تبليغاتX
لحظه
تراشیدم....پرستیدم....شکستم
 

نطق پیش از دستور: این هفته در محل کار برایمان کلاس آموزش گزارش نویسی و مکاتبات اداری گذاشته اند.هنوز نمیدانم که از این کلاس چیز بدرد بخوری درمیاد یا نه،ولی هم برای اینکه مجبور به مطالعه دوباره جزوه کلاس شوم و هم شاید یک بنده خدایی نفعی این وسط ببرد، جزوه کلاس را روزبروز اینجا می نویسم .راستی منبع کلاس هم کتاب گزارش و نگارش در روابط عمومی نوشته حسین عماد افشار از انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی است.

 

گزارش: عبارت است از دادن اطلاعات سازمان یافته یا نظر مشورتی در امری که بر مبنای آن اتخاذ تصمیم آگاهانه برای گیرنده امکانپذیر باشد.

 

انواع گزارش: اطلاعی، تحقیقی، تحلیلی

 

گزارش اطلاعی : اینگونه گزارش بر مبنای وقایع و حقایق تهیه و تنظیم می شود و در آن گزارشگر اطلاعات لازم را اعم از پیشامدها و ارقام و آمار در اختیار گیرنده گزارش قرار می دهد بدون آنکه درباره مطالب گزارش توضیح بیشتری دهد یا به تفسیر و تحلیل اطلاعات بپردازد.مانند :گزارش روزانه، ماهانه و سالانه

 

گزارش تحقیقی: گزارشهای تحقیقی یا پژوهشی بر پایه تحقیق و بررسی استوار است.این نوع گزارشها گاهی صرفاً پژوهشی است و در آن گزارشگر تنها به ذکر تحقیقات و کشفیات تازه خود می پردازد و به گزارش خود کاملاً جنبه علمی و فنی می دهد و گاهی نحوه بهره برداری از کشف و تحقیق نیز مورد توجه قرار می گیرد و راههای استفاده پژوهش و انطباق آن با محیط خارج هم در گزارش منعکس می شود.

 

گزارش تحلیلی: این نوع گزارش را می توان کاملترین نوع گزارش دانست زیرا که آمیخته ای از گزارش اطلاعی و تحقیقی است. در این نوع گزارشها اطلاعات موجود و تجربه های اندوخته از یکسو و تحقیق آزمونهای جدید از سوی دیگر بکار گرفته می شود و گزارش با تجزیه و تحلیل و تفسیر مطالب همراه است معمولا در این نوع گزارش به حل مشکلات و مسائل می پردازند و آینده را پیش بینی می کند و برای مبنای تحقیق و به صورت علمی پیشنهادهایی ارائه می دهند.

 

پ.ن1:اینکه رئال مادرید با خاک یکسان شد هم مثل برد استقلال خیلی حال داد.ولی امشب با شنیدن ویران شدن رم در برابر یوونتوس چه شبی شد.خیلی کیف کردم.

 

پ.ن۲:اینکه اینجا دو روز مطلب نداشت تقصیرآبدارچی بود با این نظرش:

هنوز نخوندم ... حقیقتش وقتم ندارم چون باید برم خونه تا شنبه اپ نکنی که بیام نظر بدم چشمک ... حالا یکی نیست بگه اخه مرتیکه تو چه نظر بدی چه نظر ندی چه به درد صادق خان میخوره ... خیلی بدی تو ذوق بچه میزنی باشه ...

 

پ.ن۳:وبلاگستان با معرفی راهیان سپیده بروز است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:31  توسط صادق  | 

خیلی از دوستان اشاره دارند به اینکه چون نتوانستیم مفهوم نماز و روزه را بفهمیم آنها را انجام نمی دهیم یا اینکه ما دلمان نمی خواهد اینطوری خدا را عبادت کنیم جور دیگری می خواهیم عبادت کنیم که توجه این دوستان را به سه نکته جلب می کنم:

1- اینکه من دلیل وجودی چیزی را نفهمیدم ، نمی تواند دلیلی برای بیهودگی آن چیز شود برای مثال دلیل وجودی خیلی از حیوانات بر ما معلوم نیست اما آیا می توان آنها را بی فایده خواند. در ضمن در زندگی هر کس معجزاتی هست که باعث آگاهی از حق و باطل می شود اگر این معجزات را جدی بگیریم و در آنها تامل کنیم دیگر نیازی به شک کردن در همه چیز نداریم. گرچه من مخالف تفکر و تعقل در امور مربوط به دین نیستم و برعکس آنها را اساس ایمان میدانم اما وقتی که انسان ایمان آورد، باید بفهمد که عقل انسان محدودیت دارد و قرار نیست دلیل وجودی همه چیز را بفهمد.

