | 

آقای محمد پرویزی در جلد کاست "از خشت و خاک" که دیروز صحبتش شد نوشته ای دارند که قسمتی از آن بسیار جالب است:

ستایش از شاهنامه ، گفتن از روحیه و دلاوری قهرمانانی است که در دل تقدیر تاریخی، سرنوشت خود را به دست گرفته و در تغییر آن کوشیده اند. جایی پیش رفته و جایی وامانده اند. درون مایه ی آن ، کوشش برای تغییر دادن وضعیتها و پیش رفتن در انبوه میل ها و کشمکش ها  است . از این رو اراده است که در آن موج می زند و بیان امکان ها و نیروی درونی انسانها برای گذر از اتفاق ها است.

راستی چند نفر از ما توانسته ایم سرنوشت خود را به دست بگیریم مگر نه این است که سرنوشت را می توان از سر ، نوشت. کدامیک از ما تلاش برای خارج شدن از مسیر هر روزه مان و رفتن به سمت تجربه های جدید کرده است. مگر غیر از این است که من و شمایی که وقت خود را با خواندن این اراجیف تلف میکنی یا دانشجوییم یا شاغل در اداره ای. خوب سقف آرزوهایمان کجاست ؟آیا سعی کرده ایم که این روزمرگی بیهوده را بشکنیم و سرنوشتی جدید برای خود رقم بزنیم؟

اصلا اینها را ولش کن چند نفرمان توانسته ایم بر هوسهایمان مسلط شویم؟

 

پ.ن:با توجه به اینکه در اهواز ۳ روز است اینترنت قطع است با بدبختی این وبلاگ امروز بروز شد در ضمن چگونگی بروز شدنش به دلایل امنیتی فاش نمیشود.راستی از اینکه به دلیل همین قطعی اینترنت نمیتونم بهتون سر بزنم شرمنده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:33  توسط صادق  | 

که ایران چو باغیست خرم بهار

شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ

چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه بد مَنه در میان

همه سر به سر دست نیکی بَرید

جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

کُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تهی

سر آمد بر او روزگار مهی

چنین است کردگار گردان سپهر

گهی درد پیشت آرد ، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند

دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت

بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم

جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بران کس کنید آفرین

که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد

تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد ار بخت پیروز و شاد

که باشد همیشه دلش پر ز داد

 

شعری که خواندید مربوط به آهنگی است به نام "از خاک" که با صدای علیرضا قربانی می توانید در آلبوم "از خشت و خاک" بشنوید.این آلبوم اثری است با آهنگسازی صادق چراغی و صدای بهروز رضوی و آواز علیرضا قربانی.این اثر توسط بنیاد رودکی به یادمان حماسه سرای ایران زمین، حکیم ابوالقاسم فردوسی تهیه شده است. اثر ، اثر بسیار زیبایی است که تنها نقطه ضعف آن استفاده در صدای بهروز رضوی برای شاهنامه خوانی است. رضوی اگرچه صدای بسیار زیبایی دارد اما صدایش مناسب شاهنامه خوانی که لحنی حماسی را می طلبد ، نیست. نقطه قوت این آلبوم هم همین قطعه " از خاک" است که توصیفش در بالا آمد مخصوصا آنجا که می خواند:

دریغ است ایران که ویران شود

کُنام پلنگان و شیران شود

 

 قسمتی از  آهنگ " از خاک" را می توانید از اینجا دانلود کنید.(ابتدا کلیک راست کرده بعد گزینه  Save target as را انتخاب كنيد)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 7:43  توسط صادق  | 

خليفه نيستي
سلطان هم
فقط امام اول مظلوماني
و جاي پنج سال
مي‌شد كه پنجاه سال حاكم باشي
مي‌شد كه شامات را
چون دنداني كند و پراكند
كه سهم بچه‌هاي ابوسفيان باشد
و در امارت كوفه
كاري هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد.

