تبليغاتX
لحظه
تراشیدم....پرستیدم....شکستم

سلام

شما به چی افتخار می کنید:

به ملیت خوتون به دین خودتون به فرهنگ خودتون  به شهرتون به مذهبتون به پیامبرتون به خانوادتون به چی؟

من معتقدم انسان فقط به چیزی که حاصل تلاش خودش بوده باید افتخار کنه نه به چیزی که دیگران در اون دست داشتند از نظر من جملات زیر بی معنی هستند:

افتخار می کنم که ایرانیم

افتخار می کنم که شیعه ام

افتخار می کنم که به زبانی سخن می گویم که حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی به آن سخن می گفتند

افتخار می کنم که فرزند.... هستم

من به پسرم(دخترم) افتخار می کنم

من به عرب(ترک یا لر یا ترکمن یا کرد یا بلوچ یا...)افتخار می کنم

و.....

جملات بالا از نظر من خزعبلاتی بیش نیستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 13:5  توسط صادق  | 

صداي ساز ، چراغهايي هزاران بار مي ميرند و زنده مي شوند ، مرداني كه با چوب پاي يكديگر را هدف مي گيرند تا مردي خود را ثابت كنند ، دايره اي از رنگ كه ميرقصند(كه هيچ رقصي زيباتر از رقص زنان ترك قشقائي در لباس محلي نيست) گوسفندي كه قرباني چشم زخم ديگران مي شود و دختركي غمگين كه امشب عروس مي شود.

دخترك 16 سال بيشتر ندارد و امشب دامادي 26 ساله را در حجله خود خواهد ديد كه برادر دخترك عاشق همكلاسي دخترك شده و كابين دختر همكلاسي ، دخترك غمگين ماست كه بايد عروس جواني از طايفه همكلاسي شود .

 

پ.ن:این هفته در وبلاگ لینکستان وبلاگ وبلاگهای خوزستان که نوعی بانک اطلاعاتی است برای وبلاگ نویسهای خوزستانی معرفی شده است

پ.ن۲: انگار یک مشکل حقوقی برای آقای شیرازی بوجود آمده است که مشروح آنرا اینجا بخوانید اگر این مشکل حل نشده باشد و  آقای شیرازی اجازه بدهند شروع گذاریم به پیغام گذاشتن در سایت سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مازندران بکنیم تا آنها شکایتشان پس بگیرند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 12:6  توسط صادق  | 

گفت:پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد ،نمی دانست که از خود می رمد.

همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی،  چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.

دیروز بابت یک چیز کوچک با یه بنده خدایی بحثم شد خیلی اعصابم خورد بود یکی از همکاران اومد و تقریبا ۱۰ دقیقه نصیحتم میکرد که نباید بابت این مسایل کوچک خودتو ناراحت کنی این اعصاب خوردیها به خودت ضربه میزنه و هزار درد و بیماری میگیری و از این صحبتها. امروز صبح دیدم خودش برافروخته اومد سرکار گفتم احمدآقا چی شده گفت تو خیابون موقع رانندگی با یه راننده دیگه بحثم شد آقا خلاصه منم بی اختیار داشتم همون روضه های دیروز خودش رو تحویل خودش می دادم که برگشت و این حکایت بالا رو برام تعریف کرد

پ.ن ۱:امروز اول صبح وقتی از در تاکسی پیاده شدم پایم رفت تو یه چاه فاضلاب کوچک و مجبور شدم دوباره تا خونه برگردم و لباسهام رو عوض کنم واقعا روزی که اولش با فضولات انسانی شروع بشه خدا آخرش رو بخیر بگذرونه

پ.ن ۲: گروه امداد و نجات موج پیشرو برای بچه های یتیم خانه ای در بم لوازم تحصیلی تهیه میکنه علاقه مندان به کمک می تونن به شماره حسابشون پول حواله کنند یا لوازم رو به اونها تحویل بدهند اگر یادتون باشه قبلا یه پست از فعالیتهای این مرکز نوشته بودم

پ.ن۳:وبلاگ لینکستان را که یادتان هست از این هفته هر هفته یک وبلاگ جدید را معرفی می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 9:37  توسط صادق  | 