     

2- من به شخصه دلیل وجودی بسیاری از احکام را تذکری میدانم برای انسان، که قید و بندی هست و تو رها نیستی که هرکاری دلت می خواهد بکنی بی قیدو بندبودن که امروزه در جوامع غربی به عنوان یک ارزش و به اسم مقدس آزادی تبلیغ میشود و متاسفانه در بین جوانان ما هم رسوخ کرده، یکی از بزرگترین گناهان است .قبلا هم گفتم که آزادی واقعی ،آزادی از هوس است و نفس اماره،که آن هم در گرو بندگی خداوند متعال است.اما امروزه متاسفانه امروزه تبلیغات دنیاپرستان و عملکرد خلاف اخلاق مدعیان دین (که اینها بیشتر از دنیاپرستان به دین ضربه می زنند)اصلا تعریف موجود از آزادی را در بین مردمان عوض کرده و آن چیزی که امروزه از آزادی می بینیم رهایی از بندگی خداست.

 

۳-به قول پیمان قاسم خانی "هزاران راه برای رسیدن به خدا موجود است" اما بهترین و نزدیکترین راه کدام است؟ آیا بهترین راه، راهی نیست که خدا در قران امر کرده و بزرگان دین هم از آن پیروی کرده اند؟ آیا نباید از تجربه ها و کردار این بزرگان درس گرفت و باید همه چیز را خودمان امتحان کنیم؟ اصلا چرا چند روزی این راههایی که خدا خودش گفته را امتحان نکنیم تا ببینیم نتیجه اش چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 13:7  توسط صادق  | 

1-صلاحيت: پذيرفتن وظايفي كه دانش و صلاحيت آن را داريم

2-رازداري: حفظ اطلاعات محرمانه و احتراز از سواستفاده از اطلاعات كسب شده در جريان انجام كار(.مگر در مواردي كه با قانون مغاير باشد)

3-درستكاري: رعايت صداقت و انصاف در انجام وظايف محوله

4-واقع بيني: يافتن و افشاي كامل اطلاعاتي كه بر تصميمات استفاده كنندگان از گزارشها تاثيرگذار است.

5-برخورد مسئولانه: عدم پذيرش آنچه كه مغاير با اخلاق حرفه اي است.

 

توضيح واضحات: اين 5 مورد بالا مربوط به آيين نامه اي است كه20 سال پيش در سرزمين كفر (آمريكا) تصويب شد و تا به امروز هم در آن ديار انجام مي شود و كوچكترين تخطي از اين موارد در سرزميني كه ما كافر و نجس مي ناميمشان جرايم بسيار سنگيني دارد. حال مقايسه كنيد با اوضاع كشور خودمان، نه فقط حسابداران كه از هر صنف و شغلي كه هستي ببين چقدر موارد زير را رعايت مي كني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 10:59  توسط صادق  | 

بیکار بودی این همه را خلق کردی؟ نشسته

 بودی تنهایی داشتی زندگیتو میکردی!

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ(انبیا-16)

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ(دخان-38)

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا(ص-27)

اگر بیهوده نیست پس جریان چیه؟

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ(انعام-73)

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ(ابراهیم-19)

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ(نحل-3)

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ(حجر-85)

خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ(عنکبوت-44)

وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ(جاثیه-22)

مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ(احقاف-3)

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ(تغابن-3)

مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ(احقاف-3)

مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ(دخان-39)

خب اين حق كه ميگي يعني چه؟

 

پ.ن:وبلاگستان

پ.ن۲:دیروز آغاز هفته حمایت از بیماران کلیوی بود مقاله ای را اینجا بخوانید باتشکر از حکیم باشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 22:19  توسط صادق  | 

خبر: سالانه 300 هزار نفر از ايران به خارج از كشور مهاجرت مي كنند كه 58 درصد آنان معادل 170 هزار نفر، افراد تحصيلكرده اي هستند كه براي ادامه تحصيلات و يا در جستجوي شرايط بهتر براي زندگي خود به خارج مهاجرت مي كنند. بيشتر از 55 درصد از مهاجران ايراني به آمريكا مهاجرت مي كنند . تنها 34 درصد از ايرانيان تحصيلكرده اي كه با مدرك ليسانس به خارج مهاجرت مي كنند مي توانند شغلي متناسب با تحصيلات و درخور شان خود پيدا كند.