مي‌شد هر سال
به هند و پارس
به چين و ماچين دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا كند
چيزي شبيه همين ضيافت‌هاي شام
در تالارهاي آينه و مرمر
و پشت درهاي بسته
مي‌شد حسين و حسن را با خود همراه كرد
يكي مشاور اعظم
يكي وزير خزانه‌داري كل
مي‌شد كاري كرد
كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد
يا كاره‌اي كه زهر نريزد

يا نه
حكومت ايران هم مي‌شد كه سهم حسن باشد
حكومت عراق، سهم حسين
حتي عقيل را مي‌شد سه چهار سالي
با حقوق ارزي آن روز
به اندلس فرستاد
مي‌شد محمد حنفيه
سفير سازمان ملل باشد
مانند اين پسرخاله‌ها
كه تا هنوز و تا هميشه سفيرند!

مي‌شد كنار رود فرات
كاخي سبز ساخت
براي تابستان‌ها
سري به بغداد زد
بر بالاي كوه ابوقبيس
كاخي سپيد داشت
چيزي شبيه كاخ سعدآباد
شبيه كاخ ملك فهد
كاخي بلندتر از خانه‌ خدا

مي‌شد كه بعد خود
به فكر پادشاهي فرزندان بود
مثل همين ملك حسين و ملك حسن
مثل همين حيدر علي‌اف
و اف بر اين دنيا...

مي‌شد كه امام علي بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همين امام علي رحمانف
مي‌شد با خانم رايس دست داد
مي‌شد انبان خويش را پر كرد
از شير مرغ و جان آدميزاد
از وعده و وعيد

و افطاري داد از بيت‌المال
و جامه‌هاي اطلس و ابريشم پوشيد
با ميمون و سگ بازي كرد
رقاصه‌هاي روم را دعوت كرد
با چشم‌بندي و آتش‌بازي
شب را به صبح رساند
در برج‌هاي دوبي سهمي داشت
در بازار بورس دستي...
نشست بالاي تختي و
كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت
يا دست كم
هر روز يك اسب پيش‌كش قبول كرد
يك شمشير مرصع
كه نام تو بر آن حك شده باشد
ـ اين تحفه‌ها از هند است
ـ آن جامه‌ها از روم
ـ اين فرش‌هاي ابريشمين از ايران ...

جشني بگير
بگو كه شاعران قصيده بخوانند
شب را زود بخواب
كه كاترينا و سونامي در راه است

براي كندن چاه
به بردگان سياه فرمان بده
به شركت‌هاي چند مليتي
براي بردن نان فرصت نيست
اين را به سازمان غله و نان بسپار!

اين وقت شب
نشسته‌اي و به من لبخند مي‌زني
مي‌دانم
اين‌گونه شعرها خوب نيستند
اما مولاي من!
آن كفش‌هاي وصله‌دار هم
مناسب پاي حضرت حاكم نيست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:1  توسط صادق  | 

ممنوعیت واردات خودرو = چشم پوشی دولت از حق گمرکی واردات خودرو

چشم پوشی دولت از حق گمرکی واردات خودرو = یارانه دولت به شرکتهای خودروسازی

یارانه دولت به شرکتهای خودروسازی = بازار انحصاری خودرو در کشور

بازار انحصاری خودرو در کشور = عدم توجه به کیفیت خودروهای ساخته شده

عدم توجه به کیفیت خودروهای ساخته شده = مصرف بالای بنزین برای خودروهای تولیدی

مصرف بالای بنزین برای خودروهای تولیدی = کمبود سوخت در کشور

کمبود سوخت در کشور = واردات بنزین به قیمت بالا

واردات بنزین به قیمت بالا = یارانه بسیار بالا در بخش سوخت

یارانه بسیار بالا در بخش سوخت = کسری بودجه پروژه های عمرانی

کسری بودجه پروژه های عمرانی = حرکت به سوی تولید کمتر ، واردات بیشتر

 

نتیجه: بعضی وقتها اینقدر مشغول گرفتن سوراخ سنبه ها میشویم که از در اصلی غافل میشویم!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 8:28  توسط صادق  | 