گبری را گفتند که "مسلمان شو"

گفت:اگر مسلمانی این است که بایزید می کند من طاقت ندارم و نتوانم کرد و اگر این است که شما می کنید بدین هیچ احتیاجی ندارم

پ.ن۱:یکی دنبال لغت زن عور می گشته وبلاگ منو باز کرده باور ندارید اینجا را ببینید

پ.ن۲:هزاران سال با حیرت نشستم

         بدو پیوستم و از خود گسستم

         ولیکن سرنوشتم این سه حرف است:

         تراشیدم پرستیدم شکستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 7:50  توسط صادق  | 

با قلم می گویم:

-ای همزاد ای همراه

ای هم سرنوشت!

هر دومان حیران بازی های زشت

شعرهایم را نوشتی

دست خوش!

اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟

پ.ن۱:این روزها سالگرد وفات حاج داود کریمی است مقاله ای از مسعود بهنود را بخوانید تا بیشتر با ایشان آشنا شوید

پ.ن ۲: دو مقاله آخری که علیرضا بهادرانی در وبلاگش گذاشته است را بخوانید یکی در مورد حجاب و دیگری در مورد رابطه دین و سیاست است   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 9:9  توسط صادق  | 

ما در دنیای افسانه زندگی می کنیم، حقایق در پس پرده افسانه پنهان شده اند. دروغ چنان قدرتی دارد که اگر تجربۀ شخصی انسان به خلاف دروغهای رسمی و ضدرسمی حکم کند ، آن وقت هیچ کس به تجربۀ شخصی خود اعتماد نخواهد کرد.

ما به معنای حقیقی کلمه در جامعه ای مبتنی بر واقعیات توهمی زندگی می کنیم ، دروغها و افسانه ها و توهمات جامعه ، امری خارجی نیستند. و چون پیرامون ما مدام در تغیرات است ، باید گفت که اگر امروز هم دربارۀ جهان عقیده ای را داشته باشیم که دیروز داشتیم پس عقیدۀ خود را عوض کرده ایم چون ممکن است راست امروز دروغ فردا باشد.

پ.ن: نمیدونم سعید بیراس کی دوباره می خواهد شروع به نوشتن کنه ولی این مطلب آخری آن قدر زیبا هست که تا حالا نزدیک به ۱۰۰ بار خواندمش لذتی در نوشته های سعید هست که آدم رو به دنیای دیگه ای میبره امیدوارم زودتر بنیوسه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 11:52  توسط صادق  | 

روشنفکر ایرانی هنوز از جمع خلایق بریده است دستی به مردم ندارد و ناچار خود را هم دربند مردم نمی داند.به مسائلی می اندیشد که محلی نیست وارداتی است و تا روشنفکر ایرانی با مسایل محلی محیط بومی خود آشنا نشود و گشاینده مشکلات بومی نشود وضع از همین قرار هست که هست

چون...روشنفکر ایرانی در محیط بومی خود تحقیر می شود...ناراضی است پس در جستجوی روزگار بهتری هم هست درست است که فعلا جرات عمل ندارد و می ترسد اما اگر به حد اعلای ترس که رسید پنجه در صورت پلنگی خواهد انداخت....

روشنفکر ایرانی به قول صادق هدایت همچون کنده ای است که در کنار اجاق مانده و سیاه شده نه به آتش زیر دیگ کمکی کرده و نه چوب سالم باقی مانده ...

در چنین وضعی اگر روشنفکر ایرانی بتواند از سرسپردگی به حکومت ها چشم بپوشد و برای رسیدن به مقامی که حق اوست تکیه به آزادی کند و به خلایق کثیری که آهسته آهسته دارند در حوزه تأثیر و تآثر روشنفکری قرار می گیرند...لیاقت خود را در حل مشکلات بومی...نشان دهد و از این راه دستی به خلایق کثیر پیدا کند و نفوذ کلامی در ایشان راه اصلی را پیدا کرده است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 9:16  توسط صادق  | 