طنز نهفته در خبر: فرض كنيد 58 درصد مهاجراني كه به امريكا مي روند ليسانس داشته باشند آنگاه مي فهميد كه95700 نفر از كساني كه حداقل 16 سال از بيت المال اين مملكت اسلامي براي تحصيلاتشان هزينه شده است هر سال به بزرگترين دشمن كشورمان تقديم مي شوند.

غم نهفته در خبر:با يك محاسبه ديگر مي فهميم كه 112200 نفر از همونهايي كه 16 سال بيت المال اين مملكت خرج پرورشان شده است ، بعد از رسيدن به خارج مي فهمند 16 سال وقت خودشان و خيلي هاي ديگر را تلف كردند و جاي خيلي از كساني كه ممكن بود اين علم و دانش بدردشان بخورد را گرفته اند.

راه حل:از وزير آموزش و پرورش براي حل موضوع مهاجرت نخبگان به خارج از كشور راه حل خواستند، ايشان در اظهارنظري روياي فرمودند: تيزهوشان كساني نيستند كه متدين شوند.

نکته: ظرفیت سالانه دانشگاههای سراسری سالانه ۳۰۰هزار نفر است.

 پ.ن:وبلاگستان یادتان هست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:20  توسط صادق  | 

خبر: حسين وزيري، رئيس هيئت مديره تعاوني سيب زميني كاران استان همدان در گفت و گو با خبرنگار ايانا گفت:به علت نبود سردخانه و انبارهاي نگهداري سازمان تعاون روستايي 22 هزار تن از سيب زميني هاي خريداري شده از بين رفت.

مقايسه: قيمت تمام شده هر كيلو سيب زميني در ايران 70 تومان و در تركيه 700 تومان است اما مي دانيد بازار سيب زميني كشورهاي حوزه خليج فارس را چه كشوري در دست دارد؟تركيه

ياداوري:يه زماني مي گفتند اين آمريكاييها براي تثبيت قيمتها سالانه قسمتي از محصولات كشاورزي را از كشاورزان خود خريداري مي كنند و به دريا مي ريزند در حالي كه در آفريقا سالانه چندين هزار نفر بر اثر سوء تغذيه مي ميرند .

نتيجه: مي دانيد در اين مملكت هر شب چند هزار نفر سر گرسنه به زمين مي گذارند، به نظر شما اين سيب زميني هاي فاسد شده غذاي يكسال چند نفر بود؟ من كاري با گرسنگان آفريقا ندارم، من هموطنان خودمان را مي گويم.

 

پ.ن: این هفته در وبلاگستان وبلاگ اسلام پیشنهاد شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 13:12  توسط صادق  | 

جاتون خالی روز عید فطر رفتیم دیلم.بندر دیلم در حاشیه خلیج فارس و حدودا 3 ساعت تا اهواز فاصله دارد (با ماشین شخصی) .شهرت این بندر بیشتر از همه بخاطر بازار آن است، یک بازار پر از اجناسی که لنجها از آن سوی آبهای خلیج فارس به ایران می آورند. قبل از رفتن به خود گفتیم که تنها چیزی که نیاز داریم دو تا سطل آشغال فانتزی است و بهتر است زیاد خرج نکنیم. چشمتون روز بد نبینه از اینور بازار رفتیم از اونور دراومدیم 65 هزار تومان پریده بود، بدون اینکه سطل آشغال بخریم . در حقیقت چیزهایی که خریدیم اصلا ضروری نبودند اما اینکه چرا این همه چیز را خریدیم هنوز برای من سوال است(در حقیقت هنوز توی شوک تشریف دارم) نمیدانم اسم این کار حرص است، با طمع ،یا شوق داشتن چیزهای جدید، یا مصرف گرایی.