ساعت 4 بعدازظهر روز شنبه 26 آذرماه آسمان شهرستان ايذه شروع به باريدن ميكند و تا ساعت 6 بعدازظهر باران به شدت ميبارد از آنجايي كه كانالهاي دفع فاضلاب هيچ وقت وظيفه اصلي خود را انجام نمي دهند، ساعت 7 در محله اي به نام كشتارگاه قديم آب در خيابان شهيد عليپور به نزديكي سقف يه پاترول پارك كرده ميرسد و كم كم خطر سيل احساس ميشود. ساعت 9 شب تمام اهالي روي سقف خانه ها هستند . اما در  همين محله و در ابتداي خيابان شهيد عليپور خانه شهروندي بنام نبي زاده  قرار دارد كه ديوار پشتي خانه شان به كانال بزرگ دفع فاضلاب منتهي ميشود. با مسدود شدن مجراي خروجي پل، اين كانال آب به داخل خانه فوق الذكر وارد مي شود و  ساكنان اين خانه كه مستاجرند و خانواده آنها شامل 3 بچه(دو پسر 9 و 13 ساله و يك دختر 10 ساله) همراه مادرشان و مادربزرگشان با ديدن ورود آب به داخل خانه از ديوارهاي پشتي ، براي نجات جان خود همگي به خيابان مي آيند كه به محض باز كردن درب خروجي به خيابان ناگهان آب به علت فشار زياد دروازه اصلي را به كلي باز مي كند و جريان آب به صورت گردابي آنها را در مسير اصلي جريان آب (خيابان)* مي اندازد و كساني كه روي پشت بامهاي مجاور بودند فرياد و كمك خواهي آنان را مي شنوند و آنها را مي بينند. چند نفر براي كمك اقدام مي كنند كه در همين لحظه برق محله قطع مي شود و محله در يك ظلمت و تاريكي كامل فرو ميرود و تنها پسر بزرگ خانواده توسط يكي از اهالي محل نجات داده ميشود و به علت تاريكي تمام خانواده در سيلاب گم ميشوند.

ساعت 11 شب آب خيابان تقريبا فروكش ميكند و جسد مادر در انتهاي خيابان درحالي كه به تير برق چسبيده پيدا ميشود دو ساعت بعد جسد مادربزرگ هم پيدا ميشود اما هنوز خبري از نيروهاي امدادي نيست.فردا صبح نيز جسد دختر و پسر كوچك خانواده نيز پيدا ميشود.

 

دو نكته:

1-هواشناسي هيچ هشداري نداده بود

2-روز يكشنبه اخبار استاني ميزان خسارت مادي حادثه را 17 ميليارد ريال اعلام ميكند اما اعلام ميكند خبري از تلفات جاني در دست نمي باشد.

 

چند سوال: (شايد پاسخ دادن تنها به يكي از اين سوالها ميتوانست جان 4 نفر را نجات بدهد)

1- اين هواشناسي به چه دردي ميخوره؟

2- نيروهاي امدادي در شرايط فوق العاده كدام گوري تشريف دارند؟

3- چرا شهرداري مجوز ساخت خانه در چنين جاي خطرناكي را داده است؟

4- عمه من بايد اين كانالهاي آب را لايروبي بكند؟

5- چرا برق اين كشور به تفي بند است و با كوچكترين نم نم باروني قطع ميشود؟

 

فاجعه اصلي:

خسارت مالي در عرض يكروز به صورت دقيق حدس زده شد اما تلفات جاني چه اهميتي دارد؟كشته شدن يك نفر در بلاد كفر(كشورهاي اروپايي) ميتواند يك فاجعه تلقي شود و چند نفر را به علت بي مبالاتي از كار بركنار كند اما در مملكت اسلام حتي اجازه پخش اين خبر نيز داده نمي شود كه يك وقت نظام تضعيف نشود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 10:3  توسط صادق  | 

يكي از بزرگترين مشكلات مردهاي متاهل سوالي است كه هر شب خانمهايشان از آنها دارند:

فردا غذا چي درست كنم؟

در وهله اول جواب اين سوال بسيار ساده به نظر ميرسد ، اين همه غذا، خب بالاخره آدم يه چيزي ميپرونه . اگر كه شما هم همين خيال باطل را در سر داريد بهتر به گفتگوي خيالي يكشب يك زن و شوهر خيالي توجه بكنيد:

 

زن:فردا غذا چي درست كنم؟

من:نميدونم هرچي دلت ميخواد.