۱-یه وبلاگ به اسم لینکستان راه انداختم تا لینکهای مورد علاقه خودم رو اونجا بگذارم هر سایت جالبی دیدید معرفی کنید تا لینکش رو بگذارم در ضمن وبلاگ لحظه برای بالا امدن کم کم داره به مشکل میخوره فکر می کنم که لوگوها سنگینش کردند در ضمن این بلاگ رولینگ هم یه جا فیلتره یه جا فیلتر نیست دارم دنبال جایگزین می گردم فعلا دارم اينجا را امتحان مي كنم اگر خوب بود جايگزين لوگوها و بلاگ رولينگ مي كنم

۲-تجمع در برابر وزارت كشور براي اعتراض به وضعيت سيل زدگان سه شنبه ۱۵ شهريور برگزار مي شود كار خوبي است اما چرا اين تجمعات براي حمايت از محرومان زمان خاتمي انجام نميشد و حالا كه دولت جديد امده قرار بر اينگونه تجمعات است جاي سوال دارد

۳-اينجا هم نامه اي است براي جلوگيري از تخريب پاسارگاد متاسفانه محل امضايش براي من فيلتر است اگر كسي زحمت امضا از طرف من را بكشد ممنونش مي شوم

۴-وبلاگ كمك به نيازمندان  كه يادتان هست اگر مي خواهيد اعلام آمادگي بكنيد به كلئوپاترا ايميل بزنيد ادرس ايميلش هم:

Cleopatra_philip@yahoo.com 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 10:48  توسط صادق  | 

به این نامها توجه کنید:کیومرث پوراحمد   محمدرضا فروتن   نیکی کریمی

خب بالطبع هرکدام از این نامها می توانند دلیلی برای انتخاب یک فیلم برای دیدن باشند اما وقتی هر ۳ این نامها جمع می شود به معجونی میرسیم به نام "نوک برج"

نمیدانم آقای پوراحمد احتیاج مالی دارد که دو فیلم گل یخ و نوک برج را پشت سر هم ساخت که اگر دو تا فیلم را روی هم بگذاریم ارزش یک سکانس "شب یلدا" را ندارند

رقص امیرحسین صدیق بیربط ترین صحنه ، خواندن محمدرضا فروتن و حرکات ناموزون نیکی کریمی هندی ترین صحنه و تصادف محمدرضا فروتن یکی از احمقانه ترین صحنه هایی بود که می توان در فیلمی که کارگردانش آقای پوراحمد انتظارش را داشت بشدت به دوستانی که به فیلمهای هندی علاقه دارند توصیه می کنم دیدن این فیلم را از دست ندهند و با شدت بیشتری از دوستانی که مثل من از فیلمهای هندی متنفرند توصیه می کنم از در سینماهای نمایش دهنده این فیلم هم نگذرند

 پ.ن:جمله سر در وبلاگ را از وبلاگ یادداشتهای عاشقانه من سرقت کردم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 13:11  توسط صادق  | 

سینما عشقمه

 نعش کشی شغلمه

 گرچه بی عشق همه نعش کشیم

پ.ن:گوگل سیستم مسنجر جدیدی گذاشته که می تونید از اینجا دانلود کنید راستی برای استفاده از این سرویس باید در 

Gmail آی دی داشته باشید اگر ندارید در همین قسمت نظرات پیغام بگذارید تا دعوتنامه برایتان بفرستم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 17:36  توسط صادق  | 

شهادت امام موسی کاظم را تسلیت میگم

در ضمن دوست دارم مطلب ایرانیها بهترین مردم دنیا را بخوانید و مورد هفتم را برایم بنویسید

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع: مجله خواندنيها22/10/49

وقتيكه مامون خليفه عباسي در بغداد بود به او گزارش دادند كه در خراسان ، فلان شخصي كه قبلاً مسيحي بوده و بعداً مسلمان شده ، دوباره از اسلام برگشته و مرتد شده است ، كه بايد او را كشت.

وقتي اين خبر به مامون رسيد دستور كشتن او را نداد و گفت : او را به بغداد بفرستند تا خود رسيدگي كند همين دستور موجب شد تا آن مرد را نكشتند و نزد مامون فرستادند.