اصلا دقت کریم چند درصد از لوازمی که دور و بر ما هست ضروری هستند چقدر لوازم غیرضروری در اطراف ما هست که بدون آنها هم زندگی ممکنه و هیچ مشکلی در زندگی ما پیش نمیاد و دقت کردید که چند نفر را می شناسیم که لوازم اولیه زندگی خود را ندارند آیا خریدن و جمع کردن اینها گناه نیست آیا بهتر نیست کمی از خود کم کنیم و به کسانی که نیاز دارند بدهیم وقتی فکر می کنم این 65 هزار تومان چه مشکل هایی را می توانست حل بکنه پشتم میلرزه.

پ.ن۱:پویا مطلبی درباره سالروز شهادت دکتر فاطمی نوشته که می توانید اینجابخوانید.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 9:37  توسط صادق  | 

سلام

چرا اون بالا نوشتم:" تراشیدم پرستیدم شکستم"

حاتمی کیا بعد از از کرخه تا راین چه ساخت: موج مرده !

سیاوش قمیشی بعد از جزیره و پنجره چه خواند: بوسه باد!

بهزاد نبوی بعد از یه عمر چریکی سر از کجا درآورد: پتروپارس!

شکیلا بعد از نوایی و نفرین چه خواند:تکرار چرت و پرتهای رسول نجفیان!

طبرزدی بعد از آن امام خامنه ای گفتنش چه گفت:ولایت فقیه چهارساله با رای گیری!

گوگوش بعد از دیوار سنگی چه خواند:مانیفست!

ده نمکی بعد از آن همه مبارزه اش با دروغ و فساد چه نوشت:"فروغ فرخزاد در انتخابات ریاست جمهوری از خاتمی حمایت کرد"

رئیس جمهور بعد از شعار دولت 70 میلیونی چه کرد: دولت خانوادگی!

و....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:36  توسط صادق  | 

در كميسيون از آقاي فرشيدي در خصوص تيزهوشان سئوال شده است اما وي جواب مي‌دهد؛ من زماني كه در قم بودم يكي از علما به من گفت كه تيزهوشان كساني نيستند كه متدين شوند.

 

جملات بالا را امروز صبح آقاي جلالي نماينده شاهرود از زبان مهندس فرشيدي وزير آموزش و پرورش نقل كرد خب به نظر شما چرا يك وزير اين مملكت بايد گاف به اين بزرگي بدهد به نظر من دقيقا به دليل تعريفي است كه اين آقا از شخص متدين دارد تعريف اين آقا از شخص متدين به اين صورت است:

انساني با ريش بلند،جاي مهر روي پيشاني، لباسي كه خط اتو نداشته باشد(چون اگر خط اتو خيلي صاف باشد مشخص ميشود آقا با اين لباس نماز نخوانده است)، با شنيدن صداي اذان كفشها را دمپا انداخته و لخ لخ كنان به طرف دستشويي راه بيافته و از همه مهمتر اينكه تمام حرفهايي را كه آخوند جماعت مي زنند بي چون و چرا وبدون هيچ تعقلي قبول كرده و با هركس كه با آخوندها مخالف باشد تا پاي جان مبارزه كنه.

آقايان  نمي خواهند وجود عقل را در انسانهايي غير از آخوند جماعت باور كنند آقايان انتظار دارند مردم گوسفند باشند و ايشان چوپان گله.آخر برادر من اگر ميبيني كه انسانهاي با ضريب هوشي بالا از نظر شما متدين نيستند به اين دليل است كه تيزهوشي سوال آفرين است و اگر انسان پاسخ سوالاتش را نيابد نمي تواند ايمان بياورد تا وقتي كه سوال نداشته باشي  يا پاسخ سوالاتت را گرفته باشي مي تواني ايمان بياوري اما واي به روزي كه پاسخ سوالاتت را نيابي آن وقت است كه ديگر ايمانت را از دست ميدهي. آقايان هم بجاي تلاش براي پاسخ به سوالات نسل جوان اين مملكت ،آنها را بي دين خوانده و از خودشان رفع مسئوليت مي كنند.نوجوان بايد پاسخ سوالاتش را يا در خانه بگيرد يا در مدرسه، و  تو كه مسئول پاسخ دادن به سوالاتشان هستي ، به دليل سوالاتشان آنها را به بي ديني متهم ميكني، پس نوجوان سوالاتش را از كي بپرسد؟

 من واقعا از راي اعتماد مجلس به ايشان احساس شرم مي كنم اميدوارم هرچه سريعتر اين چهارسال تمام شود ما از شر آقايان راحت شويم.