- تو كارها كه كمك من نميكني حداقل وقتي ازت يه نظري ميخوام يه جوابي بده؟

-من تو كارها كمك نميكنم؟ خيلي نامردي! هفته اي دو روز كه ظرف شستن با منه اتاقها را هم كه من جارو ميكنم،لباس شستن هم كه هميشه با منه ديگه چكار بايد بكنم كه اسمش كمك كردن باشه؟

-خوبه كه هيچوقت هم كم نمياري ، من بدبخت از دانشگاه ميام خسته و كوفته تازه بايد ناهار تو .....(فحش داد بي ادب) درست كنم و بعد تا ساعت 4 كه جسدت را از سركار جمع ميكني و مياي خونه خونه را مرتب بكنم بعد تو  اسم اين دو تا كاري را هم كه انجام ميدي ميگذاري كمك كردن! حالا بحثو عوض نكن آخرش نگفتي فردا چي درست كنم؟

- قورمه سبزي درست كن

- همينه ديگه فكر نميكني من خستمه نميتونم فردا  از صبح تا ساعت 12كلاس دارم وقت نميكنم كه قورمه سبزي درست كنم .

- خب ماكاروني درست كن

- تنبل چند بار بهت گفتم برو گوشت چرخ كرده بخر همينه ديگه نشستي يه گوشه خونه و بازار نميري حتما انتظار داري خريد كردن را هم من انجام بدم

- خب يه دمپخت درست كن

- چقدر برنج بخوريم ببين چند كيلو شدي من ديگه خجالت ميكشم كنار تو تو خيابون راه برم

- اصلا ول كن سر راه كه اومدم يه پيتزاي ، همبرگري چيزي ميخرم ميارم با هم بخوريم

- ....(باز هم فحش داد) مگه دستپخت من چشه

- خب من چميدونم هرچي ميگم تو يه چيزي ميگذاري روش بار خودم ميكني

- اصلا نميخواد نظر بدي فردا خودم يه فكري ميكنم يه چيزي درست ميكنم

 

پ.ن:هیچ منظور ضد فیمینیستی در کار نیست بخدا من چاکر خانمم هستم در ضمن خودم چند سال مجردی زندگی کردم میدونم خانه داری چقدر سخته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 8:40  توسط صادق  | 

1-ساعت 3 صبح یکی از روزهای آخر پاییز یک دستگاه پراید با سرعت زیاد به نرده های پل نادری برخورد کرد و بعد از شکستن نرده های پل به درون رودخانه سقوط کرد که بر اثر این حادثه هر دو سرنشین پراید جان خود را از دست دادند بعد از بررسی های انجام شده مشخص گردید که راننده و همراه  بر اثر مصرف قرص اکس در حالت عادی قرار نداشتند

2-ساعت 6 صبح یکی از روزهای آخر پاییز در یک تصادف سه دستگاه اتوموبیل بر روی پل نادری با یکدیگر برخورد می کنند که در اثر این حادثه دو عدد از ماشینها پس از برخورد به نرده های کنار پل به درون آب سقوط می کنند که بعد از جستجوی فراوان تنها یکی از ماشینهای سقوط کرده به همراه دو سرنشین فوت شده آن در رودخانه پیدا و از آب خارج شد . از وضعیت اتوموبیل دوم و تک سرنشین آن خبری در دست نیست.