وقتي مامون او را ديد گفت: من ترجيح مي دهم بتوانم از طريق قانون حق و حقوق تو را حفظ كنم ، تا از راه قانوني تو را بكشم و دوست تر دارم كه تو تبرئه شوي و من بتوانم تو را نزد خودم نگه دارم ، از اينكه متهم باشي و ناچار باشم تو را از خود برانم.

بنابراين مي خواهم حقيقت را بگوئي ، تو اول مسيحي بودي و از دين پدر و مادر خود برگشتي و مسلمان شدي ، چه شد كه اسلام را بر دين خود ترجيح دادي و چرا دوباره رميده شدي و برميگردي؟و با اين رد و قبول كردن براي خودت ايجاد زحمت نموده و در ميان مسلمانان نگراني و اضطراب بوجود آورده اي، بگو شايد دردت درمان پذير باشد و اگر قابل مداوا نبود و مجبور به مجازات شديم ، هم تو و هم ما معذور باشيم.

 حالا ادامه ماجرا

آن مرد تحت تاثير حسن نيتي كه در مامون نسبت به خود ديد، گفت: حقيقت اين است كه اختلاف فراوان و فاحشي در ميان شما مسلمانان ديدم و در نتيجه دوري جستم ، در آغاز اصول عقايد وآداب اسلامي مرا جلب و جذب كرد.وقتي وارد شدم و ديدم مسلمين اين همه با هم اختلاف دارند به شك و ترديد افتادم .

مامون به او گفت:ما مسلمانها دو جور اختلاف داريم، يكي اختلاف در اذان گفتن و تكبيراتي كه در نماز ميت بايد باشد و گفته شود و بعضي اختلافات فتوائي كه هركس با مدركي كه در دست دارد ، بر حسب ذوق و ادراك ، يك نوع استنباط مي كند و نظاير آنها كه هيچكدام در حقيقت اختلاف در دين نيست بلكه خود يك نوع وسعت ميداني است كه مسلمانان هركدام هر طور بفهمند عمل مي كنند و عملشان مقبول است و مضيغه و محدوديت ندارد.مثلاً يكي سبحان الله را سه بار مي گويد و ديگري يكبار و هيچكدام بر ديگري عيب نمي گيرند

 نوع ديگري اختلافاتي است كه در تأويل فلان آيه و يا فلان حديث دارند ، بعد از آنكه در تنزيل آن معتقد هستند و همه ايمان دارند كه فلان آيه در فلان مورد از جانب پروردگار نازل شده است و اين اختلافات در همه اديان و مذاهب، بلكه در همه عبارات يافت مي شود كما اينكه در آيات تورات و انجيل و گفته عرفا و ادبا مشهود است ، و اختلاف استنباط بسته به درجات فهم و سطح سليقه و نوع ذوق افراد است

آن مرد وقتي سخنان مامون را شنيد دو مرتبه به راه آمد شهادتين را گفت و اظهار ندامت كرد و توبه نمود. خطاب به مامون گفت: حقيقتا به يگانگي خداوند متعال اقرار مي كنم. اگر تو عجله كرده بودي و اگر مردي سبك سر و كم ظرفيت بودي هماندم كه اين گزارش به تو مي رسيد دستور كشتن مرا ميدادي.

ولي با اين تأمل و تعقلي كه كردي و مدارائي كه به كار بردي مرا از دو جهت زنده نگه داشتي هم جسم مرا و هم به حقيقت دل و ايمان مرا از نو زنده كردي.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 7:45  توسط صادق  | 

پیامبر تو وبلاگش یه چیزی نوشته که ادم سرش سوت میکشه:

كلاغهايي كه بسيار عمر ميكنند مثل مردماني هستند كه هميشه دوست دار وضع موجودند و از ساده ترين و واخورده ترين خوراك ها تغذيه ميكنند كمتر به خود زحمت جستجو كردن و انديشيدن را ميدهند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 12:38  توسط صادق  | 

سلام

هیچ کس پیشنهاد جدیدی در رابطه با پست قبلی ارائه نکرد همه گفتند که ما مخالف پیشنهاد توئیم اما کسی نظر جدیدی ارائه نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 16:39  توسط صادق  |