 

نتيجه گيري:

از همه بخاطر راي دادن به رئيس جمهور طلب مغفرت مي كنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 13:21  توسط صادق  | 

چهارشنبه یکی از زنان فامیل که پا به ماه بوده و ساکن رامهرمز ،درد زایمان می گیردش این خانم از ماه قبل می دونست بخاطر فشار بالا زایمانش با مشکل مواجه میشه و همون موقع برای درمان باید به اهواز مراجعه می کرد و بستری میشد، اما بخاطر ترس از بمب گذاریها، به اهواز نیامده بود خب همون شب فشار خونش میره روی ۲۴ و شروع میکنه خونریزی ، دکترهای رامهرمز هم ناشی گری در میارند و بدون تزریق خون به این بنده خدا حدود ساعت ۳ نیمه شب پنج شنبه زائو را به اهواز می فرستند. تو اهوازم ۳ تا بیمارستان پذیرشش نمی کنن آخرش دکتر اورژانس بیمارستان شرکت با ذکر این نکته که زائو رفتنیه و باید تلاش کرد برای نجات دادن بچه بیمار را پذیرش میکنه و آخرش هم به لطف خدا و با کمک دکتر فرحبخش(رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستان شرکت نفت) که یکی از شاگردان ممتاز دکتر رازی بوده اند و از پزشکان حاذق اهواز به شمار می آیند زائو و بچه نجات پیدا می کنند.شانس آوردیم که دکتر زود به بالای سر بیمار رسید وگرنه از دست بقیه دکترهای بیمارستان کاری بر نمی آمد. بعد از رفع شدن خطر دکتر فرحبخش گفت شانس آوردید که امروز عید نبود وگرنه اصلا به این زودی نمی توانستم به بالای سر زائو برسم و این بنده خدا از دست رفته بود.

 

نتیجه گیری:

۱-ترس برادر مرگ است خب خانم جان اگر اهواز اومده بودی شانس مردنت یک در میلیون بود اما با این ترسیدنت تا مرز مرگ رفتی و آمدی.

2-وجدانا من هم ميدونم به بيماري كه خون ازش رفته بايد خون تزريق كرد خب اون دكتري كه در رامهرمز اين اشتباه را كرد ميدونه با اين اشتباهش چه بلايي مي توانست سر خانواده اين خانم بياره ؟

بدتر از همه اينكه جان يك انسان را مي گرفت

3-چقدر بايد مسئولين اون 3 تا بيمارستان احمق باشند كه يه بيمار دم مرگ را پذيرش نكنند وجدانا اگر اين بنده خدا فوت ميكرد اونها پيش وجدان خودشون شرمنده نبودند؟

4-هر چيزي يه حكمتي داره شايد حكمت جا به جا شدن عيدفطر، نجات جان همين زن بود. اينقدر داد و بيداد نكنيم كه چرا عيد عقب افتاد.

5-ما سه ساعت معطلي كشيديم تا توانستيم از انتقال خون براي بيمار خون بگيريم همراهان بيمار يكي فشارش پايين بود و يكي ديگر هم وزنش زير 60 كيلو بود مقدار خون هم زياد بود و يك نفر كافي نبود چقدر گشتيم تا يه نفر پيدا كرديم تا بياد خون بده و ما بتونيم مجوز دريافت خون از بانك خون را بدست بياريم. خب ميدونيد اين 3 ساعت ميتونه جان چند نفر را نجات بده؟ به نظرم مكانيسم سازمان انتقال خون براي اهداي خون از بانك خون حداقل براي موارد ضروري بايد تغيير بكنه.

6-دكتر فرحبخش ، خيلي ممنون!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:44  توسط صادق  | 

سلام

يكي از خانمهاي همكار تعريف مي كرد كه چند روز پيش شوهر و برادرش سوار 206 خودشان وسط شهر اهواز به يك سرعت گير بلند رسيدند وقتي سرعت ماشين را كم كردند تا از ان بگذرند ناگهان دو نفر درهاي عقب ماشين را باز كردند و سريع وارد ماشين شدند يكي با اسلحه راننده را تهديد كرده و اون يكي هم چاقو پشت گردن نفر بغل دست راننده گذاشته و اونها را به خارج از شهر هدايت كردند. اونجا كه رسيدند 8 نفر ديگر منتظر آقايون دزدها بودند شوهر و برادر اين خانم را از ماشين پياده مي كنند در همين حين شوهر اون خانم شروع به فحش دادن به دزدها ميكنه كه نتيجه اش چند ضربه چاقو ميشه بعد هم دزدها دو نفر را حسابي كتك زده تمام وسايلشون از جمله موبايل ، كيف پول و كفشهاي انها را مي گيرند و همينجوري خارج از شهر رهايشان مي كنند.