 

دو مورد بالا دو روایت متفاوت از یک حادثه است . بله من هم میدانم تفاوتها از زمین تا آسمان است اما به هر حال اولی را رئیس آتش نشانی اهواز در مصاحبه تلویزیونی بیان کرد و دومی را من از زبان بستگان یکی از فوت شدگان حادثه شنیدم تنها نتیجه ای که میتوانم بگیریم این استن که حداقل می توانم با اطمینان کامل بگویم که تصادفی رخ داده است.

 

نتیجه اخلاقی شماره 1:خدا،دنیای پس از مرگ و موعود 3 اصلی هستند که تمام ادیان و مذاهب توحیدی هر کدام از زاویه دید خود به نوعی آنها را توصیف کرده اند . به نظر میرسد بالاخره نتوانیم به جزییات دقیق این 3 اصل پی ببریم اما خب می توانیم حداقل مطمئن باشیم که هر سه تای آنها وجود دارند .

 

نتیجه اخلاقی شماره 2:هولوکاست،عاشورا،بمباران حلبچه،کشتار رواندا و.. مسائلی هستند که روایتهای متفاوتی از آنها وجود دارد شاید نتوان جزییات دقیق هرکدام را برشمرد اما میتوان از اتفاق افتادن همه آنها اطمینان حاصل کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 8:56  توسط صادق  | 

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود

 

پ.ن:درباره ماجرای سیدها یه چیزی اینجا نوشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 15:40  توسط صادق  | 

گرچه ميگفت كه زارت بكشم، ميديدم

كه نهانش نظري با من دلسوخته بود

 

                                                         *****************

 

يار مفروش به دنيا، كه بسي سود نكرد

آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:41  توسط صادق  | 

يكي از تازه ترين جنجالهاي به پا شده در محافل حقوق بشر بر عليه ايران ،مساله اعدامهاي سال67 مي باشد. با توجه به اينكه تا به حال هيچ منبع رسمي جمهوري اسلامي اين موضوع را تاييد نكرده است ،در مورد حقيقت ماجرا يا حداقل تعداد اعداميها(كه بعضا هزاران نفر ذكر شده است) ميتوان ترديد كرد.

فارغ از اينكه اين ماجرا حقيقت دارد يا نه، سه نكته در رابطه با اين ماجرا به نظر من قابل تامل است:

1-حكم مرتد

بنا به اظهارات كساني كه خود را نجات يافتگان اين ماجرا ميدانند اشخاص اعدامي دو دسته بودند:مجاهدين خلق و كمونيستها. و كمونيستها بايد به اين سوال كه "مسلمان هستي يا كمونيست؟"جواب ميدادند و در صورت اظهار به كمونيست بودن اعدام ميشدند . (كاري ندارم كه  كمونيسم يك مذهب است يا نه؟و آيا نمي شود كسي هم مسلمان باشد هم كمونيست؟) بحث اصلي من اين است كه آيا حكم افراد مرتد اعدام است؟ آيا در قران و سنت پيامبر براي اعدام افراد مرتد سابقه و منبعي سراغ داريم؟يا بعد و در دوره خلفا اعدام مرتدين سنت شده است؟

2-موضعگيري آقاي منتظري

آيا آقاي منتظري يك آدم شجاع است؟ مسلما نه! واقعيت اين است كه ايشان وضعيت خود را تثبيت شده مي بيند و ميداند كه هر چه بگويد و هر كاري كه بكند وضعيتش نه بدتر ميشود و نه بهتر. بنابراين اينگونه افشاگريها را نميتوان به حساب شجاعت ايشان نوشت ، اگر كه واقعا همچين ماجرايي حقيقت داشته باشد شجاعت واقعي اين بود كه در همان سال 67 ايشان اينگونه اظهارنظرها را ميكرد نه اينكه 17 سال بعد و در حاليكه كشور درگير بحرانهاي سخت خارجي است بخواهد با اينگونه به اصطلاح افشاگريها كشور را در منگنه قرار دهد. نكته جالب اين است كه ايشان نه تنها در آن زمان بلكه تا 17 سال بعد هيچ كلمه اي نگفته و حالا با روي كار آمدن آقاي احمدي نژاد و انتصاب آقاي پورمحمدي به وزارت كشور انگشت اتهام را به سوي ايشان دراز كرده است كه با توجه به اينكه آقاي پورمحمدي در طي اين 17 سال در مناصب مهمي از جمله معاون وزير بوده اند خب ايشان ميتوانست زودتر اين افشاگري را بكند. البته هدف من از اين پاراگراف دفاع از آقاي پورمحمدي يا آقاي احمدي نژاد نيست بلكه موضوع موضع گيريهاي جديد آقاي منتظري است كه خيلي ها تلاش مي كنند ايشان را به عنوان قهرمان براي مردم جا بزنند.