نتايج حاصله:

1-وسط شهر اهواز ، روز روشن، گور باباي نيروي انتظامي و امنيت.

2-امان از اين سرعتگيرهاي لعنتي كه مثل قارچ از همه خيابانهاي اين مملكت روئيده اند ايكاش بجاي اين كارها فكري به حال جاده هايمان مي كرديم تا اينجوري جلوي حوادث را بگيريم.

3-هميشه بعد از سوار شدن به ماشين درهاي ماشين را قفل كنيد.

4-هيچ وقت با دزدها درگير نشويد التماس كنيد ولي فحش ندهيد . گور باباي ماشين مهم جان خود آدمه.

 

پ.ن1:اينجا از اين به بعد هر روز بروز ميشود

پ.ن2:براي اينكه سرعت بالا آمدن وبلاگ بهتر شود با عرض پوزش از همه مجبور شدم از گذاشتن لوگوي دوستان صرفنظر كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:26  توسط صادق  | 
دیروز ساعت ۲ بعد از ظهر نعمت الله آغاسی معروف به نعمت نفتی در سن ۶۶ سالگی درگذشت.چه بخواهیم چه نخواهیم نعمت نفتی قسمت عمده ای از خاطرات پدران ماست. چه دوستش داشته باشیم چه از او بدمان بیاید چه سبک خوانندگی اش را بپسندیم چه او را یک کوچه بازاری خوان بدانیم ، هر کدام بارها لب کارون او را زمزمه کرده ایم . او حدود ۱۸۰ آهنگ خواند که معروفترین آنها عبارتند از:«مرو با دیگری» «شده ام بت پرست تو» «لب کارون» «آمنه»

او که کودکی و نوجوانی سختی داشت (که در فیلم نعمت نفتی آن را به تصویر کشیده است)  روزگار پیری اش هم به سختی گذشت او سه بار سکته کرده بود و نمی توانست راه برود و چون بسیار سنگین بود، کسی هم نمی توانست جا به جایش کند بنابراین مجبور بود برای رفع احتیاجاتش در خانه خود را روی زمین بکشد و در بیرون از خانه از صندلی چرخدار استفاده کند.

خدایش بیامرزد

پ.ن۱:هرچند که خیلی وقت است که دیگر پیگیر فوتبال و مافیها نیستم و هرچند که بازی دیروز را هم ندیدم اما بردن بازی دیروز باز هم یه کیف خاصی به آدم میده

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 7:33  توسط صادق  | 

شادی دل را کف بزن ای گل

مه به در امده دف بزن ای گل

 

بچه که بودم روزه که می گرفتم بعد یکی دو ساعت دیگه طاقتم تمام میشد و می رفتم تو اتاق ویه چیزی از تو یخچال بر میداشتم می رفتم زیر کمدی گنجه ای چیزی به خیال اینکه خدا اونجا منو نمی بینه شروع می کردم به خوردن .

به هر حال امروز روز آخر ماه مبارکه و فرصت این امتحان تموم شد خدا میدونه تا ماه رمضون بعدی کی زنده و کی مرده به هر حال هر فرصتی یه پایانی داره مثل زندگی که بزرگترین فرصتی که خداوند به ما داده و سخت ترین امتحانه . یه روزی مرگ میاد و عزرائیل میگه وقت تموم برگه ها بالا خدا کنه که اون موقع افسوس لحظه های به هدر داده را نخوریم

فرازی از دعای 45 صحیفه سجادیه

خدایا در آنچه دربارۀ تو کوتاهی کردیم، پوزش ما را بپذیر،و عمر ما را به ماه رمضان آینده برسان، و چون رسانیدی، به دست یافتن به عبادتی که سزاوار آنی،یاریمان کن،و به پرداختن به طاعتی که در خور این ماه است مدد فرما،و عمل صالحی را که به ادای حق تو می انجامد در این دو ماه گذشته و آینده به دست ماه جاری کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 12:5  توسط صادق  | 
چه زود کارمان به سالگرد کشید انگار همین دیروز بود  شب میلاد امام حسن(علیه السلام) بود افطاری همه را دعوت کردید خونتون شانس همون روز خونه ما از صبح برق نداشتیم و نتونسته بودم حمام کنم هرچی صبر کردم آب نیومد آخرش شمع بردم تو حموم تا تونستم اصلاح کنم و دوش بگیرم. ولی دیر رسیدم اذان را گفته بودن و همه داشتند افطار می کردند که ما رسیدیم خونتون. چه نگاه خشمگینانه ای کردی(البته تا به امروز فکر کنم ۳۶۶ بار دیگه اونجوری نگاه کردی)بعد افطار هرچی صبر کردیم که بقیه برن دیدیم نه انگار هیشکی رفتنی نیست دیگه مجبور شدیم خجالت زده پیش هم نشستیم و بابات صیغه را خواند و من و تو نامزد شدیم

مبارکه

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 14:3  توسط صادق  | 

یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ ما روسیاهان به امید رحمتت به درگاه تو روی می آوریم ما را از آتش غضبت دور بگردان

 

یا مُحیِیَ الاَمواتِ دلهای مرده ما را به نور ایمانت زنده بگردان

 

یا قاضیَ الحَقِّ ما را از قضاوت بر مبنایی غیر از حق دور بگردان

 

یا مَن یَشفیَ المَرضی قلوب مریض ما را شفا ببخش

 

یا مَن فِی البِرِّ وَالبَحرِ سبیلُهُ ما را به راه راست هدایت بفرما

 

یا مُعطِیَ المُسئَلاتِ به متولیان دین در کشور ما بفهمان که سوال کردن نه تنها گناه نیست که آغاز ایمان است

 

یا اَقرَبَ مِن کُلِّ حَیٍّ یک قدم نزیک تر شدن به تو نهایت آمال و آرزوهای ماست

 

یا مَن بابُهُ مَفتُوحٌ لِلطّالِبینَ اراده ای به من عطا کن که غیر از تو و چیزی که مرا برای رسیدن به تو یاری می کند در این دنیا چیز دیگری طلب نکنم

 

یا کَنزَ الفُقرآءِ کمک کن تا بفهمیم که اگر تو را نداشته باشیم اگر همه گنجهای دنیا  را داشته باشیم باز هم فقیرترین فقرا هستیم

                                                                      

یا مَن لا مَقصَدُ اِلّا اِلَیهِ مقصود تمام این شب بیداریها روزه گرفتنها نماز خواندنها توئیی مقصد و پایانی غیر از خودت برای ما قرار مده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 11:49  توسط صادق  | 
سلام

خدا می داند که پارسال شبهای قدر از خدا چه خواست که ماموریتش تمام شد و خدا او را فراخواند یادش گرامی باد. دو شعر از او را با هم بخوانیم و فاتحه ای نثار روح پاکش کنیم:

اي كه هر دم دم ز حيدر ميزني

بر يتيمان علي سر مي زني

شاهد اقبال در آغوش کیست

كيسه نان و رطب بر دوش كيست

كيست آن كس كز علي يادي كند

بر يتيمان من امدادي كند

دست گيرد كودكان درد را

گرم سازد خانه هاي سرد را

اي جوانمردان جوانمردي چه شد

شيوه رندي و شبگردي چه شد

شيعگي تنها نماز و روزه نيست

آب تنها در ميان كوزه نيست

كاسه را پر كن ز آب معرفت

تا درو جوشد شراب معرفت

باده مما رزقناهم بنوش

ينفقون بنيوش و در انفاق كوش

هم بنوش و هم بنوشان زين سبو

لن تنالو البر حتي تنفقوا

جستجويي كن سبوي باده را

شستشويي كن به مي سجاده را

اي مسلمان زاده بعد از هر اذان

ركعتي تنهي عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهي از منكر شود

از اذانت گوش شيطان كر شود

هر سحر دست نيايش باز كن

بيخود از خود تا خدا پرواز كن

بال مرد حق بود دست دعا

ليس لالانسان الا ما سعي

------------------------------------------------

ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیا افسانه نیست
انچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم و حضور
جمله ادیان ز یک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست
خانقاه و مسجد و دیر و کنشت
هرکه را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در اتش چو دود
می توان تا مبدا خود پرگشود

پ.ن۱:وبلاگستان یادتان نرود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:56  توسط صادق  |