3-بي بي سي

من تعجب ميكنم چرا اين سايت بي بي سي بسته نميشود؟ با توجه به بسته شدن تمام سايتهاي خبري كه به نوعي مخالف سياسي به شمار ميروند از جمله روز انلاين و گويا و حتي بسته شدن موقتي سايت بازتاب ، فعاليت بي بي سي خيلي عجيب است آن هم با اخباري كه كاملا بر عليه نظام است.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 15:6  توسط صادق  | 

این روزها در بلاگستان انتقاد و استهزا احمدی نژاد و وزرایش مد روز شده و خیلی از ما بدون توجه به عواقبی که ممکن است این کارها برای کشور و حتی برای این فضای مجازی که در اختیارمان گذاشته شده ، داشته باشد با این موج همراه شده ایم.

بیایید حالتهای مختلف را در نظر بگیریم:

1-احمدی نژاد یک فرد دلسوز است که دوست دارد برای عامه مردم از نظر اقتصادی کاری بکند اما تعصبات شدید مذهبیش و همچنین اعتقاد راسخش به اینکه تمام دولتهای خارجی درصدد نابودی نظام جمهوری اسلامی هستند ، باعث عدم انتقادپذیری وی شده است. همچنین اعتقادش به هاله نور یا سیاست خارجی دولتش(مخصوصا در برابر اسرائیل) از دل پاک و اعتقادات مذهبی وی (به نوعی حماقت وی) سرچشمه می گیرد.

2-احمدی نژاد جزیی از یک حرکت حساب شده است و ماموریت دارد که از طریق یکسری اقدامات پوپولیستی دل عامه مردم را (هرچند به قیمت نابودی اقتصاد این مملکت) بدست آورد و چند سال بعد با تکیه بر تعصبات مذهبی مردم ایران و همچنین اقدامات رفاهی انجام داده اش در طی این چند سال ، دیکتاتوری جدیدی در این مملکت راه بیاندازد.

و مخالفین آقای احمدی نژاد سه دسته اند:

1-جماعتی از اصول گرایان که اینان خود دو دسته اند:یکسری مانند ناطق نوری و دار و دسته اش که منافع خود را بخطر می بینند و یکسری هم مانند افروغ و نادران که فعلا دارند ادای مدرس را در می آورند.

2-اصلاح طلبان حکومتی به سردستگی خاتمی و کروبی که فعلا به جنگ میان خودشان بر سر غنایم 8 سال قبلند و به اصطلاح سیاست سکوت پیشه کرده اند.

3-اصلاح طلبان خارج از حکومت مانند آقای منتظری که جز گزک دادن بدست بیگانگان برای تحت فشار گذاشتن این مملکت و بدتر شدن اوضاع اقتصادی تا به حال قدم مثبتی برای این مملکت نکرده اند.

اما این همه را گفتم که این حرف آخر را بزنم:

بین این همه دعواهای سیاسی چیزی که دارد نابود میشود وطن ماست . بر فرض که من و تو به احمدی نژاد انتقاد کردیم و هیچ کمکی به او نکردیم به نظرتان آیا او و دار و دسته اش متضرر می شوند؟جز این است که بعضی اقدامات حساب نشده این دولت که با وجود چند مشاور کارآمد می توانست انجام نشود و این هزینه ها را برای وطن ما به ارمغان نیاورد. اما آنان که در این 8 سال از بودجه این مملکت به علمی رسیده اند الان کجایند؟ به راستی مهمترین مساله اصلاح طلبان این روزها چیست؟ شبکه ماهواره ای کروبی! کمی بخود بیاییم ، پیروزی اصلاح طلبان نه در شکست احمدی نژاد که در رهنمون کردنش به سوی جاده درست است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 7:53  توسط صادق  | 

يه فردي هست كه نه به كسي ضرر ميرسونه نه به كسي نفع ميرسونه يه باباي ديگه هم هست كه به 4 نفر ضرر ميزنه ولي در عوض به 4 نفر ديگه هم سود ميرسونه

براي نفر دوم مثالهاي گوناگوني ميتوان زد:رابين هود كه از 4 تا ثروتمند ميزد و به 4 تا فقير ميداد يا مديران بخش دولتي كه به مردم ضرر ميرسانند اما به اطرافيان خود سود ميرسانند

به نظر شما کدومشون بهتره؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 12:18  توسط صادق  | 

سلام

نميدانم اين خبر واقعيت داره يا نه ولي در صورت صحت ......:

در همدان چند جوان بعد از مصرف قرص اكس به خيابان رفته يك گوسفند را ميدزدند سرش را ميبرند و كباب مي كنند و مي خورند ،متاسفانه بعد از اينكه حالشان به حالت عادي برگشت مي فهمند كه چيزي كه خورده اند نه يك گوسفند كه يك پسربچه 5 ساله بوده....

 

پ.ن:اگر ميدانستم نوشتن در اين وبلاگ اينطوري معجزه ميكنه شايد زودتر مطلب قبلي را مي نوشتم به هر حال به اطلاع كليه دوستان مي رسانم كه نشانه مردانگي من تو ماشين لباسشويي بود!

راستي واقعا راست ميگن كه دوستان را در پريشان حالي و درماندگي بايد شناخت:

ساني كه اگر 10 دقيقه ديرتر جواب سوالش را داده بودم فكر كنم شماره من را گير مي آورد و زنگ ميزد به خانمم همه چي را ميگفت

احسانه كه در اين گير و دار پول زور ميخواست که البته این جزو خواص خبرنگاران است!

فائزه بي توجه به وضعيت دشوار من درس اخلاقي ميده

 آبدارچي هم از بس با زوربا گشته ديگه همه چي را به بيخيالي طي ميكنه

وحيد هم كه وقت پيدا كرده براي تيكه انداختن!

شهلا خانم حقيقتا از شما ديگه انتظار اميد دادن داشتم نه اينكه بدترين حالت را جلوي چشم من بگذاريد!

اما بعضي دوستان هم دوستيشان را به اثبات رساندند:

كلئوپاتراي عزيز كه همدردي كرد

ستاره شمالي كه آرزوي موفقيت كرد

و انا من الحيدريون كه راه حل جلوي پاي من گذاشت

بخدا تمام مطالب پ.ن شوخي بود نزنيد مرا.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 8:43  توسط صادق  | 

من از روز چهارشنبه تا به حال به علت گم كردن نشانه مردانگي ام ديگه مرد نيستم!

فكر بد نكنيد نشانه مردانگي من خودكاري است كه خانمم به مناسبت روز پدر(مرد) به من هديه داده بود.

 

پ.ن: قسمت دوم نوشته ديروز شوخي بود وگرنه من هم خوب ميدانم كودكان آينه رفتار بزرگترهايشان هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 8:38  توسط صادق  | 

یه پسر ۵ ساله برگشته به من میگه :"دلم درد میکنه رفتم دکتر گفته حامله شدی!"

کی میگه بچه ها معصومند؟ بچه ها فقط چون احمقند دروغهایی میگن که قابل باور نیست بنابراین بهشان می خندیم همین!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 9:41  توسط صادق  |